نقد و بررسی
نقد سه ماهciteturn0search3 (Three Months) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوجوانی در فاصلهٔ انتظار «Three Months» بهجای آنکه داستانی صرفاً دربارهٔ احتمال ابتلا به اچآیوی باشد، تجربهٔ معلقماندن میان ترس و امید را به مرکز روایت میآورد. کالب، نوجوانی در آستانهٔ فارغالتحصیلی، با خبری روبهرو میشود که آیندهٔ نزدیکش را ناگهان نامطمئن میکند: برای روشنشدن وضعیتش باید سه ماه منتظر بماند.
همین بازه، هم عنوان فیلم را میسازد و هم چارچوبی برای ترسیم دورهای از زندگی که در آن تصمیمها، رابطهها و تصویر آدم از خودش هنوز شکل نهایی نیافتهاند. فیلم از این موقعیت برای ساختن تعلیقی پرهیاهو بهره نمیگیرد؛ بیشتر به سراغ روزمرگیِ نگرانی میرود، به زمانی که ظاهراً همهچیز ادامه دارد، اما ذهن مدام به پرسشی بازمیگردد که پاسخش هنوز نرسیده است.
کالب در این فاصله فقط با اضطراب سلامت روبهرو نیست. او باید با خانواده، دوستی، میل به استقلال و پرسشهایی دربارهٔ هویت خود نیز کنار بیاید. همین همنشینیِ بحرانهای کوچک و بزرگ، داستان را به روایتی دربارهٔ بزرگشدن تبدیل میکند، نه پروندهای که تمام معنایش به یک نتیجهٔ آزمایش وابسته باشد.
فیلم در معرفی خود نیز بر همین پیوند میان انتظار، تجربهٔ نوجوانی و یافتن عشق تأکید دارد؛ عشقی که در موقعیتی پیشبینینشده مجال ظهور پیدا میکند. کالب و بازیِ تروی سیون نقطهٔ اتکای اصلی فیلم، حضور تروی سیون در نقش کالب است. او شخصیتی را بازی میکند که پشت شوخی، ژست بیاعتنایی و طعنههایش، حساسیتی آشکار و گاه شکننده دارد.
« کالب در این فاصله فقط با اضطراب سلامت روبهرو نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فاصله میان ظاهر مطمئن و درون نگران، بهویژه در موقعیتهای عاشقانه، به شخصیت جان میدهد: کالب گاهی نمیداند چه بگوید، چگونه نزدیک شود یا چطور آسیبپذیری خود را نشان دهد. دستوپاچلفتیبودنش در این لحظات تصنعی نیست؛ از همان بیتجربگی و خودآگاهیِ آشفتهای میآید که برای نوجوانی در آستانهٔ تغییر آشناست.
بازی سیون انرژی و شوخی را با لحظههای جدیتر متوازن میکند، بیآنکه کالب را به شخصیتی یکدست و بینقص تبدیل کند. البته بخشی از جذابیت نقش بر دوش گفتوگوهای تند و طعنهآمیز آن است و هرجا این طعنهها بیش از اندازه به چشم میآیند، ممکن است شخصیت کمی به جای آنکه از درون شناخته شود، با لحنش معرفی شود.
بااینحال، سیون در لحظات آرامتر هم توانایی نشاندادن تردید و آسیبپذیری را دارد و همین به نقش او گرما میبخشد. حضور کالب با دوربینش نیز وجهی از شخصیت او را آشکار میکند: کسی که جهان را میبیند و قاب میگیرد، اما هنوز در فهم جایگاه خودش در آن جهان مطمئن نیست. عشق بهمثابه امکانِ دیدهشدن رابطهٔ کالب و استا از بخشهای شیرین و مؤثر فیلم است.
استا در ظاهر آرامتر و محتاطتر از کالب به نظر میرسد؛ اختلاف خلقوخوی این دو به رابطهشان ریتم میدهد و مانع میشود که پیوندشان به مجموعهای از لحظههای رمانتیکِ بیتفاوت تبدیل شود. آشناییشان در شرایطی شکل میگیرد که هر دو با نگرانیهای خود دستوپنجه نرم میکنند، اما فیلم رابطه را صرفاً وسیلهای برای تسکین بحران نمیسازد.
« عشق بهمثابه امکانِ دیدهشدن رابطهٔ کالب و استا از بخشهای شیرین و مؤثر فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
جاذبهٔ میان آنها از شوخی، مکث، پیامدادن و تلاشهای ناشیانه برای نزدیکشدن پدید میآید؛ جزئیاتی که از عاشقشدن تصویری قابللمس میسازند. شیمی میان سیون و ویویک کالرا در همین کمگوییها و واکنشهای کوچک بهتر دیده میشود. یکی بیشتر پیشقدم میشود و دیگری ناچار است قدمبهقدم از حصار احتیاطش بیرون بیاید.
این جابهجاییِ نقشها به رابطه تازگی میدهد: کالبِ پرحرف و پرتحرک در برابر استایی قرار میگیرد که برای بهدستآوردن توجهش باید صبر و ظرافت نشان دهد. جذابیت این خط داستانی در آن است که عشق را نه راهحل قطعی همهٔ مسئلهها، بلکه فرصتی برای صمیمیت و شناخت متقابل میداند. همین نگاه، لحظههای عاشقانه را دلگرمکننده میکند، بیآنکه آنها را بیش از اندازه شیرین و بیدردسر جلوه دهد.
اچآیوی، انگ و گفتوگوی بیهراس موضوع اچآیوی در فیلم اهمیتی فراتر از محرک آغاز داستان دارد. انتظار برای نتیجه، کالب را با ترس و ناآگاهی روبهرو میکند و او را به فضایی میبرد که میتواند پرسشهایش را مطرح کند و با تجربههای دیگران آشنا شود. حضور گروه حمایتی و دکتر دیاز، امکان میدهد که فیلم از تنهاییِ یک نوجوان فراتر برود و نشان دهد چگونه همراهی و گفتوگو میتوانند از سنگینیِ انتظار بکاهند.
روایت بهجای آنکه بیماری را به نشانهای رازآلود یا صرفاً تراژیک بدل کند، دربارهٔ ترس، انگ اجتماعی و نیاز به دسترسی به اطلاعات و حمایت حرف میزند. این انتخاب به فیلم ارزشی انسانی میدهد: کالب با موقعیتی روبهروست که میتواند ذهنش را بهتمامی اشغال کند، اما همچنان حق دارد شوخی کند، عاشق شود، از کارش بیزار باشد و دربارهٔ آینده رؤیا ببافد.
« شیمی میان سیون و ویویک کالرا در همین کمگوییها و واکنشهای کوچک بهتر دیده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او به بحرانش تقلیل پیدا نمیکند. نگاه فیلم به تجربهٔ یک نوجوان کوییر نیز از همین مسیر شکل میگیرد؛ هویت او بخشی از زندگی روزمرهاش است، نه موضوعی که هر صحنه باید آن را توضیح دهد. در بهترین لحظات، اثر فضایی میسازد که در آن شخصیتها میتوانند بیآنکه به نماد یا پیام تبدیل شوند، انسانهایی با ترسها و میلهای متناقض باقی بمانند.
طنز، خانواده و جهان فرعی طنز گرم فیلم در کنار موضوع جدیاش، از افتادن روایت در تلخیِ یکنواخت جلوگیری میکند. شوخیهای کالب و رفتارهای عجیبوغریبش با فضای نوجوانانهٔ داستان تناسب دارند؛ همانطور که دوچرخهسواریهای مکرر و گشتوگذارهای بیهدف، حس سبک و سرگردانِ روزهای پس از مدرسه را تقویت میکنند.
این لحظهها ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه تکراری به نظر برسند، اما به ساختن حالوهوایی کمک میکنند که در آن نگرانی و سرخوشی همزمان حضور دارند. خانوادهٔ کالب نیز تصویری یکسویه ندارد. رابطهٔ او با مادربزرگش از عناصر صمیمانهٔ فیلم است و حضور او و بنی، به داستان حس پناه و پیوند میان نسلها میدهد.
در مقابل، بعضی از خطوط داستانی فرعی، از جمله رابطهها و تنشهای اطراف محل کار کالب، فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. فیلم چندین شخصیت و مسئله را وارد روایت میکند، اما همیشه نمیتواند برای هرکدام عمق و زمان لازم فراهم آورد. در نتیجه، برخی رخدادهای فرعی بیشتر شبیه راههایی برای افزودن آشوب و احساس به داستاناند تا بخشهایی کاملاً پیوسته با تحول درونی شخصیت اصلی.
« طنز، خانواده و جهان فرعی طنز گرم فیلم در کنار موضوع جدیاش، از افتادن روایت در تلخیِ یکنواخت جلوگیری میکند. »
قوتها و کاستیها
بازیگران باتجربهای چون الن برستین و لوئیس گاست جونیور به این جهان وزن میدهند، اما حضور چهرههای مهم بهتنهایی جای پرداخت داستانیِ کامل را نمیگیرد. ریتم و شیوهٔ روایت جرد فریدر در نویسندگی و کارگردانی، فضایی صمیمی و کمتکلف میسازد؛ فضایی که بیشتر به تجربههای روزمره و رابطههای انسانی تکیه دارد تا به حادثههای بزرگ.
این رویکرد با حالوهوای داستان تناسب دارد، اما گاهی به کندی میانجامد. بعضی صحنهها طولانیتر از نیازشان ادامه مییابند و خطهای فرعی، بدون آنکه به اندازهٔ کافی در مضمون اصلی ریشه بدوانند، حرکت روایت را سنگین میکنند. از سوی دیگر، همین مکثها به فیلم فرصت میدهند تا اضطرابِ انتظار را در جریان زندگی عادی پخش کند؛ بنابراین کندی آن همیشه یکسره ضعف نیست، هرچند گاه از تمرکز احساسی داستان میکاهد.
فضای نوستالژیک فیلم نیز بیشتر از آنکه محصول ارجاعهای پررنگ باشد، از ترکیب کارهای روزمره، موسیقی، شوخیها و شیوهٔ گذران وقت شخصیتها شکل میگیرد. گاهی این نوستالژی دلنشین است و گاهی به قالبی آشنا نزدیک میشود؛ انگار فیلم میخواهد حالوهوای نوجوانی را با مجموعهای از نشانههای قابلشناسایی بسازد.
بااینهمه، تکیهگاه اصلی اثر نه تازگیِ ساختاری، بلکه صداقت عاطفی آن است. «Three Months» وقتی موفقتر میشود که به جای افزودن بحران تازه، به تماشاگر اجازه میدهد در کنار کالب بماند و تغییرهای کوچک او را دنبال کند. جمعبندی «Three Months» فیلمی بینقص نیست. ریتم آن در بخشهایی کند میشود، برخی شخصیتهای فرعی کامل شکل نمیگیرند و شوخیها و موقعیتهای آشنای داستان گاه بیش از حد تکرار میشوند.
« این رویکرد با حالوهوای داستان تناسب دارد، اما گاهی به کندی میانجامد. »
جمعبندی
بااینحال، اثر بهواسطهٔ بازی طبیعی و پرانرژی تروی سیون، رابطهٔ دوستداشتنی کالب و استا و نگاه انسانیاش به اضطراب و انگِ مرتبط با اچآیوی، اثری گرم و قابلهمدلی باقی میماند. ارزش فیلم در این نیست که همهٔ مسائل شخصیتهایش را با دقتی یکسان حلوفصل میکند؛ در این است که بحران را از زندگی جدا نمیبیند و به شخصیتهایش اجازه میدهد در دل نگرانی همچنان بخندند، دوست بدارند و به آینده فکر کنند.
حاصل، روایتی نوستالژیک و دلگرمکننده از نوجوانیِ کوییر است؛ روایتی که بیش از آنکه پاسخمحور باشد، دربارهٔ زیستن در فاصلهٔ میان پرسش و پاسخ است.
ثبت دیدگاه