نقد و بررسی
نقد چری (Cherry) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تروما در قالب یک سقوط تدریجی «Cherry» در ظاهر داستان جوانی است که از دانشگاه به ارتش میرود، در عراق خدمت میکند و پس از بازگشت با اختلال اضطراب پس از سانحه، اعتیاد و پیامدهای جرم دستوپنجه نرم میکند. اما در لایهی زیرین، فیلم دربارهی جستوجوی تعلق و معناست؛ جستوجویی که برای قهرمانش بارها به وابستگی بدل میشود: نخست به عشق، سپس به مواد، و سرانجام به چرخهای از تصمیمهای مخرب.
روایت از مراحل گوناگون زندگی او میگذرد و میکوشد نشان دهد چگونه یک رشته انتخاب و حادثه، بهتدریج دامنهی امکانهای پیش روی فرد را محدود میکند. این گستردگی روایی هم فرصت فیلم است و هم سرچشمهی آشفتگی آن. «Cherry» میخواهد در یک مسیر واحد، عاشقانهای جوانانه، درامی جنگی، روایتی دربارهی آسیب روانی، تصویری از اعتیاد و قصهای جنایی را کنار هم بنشاند.
چنین ترکیبی بالقوه میتواند تصویری پیچیده از سقوط انسانی بسازد، اما فیلم در گذر میان این قلمروها همیشه پیوندی همسنگ برقرار نمیکند. گاه حس میشود فصلهای زندگی شخصیت بهجای آنکه اجزای یک تحول درونی باشند، قطعههایی از چند فیلم متفاوتاند که کنار هم چیده شدهاند. تام هالند و گسستن از تصویر آشنا مهمترین دستاورد فیلم بازی تام هالند است.
او از تصویری که مخاطب ممکن است از نقشهای پرانرژی و جوانانهاش داشته باشد فاصله میگیرد و به شخصیتی بدل میشود که سرخوشی، ترس، بیثباتی و فرسودگی در رفتارش درهم آمیختهاند. جذابیت اجرایش فقط در نمایش رنج نیست؛ هالند تغییرات تدریجی شخصیت را نیز با جزئیات بدنی و رفتاری منتقل میکند.
« این گستردگی روایی هم فرصت فیلم است و هم سرچشمهی آشفتگی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در صحنههایی که قهرمان میکوشد عادی به نظر برسد، شکافی میان ظاهر و آشفتگی درونی او دیده میشود؛ و همین شکاف به بازی عمق میدهد. فیلم گاه با صدای راوی و خطاب مستقیم به تماشاگر، فاصلهی میان شخصیت و مخاطب را کاهش میدهد. این شیوه میتواند به صمیمیت روایت کمک کند، اما همیشه نتیجهبخش نیست.
هرجا تصویر و بازی بهتنهایی بار عاطفی صحنه را حمل میکنند، توضیحهای کلامی اضافه به نظر میرسند و معنایی را که پیشتر فهمیدهایم دوباره بیان میکنند. بااینحال، حضور هالند رشتهی عاطفی فیلم را حفظ میکند؛ حتی در بخشهایی که روایت از تمرکز میافتد، او همچنان شخصیت را زنده و قابلپیگیری نگه میدارد.
امیلی و عشق در مقام تکیهگاه امیلی، با بازی سیارا براوو، در آغاز نهفقط معشوق، بلکه تصویری از امکان ثبات و زندگی معمولی است؛ چیزی که قهرمان میخواهد به آن بازگردد، یا دستکم باور کند هنوز میتواند به آن بازگردد. رابطهی آن دو در ابتدا نیرویی برای حرکت روایت فراهم میکند و فیلم بهخوبی نشان میدهد که عشق برای شخصیت اصلی چگونه به پناهگاهی در برابر سردرگمی بدل میشود.
اما این رابطه بهتدریج زیر فشار جنگ، آسیب روانی و اعتیاد تغییر میکند و دیگر نمیتواند صرفاً جایگزینی برای درمان یا راهحلی برای بحران باشد. براوو در انتقال درماندگی و خستگی عاطفی امیلی مؤثر است، ولی فیلم به شخصیت او همیشه بهاندازهی قهرمان فرصت استقلال نمیدهد. گاهی امیلی بیش از آنکه فردی با خواستهها و تناقضهای مستقل باشد، در نسبت با رنج چری تعریف میشود؛ تکیهگاهی که خود نیز آسیب میبیند، اما روایت کمتر به جهان درونیاش راه مییابد.
« فیلم گاه با صدای راوی و خطاب مستقیم به تماشاگر، فاصلهی میان شخصیت و مخاطب را کاهش میدهد. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت سنوسال ادراکشدهی بازیگران و نقشها نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان مانع باورپذیری رابطه شود. این مسئله بهویژه در بخشهای ابتدایی که قصه بر شور و脆ندگی عشق جوانانه تکیه دارد، بیشتر به چشم میآید. جنگ، بازگشت و دشواریِ بازگشتن فیلم حضور در عراق را نه بهعنوان ماجرایی قهرمانانه، بلکه بهصورت تجربهای میبیند که اثرش پس از بازگشت نیز ادامه دارد.
چری در لباس سربازی نقشی مشخص و محدود دارد، اما پس از بازگشت باید با تجربهای کنار بیاید که نمیتواند آن را بهسادگی در زندگی روزمره جای دهد. این فاصله میان «بازگشتهبودن» و واقعاً بازگشتن، از مضمونهای مهم فیلم است. آسیب جنگ در روایت صرفاً یک خاطرهی تلخ نیست؛ عاملی است که ادراک شخصیت از امنیت، آینده و رابطه با دیگران را مختل میکند.
بااینهمه، فیلم در پرداخت این مضمون چندان از مسیرهای آشنای درامهای مربوط به کهنهسربازان فاصله نمیگیرد. تجربهی جنگ و پیامد روانی آن اهمیت محوری دارند، اما گاه بیشتر به نقطهی آغاز زنجیرهی سقوط تبدیل میشوند تا موضوعی که فیلم با دقت و پیچیدگی کاوش کند. «Cherry» بهروشنی نشان میدهد که بازگشت جسمانی به خانه به معنای بازگشت روانی نیست؛ ولی کمتر به سازوکارهای اجتماعی و نهادیای میپردازد که میتوانند این فاصله را عمیقتر کنند.
در نتیجه، مضمون جنگ اثرگذار است، اما بررسی آن در سطحی باقی میماند که برای بسیاری از آثار همموضوع آشناست. اعتیاد و تکرار فرساینده در بخش اعتیاد، فیلم میخواهد فرسایش را نه بهصورت یک حادثهی ناگهانی، بلکه بهعنوان چرخهای تکرارشونده نشان دهد: نیاز، تسکین موقت، پیامد، و بازگشت دوباره به همان نیاز.
« تفاوت سنوسال ادراکشدهی بازیگران و نقشها نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان مانع باورپذیری رابطه شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با تجربهی اعتیاد سازگار است؛ زندگی در چنین چرخهای معمولاً خط روایی مرتب و پرتحول ندارد. تکرار نیز میتواند تماشاگر را وادار کند تا از نزدیک با بیزمانی و فرسودگی شخصیت همراه شود. اما اجرای این ایده بیش از اندازه کش میآید. سکانسها و موقعیتهای مشابه گاه چنان پشت سر هم قرار میگیرند که بهجای تعمیق تجربه، ضرباهنگ فیلم را کند میکنند.
تماشاگر پیامدهای اعتیاد را دریافته است، اما روایت همچنان به بازگویی همان وضعیت ادامه میدهد و فرصت کمتری برای گسترش شخصیتها یا روشنکردن زمینههای بحران باقی میماند. اینجا مسئله صرفاً طول فیلم نیست؛ مسئله آن است که تکرار در همهی لحظات به انباشت معنایی تازه نمیانجامد. اگر بخشی از این مسیر فشردهتر میشد، احتمالاً تلخی آن مؤثرتر و کمتر فرساینده بود.
سبک بصری؛ جسارت یا تأکید بیش از حد؟ برادران روسو برای روایت از تمهیدهای بصری و روایی متنوع استفاده میکنند: تغییر در قاببندی و رنگ، حرکتهای دوربین، موسیقی پررنگ و گاه خطاب مستقیم به مخاطب. این زبان تصویری میخواهد وضعیت ذهنی قهرمان را به شکل حسّی منتقل کند؛ جهان او گاهی کج، بیثبات و نمایشی به نظر میرسد، زیرا خود او نیز درک مطمئنی از واقعیت ندارد.
سبک فیلم در بهترین لحظات به تجربهی روانی شخصیت شکل میدهد و به اثر هویتی متمایز میبخشد. ولی این جسارت همیشه با نیاز عاطفی صحنه هماهنگ نیست. بعضی انتخابها چنان توجه را به خود جلب میکنند که احساسات شخصیتها زیر نمایش فنّی قرار میگیرد. موسیقی یا حرکت دوربین گاهی بهجای آنکه فضای صحنه را غنی کند، به تماشاگر میگوید اکنون باید چه احساسی داشته باشد.
« این انتخاب با تجربهی اعتیاد سازگار است؛ زندگی در چنین چرخهای معمولاً خط روایی مرتب و پرتحول ندارد. »
قوتها و کاستیها
تضاد میان لحظات خام و صمیمی و لحظات پرزرقوبرق، همیشه به وحدت نمیرسد. فیلم از نظر بصری بیروح نیست، اما همهی ایدههای فرمیاش به یک زبان منسجم خدمت نمیکنند. روایت نابرابر و شخصیتهای کمپرداخت ساختار بخشبندیشدهی فیلم امکان میدهد که هر دوره از زندگی چری حالوهوای خاص خود را داشته باشد.
این جابهجاییها به تماشاگر یادآوری میکنند که شخصیت در یک وضعیت ثابت نمیماند و هویت او زیر فشار شرایط تغییر میکند. اما همین تقسیمبندی گاه گذارهای عاطفی را کوتاه میکند: فیلم با شتاب از مرحلهای به مرحلهی دیگر میرود، بیآنکه همیشه زمان کافی برای فهمیدن تغییر درونی شخصیت فراهم کند.
پیامد این شتاب، روایتی است که گاهی از نظر رخدادها پراتفاق، اما از نظر تحول روانی کمعمق به نظر میرسد. بعضی شخصیتهای پیرامونی نیز بیشتر نقش کارکردی دارند تا حضور کامل انسانی. آنها وارد قصه میشوند تا مرحلهای از بحران را نمایندگی کنند یا مسیر قهرمان را جلو ببرند، اما انگیزهها و تناقضهایشان بهندرت مجال کافی برای شکلگرفتن مییابد.
از همینرو، جهان فیلم گاهی مصنوعیتر از آن چیزی جلوه میکند که موضوع تلخش اقتضا دارد. فیلم قصد ندارد همهی آدمهای اطراف چری را به شخصیتهایی چندلایه بدل کند، اما کمبود پرداخت در بعضی نقشها از وزن روابط و تصمیمها میکاهد. جمعبندی «Cherry» اثری تلخ و پرادعاست که میخواهد چند بحران انسانی و اجتماعی را در سرگذشت یک نفر به هم پیوند دهد.
« تضاد میان لحظات خام و صمیمی و لحظات پرزرقوبرق، همیشه به وحدت نمیرسد. »
جمعبندی
در مرکز آن، بازی نیرومند تام هالند قرار دارد؛ اجرایی که از تصویر آشنای او فاصله میگیرد و به فیلم نیروی عاطفی قابلتوجهی میبخشد. سیارا براوو نیز در لحظات مهم حضوری مؤثر دارد، هرچند شخصیت امیلی همیشه از استقلال و عمقی که شایستهی آن است برخوردار نمیشود. فیلم در تصویرکردن فروپاشی تدریجی و تلخی چرخهی اعتیاد توانمند است، اما کشآمدن این بخش، پرداخت آشنای جنگ و آسیب روانی، و نابرابری میان سبک بصری و نیاز عاطفی صحنهها مانع انسجام کامل آن میشوند.
تماشای فیلم برای علاقهمندان به بازی هالند و درامهای سنگین میتواند تجربهای اثرگذار باشد؛ اثری که لحظههایی از اندوه و اضطراب را با قدرت منتقل میکند، اما همیشه از دل این احساسها به بینشی تازه نمیرسد. «Cherry» بیش از آنکه اثری کاملاً یکپارچه باشد، مجموعهای از لحظات پرقدرت و بخشهایی فرساینده است؛ فیلمی که توانایی اجراهایش را بهروشنی نشان میدهد، اما در تبدیل موضوعهای بزرگش به روایتی متمرکز و تازه، به نتیجهای نابرابر میرسد.



ثبت دیدگاه