نقد و بررسی
نقد خانه شیرین تنها در خانه (Home Sweet Home Alone) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای آشنا «Home Sweet Home Alone» در سال ۲۰۲۱ ساخته شد و آشکارا بر شالودهای آشنا بنا شده است: کودکی که در تعطیلات از خانوادهاش جدا میماند، خانهای که باید از آن دفاع کند و دو بزرگسال که پا به قلمرو او میگذارند. اما اینبار موقعیت از زاویهای کمی متفاوت روایت میشود.
مکس مرسرِ دهساله، برخلاف قهرمان دوستداشتنی و آسیبپذیری که از چنین داستانی انتظار داریم، از همان آغاز شخصیتی سرزنده، خودخواه و گاه آزاردهنده دارد. زوجی که قصد ورود به خانه را دارند نیز صرفاً شرورانی برای نشانهرفتن تلهها نیستند؛ آنها انگیزهای خانوادگی و ملموس دارند و همین جابهجایی، دستکم در تصور، امکان تازهای برای قصه فراهم میکند.
فیلم میکوشد میان بازآفرینی فرمول قدیمی و افزودن تفاوتهایی کوچک تعادل برقرار کند. از همین رو، آشنایی برای بینندهای که نسخههای پیشین را میشناسد، هم امتیاز است و هم محدودیت: موقعیتها وعدهٔ سرگرمی میدهند، اما هرچه قصه پیش میرود، روشنتر میشود که صرف بازچینی عناصر محبوب گذشته برای زندهکردن همان شور و جادو کافی نیست.
فیلم شناسنامهٔ مجموعه را میشناسد، ولی چندان مطمئن نیست با آن چه کار تازهای میتواند بکند. قهرمانی که جایی برای همدلی نمیگذارد موفقیت چنین کمدیای تا حد زیادی به این وابسته است که تماشاگر بخواهد کودک تنها را همراهی کند. مکس باهوش و حاضرجواب است و گاهی در برابر بزرگترها ابتکار به خرج میدهد، اما رفتارهایش بهندرت به شخصیتی گرم و پذیرفتنی شکل میدهند.
« اما اینبار موقعیت از زاویهای کمی متفاوت روایت میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زیرکی او بیشتر با خودمحوری و بدقلقی همراه است تا با ترس، تنهایی یا اشتیاقی که بتواند به احساسات مخاطب راه پیدا کند. نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است به جای آنکه نگران او شود، از او فاصله بگیرد. این فاصله بهویژه زمانی اهمیت پیدا میکند که فیلم انتظار دارد آشوبهای خانه را همچون پیروزیهای قهرمانانه تجربه کنیم.
اگر تماشاگر از مکس دل خوشی نداشته باشد، شیطنتهایش کمتر شیرین و بیشتر خصمانه به نظر میرسند. به این ترتیب، مسئله فقط آن نیست که شخصیت بچه گاهی روی اعصاب میرود؛ مشکل این است که فیلم از او میخواهد بار عاطفی و کمدی داستان را همزمان بر دوش بکشد، بیآنکه پیوندی کافی با او بسازد. همین کمبود، یکی از سرچشمههای اصلی ناهمواری فیلم است.
زوجی که از قهرمان جلو میزنند یکی از انتخابهای قابلتوجه فیلم، دادن انگیزهای انسانیتر به زوجی است که در نقش مهاجمان خانه ظاهر میشوند. جف و پام مکنزی را نمیتوان بهآسانی در قالب دزدانی بیاحساس و سزاوار مجازات جا داد؛ تصمیمهایشان از وضع دشوار خانوادگی و نگرانی درباره آیندهٔ خانهشان سرچشمه میگیرد.
فیلم البته این وضعیت را با ظرافتی یکدست نمیپروراند، اما همین نشانهها کافی است تا نگاه مخاطب میان دو سوی تقابل جابهجا شود. اللی کِمپر و راب دِلِینی به شخصیتهایشان لحظههایی از گرما و درماندگی میبخشند. آنها در میان موقعیتهای اغراقآمیز، گاهی از مکس دوستداشتنیتر و حتی قابلهمدلیتر به نظر میرسند؛ تناقضی که از یکسو به جذابیت زوج کمک میکند و از سوی دیگر، ضعف طراحی قهرمان را آشکارتر میسازد.
« نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است به جای آنکه نگران او شود، از او فاصله بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
وقتی تماشاگر بیش از پسربچهٔ خانهمانده نگران بزرگسالانی باشد که قرار است نقش مزاحمان را بازی کنند، تعادل داستان از همان جایی که باید شوخی بسازد، به هم میخورد. تلهها و لحظههای واقعاً بامزه فیلم در بخشهایی که به کمدی جسمانی و تلهگذاری رو میآورد، بالاخره به زبان ساده و مؤثر این مجموعه نزدیک میشود: انتظار برای برخورد، غافلگیری در لحظهٔ اجرا و تماشای زنجیرهای از بدبیاریها.
چند شوخی واقعاً میگیرند و بعضی تلهها، بهویژه وقتی از ابزارها و فضای خانه استفادهای خلاقانه میکنند، سرگرمکنندهاند. این لحظهها برای فیلم امتیازی واقعی به شمار میآیند؛ نه به این دلیل که هرگز پیشتر دیده نشدهاند، بلکه چون گاه زمانبندی مناسبی دارند و از اغراق تصویری خود خجالت نمیکشند.
بااینحال، کیفیت این شوخیها یکنواخت نیست. فیلم گاهی به تکرار یک ایده بسنده میکند و گاهی میان ضربهٔ کمدی و واکنش شخصیتها فاصلهای میاندازد که از نیروی صحنه میکاهد. تلهها در بهترین لحظاتشان ریتمی سریع و بازیگوش دارند، اما در بخشهای دیگر بیشتر یادآور تکلیف آشنای فیلمهای این مجموعهاند: باید چند تلهٔ پرسروصدا نمایش داده شود، حتی اگر پیوندشان با قصه چندان محکم نباشد.
همین تفاوت میان لحظههای موفق و لحظههای صرفاً ضروری باعث میشود خندهها پراکنده باشند، نه مداوم. داستانی آشنا با پیوندهای سست روایت فیلم در نقطهٔ آغاز، ساده و روشن است؛ اما سادگی بهتنهایی عیب نیست. مسئله آن است که مسیر رسیدن از موقعیت اولیه به برخوردهای کمدی، گاهی بیش از اندازه کش میآید و پیوندهای داستانی را کمجان میکند.
« بااینحال، کیفیت این شوخیها یکنواخت نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی اتفاقها چنان چیده شدهاند که گویی بیش از آنکه از رفتار طبیعی شخصیتها بیرون آمده باشند، برای رساندن آنها به صحنهٔ بعدی ضرورت دارند. در چنین لحظههایی، تماشاگر به جای آنکه در جریان قصه غرق شود، متوجه دستوپای فیلمنامه برای حرکتدادن مهرهها میشود. این سستی در کنار امتداد زمانیِ بعضی صحنهها، ریتم را ناپایدار میکند.
فیلم نه آنقدر موجز است که بتواند شوخیهایش را با شتابی دلپذیر پشت سر هم بیاورد و نه آنقدر از لایههای داستانی بهره میبرد که مکثهای طولانیترش ضروری به نظر برسند. ازاینرو، حوصلهسربرشدن در بخشهایی از تجربه دور از انتظار نیست. حتی تماشاگرانی که چند شوخی را واقعاً خندهدار مییابند، ممکن است احساس کنند فاصلهٔ میان لحظههای بامزه بیش از ظرفیت قصه است.
سایهٔ نسخهٔ نخست ارجاعها به «Home Alone» نخستین، برای مخاطب آشنا میتوانند لذتبخش باشند. فیلم گاهی با نشانهها و یادآوریهای کوچک، خاطرهٔ اثر قدیمی را فرا میخواند و از این راه نوعی بازی دوگانه میسازد: هم میخواهد داستانی تازه تعریف کند و هم به تماشاگر یادآوری میکند که از کجا آمده است.
این ارجاعات در برخی لحظهها خوشذوقاند و حس آشنایی را به سرگرمی بدل میکنند. اما مرز میان ادای احترام و تکرار، باریک است و فیلم همیشه آن را درست تشخیص نمیدهد. قالب کلی، مسیرهایی را بازمیگرداند که مخاطب از پیش میشناسد، بیآنکه برای هر بازگشت، نیرویی همسنگ فراهم کند. شباهت به فیلم نخست آنقدر پررنگ است که استقلال اثر را محدود میکند، ولی جذابیت و گرمایی که الگوی اولیه را ماندگار کرده بود، به همان اندازه حاضر نیست.
« این سستی در کنار امتداد زمانیِ بعضی صحنهها، ریتم را ناپایدار میکند. »
قوتها و کاستیها
نتیجه بیشتر یادآور بازسازی یک نقشهٔ موفق است تا آفرینش تجربهای که بتواند بهتنهایی در ذهن بماند. جمعبندی «Home Sweet Home Alone» اثری کاملاً بیلذت نیست. چند شوخی خوب، تلههایی که در بعضی صحنهها خلاقانه و بامزه از کار درمیآیند و زوجی که لحظههایی دوستداشتنی و دلسوز دارند، از نقاط قوت آناند.
فیلم در بخشهایی که به بازیگوشی و کمدی جسمانی اعتماد میکند، سرگرمکننده میشود و ارجاعهایش به گذشته نیز گاه لبخند میآورند. بااینحال، مکس شخصیتی نیست که پیوند عاطفی محکمی با مخاطب بسازد؛ همین موضوع باعث میشود تقابل مرکزی فیلم برخلاف انتظار، بارها به سود زوج مقابلش تمام شود. قصه نیز گاه کشدار و نامنسجم است و تقلید از الگوی آشنا نمیتواند جایگزین نیروی تازه و جادوی نسخهٔ نخست شود.
حاصل، کمدی تعطیلاتیای است که برای یک تماشای سبک و بیتوقع لحظههایی خوشایند دارد، اما بهسختی اثری ماندگار از خود برجای میگذارد.
« نتیجه بیشتر یادآور بازسازی یک نقشهٔ موفق است تا آفرینش تجربهای که بتواند بهتنهایی در ذهن بماند. »
ثبت دیدگاه