نقد و بررسی
نقد تابستان گرم و طولانی (The Long, Hot Summer) | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گرمایی که از دل مناسبات برمیخیزد «تابستانِ طولانی و داغ» ساختهٔ مارتین ریت، بیش از آنکه صرفاً داستان ورود مردی غریبه به شهری کوچک باشد، مطالعهای دربارهٔ قدرت، منزلت و معاملهگری در جامعهای بسته است. بن کوئیک، مردی آواره و بدنام، وارد شهری در میسیسیپی میشود؛ گذشتهاش با اتهام آتشزدن و کلاهبرداری گره خورده و همین سابقه، او را هم تهدیدی برای نظم شهر میکند و هم موضوع کنجکاوی آن.
ورودش به خانوادهٔ ثروتمند وارنر، تعادل ظاهری خانه را بر هم میزند و رقابتهایی را آشکار میکند که پیشتر زیر آداب و ظواهر خانوادگی پنهان مانده بودند. فیلم از همان ابتدا به فضای جنوب آمریکا همچون شخصیتی زنده مینگرد: اقلیمی سنگین، گرم و خفهکننده که مناسبات اجتماعی را نیز به سوی تندی و التهاب میراند.
گرما در اینجا فقط ویژگی هوا نیست؛ استعارهای از میلهای فروخورده، کینههای انباشته و موقعیتهایی است که بهتدریج راهی برای آرامماندن باقی نمیگذارند. نتیجه، ملودرامی است که جذابیتش را از برخورد آدمهایی میگیرد که هم میخواهند بر دیگری مسلط شوند و هم از نیاز خود به او میترسند.
بن کوئیک؛ غریبهای که قواعد بازی را میشناسد پل نیومن در نقش بن، حضوری خونسرد و نافذ دارد. او شخصیت را با نمایش آشکار خشونت یا شرارت نمیسازد؛ نیروی بن بیشتر از اطمینان به نفس و تواناییاش در خواندن آدمها میآید. او میداند چه زمانی سکوت کند، چه زمانی پاسخ بدهد و چگونه در ذهن دیگری تصویری از خود بسازد که برایش سودمند باشد.
« بن کوئیک؛ غریبهای که قواعد بازی را میشناسد پل نیومن در نقش بن، حضوری خونسرد و نافذ دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین مهارت، بن را از یک ماجراجوی ساده فراتر میبرد: او هم محصول طردشدن و بدگمانی است و هم کسی که آگاهانه از همان بدگمانی برای پیشبردن خواستههایش استفاده میکند. کاریزمای نیومن نیز به این دوگانگی کمک میکند. بن در هر صحنه مرکز توجه است، اما فیلم نمیکوشد او را بیقیدوشرط قهرمان جلوه دهد.
تماشاگر میتواند از جسارتش لذت ببرد و همزمان دربارهٔ انگیزههایش تردید کند. این فاصلهٔ میان جذابیت و اعتماد، یکی از سرچشمههای اصلی کشش روایت است. بازی نیومن از آن نوع بازیهایی است که با کمینهکردن حرکات و واکنشهای پرطمطراق، به شخصیت مجال میدهد مرموز و پیشبینیناپذیر بماند. خانوادهٔ وارنر؛ خانهای بهمثابه میدان قدرت در سوی دیگر، خانوادهٔ وارنر قرار دارد؛ خانوادهای که ثروت و نفوذش به آن اجازه داده است قواعد شهر را تا اندازهای به سود خود تعریف کند.
با ورود بن، اختلافهای درونی این خانواده از سطح دلخوریهای خصوصی فراتر میرود. رابطهٔ پدر و پسر، جایگاه دختر در ساختار خانوادگی و نگاه پدرسالارانه به آینده، همگی به پرسشهایی دربارهٔ ارث، اقتدار و مالکیت بدل میشوند. در این خانه، محبت بهندرت از قدرت جداست و پیشنهادهای ظاهراً سخاوتمندانه ممکن است معنایی حسابگرانه داشته باشند.
اورسن ولز در نقش ویل وارنر، نیرویی سنگین و نمایشی به فیلم میبخشد. او رئیس خانوادهای است که عادت دارد دیگران را ارزیابی و جایگاهشان را تعیین کند. حضور پرحجم و صدای مقتدر ولز، شخصیت را به نماد سلطه بدل میکند؛ کسی که حتی در گفتوگوهای خانوادگی نیز بیشتر فرمان میدهد تا گفتوگو کند.
« کاریزمای نیومن نیز به این دوگانگی کمک میکند. »
شخصیتها و اجرا
در مقابل، آنتونی فرانسیوسا نقش جودی را با آسیبپذیری و دلخوری میسازد؛ مردی که در سایهٔ پدر، برای تثبیت ارزش خود تقلا میکند. این تقابل، هرچند گاه به قلمرو اغراق نزدیک میشود، به داستان نیروی دراماتیک میدهد. جوآن وودوارد در نقش کلارا نیز صرفاً موضوع رقابت مردان نیست. شخصیت او میان شأن اجتماعی، انتظارات خانواده و خواست فردی خود گرفتار است.
جذابیت کلارا در این است که فیلم او را بهتدریج از تصویری که دیگران از او ساختهاند جدا میکند. تعامل او با بن، بهجای آنکه فقط خطی عاشقانه باشد، رویارویی دو نفر است که هرکدام میکوشند اختیار زندگی خود را حفظ کنند؛ هرچند زبان فیلم گاهی برای بیان این کشمکش به گفتوگوهای پرآرایه و لحظههای ملودراماتیک متوسل میشود.
اقتباس از فاکنر؛ وحدت فضا، پراکندگی روایت یکی از دشواریهای فیلم، سرچشمهٔ ادبی چندگانهٔ آن است. فیلمنامه از چند اثر ویلیام فاکنر، از جمله «اسبهای خالدار»، «سوزاندن انبار» و «دهکده»، بهره میگیرد. این ترکیب به فیلم امکان میدهد جهان شخصیتی و اقلیمی گستردهای بسازد، اما در عین حال مسئلهای ساختاری پدید میآورد: عناصر روایی و لحنهای متفاوت همیشه بهراحتی در یک مسیر واحد ادغام نمیشوند.
گاهی داستان چنان پیش میرود که گویی چند روایت همجوار برای یافتن نقطهٔ اتصال خود تلاش میکنند. برخی شخصیتها و روابط عمق روانشناختی مییابند، حال آنکه برخی دیگر بیشتر به کارکردهای ملودراماتیک نزدیک میشوند. فیلم از چند اثر فاکنر اقتباس شده و حاصل، آمیزهای است که قوت فضای جنوبی آن گاه با پراکندگی ساختاری همراه میشود.
« این تقابل، هرچند گاه به قلمرو اغراق نزدیک میشود، به داستان نیروی دراماتیک میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم در انتقال حس جهان فاکنری موفقتر از بازسازی دقیق پیچیدگی ادبی اوست. شهر، خانواده و گذشتهٔ شخصیتها با نوعی تقدیر اجتماعی درهمتنیدهاند؛ آدمها انگار پیش از آنکه دست به انتخاب بزنند، در شبکهای از شهرت، نَسَب و خاطره گرفتار شدهاند. اما ظرافت و تلخی مبهمی که در نثر فاکنر میتوان یافت، در این اقتباس اغلب جای خود را به وضوح دراماتیکتر و مصالحهجویانهتر سینمای جریان اصلی میدهد.
فیلم میخواهد هم میراث ادبی را حفظ کند و هم قصهای پرکشش و قابلدسترس ارائه دهد؛ گاهی این دو خواسته همافزا هستند و گاهی در برابر یکدیگر قرار میگیرند. کارگردانی و تصویر؛ جنوب بهمثابه اقلیم روانی مارتین ریت به جای آنکه برای هر لحظه از فیلم تأکیدی بصری و پرزرقوبرق بسازد، بر بازی بازیگران و کشمکش صحنهها تکیه میکند.
این انتخاب به رویاروییهای خانوادگی مجال میدهد تا وزن خود را پیدا کنند. دوربین اغلب شخصیتها را در فضاهایی قرار میدهد که احساس محصوربودن را تقویت میکنند: خانه و زمینهای پیرامونش نه پناهگاهی بیدغدغه، بلکه قلمروهاییاند که مالکیت و اقتدار در آنها پیوسته به رخ کشیده میشود. از این نظر، گرمای جنوب در طراحی فضای فیلم نیز جاری است؛ محیطی که مجال فاصلهگرفتن و فرار از نگاه دیگران را محدود میکند.
با این همه، ظاهر فیلم گاهی از نیرویی که در شخصیتها جریان دارد عقب میماند. بعضی صحنهها حس زندگی روزمره و فرسودگی واقعی مکان را کمتر منتقل میکنند و بیشتر به صحنهآرایی ملودراماتیک نزدیک میشوند. موسیقی و گفتوگوها نیز گاه بر احساسات تأکید زیادی میگذارند. این سنگینی همیشه بیثمر نیست؛ با جهان پرتنش فیلم تناسب دارد، اما در لحظههایی از ظرافت و خویشتنداری میکاهد.
« بااینحال، فیلم در انتقال حس جهان فاکنری موفقتر از بازسازی دقیق پیچیدگی ادبی اوست. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بهترین لحظاتش به نگاهها و سکوتها اعتماد میکند؛ در لحظات ضعیفتر، احساس را با تکرار و اغراق توضیح میدهد. ملودرام، کشش و محدودیتهای آن ملودرام در این فیلم نیروی محرک و همزمان یکی از محدودیتهای آن است. از یک سو، تضادهای خانوادگی و رقابت بر سر آینده، ریتمی پُرتنش ایجاد میکنند؛ تماشاگر میخواهد بداند کدام شخصیت دست بالا را پیدا خواهد کرد و هر رابطه چگونه دگرگون میشود.
از سوی دیگر، احساسات گاهی چنان آشکار و فشرده عرضه میشوند که پیچیدگی شخصیتها مجال تنفس کمتری مییابد. خشم، تحقیر، میل و ترس در بعضی لحظهها بهجای آنکه در لایههای زیرین رفتار باقی بمانند، با شدتی نمایشی به سطح میآیند. این ویژگی با حالوهوای سینمای ملودرامای دههٔ پنجاه سازگار است؛ دورهای که خانواده اغلب صحنهٔ برخورد خواستههای شخصی با نظم اجتماعی بود.
بااینحال، فیلم به اندازهٔ بهترین آثار این سنت، همیشه نمیتواند زیر پوستِ احساسات پرحرارت خود به پرسشهای اخلاقی و اجتماعی برسد. بن نمونهٔ بارز این محدودیت است: شخصیت او ظرفیت بررسی دقیق طردشدگی و بدنامی را دارد، اما روایت گاه بیش از آنکه پیامدهای اجتماعی گذشتهاش را بکاود، بر جذابیت و نیرنگش تکیه میکند.
رابطههای خانوادگی نیز پرکششاند، اما بعضی از گرهها با شتابی حل میشوند که از پیچیدگی آغازین آنها میکاهد. جمعبندی «تابستانِ طولانی و داغ» فیلمی است که بیش از هر چیز با بازیها و فضای جنوب آمریکا در ذهن میماند. پل نیومن به بن کوئیک ترکیبی از آسیبپذیری، جاهطلبی و افسون میبخشد؛ اورسن ولز نیز در نقش پدرسالار خانواده، اقتداری نمایشی و تهدیدآمیز دارد.
« ملودرام، کشش و محدودیتهای آن ملودرام در این فیلم نیروی محرک و همزمان یکی از محدودیتهای آن است. »
جمعبندی
در کنار آنها، کشمکشهای خانوادهٔ وارنر و فضای گرم و بستهٔ شهر، داستان را از یک ماجرای سادهٔ ورود غریبه فراتر میبرند و به تصویری از قدرت و مناسبات اجتماعی بدل میکنند. ضعف فیلم در ناهماهنگی گاهبهگاه روایت، اغراق ملودراماتیک و تمایل به ساماندادن سریع برخی پیچیدگیهاست. پایانبندی نیز، بیآنکه جزئیاتی از آن آشکار شود، نسبت به تلخی و ابهامی که داستان در مسیر خود میسازد، مرتبتر و سرراستتر به نظر میرسد.
با وجود این، فیلم همچنان اثری دیدنی و پرجاذبه است: نه اقتباسی کاملاً یکپارچه از جهان فاکنر، بلکه ملودرامی سینمایی که از برخورد بازیگران نیرومند، خانوادهای متشنج و اقلیمی خفقانآور، گرمایی ماندگار میسازد.
« ضعف فیلم در ناهماهنگی گاهبهگاه روایت، اغراق ملودراماتیک و تمایل به ساماندادن سریع برخی پیچیدگیهاست. »



ثبت دیدگاه