نقد و بررسی
نقد بازنویسی (The Rewrite) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جذابیتِ آغازِ دوباره «The Rewrite» کمدی رمانتیکی است که از ایدهای آشنا اما خوشساخت آغاز میکند: نویسندهای زمانی موفق، پس از سالها رکود و ناکامی، ناچار میشود از هالیوود فاصله بگیرد و در دانشگاهی در شهر کوچک بینگهامتون فیلمنامهنویسی درس بدهد. کیت مایکلز، با بازی هیو گرانت، در آغاز این موقعیت را نه فرصتی تازه، بلکه تبعیدی موقت میبیند؛ مکثی ناخوشایند در مسیری که گمان میکند باید دوباره به شهرت و موفقیت ختم شود.
ورود او به محیط دانشگاه، آشنایی با دانشجویان و نزدیکیاش به هالی کارپنتر، مادری مجرد با بازی مارسیا تومی، کمکم زمینهٔ تغییری در نگاهش به کار و زندگی فراهم میکند. عنوان فیلم، در معنای تحتاللفظیِ «بازنویسی»، بهخوبی با هستهٔ داستانی آن جور درمیآید. مسئله فقط نوشتن دوبارهٔ یک فیلمنامه نیست؛ کیت باید روایت تثبیتشدهای را که از خودش ساخته، از نو ببیند.
البته فیلم این ایده را در قالبی بسیار آشنا پیش میبرد و از همان ابتدا میتوان مسیر کلی تحول قهرمان و رابطهٔ عاشقانه را حدس زد. آنچه تماشای اثر را دلپذیر میکند، کمتر تازگی طرح و بیشتر کیفیت همراهی با شخصیتها و فضای صمیمی آن است. شهر کوچک، جهانی تازه یکی از امتیازهای مهم فیلم، جابهجایی از فضای پرهیاهوی هالیوود به شهری آرام و دانشگاهی است.
بینگهامتون در این روایت صرفاً پسزمینهای برای تغییر مکان نیست؛ تضاد آن با جهان حرفهای و پرزرقوبرق کیت، حالوهوای تازهای به داستان میدهد. شهر کوچک با ریتم روزمرهتر، رفتوآمدهای ساده و چهرههای تکرارشوندهاش، قهرمان را از محیطی دور میکند که در آن همهچیز به اعتبار، فروش و جلب توجه وابسته است.
« عنوان فیلم، در معنای تحتاللفظیِ «بازنویسی»، بهخوبی با هستهٔ داستانی آن جور درمیآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فضا به فیلم امکان میدهد بخشی از جذابیتش را از جزئیات معمولی بگیرد: کلاس، گفتوگو با همکاران، دیدارهای دوستانه و رابطهای که آرامآرام شکل میگیرد. آرامش محیط، در برابر بیقراری کیت قرار میگیرد و بهنوعی او را وادار میکند با خلأهای زندگیاش روبهرو شود. با این حال، فیلم گاهی بیش از اندازه به دلنشینی فضا تکیه میکند؛ شهر و دانشگاه جذاباند، اما خودشان بهتنهایی جای پیشرفت دراماتیک را نمیگیرند.
هرگاه قصه از این مکانهای خوشحالوهوا فاصله میگیرد و به تکرار موقعیتهای عاطفی میرسد، ریتم نیز کندتر میشود. کلاس فیلمنامهنویسی و طنزِ گفتوگوها کلاس کیت یکی از زندهترین بخشهای فیلم است. برخورد نویسندهای بدبین و خودمحور با دانشجویانی که هم شور یادگیری دارند و هم دیدگاههای متفاوت، موقعیتهای کمدی مناسبی میسازد.
دیالوگها گاه از فاصلهٔ میان تصورات کیت دربارهٔ نویسندگی و تجربهٔ واقعی تدریس نیرو میگیرند: او در ابتدا چندان به کلاس یا دانشجویان باور ندارد، اما ناچار میشود با پرسشها و واکنشهای آنان مواجه شود. بحث دربارهٔ فیلمهای دیزنی نمونهٔ خوبی از شوخیهای سبک و سرگرمکنندهٔ اثر است. این صحنهها نه فقط برای خنداندن، بلکه برای نشان دادن تفاوت نسلها و شیوههای متفاوت تماشای فیلم به کار میروند.
دانشجویان، برخلاف انتظار کیت، مخاطبانی منفعل نیستند و گاه با صراحتی که او آمادگی شنیدنش را ندارد، نگاهش را به چالش میکشند. طنز فیلم در بهترین لحظاتش از همین برخوردها بیرون میآید؛ از غرور قهرمان، از ناآشناییاش با محیط تازه و از فاصلهای که میان تجربهٔ حرفهای او و نیازهای واقعی کلاس وجود دارد.
« آرامش محیط، در برابر بیقراری کیت قرار میگیرد و بهنوعی او را وادار میکند با خلأهای زندگیاش روبهرو شود. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، فیلم همیشه به ظرفیت این موقعیت نمیرسد. کلاس میتوانست میدان جدیتری برای بررسی معنای داستانگویی، شکست و آموختن باشد؛ اما بسیاری از گفتوگوها به شوخیهای خوشنمک و تبادل کنایه محدود میمانند. این محدودیت مانع از آن نمیشود که بخشهای دانشگاهی دلپذیر باشند، اما اجازه نمیدهد مضمون نویسندگی و آموزش عمق بیشتری پیدا کند.
هیو گرانت و مارسیا تومی؛ گرمای بازیها هیو گرانت در نقش کیت از همان ابزارهای آشنای بازی خود بهره میگیرد: مکثهای مردد، شوخطبعی خشک، دستپاچگی و جذابیتی که زیر لایهای از خودخواهی پنهان است. این انتخاب به سود فیلم تمام میشود، زیرا شخصیت در آغاز باید هم دوستداشتنی باشد و هم بهاندازهای خطاکار که تحولش معنا پیدا کند.
گرانت بهخوبی از پس این دوگانگی برمیآید و کیت را به مردی تبدیل میکند که میتوان از رفتارهایش دلخور شد، بیآنکه تماشایش خستهکننده شود. مارسیا تومی نیز گرمایی طبیعی به نقش هالی میبخشد. او شخصیتی را بازی میکند که در زندگی با دشواریهایی روبهرو بوده، اما فیلم او را نه با تلخی و اندوه، بلکه با سرزندگی و اعتمادبهنفس به مخاطب معرفی میکند.
تومی در صحنههای مشترک با گرانت، تعادل خوبی در برابر خودنمایی و آشفتگی کیت ایجاد میکند؛ حضورش رابطه را از یک خیالپردازی یکطرفه دور میسازد و به آن کیفیتی انسانیتر میدهد. بازیگران مکمل نیز به فضای دانشگاه جان میبخشند، بهویژه در نقشهایی که میتوانستند به تیپهای ساده و فراموششدنی تبدیل شوند.
« با این همه، فیلم همیشه به ظرفیت این موقعیت نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، بخشی از جذابیت آنان از خود بازیها میآید، نه از عمق نوشتهشدهٔ شخصیتها. به همین دلیل، فیلم گاه بر لطف و کاریزمای بازیگران تکیه میکند تا کمبودهای فیلمنامه را جبران کند. عاشقانهای آشنا و تحولِ آسان رابطهٔ کیت و هالی از مسیر آشناییها و کششهای مرسوم کمدی رمانتیک پیش میرود.
فیلم برای شکلگیری علاقه، نشانههایی قابلفهم فراهم میکند: نزدیکی دو آدم در مرحلههای متفاوت زندگی، تفاوت در نگاهشان به مسئولیت و امکانِ یافتن همراهی در جایی که هیچکدام انتظارش را نداشتهاند. اما این مصالح بهندرت به کشفی تازه منجر میشوند. بسیاری از پیچوخمهای عاطفی، از همان آغاز قابل پیشبینیاند و فیلم بیش از آنکه قواعد ژانر را دگرگون کند، با آسودگی درون همان قواعد حرکت میکند.
مسئلهٔ مهمتر، سرعت تحول کیت است. او در آغاز خودمحور و بیاعتنا به پیامدهای رفتارش است، اما بعضی چرخشهای شخصیتیاش با سهولت و شتابی رخ میدهند که باورپذیری را تضعیف میکند. فیلم ایدهٔ تغییر را دوست دارد، ولی گاهی از نشان دادن فرایند دشوار آن میگریزد. در نتیجه، لحظههایی که باید حاصل مکاشفه و تجربه باشند، بیشتر شبیه گامهایی ضروری برای رساندن داستان به مقصد به نظر میرسند.
هالی نیز تا حدی در خدمت همین مسیر قرار میگیرد. او حضوری پرانرژی و دوستداشتنی دارد، اما فیلم فرصت کافی برای کاوش مستقل در خواستهها، تناقضها و محدودیتهایش فراهم نمیکند. از این رو، رابطهٔ مرکزی با وجود شیمی خوب دو بازیگر، از نظر شخصیتپردازی به اندازهٔ لازم پیچیده نمیشود. ریتم، لحن و محدودیتهای فیلمنامه «The Rewrite» فیلمی سنگین یا تلخ نیست و چنین ادعایی هم ندارد.
« با این حال، بخشی از جذابیت آنان از خود بازیها میآید، نه از عمق نوشتهشدهٔ شخصیتها. »
قوتها و کاستیها
لحنش ملایم و خوشتماشاست؛ حتی وقتی از شکست، طلاق یا بنبست حرفهای حرف میزند، ترجیح میدهد تلخی را با طنز و امید نرم کند. این انتخاب، برای تماشاگرانی که به دنبال تجربهای آرام و سبک هستند، امتیاز محسوب میشود. فیلم میتواند بدون فشار عاطفی زیاد، چند لحظهٔ خندهآور و چند موقعیت گرم فراهم کند.
اما همین ملایمت گاهی به کمتحرکی میانجامد. میانهٔ داستان در بخشهایی کش میآید و تکرار برخوردهای مشابه، شتاب روایت را کاهش میدهد. برخی صحنهها بیشتر برای حفظ حالوهوای دلنشین فیلم حضور دارند تا پیش بردن رابطه یا تحول شخصیتها. این کندی بهویژه زمانی محسوس است که قصه فرصت دارد تعارضی را جدیتر کند، اما بهسرعت آن را با شوخی یا مصالحهای ساده پشت سر میگذارد.
از نظر مضمونی، فیلم دربارهٔ شکست و امکان شروع دوباره است؛ اما نگاهش به این موضوع محتاطانه باقی میماند. کیت باید یاد بگیرد که موفقیت گذشته تضمینی برای آینده نیست و تدریس میتواند چیزی فراتر از شغل موقت باشد. این مضمون انسانی و قابلهمذاتپنداری است، ولی پرداخت آن بیشتر بر حس خوب و جذابیت بازیگران تکیه دارد تا بر کاوشی عمیق در ترس از فراموششدن، گذر زمان یا مسئولیتپذیری.
جمعبندی «The Rewrite» کمدی رمانتیکی جمعوجور و خوشتماشاست که نقطهٔ قوت اصلیاش فضای دانشگاهی و شهر کوچک، شوخیهای کلاس و بازیهای گرم هیو گرانت و مارسیا تومی است. فیلم در ساختن حالوهوایی صمیمی موفق عمل میکند و برای تماشایی سبک و بیدردسر، همراهی مناسبی فراهم میآورد. در مقابل، قصهٔ عاشقانه و مسیر دگرگونی قهرمان بیش از اندازه آشناست؛ ریتم در بخشهایی افت میکند و بعضی تغییرها سریعتر از آن رخ میدهند که کاملاً طبیعی به نظر برسند.
« این انتخاب، برای تماشاگرانی که به دنبال تجربهای آرام و سبک هستند، امتیاز محسوب میشود. »
جمعبندی
ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی روایت یا پیچیدگی شخصیتها باشد، در راحتیِ تماشایش نهفته است: اثری که گاهی لبخند میآورد، از فضای دوستداشتنیاش بهره میگیرد و بدون آنکه ادعای بزرگی داشته باشد، حسوحالی گرم به جا میگذارد. اگر مخاطب انتظار کمدی عاشقانهای نوآورانه و پرکشمکش داشته باشد، احتمالاً با اثری معمولی روبهرو میشود؛ اما برای یک شب آرام و تماشایی سبک، فیلم بهاندازهٔ کافی دلنشین است.
ثبت دیدگاه