نقد و بررسی
نقد گانداهار (Gandahar) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از دل رؤیا سر برمیآورد «Gandahar» بیش از آنکه در آغاز خود را بهعنوان ماجرایی علمیتخیلی معرفی کند، همچون پنجرهای به جهانی ناشناخته گشوده میشود؛ جهانی که منطق دیداریاش از طبیعت آشنا فاصله دارد و در آن گیاه، جانور، انسان و ماشین مرزهایی ثابت و مطمئن ندارند. سیارهٔ گاندهار ظاهراً در آرامش و رفاه به سر میبرد، اما همین آسودگی با رسیدن خبر تبدیلشدن مردمان سرحدات به سنگ ترک برمیدارد.
حرکت سیلوَن برای کشف علت این تهدید، تماشاگر را از فضای امن مرکز به نواحی غریب و ناآرام میکشاند؛ سفری که اهمیتش فقط در کشف راز مهاجمان نیست، بلکه در گسترش تدریجی تصور ما از خود گاندهار و مناسبات پنهان آن نیز هست. فیلم بهجای ساختن جهانی یکدست و کاملاً توضیحدادهشده، بر انباشت تصویرها، موجودات و موقعیتهای نامتعارف تکیه میکند.
همین انتخاب، تجربهای دوگانه پدید میآورد: گاندهار از نظر بصری زنده و وسوسهانگیز است، اما گاه آنقدر در ایدههای تازه غوطهور میشود که رشتهٔ رواییاش از دست میرود. این اثر بیش از آنکه بخواهد همهچیز را با نظمی کلاسیک روشن کند، از تماشاگر میخواهد در فضای آن اقامت کند و از پیوندهای ناپیدای میان تصویرها و رخدادها سر درآورد.
خیالپردازی بصری و طبیعتِ دگرگونشده بارزترین نیروی «Gandahar» طراحی جهان آن است. چشماندازها به منظرههایی معمولی و قابلپیشبینی شباهت ندارند؛ فرمهای نرم و سیال در کنار ساختارهای عجیب و ارگانیک قرار میگیرند و گاه تشخیص اینکه با گیاه، جانور یا موجودی میانابینی روبهرو هستیم دشوار میشود.
« خیالپردازی بصری و طبیعتِ دگرگونشده بارزترین نیروی «Gandahar» طراحی جهان آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ابهام نه نقص، بلکه بخشی از جذابیت جهان فیلم است: طبیعت در گاندهار چیزی ثابت و رامشده نیست، بلکه نیرویی پیوسته در حال تغییر و زایش به نظر میرسد. موجودات نیز اغلب با چند خط ساده بهیادماندنی میشوند. برخی ترسناکاند، برخی مضحک یا لطیف، و بعضی در مرز میان این احساسها میایستند.
همین تنوع، به فیلم کیفیتی رؤیاگون میدهد؛ گویی تماشاگر وارد خواب کسی شده که از عناصر آشنا استفاده میکند، اما آنها را در ترکیبهایی نامنتظر کنار هم میگذارد. طراحیها گاهی یادآور تصویرسازیهای خیالپردازانه و جلدهای آلبومهای موسیقی راکاند، اما فیلم صرفاً به نمایش موجودات عجیب بسنده نمیکند: ظاهر نامعمول آنها، حس زیستبوم گستردهای را منتقل میکند که قواعدش با زمین تفاوت دارد.
سیلوَن و سفرِ کشف سیلوَن قهرمانی است که مسیرش بیش از آنکه بر تحول عاطفی پیچیده استوار باشد، وسیلهای برای عبور تماشاگر از لایههای مختلف جهان فیلم است. او از قلمرو آشنا به سرزمینهایی میرود که هرکدام بخشی از تصویر گاندهار را تصحیح میکنند. در این مسیر، مواجهه با مردان فلزی و موجودات جهشیافته تنها رشتههایی از یک ماجرای پرحادثه نیستند؛ آنها پرسشهایی دربارهٔ نظم اجتماعی، مسئولیت و بهای پیشرفت را نیز به میان میآورند.
بااینحال، فیلم همیشه برای این پرسشها فرصت کافی فراهم نمیکند. شخصیتها گاه در خدمت انتقال ایده یا پیشبرد سفر قرار میگیرند و کمتر مجال مییابند تا به چهرههایی با درونیات روشن و پیوندهای عاطفی ماندگار بدل شوند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه با سرنوشت فردی قهرمان درگیر شود، جذب رمزوراز محیط و اتفاقهای پیرامون او بماند.
« موجودات نیز اغلب با چند خط ساده بهیادماندنی میشوند. »
شخصیتها و اجرا
این فاصله در فیلمی که چنین جهان غنیای دارد قابلفهم است، اما همچنان از قدرت دراماتیک آن میکاهد. روایتِ خیال و گرههای سردرگمی روایت «Gandahar» از ایدههایی بهره میگیرد که ظرفیت بالایی برای شگفتی دارند، اما نحوهٔ پیوند خوردن آنها همیشه روان نیست. فیلم از تهدیدی مشخص آغاز میکند و سپس با هر مرحله، عناصر تازهای به داستان میافزاید.
این گسترش گاهی حس کشف را تقویت میکند، اما گاهی نیز باعث میشود تماشاگر برای فهمیدن نسبت رخدادها با یکدیگر مکث کند. اگر توجه از دست برود، بازگشت به مسیر اصلی دشوار میشود؛ نه به این دلیل که داستان عمداً رازآلود و چندلایه طراحی شده، بلکه چون توضیح و زمینهچینی در بعضی بخشها به اندازهٔ کافی جا نمیافتد.
در چنین وضعی، فیلم بیشتر با منطق رؤیا پیش میرود تا با منطق علتومعلولیِ سرراست. رخدادها ممکن است در لحظه تأثیرگذار باشند، اما پیوندشان با آنچه پیشتر دیدهایم همیشه بهروشنی احساس نمیشود. این شیوه برای مخاطبی که از روایتهای خطی و توضیحمحور انتظار دارد، میتواند خستهکننده یا گیجکننده باشد.
در مقابل، تماشاگرانی که از تجربههای تصویری نامتعارف لذت میبرند، احتمالاً پراکندگی روایت را تا اندازهای بهای ورود به جهانی آزادتر خواهند دانست. چهرهها و محدودیتهای انیمیشن در برابر غنای پسزمینهها و موجودات، طراحی چهرهٔ برخی شخصیتها کمجانتر به چشم میآید. گاهی چهرهها از دقت و شخصیتمندیای که محیط اطرافشان دارد برخوردار نیستند؛ به همین سبب، فاصلهای میان جذابیت جهان و حضور انسانی ساکنان آن شکل میگیرد.
« این فاصله در فیلمی که چنین جهان غنیای دارد قابلفهم است، اما همچنان از قدرت دراماتیک آن میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناهماهنگی بهویژه هنگامی محسوس است که شخصیتها باید بار عاطفی صحنه را به دوش بکشند، اما صورت و حرکتشان واکنش چندانی در تماشاگر برنمیانگیزد. این ضعف را باید در کنار ویژگیهای کلی فیلم دید، نه جدا از آنها. «Gandahar» اثری نیست که تمام توانش را در پرداخت یکسان همهٔ اجزای انیمیشن صرف کرده باشد.
اولویت آشکار آن ساختن فضا، شکلهای تازه و تصویرهایی است که در ذهن بمانند. بنابراین، محدودیت چهرهپردازی هرچند واقعی است، در برابر قدرت طراحی محیط کاملاً تعیینکننده نمیشود؛ بیشتر یادآور این نکته است که تخیل بصری فیلم همیشه با مهارت یکسان به همهٔ عناصرش انتقال نیافته است. موسیقی و حالوهوای نامعمول موسیقی در شکلگیری لحن فیلم سهمی اساسی دارد.
بهجای آنکه صرفاً هیجان صحنههای تعقیب یا خطر را برجسته کند، به جهان اثر کیفیتی شناور و رازآمیز میبخشد. صداها و ملودیها به تماشاگر کمک میکنند تا میان مناظر غریب حرکت کند و حالتی از رؤیا یا خاطره را تجربه کند؛ گویی آنچه میبیند نه گزارشی از یک ماجرای بیرونی، بلکه تصویری از ذهنی گرفتار در خواب است.
این همراهی موسیقایی، بهویژه در لحظههایی که روایت اطلاعات کافی نمیدهد، نقش پیونددهنده پیدا میکند. موسیقی احساس و فضا را به هم متصل میسازد، حتی وقتی خود داستان چنین پیوندی را با وضوح کامل برقرار نمیکند. از همین رو، ممکن است پس از پایان تماشا برخی تصویرها یا حالوهوا بیش از جزئیات قصه در یاد بمانند؛ ویژگیای که هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم نشانهای از آنکه عناصر دیداری و شنیداری گاه از روایت جلو میزنند.
« این ضعف را باید در کنار ویژگیهای کلی فیلم دید، نه جدا از آنها. »
قوتها و کاستیها
ایدههای تازه و آشناییهای پنهان با وجود ظاهر نامعمول، «Gandahar» در همهٔ لحظههایش به یک اندازه شگفتآور نیست. برخی موقعیتها و الگوهای داستانی، آشناتر از آناند که ظاهر بیگانهٔ فیلم نوید میدهد. در نتیجه، شکاف میان طراحیهای بسیار تازه و مسیرهای روایی شناختهشده گاهی محسوس میشود.
فیلم ممکن است تصویری بیافریند که پیشتر کمتر دیدهایم، اما سپس آن را در چارچوبی قرار دهد که چندان از قواعد ماجراجویی علمیتخیلی فاصله نمیگیرد. این تضاد لزوماً به معنای شکست نیست. گاهی همین آشنایی، دسترسی به دنیای دشوار و نامتعارف فیلم را آسانتر میکند؛ تماشاگر برای ورود به جهان گاندهار به نشانههایی روایی نیاز دارد که بتواند دنبالشان کند.
اما در سوی دیگر، اگر انتظار اثری داشته باشیم که هر لحظهاش قواعد سینمای خیال را از نو بسازد، ممکن است بخشهایی از فیلم عادیتر از حد انتظار به نظر برسند. تازگی آن بیش از همه در جهانسازی و تصویرپردازی است، نه در بیسابقهبودن همهٔ انتخابهای داستانی. جمعبندی «Gandahar» تجربهای است که ارزش اصلیاش را در ساختن جهانی خیالانگیز، موجوداتی بهیادماندنی و فضایی رؤیاگونه مییابد.
موسیقی نیز به این کیفیت کمک میکند و تماشاگر را در سفری نامأنوس همراه میسازد. در برابر این دستاوردها، روایت گاهی پراکنده و دشوارفهم میشود، برخی چهرهها از نیروی بصری محیط عقب میمانند و همهٔ ایدههای فیلم به یک اندازه تازه نیستند. بااینهمه، این نابرابریها از اهمیت اثر نمیکاهند؛ بلکه نشان میدهند «Gandahar» بیش از آنکه قصهای صیقلی و بینقص باشد، تلاشی جسورانه برای آفرینش یک اقلیم سینمایی است.
« برخی موقعیتها و الگوهای داستانی، آشناتر از آناند که ظاهر بیگانهٔ فیلم نوید میدهد. »
جمعبندی
بهتر است آن را نه با انتظار روایتی کاملاً سرراست، بلکه با آمادگی برای تماشای تصاویری دید که گاه پیش از آنکه معنا شوند، در حافظه مینشینند. فیلم شاید همهٔ پرسشهایش را روشن پاسخ ندهد، اما جهانش را چنان پیش چشم میگشاید که میل به بازگشت به آن، حتی پس از سردرگمیهای روایی، باقی میماند.
ثبت دیدگاه