نقد و بررسی
نقد یتیمان توفان (Orphans of the Storm) | 1921
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به ملودرام تاریخی «Orphans of the Storm» ساختهٔ دی. دبلیو. گریفیث، بیش از آنکه بازسازی موشکافانهٔ انقلاب فرانسه باشد، ملودرامی پرحادثه است که سرنوشت دو زن جوان را به طوفان تغییرات اجتماعی گره میزند. فیلم از داستان نمایشی فرانسوی «دو یتیم» اثر آدولف دِنِری و اوژن کورمون اقتباس شده و لیلیان و دوروتی گیش، دو خواهری را بازی میکنند که در داستان نیز خواهرخواندهاند.
جستوجوی درمان برای نابینایی لوئیز، آنها را به پاریس میکشاند؛ شهری که در آن بیپناهی فردی با ناآرامی سیاسی و شکاف طبقاتی درهم میآمیزد. فیلم در سال ۱۹۲۱ ساخته شده و رویدادهای انقلاب را از منظری نمایشی و سیاسی بازمیخواند، نه همچون گزارشی بیطرفانه از تاریخ. روایتی خصوصی در دل آشوب عمومی نقطهٔ عزیمت داستان، پیوند عاطفی هانریت و لوئیز است: یکی بینا و آمادهٔ حمایت، دیگری نابینا و وابسته به مهربانی خواهرش.
جدایی آنها نه فقط سازوکار پیشبرندهٔ قصه، بلکه راهی برای نمایش دو شکل متفاوت از آسیبپذیری است. هانریت با تهدید و اجبار روبهرو میشود؛ لوئیز نیز در شهری غریب، بدون تکیهگاه و گرفتار کسانی میشود که از درماندگیاش بهره میگیرند. این خط داستانی ظرفیت احساسی چشمگیری دارد، اما گاه بهجای آنکه شخصیتها را از خلال انتخابهای پیچیده بشناساند، آنها را در چرخهای از مصیبتها و نجاتهای پیاپی قرار میدهد.
« بازگشت به ملودرام تاریخی «Orphans of the Storm» ساختهٔ دی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اتفاقها با شتابی حسابشده از پی هم میآیند و تماشاگر را در تعلیق نگه میدارند، هرچند برخی از گرهافکنیها بیش از آنکه برخاسته از واقعگرایی باشند، به منطق پرهیجان ملودرام وفادارند. پاریس؛ صحنهای برای تماشای تاریخ یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، ساختن فضایی است که عظمت تاریخی را به چشماندازی زنده و نمایشی بدل میکند.
پاریسِ اثر، فقط پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ خیابانها، اجتماعها و فضاهای اشرافی، همگی در شکلدادن به حس خطر و بیثباتی سهم دارند. تضاد میان شکوه محافل اشرافی و رنج مردم فرودست، از راه تصویر و میزانسن محسوس میشود و نیازی نیست هر بار با گفتوگو توضیح داده شود. گریفیث در جابهجایی میان لحظههای نزدیک و صحنههای انبوه جمعیت مهارت دارد.
مقیاس بزرگ صحنهآرایی، حس یک شهر در آستانهٔ دگرگونی را القا میکند؛ در سوی دیگر، نماهای نزدیک بر چهرهها مکث میکنند تا آشفتگی جمعی را به تجربهای شخصی پیوند بزنند. حرکت دوربین محدود است، اما هر جا به کار گرفته میشود، میتواند حس حضور در فضای داستان را تقویت کند. تماشای این بخشها یادآور آن است که سینمای صامت چگونه با ترکیب تصویر، حرکت و تدوین، جهانهایی پرجزئیات میساخت.
« گریفیث در جابهجایی میان لحظههای نزدیک و صحنههای انبوه جمعیت مهارت دارد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و نیروی عاطفی چهرهها لیلیان گیش نقش هانریت را با وقاری رنجدیده بازی میکند. بیان او در سینمای صامت ناگزیر از ژست و تأکیدهای آشکار بهره میبرد، اما بازیاش به نمایش صرفِ اندوه فروکاسته نمیشود؛ در لحظههایی که هانریت باید میان ترس و پایداری تعادل برقرار کند، چهرهٔ گیش بار اصلی شخصیت را بر دوش میکشد.
دوروتی گیش نیز در نقش لوئیز حضوری پررنگ دارد. نابینایی شخصیت، بهسادگی میتوانست به تکیهگاهی برای عاطفهگرایی افراطی تبدیل شود، اما بازی او در بخشهایی از فیلم به لوئیز حس استقلال و اراده میبخشد. همآهنگی دو بازیگر، بهویژه در لحظههایی که خواهران کنار یکدیگرند، رابطهای باورپذیر میسازد.
در مقابل، بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر نشانههایی روشن از فضیلت یا شرارتاند تا انسانهایی با انگیزههای چندلایه. این تقابل صریح با زبان ملودرام سازگار است، ولی از پیچیدگی روانی داستان میکاهد. حضور بازیگرانی چون جوزف شیلدکراوت و لوسیل لا وِرن نیز به رنگآمیزی فضای اشرافی و تهدیدآمیز کمک میکند.
« بازیها و نیروی عاطفی چهرهها لیلیان گیش نقش هانریت را با وقاری رنجدیده بازی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و معماری تعلیق آغاز فیلم ممکن است برای مخاطبی که انتظار دارد قصه بیدرنگ به حرکت بیفتد، کند جلوه کند. اثر ابتدا برای معرفی پیوند میان دو خواهر و شرایطی که آنها را راهی پاریس میکند، زمان میگذارد؛ این مقدمه از نظر عاطفی لازم است، اما با توجه به طول فیلم، صبر میطلبد. پس از ورود به شهر و شکلگیری جدایی، ریتم پرشتابتر میشود و روایت با گرههای تازه، خطرها و تقاطع مسیر شخصیتها پیش میرود.
تدوین موازی، یکی از ابزارهای اصلی ساخت تعلیق است: فیلم میان موقعیتهای متفاوت رفتوآمد میکند و از فاصلهٔ میان آنها انتظار میسازد. چنین روشی در سینمای گریفیث ریشهای شناختهشده دارد و در اینجا بیش از آنکه صرفاً نمایشی از مهارت فنی باشد، به ضرباهنگ داستان خدمت میکند. بااینحال، انباشت رویدادها گاهی از اثرگذاری هر مصیبت میکاهد؛ فرصتی که میتوانست به سکوت یا واکنش درونی شخصیت اختصاص یابد، به ماجرایی تازه واگذار میشود.
ملودرام، تاریخ و نگاه سیاسی فیلم از انقلاب فرانسه برای طرح پرسشهایی دربارهٔ قدرت، طبقه و خشونت جمعی استفاده میکند. اما نگاهش به تاریخ، پیچیده و بیطرف نیست. گریفیث انقلاب را به بستری برای هشدار دربارهٔ افراط سیاسی و نفرت بدل میکند و تصویری محافظهکارانه از نظم اجتماعی و دگرگونی انقلابی ارائه میدهد.
« ریتم و معماری تعلیق آغاز فیلم ممکن است برای مخاطبی که انتظار دارد قصه بیدرنگ به حرکت بیفتد، کند جلوه کند. »
قوتها و کاستیها
همین زاویهٔ سیاسی سبب میشود میان تجربهٔ فردی خواهران و معنای کلان رویدادها تنشی شکل بگیرد: رنج آنها ملموس و شخصی است، حال آنکه تفسیر تاریخی فیلم آشکارا میکوشد از آن نتیجهای عمومی بگیرد. این فاصله برای تماشاگر امروز هم جالب است و هم مسئلهساز. از یکسو، فیلم نشان میدهد سینمای تاریخی چگونه میتواند دغدغههای زمانهٔ خود را در لباس گذشته بیان کند؛ از سوی دیگر، گاه چنان به پیام سیاسیاش اصرار میورزد که ظرافت عاطفی روایت را تحتالشعاع قرار میدهد.
برخی رخدادها نیز بیش از آنکه بازتابی دقیق از پیچیدگی تاریخ باشند، برای تقویت هیجان و تقابلهای اخلاقی به کار میروند. بهتر است اثر را نه منبعی برای شناخت انقلاب، بلکه نمایشی سینمایی از برداشت یک فیلمساز از آن دوران دید. دستاوردها و محدودیتها «یتیمان توفان» فیلمی است که از تضادهایش نیرو میگیرد: در مقیاس بزرگ میاندیشد، اما به سرنوشت دو شخصیت وابسته است؛ میخواهد دربارهٔ تاریخ سخن بگوید، اما به سازوکارهای پرحرارت ملودرام تکیه میکند؛ و در عین برخورداری از صحنههایی چشمگیر، گاه در دام اغراق و تصادفهای داستانی میافتد.
این ناهماهنگیها بخشی از تجربهٔ تماشای فیلماند، نه نقصی که بتوان با نادیدهگرفتنشان از آن گذشت. با وجود این، اثر از سرگرمکنندگی تهی نمیشود. تعلیق، بازیهای پرانرژی، شکوه صحنهها و حسِ آشوبی که در پس زندگی شخصیتها جریان دارد، فیلم را دیدنی نگه میدارند. ارزش آن تنها در جایگاهش در کارنامهٔ گریفیث نیست؛ فیلم نمونهای گویاست از پیوند سینمای صامت با سنت تئاتری ملودرام و از توانایی این سینما در تبدیل حرکت جمعیت به نیرویی روایی.
« این فاصله برای تماشاگر امروز هم جالب است و هم مسئلهساز. »
جمعبندی
جمعبندی «Orphans of the Storm» اثری پرشور و تماشایی است که داستان دو خواهر را در برابر چشمانداز پرآشوب انقلاب فرانسه قرار میدهد. شروع آرامتر، شخصیتپردازی گاه سادهشده و لحظههای ملودراماتیک ممکن است فاصلهای میان فیلم و سلیقهٔ امروزی ایجاد کنند؛ اما طراحی صحنههای عظیم، تدوین تعلیقآفرین و بازیهای تأثیرگذار لیلیان و دوروتی گیش، به آن نیرویی پایدار میبخشند.
فیلم نه در همهٔ لحظهها ظریف است و نه تاریخ را بیطرفانه بازمینمایاند، اما در مقام سرگرمی تاریخیِ صامت، با مقیاس و عاطفهٔ آشکارش همچنان حضوری چشمگیر دارد.
ثبت دیدگاه