نقد و بررسی
نقد Blood of Zeus | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اسطورهای آشنا در هیئتی تازه «Blood of Zeus» از مصالحی بهره میگیرد که بارها در سینما و تلویزیون بازآفرینی شدهاند: خدایان المپ، رقابتهای خانوادگی، تقدیر قهرمانانه و نبردی فراطبیعی بر سر سرنوشت جهان. بااینحال، سریال نمیکوشد صرفاً افسانهای مشهور را بازگو کند؛ خود را همچون روایتی گمشده در دل اسطورههای یونانی جا میزند و از این راه برای شخصیتها و رخدادهایش فضایی نسبتاً مستقل میسازد.
حاصل، تلفیقی از حماسهٔ اسطورهای و فانتزی تاریک است که در آن خدایان نه فقط نمادهایی باشکوه، بلکه موجوداتی گرفتار حسادت، قدرتطلبی و پیامدهای تصمیمهای خود هستند. این رویکرد، جهانی جذاب میسازد؛ هرچند تازگی آن بیش از آنکه در دگرگونی بنیادی اسطورهها باشد، در رنگآمیزی هولناک و خشن آنهاست.
منتقدان نیز از بازآفرینی اسطورههای یونانی در قالبی حماسی و از کیفیت چشمگیر پویانمایی یاد کردهاند. هرون و جستوجوی هویت در مرکز داستان، هرون قرار دارد؛ مردی که از جایگاهی فرودست و زندگیای محدود، ناگهان با گذشتهای روبهرو میشود که هم هویتش را زیرورو میکند و هم مسئولیتی بزرگ بر دوشش میگذارد.
مسیر او از کشف خویشتن به سوی پذیرفتن نقشی در نزاعی فراگیر حرکت میکند. این مسیر برای مخاطب قابلفهم است، زیرا پرسشهای شخصی هرون ــ اینکه از کجا آمده و چه نسبتی با کسانی دارد که سرنوشتش را شکل دادهاند ــ بهتدریج با پرسشی بزرگتر پیوند میخورند: در جهانی که نیروهای برتر آن را به میدان کشمکش بدل کردهاند، انسان چه اندازه میتواند اختیار داشته باشد؟
« منتقدان نیز از بازآفرینی اسطورههای یونانی در قالبی حماسی و از کیفیت چشمگیر پویانمایی یاد کردهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرون قهرمانی بینقص یا پیچیده به معنای دقیق کلمه نیست. گاه واکنشها و انتخابهایش به الگوی آشنای قهرمان جوان نزدیک میشوند و در برخی لحظات، داستان بیش از آنکه از درون او بجوشد، او را به سوی گام بعدی پیرنگ میراند. بااینهمه، آسیبپذیری و پیوندهای خانوادگیاش به ماجرا وزنی عاطفی میدهند و مانع میشوند که او صرفاً وسیلهای برای رسیدن به صحنههای نبرد باشد.
روایت با حفظ جزئیات سرنوشتساز، بحران هویت او را نیرویی پیشران میکند، بیآنکه برای فهمیدن جذابیت داستان لازم باشد از غافلگیریهایش پرده بردارد. خدایان، خانواده و سیاست قدرت یکی از وجوه جالب سریال، تصویر خدایان بهعنوان خانوادهای پرتنش است؛ خانوادهای که مناسبات خصوصی اعضایش میتواند سرنوشت آدمیان را دگرگون کند.
در این جهان، قدرت الهی لزوماً به خرد یا عدالت نمیانجامد. خدایان نیز همچون انسانها از غرور، رنجش و میل به تسلط تأثیر میپذیرند، با این تفاوت که پیامدهای رفتارشان دامنهای بسیار گستردهتر دارد. همین همنشینی امر خانوادگی و امر سیاسی، به کشمکشها معنا میبخشد: اختلافی در میان ساکنان المپ، بهسرعت از محدودهٔ روابط شخصی فراتر میرود و به تهدیدی برای جهان بدل میشود.
این بخش از روایت ظرفیت قابلتوجهی دارد، زیرا آشنایی مخاطب با چهرههای اسطورهای را به فرصتی برای بازنگری در منش و انگیزههای آنان تبدیل میکند. گاه تصمیمها و رقابتهای خدایان از ماجرای زمینی هرون جذابتر میشوند؛ اما همین جذابیت میتواند تعادل اثر را بر هم بزند. سریال میان دنبالکردن تجربهٔ قهرمان انسانی و گشودن درهای تاریخ و سیاست المپ در نوسان است.
« هرون قهرمانی بینقص یا پیچیده به معنای دقیق کلمه نیست. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، بعضی خطهای روایی مجال مییابند که پررنگ شوند و برخی دیگر زودتر از آنچه لازم است به حاشیه میروند. فانتزی تاریک و نیروی تصویر فضای خشن سریال صرفاً پوششی برای نمایش خشونت نیست؛ بخش مهمی از هویت بصری و عاطفی آن را شکل میدهد. موجودات اهریمنی، چهرهای ناآرام و غریب به جهان میبخشند و یادآور میشوند که خطر اینجا به دشمنی انسانی یا نزاعی سیاسی محدود نیست.
برخورد این موجودات با خدایان و انسانها، مقیاس رویدادها را بزرگتر میکند و حس تهدیدی دائمی میسازد. طراحی موجودات در کنار معماری و مناظر اسطورهای، جهانی را پدید میآورد که هم ریشه در تصویرهای آشنا از یونان باستان دارد و هم از آن فاصله میگیرد. پویانمایی در صحنههای اکشن معمولاً پرانرژی و نمایشی است.
حرکتها، ضربهها و جلوههای قدرت، بهویژه در لحظههایی که نبرد از زمین به قلمرو خدایان گسترش مییابد، حس مقیاس و شدت را منتقل میکنند. بااینحال، کیفیت اجرا در تمام صحنهها یکسان نیست؛ برخی مبارزهها روان و خوانا هستند و برخی دیگر از وضوح و ضرباهنگ مطلوب فاصله میگیرند. خشونت گاه چنان صریح و ممتد میشود که بهجای افزودن لایهای تازه به وحشت، تنها بر شوک تصویری تکیه میکند.
چنین انتخابی با لحن بزرگسالانهٔ مجموعه سازگار است، اما ممکن است برای برخی مخاطبان از نیروی دراماتیک صحنه بکاهد. روایت و مسئلهٔ انسجام فصل نخست در قالب هشت قسمت، همزمان چند کار را پیش میبرد: معرفی هرون، روشنکردن جایگاه او در میان خدایان، گسترش بحران شیاطین و ترسیم مناسبات متشنج المپ.
« در نتیجه، بعضی خطهای روایی مجال مییابند که پررنگ شوند و برخی دیگر زودتر از آنچه لازم است به حاشیه میروند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فشردگی به سریال شتاب میدهد و کمک میکند که هر قسمت سهمی از حرکت داستان را بر عهده داشته باشد. در عوض، همین فشردگی گاهی به هزینهٔ انسجام تمام میشود. روایت بین ارائهٔ اطلاعات اسطورهای و پیشبرد کشمکش اصلی مردد میماند؛ گاه توضیح میدهد و گاه میخواهد بیدرنگ به رخداد بعدی برسد.
نتیجه آن است که بعضی تحولها بیش از آنکه بهتدریج پرورده شوند، با شتاب از یک مرحله به مرحلهٔ بعد میگذرند. پیچشهای داستانی نیز همیشه از نیروی غافلگیری برخوردار نیستند. نشانهها در برخی موارد چنان روشناند که مخاطب میتواند پیش از آشکارشدن حقیقت، مسیر احتمالی ماجرا را حدس بزند. این پیشبینیپذیری لزوماً تعلیق را از میان نمیبرد؛ گاهی پرسش اصلی نه «چه رخ خواهد داد؟»، بلکه «شخصیتها چگونه با پیامد آن روبهرو خواهند شد؟» است.
اما هرگاه سریال انتظار غافلگیری ایجاد میکند، قابلحدسبودن برخی افشاگریها از اثرگذاری آنها میکاهد. مسئله بیش از آنکه در خودِ عناصر داستانی باشد، در زمانبندی و میزان فرصت روایت برای آمادهسازی یا پیچیدهکردن آنهاست. شخصیتهای فرعی و بُعد عاطفی هرون بهواسطهٔ رابطههای خانوادگی و پیوندش با کسانی که در مسیرش قرار میگیرند، از قهرمانی صرفاً حماسی فاصله میگیرد.
عاطفه در اینجا بر پایهٔ تجربههای ملموستری چون وفاداری، فقدان، خشم و احساس طردشدگی شکل میگیرد. همین عناصر، میان نبردهای عظیم و زندگی محدود آدمیان پلی میزنند. گاه مؤثرترین لحظههای سریال نه در میدان نبرد، بلکه در رویارویی شخصیتها با میراث خانوادگی و عواقب انتخابهای دیگران پدید میآیند.
« این فشردگی به سریال شتاب میدهد و کمک میکند که هر قسمت سهمی از حرکت داستان را بر عهده داشته باشد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، شخصیتهای فرعی همیشه فرصت کافی برای تبدیلشدن به چهرههایی مستقل پیدا نمیکنند. برخی از آنان با انگیزه یا ویژگی متمایزی وارد داستان میشوند، اما نقششان بهسرعت در خدمت پیشبرد پیرنگ قرار میگیرد. سریال بهجای مکث بر تجربهٔ درونی آنان، بیشتر به کارکردشان در بحران جاری توجه میکند.
این کاستی بهخصوص زمانی محسوس است که روایت از گروهی به گروه دیگر میپرد: مخاطب میتواند اهمیت عملی حضور شخصیت را دریابد، اما کمتر با جهان درونی او آشنا میشود. دیالوگهای توضیحی نیز در برخی بخشها به این شتاب میافزایند و بهجای آنکه معنا را از رفتار و سکوت بیرون بکشند، آن را مستقیم بیان میکنند.
صدا، موسیقی و لحن حماسی موسیقی و طراحی صدا در شکلدادن به ابعاد حماسی اثر سهم عمدهای دارند. نوای ارکسترال و گروهخوانی، فضای اسطورهای را تشدید میکند و به نبردها شکوهی آیینی میبخشد. این موسیقی در لحظههای بزرگ، تصویر را از سطح رخدادی پرهیجان به تجربهای نزدیک به حماسه ارتقا میدهد؛ در لحظههای آرامتر نیز، حس سنگینی سرنوشت را حفظ میکند.
هماهنگی میان موسیقی، رنگآمیزی تصویر و خشونت صحنهها، لحن کلی مجموعه را استوار نگه میدارد. البته این تأکید مداوم بر عظمت و شکوه گاهی مجال ظرافت را محدود میکند. سریال بیشتر به اوجهای پرطنین علاقه دارد تا مکثهای کمصدا؛ بنابراین بعضی لحظههای عاطفی نیز زیر سایهٔ موسیقی و تأکیدهای نمایشی قرار میگیرند.
« بااینحال، شخصیتهای فرعی همیشه فرصت کافی برای تبدیلشدن به چهرههایی مستقل پیدا نمیکنند. »
جمعبندی
بااینهمه، صداگذاری و موسیقی از اجزای موفق اثرند و بهویژه برای مخاطبی که به فانتزی تاریک و روایتهای حماسی علاقه دارد، تجربهای پرکشش میسازند. جمعبندی «Blood of Zeus» اثری سرگرمکننده و از نظر بصری چشمگیر است که اسطورههای یونانی را در قالب فانتزی تاریک و روایتی آکنده از نبرد و کشمکش خانوادگی بازآفرینی میکند.
نقطهٔ قوت اصلی آن، پیوند میان جهان اسطورهای پرآشوب، طراحی خلاقانهٔ موجودات و مسیر شخصی هرون است؛ مسیری که به داستان بُعدی انسانی میدهد. در سوی دیگر، شتاب روایت، بعضی پیچشهای قابلپیشبینی و کمپرداختگی شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای جهان داستان بهطور یکسان شکوفا شوند.
با وجود این کاستیها، سریال در ساختن فضایی پرتنش و حماسی موفق است و برای مخاطبی که آمیزهای از اسطوره، خشونت فانتزی و کنش پرتحرک میخواهد، تجربهای جذاب فراهم میآورد.



ثبت دیدگاه