نقد و بررسی
نقد در مسیر تبدیل شدن به کری گرانت (Becoming Cary Grant) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای که پشت افسون پنهان است «Becoming Cary Grant» بیش از آنکه شرحی منظم از زندگی یک ستاره باشد، تلاشی است برای فاصلهگرفتن از تصویر آشنای کری گرانت: مردی خوشپوش، شوخطبع و بیدردسر که گویی جذابیتش طبیعی و بیتکلف بوده است. مستند مارک کیدل میکوشد در پس این ظرافت سینمایی، انسانی را نشان دهد که با تردید دربارهی خویشتن و گذشتهای دشوار دستوپنجه نرم میکرد.
پرسش مرکزی فیلم نه فقط این است که گرانت چگونه به شهرت رسید، بلکه این است که چه چیزی در شکلگیری شخصیتی که جهان «کری گرانت» میشناخت، پنهان مانده بود. عنوان فیلم نیز به همین فاصله اشاره دارد: «شدن» کری گرانت، فرایندی تدریجی است؛ مسیری از آرچی لیچِ زادهی بریستول تا یکی از چهرههای ماندگار هالیوود.
فیلم با کنار هم گذاشتن روایت زندگی و تصویرهای پردهای، شهرت را نه نقطهی پایان، بلکه نقابی پیچیده و گاه سنگین جلوه میدهد. تماشاگر به جای آنکه صرفاً زندگینامهی یک بازیگر را مرور کند، با پرسشی دربارهی هویت روبهرو میشود: آیا آدمی که دیگران دوستش دارند همان کسی است که خود میشناسد؟
روایت شخصی و صدای غایب یکی از جذابترین انتخابهای مستند، تکیه بر نوشتهها و سخنان خود گرانت است. بخشهایی از دستنوشتههای منتشرنشدهی او با صدای جاناتان پرایس روایت میشوند و فیلمهای خانگی، خاطرهها را از صورت اطلاعات خشک بیرون میآورند. این مواد آرشیوی، بهویژه هنگامی که تصویری از گرانت بیرون از نقشهای سینمایی نشان میدهند، حس نزدیکی و صمیمیتی پدید میآورند که در مستندهای متکی بر گفتوگوهای رسمی کمتر دیده میشود.
« روایت شخصی و صدای غایب یکی از جذابترین انتخابهای مستند، تکیه بر نوشتهها و سخنان خود گرانت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گویی تماشاگر برای لحظاتی به فضای خصوصی مردی راه پیدا میکند که در زندگی عمومیاش همواره استاد حفظ فاصله بود. بااینحال، صدای روایتشده جای حضور خود گرانت را کاملاً نمیگیرد. انتخاب پرایس بیشتر از آنکه تقلیدی از لحن بازیگر باشد، خوانشی آرام و سنجیده از نوشتههای اوست. این فاصله گاهی یادآور میشود که فیلم با خاطرهای بازسازیشده سروکار دارد، نه اعترافی زنده و بیواسطه.
از سوی دیگر، همین تصمیم از افتادن در دام تقلید صرف پرهیز میکند و به واژهها فرصت میدهد مستقل از افسانهی صدای مشهور گرانت شنیده شوند. کودکی دشوار و ریشههای تردید فیلم در پرداختن به کودکی گرانت، تصویری از فقر، فقدان و آشفتگی خانوادگی ترسیم میکند که با چهرهی درخشان و مسلط او در سینما تضادی مؤثر دارد.
غیبت مادر و گسست از پدر، در روایت مستند به زمینهای برای فهم احساس ناامنی و دشواری او در اعتمادکردن تبدیل میشود. فیلم ادعا نمیکند که همهی پیچیدگیهای شخصیتی گرانت را میتوان به یک علت فروکاست؛ بااینحال، پیوند میان زخمهای اولیه و کوشش او برای ساختن هویتی تازه، یکی از ستونهای اصلی روایت است.
این بخشها زمانی تأثیرگذارترند که مستند به جای توضیح روانشناختیِ بیش از اندازه، اجازه میدهد فاصلهی میان کودکِ محروم و ستارهی خوشسیما خود سخن بگوید. در چنین لحظاتی، جذابیت گرانت نه ویژگیای مادرزاد و بیهزینه، بلکه چیزی ساختهشده و آموختهشده به نظر میرسد. او برای رسیدن به چهرهای که جهان تحسین میکرد، ناگزیر بود از گذشته فاصله بگیرد؛ اما فاصلهگرفتن لزوماً به معنای رهایی کامل از آن نبود.
« گویی تماشاگر برای لحظاتی به فضای خصوصی مردی راه پیدا میکند که در زندگی عمومیاش همواره استاد حفظ فاصله بود. »
شخصیتها و اجرا
هالیوود، نقشها و ساختن یک شخصیت «Becoming Cary Grant» به مسیر حرفهای بازیگر نیز میپردازد: از تجربههای نمایشی و اجراهای صحنهای تا ورود به هالیوود و تثبیت جایگاهش بهعنوان ستارهای جهانی. بااینهمه، فیلم علاقهی چندانی به فهرستکردن آثار یا بازگویی جامع تاریخ حرفهای او ندارد.
سینما در اینجا بیشتر آینهای است که از طریق آن میتوان نسبت گرانت با تصویر عمومیاش را بررسی کرد. او در نقشهایش حضوری چنان یکپارچه و طبیعی میساخت که گاه مرز میان خود بازیگر و شخصیتی که به نمایش میگذاشت، محو میشد. این نگاه، نکتهای مهم دربارهی بازیگری گرانت پیش میکشد: کاریزمای او فقط حاصل ظاهر و شوخطبعی نبود؛ نوعی مهارت در کنترل برداشت دیگران از خود نیز بود.
در پس سبکی و طراوت نقشهایش، گاهی سایهای از اندوه یا اضطراب احساس میشود. مستند در بهترین لحظاتش نمیکوشد این تناقض را به پاسخی قطعی تبدیل کند؛ بلکه نشان میدهد چگونه روشنایی و تاریکی میتوانند در یک چهرهی سینمایی همزمان حضور داشته باشند. آرشیو خانگی؛ صمیمیت و خاطره فیلمهای خانگی از ارزشمندترین بخشهای مستندند.
آنها به روایت بافتی ملموس میدهند و تصویری متفاوت از ستارهای ارائه میکنند که معمولاً از خلال نقشهای پرداخته و صحنههای سینمایی شناخته میشود. این نماها گاه بیتکلف، گاه مبهم و گاه صرفاً گذرا هستند، اما همین ناتمامی به آنها کیفیتی شخصی میبخشد. تماشاگر با لحظههایی روبهرو میشود که ظاهراً برای ثبت زندگی روزمره گرفته شدهاند، نه برای ساختن افسانهای دربارهی یک بازیگر.
« بااینهمه، فیلم علاقهی چندانی به فهرستکردن آثار یا بازگویی جامع تاریخ حرفهای او ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اهمیت این تصاویر تنها در تازگیشان نیست؛ آنها فاصلهی میان «چهرهی عمومی» و «زندگی خصوصی» را محسوس میکنند. کنار هم قرار گرفتن تصویرهای خانوادگی، صحنههایی از فیلمها و صدای روایتشده، امکان میدهد گرانت را نه فقط در جایگاه اسطوره، بلکه بهعنوان انسانی در حال ثبت و بازنگری زندگیاش ببینیم.
این بخشها برای علاقهمندان به سینمای کلاسیک جذاباند، اما ارزششان فراتر از کنجکاوی تاریخی است: آنها به فیلم لحظههایی از گرما و نزدیکی میبخشند که روایت روانشناختیِ سنگینتر گاهی از آن فاصله میگیرد. تجربهی الاسدی و تغییر لحن پرداختن به تجربهی گرانت با الاسدی یکی از بحثبرانگیزترین و ناهمگونترین انتخابهای فیلم است.
مستند این تجربه را در چارچوب تلاش او برای روبهروشدن با مسائل درونی و فهم بهتر خود قرار میدهد؛ ازاینرو، موضوع صرفاً حاشیهای یا جنجالی نیست و با محور هویت پیوند دارد. روایت گرانت از این تجربه، دریچهای به شیوهای نامتعارف از خودکاوی در دورهای دیگر میگشاید و میتواند کنجکاوی تماشاگر را برانگیزد.
اما شیوهی تصویری فیلم در این بخش همیشه به اندازهی موضوعش قانعکننده نیست. تصاویر نمادین، برشهای رؤیاگون و بازسازیهای نمایشی، گاه فضایی میسازند که بیش از آنکه به فهم تجربه کمک کند، بر آشفتگی آن تأکید دارد. این لحظات ممکن است برای برخی تماشاگران حالوهوای افسانهای و آشنای گرانت را مختل کنند و لحن مستند را از تأمل آرام به نمایشپردازی آشکار بکشانند.
« اهمیت این تصاویر تنها در تازگیشان نیست؛ آنها فاصلهی میان «چهرهی عمومی» و «زندگی خصوصی» را محسوس میکنند. »
قوتها و کاستیها
مسئله لزوماً خود موضوع نیست؛ مسئله این است که زبان بصری فیلم در این بخش بهجای روشنکردن رابطهی تجربه با زندگی گرانت، گاهی آن را مهآلودتر میکند. تدوین و نوسان ریتم تدوین فیلم با منطق تداعی و کنارهمنشانی پیش میرود، نه با خط زمانی کاملاً شفاف. این روش در بخشهایی نتیجهبخش است: تصویرهای گذشته و حال، فیلمهای گرانت و آرشیو خانوادگی، میتوانند یکدیگر را از نظر عاطفی یا معنایی روشن کنند.
اما این شیوه همیشه انسجام خود را حفظ نمیکند. گذار میان کلیپها گاهی ناگهانی است و برخی نماها بدون اطلاعات کافی دربارهی زمان یا زمینهشان ظاهر میشوند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است برای لحظهای به جای همراهی با جریان روایت، درگیر تشخیص جایگاه یک تصویر شود. پراکندگی تدوین از همینجا به دو رویه بدل میشود.
از یکسو، آزادی تداعیگرانه با موضوعی دربارهی حافظه و هویت تناسب دارد؛ خاطرهها همیشه مرتب و پیوسته بازنمیگردند. از سوی دیگر، اگر پیوندهای میان تصاویر بیش از حد مبهم بمانند، حس چندپارگی بر تجربهی تماشای فیلم غلبه میکند. تکرار بعضی نماها و ناهمواری ریتم نیز گاه از نیروی بخشهایی میکاهد که ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارند.
فیلم از این نظر بیش از آنکه روایتی کاملاً صیقلی باشد، اثری شخصی و نابرابر است. جمعبندی «Becoming Cary Grant» مستندی است دربارهی شکاف میان یک چهرهی مشهور و انسانی که پشت آن چهره زندگی میکند. دسترسی به نوشتههای شخصی گرانت، فیلمهای خانگی و روایت کودکی دشوارش، اثر را از مرور معمول یک کارنامهی سینمایی فراتر میبرد و کنجکاوی دربارهی زندگی او را برمیانگیزد.
« تدوین و نوسان ریتم تدوین فیلم با منطق تداعی و کنارهمنشانی پیش میرود، نه با خط زمانی کاملاً شفاف. »
جمعبندی
مهمترین دستاوردش نیز همین تغییر زاویه است: تماشاگر را از تحسین ستاره به تأمل دربارهی مردی میکشاند که در ساختن تصویری عمومی از خود سهمی آگاهانه داشت. در برابر این دستاورد، تدوین گاه پراکنده، گذارهای ناگهانی و بخشهایی از بازنمایی تجربهی الاسدی قرار دارند که ممکن است با لحن کلی فیلم همخوان نباشند.
بااینحال، این کاستیها ارزش لحظات صمیمی و مواد آرشیوی را از میان نمیبرند. مستند شاید نتواند راز گرانت را به پاسخی نهایی تبدیل کند، اما چنین پاسخی نیز احتمالاً از اساس دستیافتنی نیست. فیلم بهجای آنکه چهرهی او را کامل رمزگشایی کند، پیچیدگی فاصلهی میان آرچی لیچ و کری گرانت را زنده نگه میدارد؛ و همین ابهام، در نهایت، بخشی از جذابیت اثر است.
« بااینحال، این کاستیها ارزش لحظات صمیمی و مواد آرشیوی را از میان نمیبرند. »



ثبت دیدگاه