نقد و بررسی
نقد ابر صورتی (The Pink Cloud) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حبس در خانه، حبس در زمان «The Pink Cloud» یا «A Nuvem Rosa» فیلمی برزیلی به نویسندگی و کارگردانی Iuli Gerbase است؛ اثری علمیتخیلی که بهجای آنکه فاجعهای عظیم را بهانهٔ نمایش انفجارها و قهرمانبازیها کند، جهان خود را به فضایی محدود فرو میکاهد: آپارتمانی که دو غریبه ناگهان ناچارند در آن با یکدیگر زندگی کنند.
ابری صورتی و مرگبار در سراسر جهان پدیدار شده و بیرونرفتن از خانه را به تهدیدی مستقیم بدل کرده است. فیلم از همین فرض ساده، پرسشی پیچیده میسازد: وقتی آینده نامعلوم و راه فرار بسته است، آدمها چگونه کنار دیگری دوام میآورند؟ «The Pink Cloud» در ظاهر دربارهٔ قرنطینه است، اما در ژرفا دربارهٔ زمان، انتخاب و فاصلهٔ میان آن چیزی است که به آن رضایت میدهیم و آن چیزی که واقعاً میخواهیم.
فاجعهای بیرون از قاب فیلم به تهدید بیرونی توضیح مفصل یا سازوکاری پیچیده نمیدهد. منشأ ابر و ماهیت دقیقش در مرکز روایت قرار نمیگیرد؛ آنچه اهمیت دارد، پیامدهای حضور آن است. این تصمیم، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم گاه منشأ نارضایتی. اگر انتظار داستانی پرتحرک دربارهٔ کشف راز ابر یا تلاش برای نجات جهان داشته باشیم، اثر مسیر دیگری را برمیگزیند: دوربین بیشتر به خانه، رابطه و روزمرگی چشم میدوزد تا به جهان بیرون.
بااینحال، ابر صرفاً وسیلهای برای آغاز ماجرا نیست. رنگ صورتیِ آن، که در نگاه نخست میتواند دلفریب و حتی آرامشبخش باشد، بهتدریج کیفیتی شوم پیدا میکند. تضاد میان زیبایی ظاهری و خطر مرگبار، به تصویرهای فیلم نوعی اضطراب خاموش میبخشد. جهان نه با آشوبی پرسروصدا، بلکه با سکوت و توقف تهدید میشود؛ گویی فاجعه از آن رو هولناک است که زندگی را ناگهان به مجموعهای از عادتهای محدود و تکرارشونده تقلیل میدهد.
« ابری صورتی و مرگبار در سراسر جهان پدیدار شده و بیرونرفتن از خانه را به تهدیدی مستقیم بدل کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهای که ناگهان طولانی میشود جیووانا و یاگو پیش از آغاز بحران تنها یک شب با یکدیگر گذراندهاند. اکنون، آنچه میتوانست برخوردی کوتاه و گذرا باشد، به همزیستیای نامعلوم تبدیل میشود. فیلم از این موقعیت برای ساختن یک عاشقانهٔ ساده استفاده نمیکند؛ نزدیکی جسمانی و اجبار مکانی بهخودیخود صمیمیت نمیآفرینند.
شخصیتها باید در برابر تفاوتهایشان، خواستههای ناهمسان و تصورهای متفاوتشان از زندگی مشترک قرار بگیرند. رِناتا دِ لِلیس و ادواردو مندونسا با بازیهایی مهارشده و متکی بر جزئیات، این رابطه را باورپذیر میکنند. تغییرهای عاطفی شخصیتها معمولاً در لحظههای کوچک و واکنشهای روزمره آشکار میشوند، نه در اعترافهای پرشور یا جدلهای نمایشی.
همین خویشتنداری به رابطه امکان میدهد پیچیده بماند: نزدیکی و دلزدگی، مراقبت و دلخواهی، امید و فرسودگی میتوانند همزمان در آن حضور داشته باشند. شیمی میان دو بازیگر نیز حاصل رمانتیزهکردن وضعیت نیست؛ بیشتر از آنکه به افسون عشق تکیه کند، به اصطکاک زندگی مشترک وابسته است. زمان؛ دشمن خاموش شخصیتها یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، تبدیل زمان به نیرویی دراماتیک است.
قرنطینه تنها مکان حرکت شخصیتها را محدود نمیکند؛ افق ذهنی آنان را نیز تغییر میدهد. روزها و سالها بهجای آنکه از راه رخدادهای بزرگ تعریف شوند، در عادتها، گفتوگوها و نشانههای کوچک گذر عمر رسوب میکنند. زمان در اینجا نه یک پسزمینهٔ خنثی، بلکه فشاری تدریجی است که بر رابطه و برداشت شخصیتها از آینده اثر میگذارد.
« رابطهای که ناگهان طولانی میشود جیووانا و یاگو پیش از آغاز بحران تنها یک شب با یکدیگر گذراندهاند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، تجربهای آشنا از یکنواختی را به زبان سینما درمیآورد. گاهی زندگی ظاهراً متوقف است، اما در واقع بیوقفه ادامه دارد؛ آدمها تغییر میکنند، حتی وقتی هیچ اتفاق چشمگیری رخ نمیدهد. فیلم با همین تناقض کار میکند: سکون بیرونی در برابر دگرگونی درونی. البته این رویکرد مستلزم حوصلهٔ تماشاگر است.
ریتم آرام و تأکید بر تکرار، در بخشهایی به یکنواختی نزدیک میشود و بعضی صحنهها بیش از اندازه درنگ میکنند. آنچه برای القای گذر ملالآور زمان ضروری است، گاه خود به ملال تماشاگر بدل میشود. فضای بصری و اضطراب پنهان رنگ صورتی در فیلم بهتدریج از عنصر زیباییشناختی به نشانهای روانی تبدیل میشود.
حضور آن یادآور خطری است که شخصیتها نمیتوانند از آن بگریزند؛ حتی اگر درون خانه باشند، جهان بیرون همچنان به شکلی نمادین وارد فضای زیست آنان میشود. این رنگآمیزی، در کنار طراحی نسبتاً محدود فضا، به فیلم هویتی دیداری میدهد و حس محصوربودن را تقویت میکند. تعلیق اثر نیز بیشتر از جنس انتظار است تا حادثه.
فیلم تماشاگر را به این پرسش وامیدارد که زندگی در وضعیت اضطراریِ بیپایان چگونه بازتعریف میشود، نه اینکه در هر لحظه چه خطر تازهای از راه میرسد. موسیقی و تصویر در خدمت همین اضطراب آراماند؛ تهدید بهندرت فوران میکند، اما از قاب و فضا ناپدید هم نمیشود. این انتخاب با حالوهوای تأملی فیلم تناسب دارد، هرچند ممکن است برای کسانی که از داستان علمیتخیلی انتظار گسترش جهان یا کشف راز دارند، ناکافی به نظر برسد.
« این انتخاب، تجربهای آشنا از یکنواختی را به زبان سینما درمیآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قرنطینه بهمثابه آزمایش اجتماعی فیلم پیش از آنکه قرنطینهٔ جهانی به تجربهای ملموس برای شمار بزرگی از مردم تبدیل شود، نوشته و ساخته شده بود؛ همین همزمانیِ پیشبینانه، تماشای آن را خاص میکند. بااینهمه، ارزش اثر فقط به شباهتهایش با تجربهای بیرون از سینما وابسته نیست. قرنطینه در اینجا فرصتی است برای دیدن تفاوت آدمها در سازگاری با محدودیت: یکی ممکن است در ساختن نظمی تازه پناه بگیرد و دیگری همان نظم را شکل دیگری از زندان بداند.
فیلم از ارائهٔ پاسخهای ساده پرهیز میکند. خانه میتواند پناهگاه باشد، اما پناهگاه الزاماً آزادی نمیآورد؛ رابطه میتواند مایهٔ همراهی باشد، اما همراهی به معنای همسویی نیست. همین دوگانگی است که اثر را از تمثیلی سرراست دربارهٔ یک بحران عمومی فراتر میبرد. در عین حال، منطق برخی جزئیات جهان داستان چندان روشن نیست؛ سازوکار رساندن نیازهای روزانه و چگونگی ایمنماندن خانهها گاه بیشتر به ابزار روایی شباهت دارد تا بخشی کاملاً پرداختشده از جهان فیلم.
از آنجا که اثر قصد ندارد بر علمیتخیلیبودن خود تکیه کند، این ابهام همیشه مخرب نیست، اما در لحظههایی توجه را از روابط به پرسشهای بیپاسخ میکشاند. سکونِ مؤثر و تکرارِ فرساینده آرامش روایی «The Pink Cloud» را نباید با بیدقتی یکی دانست. فیلم آگاهانه از شتابزدگی فاصله میگیرد تا تأثیر محصورماندن را در تجربهٔ تماشاگر بازسازی کند.
مسئله این است که مرز میان مکث معنادار و تکرار کمثمر همیشه بهخوبی حفظ نمیشود. برخی بخشها ایدههایی را که پیشتر روشن شدهاند دوباره پیش میکشند، بیآنکه به همان اندازه لایهٔ تازهای به آنها بیفزایند. در نتیجه، ضرباهنگ در نیمههایی از فیلم افت میکند و تأثیر عاطفی بعضی موقعیتها زیر بار طولانیشدنشان کاهش مییابد.
« بااینهمه، ارزش اثر فقط به شباهتهایش با تجربهای بیرون از سینما وابسته نیست. »
قوتها و کاستیها
این کاستی بهویژه از آن رو محسوس است که هستهٔ عاطفی داستان ظرفیت زیادی دارد. کشمکش میان خواستن و پذیرفتن، میان ساختن خانواده و از دستدادن خویشتن، نیرویی دارد که میتوانست با ایجاز بیشتری برجسته شود. بااینحال، کندی فیلم همیشه بیثمر نیست: گاهی تماشاگر را وادار میکند همان بیحوصلگی و تعلیقی را حس کند که شخصیتها با آن دستوپنجه نرم میکنند.
موفقیت این راهبرد به میزان همراهی هر بیننده با ریتم اثر بستگی دارد. جمعبندی «The Pink Cloud» فیلمی کوچکمقیاس با پرسشهایی بزرگ است؛ اثری که فاجعه را از سطح رویداد بیرونی به درون خانه و رابطه میآورد. بازیهای سنجیدهٔ دو بازیگر اصلی، فضای بصری آرام اما ناآرامکننده و توجه به اثر زمان بر صمیمیت، آن را به تجربهای تأملبرانگیز تبدیل میکنند.
در برابر این امتیازها، ریتم کند، تکرار بعضی ایدهها و ابهام در جزئیات جهان داستان قرار دارند؛ کاستیهایی که مانع از آن میشوند فیلم در همهٔ لحظهها به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش نافذ بماند. بااینهمه، نیروی اصلی اثر در پاسخدادن نیست، بلکه در پرسیدن است: اگر زندگی ناگهان به فضای بستهای فروکاسته شود، چه چیزی از انتخابهای ما باقی میماند و چه چیزهایی را فقط بهدلیل نبودن راهی دیگر میپذیریم؟
فیلم با لحنی خاموش و اندوهبار، این پرسش را پس از پایان تماشا نیز در ذهن نگه میدارد.
« این کاستی بهویژه از آن رو محسوس است که هستهٔ عاطفی داستان ظرفیت زیادی دارد. »
ثبت دیدگاه