نقد و بررسی
نقد شیفتگی (Fascination) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زیباییِ وهم بهجای وحشتِ متعارف «Fascination» فیلمی از Jean Rollin است که بیش از آنکه با منطق یک داستان سرراست پیش برود، تماشاگر را به فضایی رؤیایی، اغواگر و ناآرام میکشاند. مجرمی فراری به قصری دورافتاده پناه میبرد و دو خدمتکار را در موقعیتی تهدیدآمیز گرفتار میکند؛ اما با رسیدن شب و ورود زنانی مرموز، کانون خطر آرامآرام جابهجا میشود.
فیلم از همین جابهجایی نیرو میگیرد: کسی که در آغاز چهرهی مهاجم را دارد، خود در محاصرهی جهانی قرار میگیرد که قواعدش را نمیشناسد. «Fascination» نه وحشتی پرشتاب و حادثهمحور، بلکه تجربهای گوتیک و کندآهنگ است؛ تجربهای که قوتش در تصویر و ابهام است و ضعفش در انسجام روایی. قلعه؛ قلب تپندهی فیلم قصر در این اثر صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ حضوری فعال دارد و حالوهوای هر صحنه را شکل میدهد.
راهروها، اتاقهای خلوت و گوشههای تاریکش فضایی میسازند که در آن امنیت و خطر از هم تشخیصپذیر نیستند. معماری بنا همچون دامنهای برای تعلیق عمل میکند: هر اتاق ممکن است پناهگاه باشد یا بخشی از تله، و هر سکوت میتواند مقدمهی تهدیدی تازه تلقی شود. فیلم با استفاده از فضای محدود قصر، حس انزوا را شدت میبخشد.
« راهروها، اتاقهای خلوت و گوشههای تاریکش فضایی میسازند که در آن امنیت و خطر از هم تشخیصپذیر نیستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جهان بیرون کمرنگ و دور میشود و شخصیتها در محوطهای محصور به سر میبرند که گویی زمان در آن از حرکت عادی بازمانده است. این ویژگی، لحن خوابگونهی اثر را تقویت میکند؛ اما گاه به قیمت کاهش پیشروی داستان تمام میشود. صحنهها میتوانند در یک وضعیت یا حالوهوا مکث کنند، بیآنکه اطلاعات یا تحول چشمگیری به تماشاگر بدهند.
برای مخاطبی که انتظار روایت پرحادثه دارد، این توقفها ممکن است فرساینده باشند؛ برای کسی که در پی غوطهوری در فضاست، همان مکثها بخشی از جذابیت فیلماند. زیباییشناسیِ اغوا و تهدید یکی از امتیازهای روشن فیلم، پیوندی است که میان زیبایی و هراس برقرار میکند. نماها صرفاً برای پیشبرد داستان به کار نمیروند؛ گاه خود به تصویرهایی مستقل و تأملبرانگیز بدل میشوند.
لباسهای بلند، شنلها و آرایش شخصیتها به فضای تاریخی و اشرافی قصه شکل میدهند، اما در عین حال زیباییشان بیخطر نیست. ظرافت ظاهری، آرامش و تجمل این زنان با راز تاریکی که پیرامونشان شکل میگیرد در تضاد قرار میگیرد و همین تضاد، نیرویی ناآرامکننده میسازد. فیلم از تقابل ظاهر و باطن بهره میگیرد: پوشش آراسته و رفتار خونسرد میتواند چیزی را پنهان کند که از خشونت عریان هراسانگیزتر است.
« این ویژگی، لحن خوابگونهی اثر را تقویت میکند؛ اما گاه به قیمت کاهش پیشروی داستان تمام میشود. »
شخصیتها و اجرا
زیبایی در اینجا نقطهی مقابل مرگ نیست، بلکه گاه در کنار آن مینشیند و به آن جلوهای آیینی میدهد. چنین رویکردی به «Fascination» کیفیتی شاعرانه میبخشد، هرچند ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه خودآگاه و نمایشی به نظر برسد. خشونت در قالب تصویر ماندگار فیلم در نمایش خشونت همیشه به دنبال غافلگیریهای پیدرپی نیست؛ بیشتر میکوشد لحظههایی بسازد که در ذهن باقی بمانند.
صحنهی داس، نمونهی شاخص این رویکرد است. تصویر شخصیتِ داسبهدست، با ترکیب پوشش، ژست و فضای پیرامون، از محدودهی یک لحظهی داستانی فراتر میرود و به نشانهای بصری از جهان فیلم تبدیل میشود: آمیزهای از شکوه، تهدید و مرگی که با آرامشی غریب عرضه میشود. اثرگذاری این صحنه از آنجا میآید که فیلم برای آن صرفاً به خشونت متکی نیست.
زمینهی رازآلود قصر و چهرهی کنترلشدهی شخصیت، کنش را از یک حملهی معمولی جدا میکند و به آن حالتی آیینی میدهد. با این حال، چنین لحظاتی استثناهایی در میان ریتم کمتحرک فیلماند. تماشاگرانی که انتظار دارند تنش بهطور مداوم افزایش یابد، ممکن است فاصلهی میان این تصاویر برجسته را طولانی بیابند.
« زیبایی در اینجا نقطهی مقابل مرگ نیست، بلکه گاه در کنار آن مینشیند و به آن جلوهای آیینی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایتِ کمشتاب و پراکنده داستان با موقعیتی ساده و پرکشش آغاز میشود: مردی فراری به مکانی ناشناخته پناه میبرد و با ورود گروهی از زنان، توازن قدرت تغییر میکند. این طرح ظرفیت مناسبی برای تعلیق و گسترش راز دارد، اما فیلم همیشه از آن برای ساختن مسیری روایی روشن بهره نمیبرد. گاه صحنهها بیشتر تابع حالوهوا هستند تا رابطهی علت و معلولی؛ رخدادها پیش میروند، اما پیوند میانشان ممکن است سست یا کمتأکید به نظر برسد.
کندی فیلم بهتنهایی ایراد نیست؛ بسیاری از آثار وهمآلود با مکث و انتظار، فضای خود را میسازند. مسئله آنجاست که مکثها باید به انباشت معنا یا تشدید اضطراب بینجامند. در «Fascination» بعضی از آنها چنین کارکردی دارند، اما برخی دیگر فقط کشآمده احساس میشوند. گفتوگوها نیز همیشه اطلاعات لازم را با ایجاز و نیروی دراماتیک منتقل نمیکنند و در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای انتظارِ کنجکاوانه، صرفاً منتظر وقوع اتفاق بعدی بماند.
شخصیتها و مسئلهی انگیزه شخصیتهای فیلم بیش از آنکه با پیشینه و تحول روانشناختی دقیق تعریف شوند، حامل موقعیتها و کیفیتهای تصویریاند. مرد فراری با غرور و میل به تسلط وارد قصر میشود، اما با جهانی مواجه میگردد که قدرت در آن به شکل دیگری توزیع شده است. زنان نیز بیش از آنکه از راه شرح مفصل انگیزههایشان شناخته شوند، از خلال حضور، نگاه و رفتارشان رازآلود باقی میمانند.
« کندی فیلم بهتنهایی ایراد نیست؛ بسیاری از آثار وهمآلود با مکث و انتظار، فضای خود را میسازند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با سبک کلی فیلم سازگار است: Rollin بهجای توضیح کامل، ابهام را حفظ میکند و از تماشاگر میخواهد خلأهای روایی را با برداشت خود پر کند. اما ابهام زمانی بارور است که شخصیتها، حتی در سکوت، کشش و پیچیدگی داشته باشند. در اینجا، برخی از آنان چنان کمپرداخته میمانند که کنشهایشان بیشتر به اقتضای تصویر یا فضای کلی اثر وابسته است تا انگیزهای که بتوان آن را درک کرد.
همین کمبود، فاصلهی عاطفی میان تماشاگر و شخصیتها را افزایش میدهد. تجربهی تماشا و تفاوت انتظارها «Fascination» برای مخاطبی که از وحشت، ضرباهنگ سریع، توضیح روشن و تعلیق پیوسته میخواهد، انتخاب آسانی نیست. کندی، روایت پراکنده و شخصیتپردازی محدود میتوانند تجربهای خستهکننده بسازند؛ فیلم گاهی چنان در فضای خود مکث میکند که تماشاگر احساس میکند داستان از حرکت بازمانده است.
از سوی دیگر، کسانی که از سینمای گوتیک و تصویرمحور لذت میبرند، میتوانند در همان سکون، نوعی جاذبه پیدا کنند: زیباییِ نامطمئن، قصرِ منزوی و حضوری که هم دلرباست و هم تهدیدآمیز. واکنشهای دوگانه به فیلم را میتوان از همین تفاوت انتظارها فهمید. همان ویژگیای که برای گروهی خلسهآور است، برای گروهی دیگر به ملال میانجامد.
« اما ابهام زمانی بارور است که شخصیتها، حتی در سکوت، کشش و پیچیدگی داشته باشند. »
جمعبندی
لباسها و شنلها، فضای قصر و تصویر داس، بهسرعت در حافظه میمانند؛ اما داستان ممکن است برای همه به همان اندازه ماندگار یا رضایتبخش نباشد. فیلم بیش از آنکه مجموعهای از رخدادهای منسجم باشد، زنجیرهای از حالتها و تصاویر است که هر یک تماشاگر را به سوی تفسیری شخصی هدایت میکنند. جمعبندی «Fascination» اثری است که دستاوردهایش را باید بیش از هر چیز در فضاسازی، طراحی ظاهری و تصویرهای بهیادماندنی جستوجو کرد.
قصر وهمآلود، پوششهای چشمنواز و تقابل میان زیبایی و خشونت، جهان خاصی میسازند که بهسادگی با فیلمی متعارف اشتباه گرفته نمیشود. در مقابل، ریتم کشدار، روایت گاه پراکنده و شخصیتهایی با انگیزههای کمعمق، مانع از آن میشوند که این جهان برای همه به تجربهای درگیرکننده تبدیل شود. ارزش فیلم در آن نیست که همهی پرسشها را با روایتی منظم پاسخ دهد؛ جذابیتش بیشتر در ابهامی است که پیرامون آدمها و مکان شکل میگیرد.
بااینحال، ابهام و زیبایی همیشه نمیتوانند جای انسجام دراماتیک را بگیرند. «Fascination» بیش از آنکه داستانی باشد که با شتاب دنبال شود، تصویری گوتیک است که باید در آن مکث کرد؛ تصویری دلکش و شوم که گاه مسحور میکند و گاه حوصله را میآزماید.
« بااینحال، ابهام و زیبایی همیشه نمیتوانند جای انسجام دراماتیک را بگیرند. »
ثبت دیدگاه