نقد و بررسی
نقد عدم مدارا (Intolerance: Love's Struggle Throughout the Ages) | 1916
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی بلندپروازانه در دل سکوت «Intolerance: Love’s Struggle Throughout the Ages» فقط یک روایت تاریخیِ پرخرج نیست؛ فیلمی است که میکوشد خودِ تاریخ را به شیوهای سینمایی به صحنه بیاورد. D. W. Griffith چهار داستان از دورههای گوناگون را کنار هم میگذارد تا نشان دهد تعصب و سرکوب، با تغییر شکل و لباس، بارها در زندگی انسان بازتولید میشوند.
در میان آنها، ماجرای زن جوان و فقیر و خانوادهای که زیر فشار نهادهای اجتماعی از هم میپاشد، نزدیکترین پیوند را با تجربه روزمره تماشاگر دارد؛ سه روایت دیگر این رنج را از محدوده یک زندگی فراتر میبرند و به الگویی تاریخی بدل میکنند. این انتخاب از همان ابتدا هم نقطه قوت فیلم است و هم منشأ دشواری آن.
فیلم میخواهد به جای دنبالکردن یک خط داستانی واحد، شباهت میان موقعیتهایی را آشکار کند که در ظاهر به هم بیربطاند. حاصل، اثری است که بیش از آنکه قصهای سرراست تعریف کند، استدلالی تصویری درباره تکرار خشونت و بیمدارایی میسازد. چهار قصه، یک مضمون داستانهای فیلم در بابل باستان، روزگار مسیح، فرانسه سده شانزدهم و جامعه معاصرِ زمان ساخت فیلم میگذرند.
این روایتها نه بر اساس ترتیب تاریخی، بلکه با رفتوبرگشت میان دورهها پیش میروند. هر بار که فیلم از یک جهان به جهان دیگر میپرد، تماشاگر باید شخصیتها، روابط و خطرهای تازهای را در ذهن نگه دارد. همین ساختار برای سینمای سال ۱۹۱۶ تجربهای جسورانه بود؛ حتی امروز نیز ممکن است تمرکز بر چند خط روایی موازی، بهویژه در تماشای نخست، دشوار باشد.
« این انتخاب از همان ابتدا هم نقطه قوت فیلم است و هم منشأ دشواری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیوند میان قصهها بیشتر بر پایه مضمون است تا رابطه مستقیم علتومعلولی. در هر دوره، گروهی با تکیه بر قدرت، باور یا اقتدار اجتماعی، آزادی و زندگی دیگران را محدود میکنند. این تکرار به فیلم امکان میدهد که تاریخ را نه مجموعهای از حوادث جداگانه، بلکه چرخهای از الگوهای انسانی نشان دهد.
بااینحال، مضمون مشترک همیشه برای روشنکردن نسبت میان خردهروایتها کافی نیست؛ گاهی تماشاگر پیش از آنکه پیوند معنایی صحنهها را دریابد، به خط داستانی دیگری پرتاب میشود. تدوین؛ جسارت و سرگشتگی مهمترین تجربه فرمی فیلم در تدوین موازی آن نهفته است. Griffith پیوسته میان چهار داستان جابهجا میشود و هرچه فشار دراماتیک بیشتر میشود، رفتوآمدها شتاب میگیرند.
این شیوه در بخشهایی نیرویی انباشته پدید میآورد: تعلیق یک روایت به روایت دیگر منتقل میشود و تماشاگر ناچار است چند خطر را همزمان دنبال کند. فیلم از تدوین صرفاً برای پیوند صحنهها استفاده نمیکند؛ خودِ برشها به ابزار مقایسه بدل میشوند. اما این روش هزینهای دارد. گاه بازگشت به یک داستان چنان ناگهانی است که تماشاگر باید چند لحظه صرف کند تا جایگاه شخصیتها و وضعیت روایی را به یاد بیاورد.
تفاوت میان روایتها نیز همیشه بهقدر کافی برجسته نیست تا گذارها بیدرنگ فهمیده شوند. در نتیجه، نوآوری تدوین همزمان منبع هیجان و عامل گسست است. فیلمی که میخواهد گسترهای تاریخی را یکجا دربرگیرد، گاهی از فرصت مکث و پرورش عاطفی شخصیتها میکاهد. بابل؛ معماریِ تماشایی روایت بابل از چشمگیرترین بخشهای فیلم است.
« پیوند میان قصهها بیشتر بر پایه مضمون است تا رابطه مستقیم علتومعلولی. »
شخصیتها و اجرا
دکورهای عظیم، دیوارهای بلند، جمعیت انبوه و چیدمانهای پرزرقوبرق، جهانی میسازند که ابعادش از چارچوب صحنههای معمول فراتر میرود. این شکوه فقط پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ بخشی از معنای فیلم را شکل میدهد. عظمت شهر، اقتدار و غرور تمدنی را مجسم میکند و در برابر آن، بدنهای کوچک آدمها را در دل رویدادهای بزرگ تاریخی قرار میدهد.
در این بخش، تصویر بیش از هر گفتوگو یا توضیحی کار میکند. حرکت جمعیتها، صفآراییها و وسعت معماری، نوعی نمایش بصری پدید میآورند که حتی در دورانی دور از جلوههای دیجیتال، توان شگفتزدهکردن دارد. البته همین شکوه گاه از شخصیتپردازی پیشی میگیرد: تماشاگر ممکن است بیش از سرنوشت فردی قهرمانان، مجذوب خودِ صحنهآرایی شود.
اما این غلبه تصویر بر روانشناسی فردی، بخشی از منطق حماسی فیلم است. بازیگری و زبان سینمای صامت بازیگران در چارچوب زبان اجرایی سینمای صامت ظاهر میشوند؛ زبانِ مبتنی بر حرکتهای روشن، ژستهای برجسته و حالتهای چهرهای که باید از فاصله دور نیز خوانا باشند. برای تماشاگر امروز، بعضی از این شیوهها ممکن است اغراقآمیز یا حتی ناخواسته خندهدار جلوه کنند.
چنین واکنشی قابل فهم است، اما اگر تنها معیار قضاوت باشد، فاصله تاریخی میان فیلم و تماشاگر نادیده میماند. این اجراها برای فضایی طراحی شدهاند که در آن کلام شنیداری وجود ندارد و تصویر باید بخش بزرگی از بار روایت را به دوش بکشد. بااینحال، فاصله میان بازی و سلیقه معاصر در همه صحنهها صرفاً مسئلهای تاریخی نیست.
« این شکوه فقط پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ بخشی از معنای فیلم را شکل میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی تأکید بر حالتهای بیرونی، پیچیدگی عاطفی شخصیتها را محدود میکند و آنان را به نشانههایی از معصومیت، شرارت یا رنج بدل میسازد. در نتیجه، فیلم در مقیاس عظیم تاریخی قانعکنندهتر از جزئیات روانی بعضی روابط است. صحنههای جنگ نیز میان شکوه و تصنع در نوساناند: گاه تنشآفریناند و گاه، به سبب سبک نمایش و طراحی نبرد، فاصلهای ناخواسته با واقعنمایی امروز پیدا میکنند.
ریتم و تجربه تماشا طول زیاد فیلم و مکثهای مکرر میان داستانها، تجربه تماشای آن را به آزمونی برای صبر تبدیل میکند. ریتم در بخشهایی کند است و هر روایت فرصت میخواهد تا موقعیت خود را بسازد؛ اما جابهجاییهای مداوم، این فرصت را گاه به انتظار بدل میکنند. تماشاگر ممکن است درست هنگامی که در یک قصه درگیر شده، از آن جدا شود و برای بازگشت به همان سطح از توجه، زمان لازم داشته باشد.
در مقابل، همین انباشت تدریجی است که به بخشهای پرتنشتر فیلم نیرو میدهد. Griffith بارها خطوط داستانی را در کنار هم قرار میدهد تا احساس فوریت از یک زمان و مکان به دیگری سرایت کند. بنابراین کندی و هیجان دو ویژگی جدا از هم نیستند؛ فیلم میان انباشت آهسته و شتاب ناگهانی حرکت میکند.
مشکل آنجاست که این الگو برای همه تماشاگران به یک اندازه کار نمیکند: کسی که به روایت خطی و تمرکز پیوسته بر چند شخصیت خو گرفته باشد، ممکن است بیشتر با گسستها روبهرو شود تا با ضربآهنگ کلی. پیام اخلاقی و زمینه تاریخی محور اخلاقی فیلم روشن است: تعصب، در دورههای مختلف و زیر نامهای گوناگون، میتواند عشق، آزادی و زندگی انسانها را قربانی کند.
« در نتیجه، فیلم در مقیاس عظیم تاریخی قانعکنندهتر از جزئیات روانی بعضی روابط است. »
قوتها و کاستیها
این پیام همچنان نیروی عاطفی دارد، زیرا فیلم سرکوب را حادثهای منحصر به گذشته نمیداند. بااینحال، باید میان مضمون اثر و زمینه ساخت آن فاصله نگذاشت. فیلم در پیوند با واکنش Griffith به انتقادهایی ساخته شد که درباره اثر پیشین او، «The Birth of a Nation»، مطرح شده بود؛ اثری که بهسبب بازنمایی نژادپرستانه و ستایش Ku Klux Klan بهشدت مورد انتقاد قرار گرفت.
«Intolerance» را نمیتوان بیتوجه به این زمینه خواند: فیلم دعوتی عمومی به مدارا است، اما این دعوت با درگیری شخصی سازندهاش با منتقدان نیز گره خورده است. این دوگانگی، خوانش فیلم را غنیتر و در عین حال پیچیدهتر میکند. اثر در سطح داستانی از خشونتِ ناشی از تعصب انتقاد میکند، اما موضع تاریخی سازندهاش نشان میدهد که مفهوم مدارا میتواند در عمل به دفاع از خود نیز تبدیل شود.
همین تناقض مانع از آن است که پیام فیلم را شعاری ساده و بیمسئله بدانیم. جمعبندی «Intolerance» تجربهای نابرابر اما جسورانه است: گاه تماشایی و پرقدرت، گاه پراکنده و خستهکننده. ترکیب چهار روایت تاریخی، تدوین موازی و بازآفرینی عظیم بابل، آن را به فیلمی بدل میکند که ارزشش تنها به روانی قصهگویی وابسته نیست؛ خودِ شکل روایت، موضوعی برای تماشا و اندیشیدن است.
در سوی دیگر، ریتم کند، دشواری دنبالکردن خطوط موازی و فاصله سبک بازیگری با ذائقه امروز، میتوانند مانعی جدی باشند. تماشای فیلم بیش از آنکه وعده سرگرمی بیوقفه بدهد، فرصتی برای دیدن سینما در لحظهای از آزمون و گسترش است؛ لحظهای که فیلمساز میکوشد ظرفیت تدوین، تصویر و مقیاس را از حدود روایت متعارف فراتر ببرد.
« این پیام همچنان نیروی عاطفی دارد، زیرا فیلم سرکوب را حادثهای منحصر به گذشته نمیداند. »
جمعبندی
اگر این کوشش را با صبر و توجه دنبال کنیم، «Intolerance» نه اثری بینقص، بلکه روایتی بزرگمقیاس و پرتناقض از آرزوی سینما برای درک تکرارهای تاریخ خواهد بود.



ثبت دیدگاه