نقد و بررسی
نقد باشکوه (Glorious) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف در فضایی بسته «Glorious» از آن فیلمهایی است که خلاصهکردن طرحش میتواند بیشتر شبیه تعریف یک لطیفهٔ عجیب باشد تا معرفی یک فیلم ترسناک: مردی دلشکسته در توقفگاهی دورافتاده، در دستشویی گرفتار میشود و صدایی از کابین کناری با او حرف میزند. اما همین موقعیت نامحتمل، نقطهٔ قوت اصلی فیلم است.
اثر بهجای آنکه برای گسترش جهانش مدام میان مکانهای گوناگون جابهجا شود، تقریباً تمام انرژی خود را در فضایی کوچک و روزمره متمرکز میکند و از دل آن، دریچهای به هراس کیهانی میگشاید. کارگردانی Rebekah McKendry بر تضاد میان این دو مقیاس استوار است: یک دستشویی کثیف و کماهمیت، در برابر تهدیدی که ابعادش از زندگی یک انسان فراتر میرود.
این تضاد، هم سرچشمهٔ طنز سیاه فیلم است و هم ابزار ساخت تعلیق. قهرمان ما با مسئلهای روبهروست که نمیتواند از آن فاصله بگیرد؛ نه راه فراری روشن دارد و نه حتی میتواند با اطمینان بداند طرف گفتوگویش دقیقاً چیست. فیلم از همین محدودیت، موقعیتی میسازد که بهتدریج مضحک، چندشآور و هراسانگیز میشود.
«Glorious» فیلمی بلندمدت نیست، اما تقریباً همهٔ روایتش را در همین مکان محدود پیش میبرد؛ تصمیمی که هم به هویت اثر شکل میدهد و هم محدودیتهایش را آشکار میکند. از کمدی سیاه تا وحشت کیهانی لحن فیلم در آغاز بیشتر به کمدی سیاه نزدیک است. گفتوگوها از موقعیتی بیپرده و عامدانه مبتذل شوخی میسازند و فیلم از خندهٔ ناشی از خجالت یا غافلگیری پرهیز نمیکند.
« اما همین موقعیت نامحتمل، نقطهٔ قوت اصلی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، هدف صرفاً شوخیکردن با محیط دستشویی نیست. کمکم معلوم میشود که پشت این کمدی، پرسشهایی جدیتر دربارهٔ گناه، فقدان، مسئولیت و معنای انسان در جهانی بیاعتنا به او پنهان شده است. تغییر لحن از خنده به اضطراب، از اجزای اساسی تجربهٔ تماشای فیلم است. این جابهجایی همیشه یکدست و بینقص نیست.
گاه شوخی آنقدر پررنگ میشود که از شدت هراس میکاهد؛ در بخشهایی دیگر، فیلم چنان ناگهان به جدیت کیهانی روی میآورد که پیوند میان دو حالوهوا کمی سست به نظر میرسد. بااینهمه، همین ناپایداری لحن بخشی از جذابیت کار است. فیلم نمیخواهد وحشتی متعارف و کاملاً جدی باشد؛ بیشتر به دنبال تجربهای غریب است که تماشاگر را همزمان بخنداند، منزجر کند و وادار به مکث سازد.
دستشویی بهمثابه صحنهٔ تعلیق محدودبودن فضا در «Glorious» صرفاً نتیجهٔ امکانات تولید نیست؛ به زبان بصری و دراماتیک فیلم هم تبدیل میشود. دیوارها، درهای کابین و صداهایی که از جایی نزدیک اما نادیدنی میآیند، مدام احساس حبسشدن را تقویت میکنند. تماشاگر مانند وس در فضایی محصور قرار میگیرد و اطلاعاتش را عمدتاً از راه گفتوگو و واکنشهای او به دست میآورد.
چون موجود مرموز را بهآسانی نمیبینیم، تخیل فرصت پیدا میکند شکل و ماهیت تهدید را بزرگتر از آنچه قاب میتواند نشان دهد تصور کند. در عین حال، تکرار لوکیشن فشار خاصی بر فیلم وارد میکند. یک مکان ثابت میتواند به کانون تعلیق بدل شود، اما اگر کنش و گفتوگو پیشرفت کافی نداشته باشند، همان محدودیت به سکون میانجامد.
« بااینحال، هدف صرفاً شوخیکردن با محیط دستشویی نیست. »
شخصیتها و اجرا
«Glorious» گاهی مرز میان این دو وضعیت را از دست میدهد. بعضی مکثها و رفتوآمدهای وس در فضای کوچک، بهجای افزودن به تنش، حس کشآمدن زمان را پدید میآورند. این مشکل بهخصوص هنگامی به چشم میآید که فیلم میکوشد ایدههای بزرگ خود را از راه گفتوگوی طولانی توضیح دهد. بازیها و نیروی صدا بخش مهمی از موفقیت فیلم بر دوش Ryan Kwanten است؛ بازیگری که باید تقریباً تمام روایت را از مسیر حضور جسمانی خود پیش ببرد.
وس آشفته، فرسوده و گرفتار موقعیتی است که در ابتدا نمیتواند آن را جدی بگیرد. Kwanten این آشفتگی را با تغییرهای تدریجی در حالت بدن، نگاه و لحن منتقل میکند و به شخصیت واکنشی انسانی میدهد؛ واکنشی که به تماشاگر اجازه میدهد در برابر رخدادهای نامعقول، دستکم از زاویهٔ تجربهٔ او با فیلم همراه شود.
حضور پیوستهٔ او در قاب، فیلم را از تبدیلشدن به مجموعهای از گفتوگوهای بیچهره نجات میدهد. در سوی دیگر، J. K. Simmons با صدای خود به موجود کابین کناری هویت میبخشد. صدایش آمرانه، مطمئن و گاه طعنهآمیز است؛ ترکیبی که برای شخصیتی با دانشی فراتر از فهم معمول مناسب به نظر میرسد. سیمونز بدون حضور فیزیکی پیوسته، از راه مکث و تأکیدهای صوتی فضایی از قدرت و ابهام میسازد.
شنیدن صدایی که هم میتواند سرگرمکننده باشد و هم تهدیدآمیز، به رابطهٔ دو شخصیت کشش میدهد و یکی از بهیادماندنیترین عناصر فیلم را شکل میدهد. تصویر، صدا و جلوههای ویژه فیلم در استفاده از صدا و دیدهنشدن کامل تهدید، اغلب موفقتر از لحظههایی است که ناچار میشود امر کیهانی را مستقیماً به تصویر بکشد.
« Glorious» گاهی مرز میان این دو وضعیت را از دست میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در وحشت کیهانی، ناشناختگی میتواند از هیولایی که روشن و کامل در قاب ظاهر میشود ترسناکتر باشد. «Glorious» هرگاه به صدا، واکنش شخصیتها و جزئیات ناقص تکیه میکند، فضایی ناآرام و مؤثر میآفریند؛ اما جلوههای کامپیوتری در برخی لحظهها کیفیتی ناپخته دارند و ممکن است تماشاگر را از جهان فیلم بیرون بکشند.
این ضعف بهویژه از آنجا اهمیت دارد که اثر در پی نمایش چیزی فراتر از تجربهٔ انسانی است. هرچه تصویرِ یک موجود یا منظرهٔ فراطبیعی آشکارتر شود، خطر آن بیشتر است که عظمت تصورشده به تصویری محدود و کماثر تقلیل یابد. فیلم در بخشهایی از این دام میگریزد، اما همیشه نه. در نتیجه، میان لحظاتی که به کمک ابهام تأثیر میگذارند و لحظاتی که جلوههای بصریشان آشکارا محدودیت دارد، فاصلهای محسوس پدید میآید.
ریتم و دوام ایده ایدهٔ محوری «Glorious» برای یک فیلم کوتاه یا متوسط بسیار مناسب است: یک مکان، دو صدای اصلی و بحرانی که با گفتوگو بزرگتر میشود. چالش چنین ساختاری آن است که ایدهٔ اولیه بهتنهایی نمیتواند تمام زمان فیلم را پر کند؛ روایت باید در هر مرحله اطلاعات تازهای بدهد، رابطهٔ شخصیتها را تغییر دهد یا خطر را ملموستر سازد.
فیلم در بسیاری از لحظهها این کار را انجام میدهد، اما گاهی از ریتم میافتد و صحنهای را بیش از اندازه نگه میدارد. رفتوآمدهای وس و تکرار بعضی واکنشها ممکن است برای بخشی از مخاطبان بهجای افزایش درماندگی، ملالآور شود. از سوی دیگر، همین کندی برای بعضی صحنهها مجال میسازد تا اضطراب در فضا بنشیند و تماشاگر با شخصیت محصور بماند.
« در وحشت کیهانی، ناشناختگی میتواند از هیولایی که روشن و کامل در قاب ظاهر میشود ترسناکتر باشد. »
قوتها و کاستیها
مسئله آن است که فیلم همیشه میان مکثِ تعلیقآفرین و طولانیشدن بیحاصل تمایز کافی نمیگذارد. بنابراین تجربهٔ تماشاگر تا اندازهای به میزان علاقهاش به گفتوگوهای عجیب و فضای کابوسوار وابسته است. زیرمتن و نگاه به انسان زیر لایهٔ شوخیهای زننده و وحشت فراطبیعی، فیلم نگاهی تلخ به خودمحوری و دشواری همدلی دارد.
وس در آغاز بیشتر درگیر رنج شخصی خویش است و جهان را از دریچهٔ فقدانی که تجربه کرده میبیند. برخورد او با موجودی که ادعایی بزرگتر از زندگی روزمره دارد، این خودمحوری را به پرسش میکشد: آیا انسان میتواند از حبس تجربهٔ شخصی خود بیرون بیاید و مسئولیتی را بپذیرد که پاداش روشنی برایش ندارد؟
فیلم پاسخ سادهای عرضه نمیکند و همین امر به گفتوگوها وزنی فراتر از شوخیهای موقعیت میدهد. البته این لایهٔ فکری همیشه بهصورت دراماتیک پرداخت نمیشود. گاهی مضمونها بیشتر در قالب توضیح و بحث مطرح میشوند تا از دل کنش شخصیتها بیرون بیایند. بااینحال، تقابل میان رنج فردی و تهدیدی فراانسانی، به فیلم هستهای عاطفی میدهد.
اثر از تماشاگر نمیخواهد فقط منتظر حادثهٔ بعدی بماند؛ او را به سنجش ارزش همدلی در برابر انزوا وامیدارد، بیآنکه فضای غریب و عامدانهٔ خود را کنار بگذارد. جمعبندی «Glorious» تجربهای نامتعارف و نابرابر است؛ فیلمی که از ایدهای جسورانه، بازی صوتی درخشان J. K. Simmons و حضور پرتحرک Ryan Kwanten بهره میبرد، اما گاه در ریتم و نمایش بصری جهان فراطبیعی به دشواری میافتد.
« مسئله آن است که فیلم همیشه میان مکثِ تعلیقآفرین و طولانیشدن بیحاصل تمایز کافی نمیگذارد. »
جمعبندی
ترکیب کمدی سیاه، چندشآوری و وحشت کیهانی به آن شخصیتی متمایز میبخشد و لوکیشن محدودش، دستشویی توقفگاهی را به صحنهای مؤثر برای تعلیق بدل میکند. در برابر این نقاط قوت، کشآمدن برخی لحظهها و جلوههای کامپیوتری ناپخته میتواند از تأثیر اثر بکاهد. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از ژانرهای آمیخته، ایدههای نامعمول و گفتوگوهای طولانی در فضایی محصور استقبال میکنند.
«Glorious» همهٔ وعدههای طرحش را با ظرافت یکسان محقق نمیکند، اما جسارتِ کنار هم گذاشتن امر مضحک و امر هولناک را دارد؛ جسارتی که تجربهاش را، حتی با لغزشهایش، بهیادماندنی میسازد.
« در برابر این نقاط قوت، کشآمدن برخی لحظهها و جلوههای کامپیوتری ناپخته میتواند از تأثیر اثر بکاهد. »
ثبت دیدگاه