نقد و بررسی
نقد خیلی پیر برای قصههای پریان (Too Old for Fairy Tales) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان بازی و واقعیت «Too Old for Fairy Tales» فیلمی لهستانی به کارگردانی Kristoffer Rus است که از داستانی نوشتهٔ Agnieszka Dąbrowska اقتباس شده و در قالب کمدی خانوادگی و روایتِ بلوغ شکل میگیرد. محور فیلم والدک است؛ پسری که جهانش عمدتاً به بازیهای رایانهای، رقابت و خیالِ موفقیت در ورزشهای الکترونیکی محدود شده است.
با بیماری مادرش و رفتن او برای درمان، روال آشنای زندگی والدک بههم میریزد و خالهٔ نامتعارفش، ماریولا، سرپرستی او را بر عهده میگیرد. فیلم از همین تغییر موقعیت، داستانی دربارهٔ رشد، مسئولیت و مواجهه با نگرانی میسازد، بیآنکه از الگوی آشنای قصههای خانوادگی فاصلهٔ زیادی بگیرد. عنوان فیلم، با اشاره به فاصلهگرفتن از قصههای افسانهای، پرسشی ضمنی پیش میکشد: آیا بزرگشدن یعنی کنارگذاشتن خیال و سرگرمی؟
پاسخ اثر چندان ساده نیست. فیلم بازی را دشمن زندگی معرفی نمیکند؛ مسئلهاش بیشتر آن است که سرگرمی چگونه میتواند به پناهگاهی بدل شود که آدم را از وظایف روزمره و احساسات دشوار دور نگه میدارد. والدک ناچار میشود از این پناهگاه بیرون بیاید و با واقعیتی روبهرو شود که نه قواعد روشن بازی را دارد و نه راهحل فوری.
بلوغ در دل نگرانی بیماری مادر، عنصر عاطفی مهمی است که زیر داستانِ خالهٔ عجیب و برنامههای تازهٔ والدک جریان دارد. غیبت مادر برای او فقط تغییر مراقب نیست؛ نشانهای از بیثباتی و نگرانی است که هنوز توان بیان کاملش را ندارد. فیلم این اضطراب را در رفتارهای کوچکتر و مقاومتهای روزمرهٔ پسر آشکار میکند: او به نظم تازه تن نمیدهد، با تغییر کنار نمیآید و ترجیح میدهد به عادتهای پیشین بچسبد.
« غیبت مادر برای او فقط تغییر مراقب نیست؛ نشانهای از بیثباتی و نگرانی است که هنوز توان بیان کاملش را ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقطهٔ قوت روایت در این است که رشد والدک را یک دگرگونی ناگهانی و معجزهآسا نشان نمیدهد. مسئولیتپذیری، مراقبت از خود و توجه به دیگران مهارتهاییاند که او باید بهتدریج بیاموزد. البته فیلم گاهی برای رساندن این پیام، مسیر را بیش از اندازه آشنا و قابلپیشبینی میکند؛ مخاطب از ابتدا میتواند حدس بزند که پسرِ وابسته به بازیها در جریان ماجرا مستقلتر خواهد شد.
اهمیت اثر نه در تازگی این نتیجه، بلکه در کوشش آن برای پیوندزدن این بلوغ به ترس از دستدادن و نیاز به امنیت عاطفی است. خالهٔ ماریولا؛ نیرویی نامتعارف ماریولا از آن شخصیتهایی است که حضورشان بلافاصله ریتم زندگی دیگران را برهم میزند. او قرار نیست نسخهای آرام و بینقص از بزرگسالِ دانا باشد؛ رفتارهای پیشبینیناپذیرش، لباسها و شیوهٔ خاصش، از او شخصیتی کمابیش بازیگوش و نمایشی میسازد.
در برابر والدکی که به حمایت بیش از اندازهٔ مادر خو گرفته، ماریولا با تمرین، کار خانه و واداشتن او به انجام کارهای شخصی، نظم دیگری را تحمیل میکند. این رابطه فقط برخوردِ پسر لوس با خالهای سختگیر نیست. ماریولا نیز از آنرو جالب میشود که مراقبت را با قالبی غیرمتعارف بیان میکند: او بهجای آنکه صرفاً برای والدک دلداری فراهم کند، از او انتظار عمل دارد.
در عین حال، شیوهٔ تربیتی خشن و گاه آمرانهٔ او پرسشی دربارهٔ مرز میان حمایت و فشار ایجاد میکند. فیلم به این پرسش پاسخ عمیق و کاملاً متوازنی نمیدهد، اما همین تنش باعث میشود رابطهٔ آن دو از یک سلسله پندهای اخلاقی ساده فراتر برود. بازی Dorota Kolak به شخصیت ماریولا انرژی و سرزندگی میبخشد و مانع میشود که او فقط به ابزار آموزشی داستان تقلیل یابد.
« نقطهٔ قوت روایت در این است که رشد والدک را یک دگرگونی ناگهانی و معجزهآسا نشان نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها، دوستی و نگاه به خود بازیهای رایانهای در فیلم هم سرگرمیاند و هم زبان اجتماعی والدک. آرزوی شرکت در رقابت، پیوند او با دوستانش و تصویری که از خودش ساخته، همه با این جهان گره خوردهاند. فیلم برخلاف برخی داستانهای هشداردهنده دربارهٔ صفحهنمایش، بازی را ذاتاً زیانبار نمیداند؛ بلکه میان علاقهٔ سالم و چسبیدن افراطی به یک سرگرمی تمایز میگذارد.
همچنین یادآور میشود که مهارت و استعداد به جنسیت یا برداشت نخستین از دیگران محدود نیست و دوستی میتواند از فضای مجازی به رابطهای واقعیتر راه پیدا کند. با این حال، پرداخت این بخشها همیشه یکپارچه نیست. رقابت، دوستیها و خطهای فرعی گاه توجه را از مسیر احساسی اصلی، یعنی نگرانی والدک برای مادر و تلاش او برای مستقلشدن، منحرف میکنند.
بعضی از این عناصر به داستان رنگ و جنبوجوش میدهند، اما همه به یک اندازه در رشد شخصیت اصلی ادغام نمیشوند. نتیجه آن است که فیلم در بخشهایی حالوهوای مجموعهای از ماجراهای نوجوانانه پیدا میکند، نه روایتی کاملاً متمرکز که هر صحنهاش به یک تحول مرکزی خدمت کند. بازیگری و لحن خانوادگی Maciej Karaś برای نقش والدک به ترکیبی از خودخواهی کودکانه، آسیبپذیری و اضطراب نیاز دارد.
جذابیت نقش در این است که والدک نه قهرمانی بیعیب است و نه کودکی که صرفاً باید سرزنش شود؛ رفتارهای آزاردهندهاش در کنار ترس و وابستگی او قرار میگیرند. فیلم با تکیه بر این دوگانگی، امکان همدلی را فراهم میکند. Karolina Gruszka نیز در نقش مادر، حضوری عاطفی دارد که اهمیتش حتی هنگام دوربودن از مرکز صحنه احساس میشود.
« بازیها، دوستی و نگاه به خود بازیهای رایانهای در فیلم هم سرگرمیاند و هم زبان اجتماعی والدک. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحن اثر میان شوخی و اندوه حرکت میکند، اما این حرکت همیشه به یک اندازه روان نیست. بخشهای کمدی و رفتارهای غریب ماریولا گرمایی خانوادگی به فیلم میدهند؛ در مقابل، موضوع بیماری مادر میتوانست فضای داستان را سنگینتر کند. فیلم معمولاً از غرقشدن در تلخی پرهیز میکند و به سمت امید و دلگرمی بازمیگردد.
این انتخاب برای مخاطب نوجوان و تماشای خانوادگی قابلفهم است، اما گاهی باعث میشود احساسات دشوار فقط تا حدی باز شوند و فرصت چندانی برای تأمل جدی پیدا نکنند. ریتم و محدودیتهای روایت یکی از کاستیهای محسوس فیلم، زمان لازم برای رسیدن به بخشهای پرکششتر است. مقدمه فرصت میدهد عادتها و دلبستگیهای والدک شناخته شوند، اما طولانیشدن بعضی موقعیتها از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهد.
پس از آن نیز چند خط فرعی، بهجای آنکه همگی بهطور محکم در مسیر اصلی به هم برسند، پراکندگی ایجاد میکنند. این پراکندگی با کلیشههای آشنای داستان رشد همراه است: نوجوانی که باید از منطقهٔ آسایشش بیرون بیاید، بزرگسالی نامتعارف که او را به حرکت وامیدارد و رابطههایی که در پی اختلاف، به سوی آشتی و تفاهم میروند.
پایانبندی فیلم بنا بر حالوهوای خانوادگی اثر، شیرین و دلگرمکننده است؛ با این حال، همهٔ گرهها به یک اندازه رضایتبخش بسته نمیشوند. برخی تغییرها سریعتر از آنچه شخصیتپردازی زمینهاش را فراهم کرده باشد اتفاق میافتند و بعضی پرسشها در حاشیه باقی میمانند. این ضعفها فیلم را از هدف اصلیاش دور نمیکنند، اما مانع میشوند داستان به اثری پیچیده یا کاملاً تازه تبدیل شود.
« لحن اثر میان شوخی و اندوه حرکت میکند، اما این حرکت همیشه به یک اندازه روان نیست. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Too Old for Fairy Tales» فیلمی مهربان و سرگرمکننده دربارهٔ کودکی است که ناچار میشود میان دلبستگیهایش و مسئولیتهای تازه تعادل برقرار کند. ارزش آن بیش از هر چیز در کنار هم نشاندن بازی، دوستی، نگرانی خانوادگی و استقلال است؛ موضوعهایی که برای مخاطب کمسنوسال قابلفهماند و برای بزرگسالان نیز یادآور اهمیتِ همراهی در روزهای دشوار.
بازیهای باورپذیر، بهویژه در نمایش آسیبپذیری والدک و سرزندگی ماریولا، گرمای لازم را به روایت میبخشند. در برابر این امتیازها، ریتم کند، پراکندگی چند خط فرعی و اتکا به الگوهای آشنا قرار دارد. فیلم گاهی پیامش را بیش از اندازه روشن و مستقیم بیان میکند و برای برخی دگرگونیها زمینهٔ کافی نمیچیند.
بااینهمه، در مقام یک کمدی خانوادگیِ بلوغ، اثری خوشقلب و قابلتماشاست؛ فیلمی که نه از خیال دفاع میکند و نه آن را نفی، بلکه میگوید بزرگشدن زمانی آغاز میشود که بازی دیگر تنها راهِ گریز از زندگی نباشد.
« بازیهای باورپذیر، بهویژه در نمایش آسیبپذیری والدک و سرزندگی ماریولا، گرمای لازم را به روایت میبخشند. »
ثبت دیدگاه