نقد و بررسی
نقد لبه تاریکی (Edge of Darkness) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در ژانر «Edge of Darkness» ساختهٔ Martin Campbell، تریلری جنایی و سیاسی است که از سوگ شخصی یک پدر به سوی شبکهای از فساد شرکتی و همدستی دولتی گسترش مییابد. فیلم بر پایهٔ مجموعهٔ تلویزیونی بریتانیایی همنامی ساخته شده که در دههٔ ۱۹۸۰ پخش شده بود؛ اقتباسی سینمایی که ناگزیر باید داستانی گستردهتر را در قالبی فشردهتر جای دهد.
حاصل، اثری است که میان تریلر انتقامی، معمای جنایی و داستان توطئه حرکت میکند، بیآنکه کاملاً در یکی از این قالبها مستقر شود. همین امتزاج، هم نیروی پیشبرندهٔ فیلم است و هم منشأ بخشی از ناهماهنگیهای آن. آغاز تکاندهنده و کشش روایی فیلم از همان ابتدا با ضربهای ناگهانی، فضای امن و روزمرهٔ داستان را فرو میریزد.
مرگ اِما نهفقط انگیزهٔ اصلی جستوجوی توماس کریون، بلکه زخمی است که تمام روایت از آن تغذیه میکند. آغاز تکاندهنده، مخاطب را با پرسشی ساده اما پرکشش روبهرو میسازد: چه کسی دختر کریون را هدف گرفته و چرا؟ سپس هر سرنخ، دایرهٔ ماجرا را بزرگتر میکند و پروندهای خانوادگی را به موضوعی سیاسی و شرکتی پیوند میزند.
« همین امتزاج، هم نیروی پیشبرندهٔ فیلم است و هم منشأ بخشی از ناهماهنگیهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این گسترش در بخشهای نخست، خوب مدیریت میشود. فیلم اطلاعات را قطرهچکانی در اختیار تماشاگر میگذارد و از فاصلهٔ میان دانستههای کریون و آنچه تماشاگر حدس میزند، تعلیق میسازد. اما هرچه قصه بیشتر به سازوکارهای آشنای توطئه نزدیک میشود، بخشی از تازگی اولیهاش را از دست میدهد. بعضی مسیرها زودتر از آنچه باید قابل حدس میشوند و پیچیدگی ظاهری ماجرا همیشه به پیچیدگی واقعی درام نمیانجامد.
سوگ، پدرانگی و خاطره نقطهٔ عاطفی فیلم رابطهٔ کریون و دخترش است؛ رابطهای که پس از فقدان، بیشتر از راه خاطره و نشانههای پراکنده بازسازی میشود. فیلم از این فاصله برای ایجاد اندوهی خاموش بهره میگیرد: کریون در جستوجوی حقیقت، هم میکوشد قاتل را پیدا کند و هم میفهمد که دخترش را تا چه اندازه میشناخته است.
این جنبه به قصه عمق میدهد و مانع میشود که ماجرا صرفاً زنجیرهای از تعقیبها و رویاروییهای خشن باشد. بااینحال، پیوند پدر و دختر گاهی بیش از آنکه از خلال لحظههای مشترک و جزئیات رابطه شکل بگیرد، بر دوش بار عاطفی موقعیت تکیه دارد. مخاطب میتواند درد کریون را درک کند، اما فیلم فرصت محدودی برای جانبخشیدن به زندگی اِما پیش از مرگ فراهم میآورد.
« این گسترش در بخشهای نخست، خوب مدیریت میشود. »
شخصیتها و اجرا
ازاینرو، اثرگذاری عاطفی فیلم در لحظههایی پررنگ است، ولی شناخت ما از شخصیت دختر به اندازهٔ تأثیر فقدان او گسترش نمییابد. این فاصله، هم حس رازآلودگی را تقویت میکند و هم بخشی از ظرفیت درام را محدود میسازد. بازیگری و حضور بازیگران Mel Gibson نقش کریون را با چهرهای فرسوده، خشم مهارشده و نوعی سرسختی خاموش پیش میبرد.
او شخصیت را نه کارآگاهی شکستناپذیر، بلکه مردی سوگوار نشان میدهد که عادتهای حرفهایاش در برابر مصیبتی شخصی قرار گرفتهاند. گیبسون در لحظههای کمکلام بیش از هر چیز به نگاه و مکث تکیه میکند؛ حضوری که به فیلم نیرویی میدهد تا در صحنههای میانپرده نیز از تمرکز نیفتد. Ray Winstone نیز با حضوری نافذ و رفتاری مبهم، تعادل جالبی در برابر کریون میسازد.
شخصیت او بهسادگی در جایگاه متحد یا دشمن قرار نمیگیرد و همین تردید، به گفتوگوهایش کشش میبخشد. کنار هم قرار گرفتن این دو بازیگر، از امتیازهای مهم فیلم است: یکی بر خشم شخصی و مستقیم تکیه دارد و دیگری با خونسردی و چندپهلوگویی فضا را پیچیدهتر میکند. بازیگران مکمل نیز به جهان شرکتی و سیاسی قصه چهره میبخشند، هرچند همهٔ آنها فرصت کافی برای فراتر رفتن از نقشهای آشنا پیدا نمیکنند.
« این فاصله، هم حس رازآلودگی را تقویت میکند و هم بخشی از ظرفیت درام را محدود میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی و فضای بصری Martin Campbell روایت را با رویکردی حرفهای و بیپیرایه پیش میبرد. در بخشهایی که کریون سرنخها را دنبال میکند، کارگردانی میان فضای شهری و محیطهای رسمیِ قدرت رفتوآمدی حسابشده دارد؛ تضادی که فاصلهٔ میان مردی تنها و ساختارهای بزرگتر را برجسته میکند. صحنههای خشونتآمیز ناگهانی و بیزرقوبرقاند و با حالوهوای تلخ فیلم سازگار میمانند.
موسیقی Howard Shore نیز بهجای آنکه پیوسته احساسات را به تماشاگر دیکته کند، اغلب در خدمت ساختن اضطراب و اندوهی کمصداست. بااینهمه، فیلم از نظر ریتم یکدست نیست. تعقیب حقیقت گاهی به رفتوآمد میان اطلاعات، گفتوگوها و مواجهههای مشابه تبدیل میشود و حرکت قصه برای مدتی کند میگردد. از سوی دیگر، برخی لحظههای اکشن با انرژی و خشونتی ناگهانی از این سکون فاصله میگیرند، اما این جهشها همیشه به تنش روایی پایدار بدل نمیشوند.
نتیجه، فیلمی است که لحظههای مؤثر دارد، ولی پیوستگی هیجانش در سراسر مدت حفظ نمیشود. فساد، قدرت و محدودیتهای روایت در لایهٔ سیاسی، فیلم از پیوند منافع تجاری با قدرت دولتی سخن میگوید و بر این ایده تکیه دارد که حقیقت در ساختارهای بزرگ، نهفقط پنهان، بلکه قابلدستکاری است. این مضمون با موقعیت کریون پیوند میخورد: او از دل یک پروندهٔ شخصی به سازوکاری میرسد که با ابزارهای بسیار نیرومندتر از توان فردی او عمل میکند.
« کارگردانی و فضای بصری Martin Campbell روایت را با رویکردی حرفهای و بیپیرایه پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این سطح پرسشی جذاب میسازد؛ آیا جستوجوی حقیقت، در برابر نهادی که امکان شکلدادن به روایت عمومی را دارد، میتواند به نتیجهای قانعکننده برسد؟ اما طرح این پرسش همیشه با پرداخت همسنگ همراه نیست. برخی چهرههای قدرت بیشتر کارکردی روایی دارند تا شخصیتی، و بعضی اطلاعات مهم برای پیشبرد معما عرضه میشوند بیآنکه بهاندازهٔ کافی در بافت داستان جا بیفتند.
فیلم گاه از مخاطب میخواهد بزرگی توطئه را بپذیرد، درحالیکه برای نشاندادن جزئیات و پیامدهای آن فرصت کافی نمیگذارد. این شتاب، بهویژه در بخشهای پایانی، از حس انسجام میکاهد؛ هرچند بهتر است دربارهٔ جزئیات این بخشها چیزی گفته نشود تا غافلگیریهای داستان محفوظ بمانند. جمعبندی «Edge of Darkness» تریلری تماشایی و تلخ است که با آغازی پرقدرت، بازیهای مؤثر Mel Gibson و Ray Winstone و هستهٔ عاطفی رابطهٔ پدر و دختر، مخاطب را به جهان خود میکشاند.
فیلم در پیوند دادن سوگ شخصی با فساد سیاسی و شرکتی جاهطلب است و در لحظههای موفق، هم هیجان جنایی دارد و هم اندوهی انسانی. در مقابل، آشنایی برخی الگوهای داستانی، افتوخیز ریتم و پرداخت نهچندان ماندگارِ بخش پایانی مانع میشوند که این جاهطلبی به اثری کاملاً منسجم و فراموشنشدنی تبدیل شود.
« اما طرح این پرسش همیشه با پرداخت همسنگ همراه نیست. »
جمعبندی
بااینحال، فیلم ارزش دیدن خود را حفظ میکند؛ نه بهسبب پیچیدگی بینقص معمایش، بلکه بهسبب حضور مرکزی گیبسون و آن اندوهی که زیر لایهٔ انتقام و تعقیب حقیقت جریان دارد. این اثری است که با شروعی محکم مخاطب را میگیرد، در میانه گاه از نفس میافتد و در نهایت بیش از آنکه بهواسطهٔ پاسخهایش در ذهن بماند، با حالوهوای سوگ و خشمش اثر میگذارد.
ثبت دیدگاه