نقد و بررسی
نقد چهرههای مرگ (Faces of Death) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان مستند و نمایش «Faces of Death» ساختهٔ John Alan Schwartz را میتوان بیش از آنکه فیلمی مستند به معنای متعارف دانست، آزمایشی دربارهٔ مرزهای مستند و داستانی تلقی کرد. فیلم با چهرهٔ یک آسیبشناس، دکتر فرانسیس گروس، به تماشاگر نزدیک میشود؛ او مجموعهای از تصاویر مرگ را پیش میکشد و میکوشد برای تماشای آنها چارچوبی ظاهراً تحلیلی بسازد.
اما این چارچوب نه به پژوهشی منسجم میانجامد و نه به روایتی داستانی با تحول شخصیتی روشن. کارکرد اصلیاش ایجاد حس مواجهه است: تماشاگر باید مدام از خود بپرسد چه میبیند، چرا آن را میبیند و تا چه اندازه میتواند به تصویر اعتماد کند. همین جایگاه نامتعین، مهمترین امتیاز و همزمان بزرگترین محدودیت فیلم است.
«Faces of Death» از ابزارهای سینمای مستند—نریشن، تصاویر آرشیوی و لحن توضیحی—استفاده میکند، اما در کنار آن صحنههایی بازسازیشده نیز میگذارد. آمیختن این دو جنس تصویر، تماشای اثر را به تجربهای از تردید بدل میکند؛ تردیدی که بهجای آنکه صرفاً بازیگوشانه باشد، اغلب ناراحتکننده است.
« اما این چارچوب نه به پژوهشی منسجم میانجامد و نه به روایتی داستانی با تحول شخصیتی روشن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این زمینه بهخوبی میداند که گاهی باورپذیری تصویر، از خود تصویر اثرگذارتر است. کنجکاوی بهمثابه نیروی محرک جاذبهٔ اصلی فیلم در پرسشی نهفته است که بهسادگی ذهن را رها نمیکند: کدام صحنه واقعی است و کدام ساختهوپرداختهٔ گروه فیلمساز؟ این پرسش تماشاگر را از جایگاه بینندهای منفعل بیرون میآورد و به خوانندهای بدگمان تبدیل میکند.
او ناچار است جزئیات قاب، کیفیت تصویر و لحن راوی را بسنجد و بااینحال هیچگاه مطمئن نباشد که به پاسخ رسیده است. در نتیجه، فیلم گاه بیشتر از آنکه با خود تصاویر پیش برود، با تأمل تماشاگر دربارهٔ اعتبار آنها حرکت میکند. این سازوکار در دورهای که تصویرهای شوکآور بهآسانی در دسترس نبودند، احتمالاً نیروی ویژهای داشته است.
امروز، مخاطب با انبوهی از تصاویر خشن و تکاندهنده روبهروست؛ اما فیلم همچنان میتواند توجه را به تفاوت میان «دیدن» و «باورکردن» جلب کند. نکتهٔ قابلتأمل آن است که تردید دربارهٔ اصالت تصاویر، الزاماً از شدت تأثر نمیکاهد. چهبسا یک بازسازیِ باورپذیر نیز همان واکنش جسمانی و عاطفی را برانگیزد که تصویر واقعی برمیانگیزد.
« فیلم در این زمینه بهخوبی میداند که گاهی باورپذیری تصویر، از خود تصویر اثرگذارتر است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این تناقض را بهخوبی به مرکز تجربهٔ خود میآورد، هرچند آن را همیشه به پرسشی عمیقتر تبدیل نمیکند. ساختار گردآورنده و ریتم ناپیوسته اثر بهجای آنکه خط روایی پیوستهای بسازد، از قطعههایی کنار هم چیدهشده شکل میگیرد؛ هر بخش موضوع یا موقعیتی جداگانه دارد و تماشاگر را به مواجههای تازه میبرد.
این ساختار، حس گشتوگذار در آرشیوی آشفته را تقویت میکند و با موضوع فیلم تناسب دارد: مرگ در اینجا یک حادثهٔ منفرد نیست، بلکه مجموعهای از موقعیتهای ناهمگون است که در کنار هم معنایی ناپایدار میسازند. بااینهمه، این شیوه از تدوین و روایت هزینهٔ خود را دارد. بخشهایی از فیلم کش میآیند و تکرارِ الگوی «نمایش صحنه، توضیح راوی، رفتن به صحنهٔ بعد» بهتدریج از نیروی غافلگیرکنندهٔ آغازین میکاهد.
چون شخصیت دکتر گروس بیش از آنکه محور یک درام باشد، راهنمایی برای پیوندزدن قطعههاست، فیلم در میانههای خود گاه فاقد پیشروی محسوس میشود. تماشاگر ممکن است همچنان از سر کنجکاوی ادامه دهد، اما کنجکاوی بهتنهایی همیشه برای حفظ کشش کافی نیست. نریشن و اقتدارِ ساختگی نریشن جدی و مطمئن فیلم در ساختن فضای مستندگونه نقشی اساسی دارد.
« فیلم این تناقض را بهخوبی به مرکز تجربهٔ خود میآورد، هرچند آن را همیشه به پرسشی عمیقتر تبدیل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صدای راوی میکوشد تصاویر را به مجموعهای دارای نظم، معنا و حتی پشتوانهٔ فلسفی تبدیل کند. این لحن، در لحظههایی به فیلم وقار میبخشد و فاصلهای سرد میان تماشاگر و صحنهها ایجاد میکند؛ گویی کسی در حال طبقهبندی پدیدهای است که باید از هیجان و واکنش فوری جدا بماند. اما همین جدیت گاه به نقطهضعف بدل میشود.
وقتی لحن بیش از اندازه سنگین و حکیمانه است، شکاف میان ادعای تحلیل و ماهیت بهرهجویانهٔ تصاویر آشکارتر میشود. راوی گاهی چنان با اطمینان سخن میگوید که گویی تصاویر به نتیجهای اخلاقی یا علمی راه میبرند، حال آنکه فیلم اغلب به نمایش شوک بسنده میکند. این فاصله میتواند ناخواسته لحظاتی تصنعی یا حتی مضحک ایجاد کند؛ نه لزوماً به این دلیل که نریشن بد اجرا شده، بلکه چون فیلم پیوسته میخواهد از تصاویری خام و هولناک، نوعی تأمل منظم استخراج کند.
خشونت، اخلاق و جایگاه تماشاگر تماشای «Faces of Death» تجربهای خنثی نیست. تصاویر مرگ، جراحت و آزار حیوانات فقط ابزارهایی برای ایجاد هیجان نیستند؛ آنها تماشاگر را با پرسشی اخلاقی نیز روبهرو میکنند: آیا صرفاً به دلیل امکان تماشا، حق داریم نگاه کنیم؟ فیلم گاهی این پرسش را در ذهن مخاطب میکارد، اما کمتر آن را بهروشنی دنبال میکند.
« صدای راوی میکوشد تصاویر را به مجموعهای دارای نظم، معنا و حتی پشتوانهٔ فلسفی تبدیل کند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، بار اخلاقی اثر بیشتر از کنار هم قرار گرفتن تصاویر و واکنش تماشاگر پدید میآید تا از استدلالی صریح در خود فیلم. این وجه در صحنههای مربوط به حیوانات سنگینتر میشود. آنچه برای بعضی مخاطبان ممکن است بخشی از افشای خشونت پنهان در زندگی روزمره باشد، برای برخی دیگر به تجربهای آزارنده و غیرقابلقبول بدل میشود.
فیلم همیشه میان نشاندادن خشونت و بهرهبرداری از آن مرز روشنی نمیگذارد؛ همین ابهام، هم مایهٔ بحثبرانگیزی آن است و هم منشأ انتقاد. اثر ممکن است تماشاگر را به اندیشیدن دربارهٔ میل به تماشای امر ممنوع وادارد، اما خود نیز از همان میل برای حفظ توجه او استفاده میکند. ارزش تاریخی و محدودیت سینمایی اهمیت «Faces of Death» بیش از آنکه در پرداخت سینمایی صیقلی یا تحلیل عمیق باشد، در جایگاهی است که میان مستند، وحشت و نمایش شوکآور اشغال میکند.
فیلم یادآور دورهای است که ادعای واقعیبودن تصاویر میتوانست به بخش مهمی از تبلیغ و جذابیت یک اثر بدل شود. در عین حال، ترکیب تصویرهای واقعی و بازسازیشده، اعتماد به تصویر را به مسئلهای محوری تبدیل میکند؛ مسئلهای که با گسترش رسانههای تصویری و دشوارترشدن تشخیص واقعیت از بازنمایی، همچنان اهمیت دارد.
« این وجه در صحنههای مربوط به حیوانات سنگینتر میشود. »
جمعبندی
از منظر امروز، بعضی تمهیدات فیلم آشکارا تاریخمند به نظر میرسند. کیفیت تصویر، لحن نمایشی و شیوهٔ ارائهٔ مطالب ممکن است برای تماشاگر معاصر رنگوبوی کهنگی یا حتی ناخواسته طنزآمیز داشته باشد. اما این کهنگی، ارزش بررسی اثر را از میان نمیبرد. فیلم همچنان نمونهای قابلتوجه از سینمایی است که مرز میان سند و صحنهپردازی را نه برای حل مسئله، بلکه برای تشدید تردید و هیجان مخدوش میکند.
تماشای آن بیشتر از آنکه لذت روایی فراهم کند، واکنش و داوری مخاطب را به محک میگذارد. جمعبندی «Faces of Death» اثری نامتعارف، نابرابر و عمداً آزارنده است که نیروی خود را از کنجکاوی دربارهٔ اصالت تصاویر و کشمکش میان نگاهکردن و رویگرداندن میگیرد. ساختار قطعهقطعه، ریتم کشدار و نریشن گاه تصنعی مانع از آن میشوند که فیلم به اثری یکدست یا تحلیلی کامل تبدیل شود؛ در سوی دیگر، فضای غریب و تردید مداومی که دربارهٔ تصویرها ایجاد میکند، آن را به تجربهای بهیادماندنی بدل میسازد.
این فیلم بیش از آنکه پاسخی دربارهٔ مرگ ارائه دهد، مخاطب را با شیوهٔ تماشای مرگ روبهرو میکند. ارزشش برای همه یکسان نیست و محتوای آزارندهاش میتواند تجربه را برای بسیاری ناخوشایند سازد. اما برای تماشاگرانی که به تاریخ سینمای شوکآور و پرسشهای اخلاقیِ بازنمایی علاقه دارند، اثری است که حتی پس از پایان تماشا نیز پرسشی ناآرامکننده باقی میگذارد: آیا ما در پی فهمیدن این تصاویر بودیم، یا فقط میخواستیم ببینیم تا کجا میتوانیم نگاه کنیم؟
« از منظر امروز، بعضی تمهیدات فیلم آشکارا تاریخمند به نظر میرسند. »
ثبت دیدگاه