نقد و بررسی
نقد یادداشتهایی درباره نابینایی (Notes on Blindness) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یادداشتهایی از مرز ادراک «یادداشتهایی درباره نابینایی» فیلمی است درباره از دستدادن بینایی، اما نه به معنای متعارفِ قصهای درباره غلبه بر معلولیت. اثر بیش از آنکه بخواهد نابینایی را مسئلهای برای حلکردن یا استعارهای ساده از تاریکی معرفی کند، میکوشد تجربهای شخصی و پیچیده را با همان نوسانها و ابهامهایش ثبت کند.
نقطه آغاز، دگرگونی زندگی جان هال در سال ۱۹۸۳ است: او که بهتدریج بیناییاش را از دست داده، برای فهم آنچه بر او میگذرد دفترچهای صوتی به راه میاندازد. فیلم از دل همین صداها، خاطرهها و بازسازیها شکل میگیرد و تماشاگر را به مواجههای آرام، گاه دشوار و عمیقاً انسانی دعوت میکند. روایت از جنس صدا مهمترین نیروی فیلم، صداهای واقعی جان و همسرش، مرلین، است.
این صداها صرفاً سندی برای معتبرکردن روایت نیستند؛ خودشان قلب تپنده فیلماند. صدای هال، با مکثها و تأملهایش، ذهنی را آشکار میکند که میکوشد تجربهای تازه را نامگذاری کند، بیآنکه آن را به یک پاسخ قطعی فروبکاهد. او از سردرگمی، اندوه و وابستگی حرف میزند، اما همزمان ذهنی تحلیلگر و کنجکاو دارد که در پی فهم نسبت میان ادراک، حافظه و حضور در جهان است.
« روایت از جنس صدا مهمترین نیروی فیلم، صداهای واقعی جان و همسرش، مرلین، است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم به جای آنکه این صداها را زیر توضیحات مرسوم درباره نابینایی دفن کند، به آنها فرصت میدهد مسیر خود را پیدا کنند. نتیجه، روایتی است که گاهی بیشتر به شنیدن شباهت دارد تا تماشای یک داستان خطی. شنونده با ذهنی همراه میشود که در حال سازگارشدن با دگرگونی است، و همین نزدیکی، اثر عاطفی فیلم را از احساساتگراییِ آسان جدا میکند.
تأثیر آن از شدت موسیقی یا حادثههای نمایشی نمیآید؛ از صداقت کلام و فاصلهای میآید که فیلم برای اندیشیدن باقی میگذارد. بازسازی؛ میان سند و نمایش «یادداشتهایی درباره نابینایی» نه مستند آرشیویِ صرف است و نه درامی داستانی به معنای معمول. فیلم با بازیگرانی که به صداهای ضبطشده لب میزنند، لحظههایی از زندگی هال و خانوادهاش را بازسازی میکند.
این انتخاب جسورانه است، زیرا صدا همچنان متعلق به آدمهای واقعی است، درحالیکه بدن و حرکت را بازیگران به تصویر میکشند. گاه این ترکیب به شکلی نامعمول اما مؤثر به فیلم جان میدهد: صدای هال از گذشته میآید، اما تصویر اجازه میدهد موقعیتها و رابطهها در اکنون سینمایی مجسم شوند. بااینحال، همین فاصله میتواند توجه مخاطب را از تجربه شخصیت به سازوکار فیلمسازی منحرف کند.
« نتیجه، روایتی است که گاهی بیشتر به شنیدن شباهت دارد تا تماشای یک داستان خطی. »
شخصیتها و اجرا
لبخوانی بازیگران در برخی لحظهها طبیعی به نظر نمیرسد و تماشاگر ممکن است از یاد نبرد که در حال دیدن بازسازی یک سند صوتی است. این ناهمواری الزاماً شکست فیلم نیست؛ بخشی از خطرِ فرم انتخابی آن است. بااینهمه، اگر پیوند میان صدا و تصویر در بعضی صحنهها گسسته احساس شود، صمیمیتی که نوارها فراهم کردهاند موقتاً جای خود را به نوعی تصنع میدهد.
طراحی صوتی و تجربه شنیدن طراحی صوتی از عناصر بنیادین اثر است، نه زینتی در کنار تصویر. فیلم به صداهای محیطی، فاصلهها و جزئیات شنیداری توجه میکند و از آنها برای شکلدادن به حس فضا بهره میگیرد. این توجه، تماشاگر را به یادآوری نکتهای ساده اما مهم وامیدارد: جهان فقط منظرهای برای نگاهکردن نیست؛ مجموعهای از صداها، تماسها، جهتها و نشانههایی است که معمولاً در زندگی روزمره از کنارشان میگذریم.
بااینحال، فیلم نمیتواند تجربه نابینایی را بهتمامی به مخاطب بینا منتقل کند؛ و ارزش کارش نیز در چنین ادعایی نیست. طراحی صدا بیشتر راهی برای نزدیکشدن به پرسشهای هال است تا شبیهسازی کامل ادراک او. در بهترین لحظهها، صدا نه توضیحی درباره نابینایی، بلکه دعوتی به توجه است. تماشاگر ناچار میشود به آنچه خارج از قاب رخ میدهد گوش بسپارد و از خود بپرسد چه چیزهایی را صرفاً به اتکای چشم بدیهی فرض کرده است.
« این ناهمواری الزاماً شکست فیلم نیست؛ بخشی از خطرِ فرم انتخابی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر و خطر استعاره یکی از انتخابهای بحثبرانگیز فیلم، استفاده از تصاویر محو، قاببندیهای نامتعارف و لحظههایی با کیفیت رؤیاگون است تا دگرگونی ادراک را به زبان بصری ترجمه کند. این تصاویر میتوانند حالتی شاعرانه و ناآشنا بسازند؛ اما درعینحال، پرسشی جدی برمیانگیزند: آیا تبدیل نابینایی به جلوهای دیداری، تجربهای را که قرار است از وابستگی به دیدن فراتر برود، دوباره در قالب نگاه تماشاگر بینا محصور نمیکند؟
فیلم همیشه پاسخی قانعکننده به این پرسش نمیدهد. بعضی استعارههای بصری چنان آشکارند که بهجای گشودن راهی تازه برای ادراک، معنای ازپیشتعیینشدهای را به مخاطب تحمیل میکنند. در این لحظهها، تصویر بیشتر میخواهد «نابینایی را نشان دهد» تا اینکه محدودیتِ نشاندادن آن را بپذیرد. بااینحال، همین تنش از جنبهای دیگر به موضوع فیلم نزدیک است: شکاف میان تجربه درونی هال و آنچه دیگران قادرند از تجربه او بفهمند.
تصویر، حتی وقتی ناکامل است، این فاصله را آشکار میکند. خانواده و زندگی روزمره بُعد انسانی فیلم تنها در تأملات نظری هال خلاصه نمیشود. رابطه او با مرلین و فرزندانشان، وزن تغییر را از سطح مفهوم به زندگی روزانه میآورد. نابینایی در این روایت، تجربهای فردی است، اما پیامدهایش به روابط نزدیک نیز راه مییابد: حمایت، مراقبت، دلنگرانی و کوشش برای ادامهدادن، همگی بخشی از واقعیت مشترک خانوادهاند.
« فیلم همیشه پاسخی قانعکننده به این پرسش نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم این رابطهها را با لحنی سنجیده ترسیم میکند و از تبدیل مرلین به شخصیتی صرفاً فداکار یا هال به قهرمانی الهامبخش پرهیز دارد. همین پرهیز، از نقاط قوت اثر است. فیلم بهجای آنکه سازگاری را یک جهش ناگهانی و باشکوه نشان دهد، آن را فرایندی زمانبر و نابرابر میبیند؛ مسیری که در آن پذیرش، لزوماً به معنای محو اندوه یا دشواری نیست.
خانواده در کنار هال قرار دارد، اما فیلم از پیچیدگی عاطفی این همراهی غافل نمیشود. در نتیجه، زندگی خانوادگی به زمینهای واقعی برای اندیشههای او بدل میشود، نه صرفاً قاب تزئینیِ داستان. ریتم تأمل و محدودیتهای آن آرامش فیلم با موضوعش تناسب دارد. اثر برای شتابدادن به مسیر هال یا فشردهکردن همه تجربههای او در چند نقطه عطف پرهیجان عجله نمیکند.
مکثها و تأملها به کلام او مجال میدهند تا معنای خود را بهتدریج آشکار کند. این ریتم همچنین با ساختار مبتنی بر نوارهای صوتی سازگار است: گویی فیلم اجازه میدهد هر صدا و خاطره زمانی برای نشستن در ذهن پیدا کند. اما همین ویژگی میتواند در بخشهایی به یکنواختی نزدیک شود. وقتی فیلم بر تأملهای طولانی و تصاویر شاعرانه تکیه میکند، گاه حرکت روایی کمرنگ میشود و صحنهها بیش از اندازه در یک حالوهوا میمانند.
« خانواده در کنار هال قرار دارد، اما فیلم از پیچیدگی عاطفی این همراهی غافل نمیشود. »
جمعبندی
برای مخاطبی که انتظار پیشروی آشکار، تنوع بصری یا کشمکش داستانی پررنگ دارد، این کندی ممکن است فاصلهساز باشد. بااینحال، ریتم آرام صرفاً لغزش نیست؛ بخشی از قرارداد اثر است. مسئله اصلی آن است که این قرارداد برای تماشاگر تا چه اندازه امکان شنیدن و ماندن فراهم میکند. جمعبندی «یادداشتهایی درباره نابینایی» اثری تجربهمحور است که ارزشش را بیش از آنکه از روایت پرحادثه بگیرد، از صداقت صداها، کنجکاوی فکری جان هال و جسارت در پیوند مستند و بازسازی به دست میآورد.
فیلم در طراحی صوتی و در ترسیم پیوند میان تجربه فردی و زندگی خانوادگی به لحظههایی ماندگار میرسد؛ درعینحال، لبخوانیها، استعارههای تصویری و ریتم کندش ممکن است فاصلهای میان اثر و بخشی از مخاطبان ایجاد کنند. آنچه در پایانِ تماشای فیلم باقی میماند، نه تصویری ساده از تاریکی، بلکه مجموعهای از پرسشها درباره دیدن، بهیادآوردن و شناختن جهان است.
اثر میفهمد که نمیتواند تجربه دیگری را کاملاً به تجربه تماشاگر بدل کند؛ اما میتواند گوشدادن را جای نگاهِ مطمئن بنشاند و از همین راه، مرزهای ادراک روزمره را اندکی جابهجا کند.
« برای مخاطبی که انتظار پیشروی آشکار، تنوع بصری یا کشمکش داستانی پررنگ دارد، این کندی ممکن است فاصلهساز باشد. »
ثبت دیدگاه