نقد و بررسی
نقد زنی که کالسکهٔ صحنه را دزدید (The Woman Who Robbed the Stagecoach) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک زندگی یاغی «The Woman Who Robbed the Stagecoach» سراغ زندگی پرل هارت میرود؛ زنی که سرگذشتش در مرز میان واقعیت تاریخی، افسانهپردازی و تصویر رمانتیکِ یاغیِ غرب وحشی قرار گرفته است. فیلم مسیری را دنبال میکند که از ناکامیهای شخصی و دشواری زیستن در آریزونا آغاز میشود و به همراهی پرل با جو بوت و دستبرد به کالسکهٔ مسافربری میرسد.
این مسیر، بهخودیخود ظرفیت یک درام پرکشش را دارد: زنی که در جامعهای محدودکننده راهی بیرون از قانون میجوید و با انتخابی پرخطر، جایگاهی عمومی و شهرتی ناخواسته پیدا میکند. امتیاز بالقوهٔ سوژه در آن است که سرقت را به واقعهای منفرد تقلیل نمیدهد؛ این رخداد میتواند حاصل زنجیرهای از فشارها، روابط ناکام و تصمیمهایی باشد که در تنگنای زندگی گرفته میشوند.
بااینحال، فیلم برای تبدیل این مواد خام به پرترهای پیچیده و بهیادماندنی، نیازمند پیوندی محکم میان زمینهٔ تاریخی و تحول درونی شخصیت است. داستان پرل هارت بزرگتر از یک ماجرای خلافکارانه است؛ اما در این فیلم، گاه خودِ اتفاقها بیش از معنای انسانی آنها در مرکز توجه قرار میگیرند.
زنی در قلمرو وسترن حضور زنی قانونگریز در مرکز یک وسترن، امکان تغییر زاویهٔ نگاه به ژانر را فراهم میکند. در بسیاری از وسترنهای آشنا، استقلال با اسلحه، اسبسواری و رویارویی مستقیم با قانون تعریف میشود؛ اما برای پرل، مسئله فقط جسارت فردی نیست. او در فضایی زندگی میکند که انتخابهایش را محدود میسازد و روابط با مردان در شکلگیری مسیر زندگیاش نقشی مهم دارد.
« زنی در قلمرو وسترن حضور زنی قانونگریز در مرکز یک وسترن، امکان تغییر زاویهٔ نگاه به ژانر را فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همین رو، عنوان و premise فیلم نوید روایتی میدهند که میتواند هم قصهٔ یک سرقت باشد و هم نگاهی به جایگاه و امکان کنشگری زنان در جهان خشن غرب. فیلم در این زمینه ایدهای جذاب دارد، اما ایده بهتنهایی برای بازتعریف وسترن کافی نیست. شخصیت اصلی باید نه فقط متفاوت از مردان پیرامونش، بلکه از نظر خواستهها، تناقضها و ترسهایش نیز بهیادماندنی باشد.
اگر انگیزهها با شتاب از ناکامی به بزهکاری گذر کنند، سرکشی پرل بیشتر به خلاصهای از زندگی بدل میشود تا تجربهای که تماشاگر بتواند در آن مشارکت عاطفی داشته باشد. آنچه کمبودش احساس میشود، مکثی بیشتر بر فرایند تصمیمگیری و بهای روانی انتخابهاست. روایت و ریتم درام سرقت کالسکه نقطهٔ ثقل طبیعی داستان است: تماشاگر میداند این ماجرا قرار است به لحظهای تعیینکننده بدل شود، و همین انتظار میتواند تعلیق بسازد.
همکاری پرل و جو بوت نیز بستر مناسبی برای درامی دربارهٔ اعتماد، مصلحت و خطر فراهم میکند. اما تعلیق زمانی مؤثر است که روایت پیش از واقعه، رابطهٔ شخصیتها و ضرورت اقدامشان را بهاندازهٔ کافی پرورش دهد. در غیر این صورت، خودِ سرقت اهمیت دارد، ولی وزن عاطفی و دراماتیک آن کمتر از حد انتظار باقی میماند.
فیلم بهجای آنکه همیشه از دل جزئیات زندگی شخصیتها تنش بسازد، گاهی بیشتر به ایستگاههای مهم داستان تکیه میکند؛ گویی از رخدادی به رخداد بعدی میرسد و فرصت کافی برای تهنشینشدن پیامدها نمیدهد. این شتاب میتواند با فضای ماجراجویانهٔ اثر هماهنگ باشد، اما در یک درام زندگینامهای محدودیتی ایجاد میکند: تماشاگر باید هم بفهمد چه رخ میدهد و هم حس کند چرا این رخداد برای پرل معنایی سرنوشتساز دارد.
« فیلم در این زمینه ایدهای جذاب دارد، اما ایده بهتنهایی برای بازتعریف وسترن کافی نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در بخش نخست موفقتر است تا در بخش دوم. شخصیتپردازی و بازیگری بار اصلی فیلم بر دوش پرل است و به همین دلیل، یکدستی اجرای نقش محوری اهمیت ویژهای دارد. بازی Lorraine Etchell در لحظاتی میتواند چهرهای خام و بیپیرایه به شخصیت بدهد؛ کیفیتی که با زنی بیرون از کلیشههای باشکوه وسترن تناسب دارد.
اما این رویکرد همیشه به اجرای پختهای نمیانجامد. نوسان در بیان احساسات و دشواری در ایجاد پیوستگی میان آسیبپذیری، سرسختی و جسارت، گاه فاصلهای میان تماشاگر و شخصیت پدید میآورد. بخشهایی از بازیها خشک و تصنعی به نظر میرسند و دیالوگها نیز همیشه از گفتوگوی طبیعی یا شخصیتمحور بهره نمیبرند.
نتیجه آن است که بعضی صحنهها بهجای آنکه زندگی مستقلی داشته باشند، بیشتر نقش انتقال اطلاعات را ایفا میکنند. لهجهٔ شکستهٔ یکی از شخصیتها نیز ممکن است حواس را از محتوای صحنه منحرف کند؛ مسئلهای که در اثری متکی بر گفتوگو، اثرش دوچندان است. در مقابل، همین خامی اجرا گاهی به فضا نوعی ناآراستگی میدهد که با جهان کمزرقوبرق فیلم سازگار است، هرچند این ویژگی بهاندازهای نیست که ضعفهای بازیگری را کاملاً جبران کند.
فضا، تصویر و امکانات تولید «The Woman Who Robbed the Stagecoach» با ابزار و رویکردی کممتعارف ساخته شده و فیلمبرداری با تلفن همراه بخشی از هویت تولیدی آن است. این انتخاب میتواند به تصویری نزدیک، فوری و کمتشریفات بینجامد؛ تصویری که بهجای بازسازی پرزرقوبرق غرب وحشی، بر بدنها و چهرهها متمرکز میشود.
« فیلم در بخش نخست موفقتر است تا در بخش دوم. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین رویکردی از نظر نظری با قصهٔ زنی که در حاشیهٔ نظم اجتماعی قرار دارد همخوانی دارد، اما محدودیتهای اجرا نیز بهسادگی پنهان نمیمانند. نماهای نزدیک، کمبود گسترهٔ مکانی را تا حدی جبران میکنند، ولی همزمان جهان فیلم را کوچکتر از آنچه داستان اقتضا میکند جلوه میدهند. وسترن معمولاً از رابطهٔ شخصیت با چشمانداز معنا میگیرد: فاصله، بیپناهی و وسعت جغرافیا بخشی از دراماند.
هنگامی که تصویر کمتر فرصت میدهد این فضا نفس بکشد، آریزونا به پسزمینهای برای ماجرا تبدیل میشود، نه نیرویی زنده که بر انتخابها و سرنوشت شخصیتها فشار میآورد. بااینهمه، فیلم در بهرهگیری از امکانات محدودش کاملاً بیاعتنا نیست و تلاش میکند با قاببندی فشرده، حالوهوایی مستقل بسازد.
تاریخیبودن، افسانه و زنانگی داستان پرل هارت خود بهسبب شهرت تاریخیاش با افسانهپردازی گره خورده است. فیلمی دربارهٔ چنین چهرهای ناگزیر با این پرسش روبهرو میشود که تا چه اندازه باید زندگی واقعی را بازسازی کند و تا چه اندازه میتواند از افسانهٔ یاغی الهام بگیرد. اثر بیش از آنکه به پژوهشی عمیق دربارهٔ زمینههای اجتماعی و تاریخی بدل شود، به قصهٔ شخصی و ماجراجویانهٔ پرل نزدیک میشود.
این انتخاب، روایت را سرراستتر میکند، اما از پیچیدگیهایی میکاهد که میتوانستند شخصیت را از تصویر کلیشهای زن شورشی فراتر ببرند. وجه زنانهٔ داستان نیز بالقوه میتوانست به پرسشی گستردهتر دربارهٔ قانون، استقلال و قضاوت عمومی منتهی شود: آیا شهرت پرل از خودِ سرقت برمیخیزد، یا از این واقعیت که زنی مرتکب آن شده است؟
« وسترن معمولاً از رابطهٔ شخصیت با چشمانداز معنا میگیرد: فاصله، بیپناهی و وسعت جغرافیا بخشی از دراماند. »
قوتها و کاستیها
فیلم به این امکان نزدیک میشود، اما آن را همواره با عمق کافی دنبال نمیکند. در نتیجه، شخصیت بیش از آنکه بهانهای برای بررسی سازوکارهای جنسیتی و قدرت باشد، همچنان محور یک ماجرای تاریخی باقی میماند. این تمرکز الزاماً انتخابی نادرست نیست، اما دامنهٔ معنایی اثر را محدود میکند. جمعبندی «The Woman Who Robbed the Stagecoach» از سوژهای برخوردار است که بهتنهایی نوید وسترنی متفاوت و پرکشش میدهد: سرگذشت پرل هارت، پیوند او با جو بوت و سرقتی که نامش را در تاریخ یاغیان مشهور کرد.
فیلم در انتخاب شخصیت مرکزی و در تلاش برای ساختن اثری کممتعارف، جذابیتهایی دارد و فضای ساده و بیآرایشش با روایتی دربارهٔ حاشیهنشینی و قانونگریزی تناسب نسبی پیدا میکند. اما ظرفیت داستانی اثر از پرداخت نهایی آن فراتر میرود. بازیهای نابرابر، دیالوگهای گاه ناپخته، ریتم شتابزده و کمگسترهبودن جهان بصری، مانع میشوند که پرل هارت بهتمامی به شخصیتی پیچیده و ماندگار بدل شود.
فیلم برای تماشاگرانی که با تاریخ زنان یاغی یا وسترنهای مستقل علاقه دارند، ارزش توجه دارد؛ بهویژه بهسبب انتخاب سوژهای کمتر معمول در این ژانر. بااینحال، اثر در مجموع بیشتر یادآور داستانی است که میتوانست به فیلمی نیرومندتر تبدیل شود تا روایتی که تمام امکانهای خود را به فعلیت رسانده باشد.
« فیلم به این امکان نزدیک میشود، اما آن را همواره با عمق کافی دنبال نمیکند. »
ثبت دیدگاه