نقد و بررسی
نقد خشونت در زندان زنان (Violence in a Women's Prison) | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندان بهمثابه صحنهای از افشاگری فیلم «Violence in a Women's Prison» ساختهٔ برونو ماتئی، در ظاهر به یکی از شناختهشدهترین الگوهای سینمای بهرهکشی ایتالیا تکیه میکند: ورود زنی به زندانی بسته، مواجهه با خشونت عریان و آشکارشدن مناسبات قدرتی که پشت دیوارها پنهان ماندهاند. اما اینجا زندان صرفاً پسزمینهای برای درگیری و تعقیب نیست؛ خودِ فضای زندان موضوع اصلی فیلم است؛ نهادی که قرار است قانون را اجرا کند، اما در عمل به قلمرویی بدل شده که قانون و کرامت انسانی در آن تعلیق شدهاند.
لورا کندال با هویت جعلی امانوئل وارد زندان میشود تا از آزار و بدرفتاری با زندانیان گزارش تهیه کند. این مأموریت، امکان مشاهده و ثبت خشونت را به موتور داستان تبدیل میکند، ولی فیلم کمتر از ظرفیت این ایده برای ساختن یک درام تحقیقی منسجم بهره میگیرد. امانوئل باید هم شاهد باشد و هم قربانیِ همان سازوکاری که میخواهد افشا کند؛ تنشی که میتوانست شخصیت او را پیچیدهتر و روایت را پرکششتر سازد.
فیلم، بااینحال، اغلب شتاب دارد که از موقعیتی خشن به موقعیت خشن دیگری برسد، بیآنکه همیشه پیوندی محکم میان آنها برقرار کند. فضای چرک و محصور مهمترین دستاورد اثر، ساختن حس ناخوشایندِ زیستن در محیطی بسته است. راهروها، سلولها و فضاهای مشترک، سرد و بیروح به نظر میرسند و زندان را به مکانی تبدیل میکنند که در آن هر حرکت میتواند به تهدیدی تازه بینجامد.
« لورا کندال با هویت جعلی امانوئل وارد زندان میشود تا از آزار و بدرفتاری با زندانیان گزارش تهیه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جهان نه با جزئیات واقعگرایانهٔ فراوان، بلکه بیشتر با انباشت رخدادهای هولناک و احساس دائمی ناامنی شکل میگیرد. تماشاگر قرار نیست آسوده در این فضا مستقر شود؛ فیلم میخواهد او را در وضعیتی از انتظار و انزجار نگه دارد. بااینهمه، آلودگی و خشونتِ محیط همیشه به معنای پرداخت تصویری دقیق نیست.
گاه چرکیِ زندان بیش از آنکه از دل طراحی صحنه و میزانسن بیرون بیاید، حاصل تأکید مستقیم بر شوک و چندش است. این رویکرد برای گونهای که بر افراط و تحریک حسی تکیه دارد قابلفهم است، اما توان فیلم را برای پرداختی فراتر از نمایش بدرفتاری محدود میکند. زندان حس تهدید میسازد، ولی کمتر به فضایی با تاریخ، قواعد و زندگی روزمرهٔ باورپذیر بدل میشود.
خشونت؛ میان افشاگری و بهرهکشی ایدهٔ مرکزی فیلم ظرفیت انتقادی روشنی دارد: نشاندادن اینکه خشونت چگونه در ساختار قدرت نهادینه میشود و قربانیان را از امکان دفاع مؤثر محروم میکند. امانوئل با ورود مخفیانهاش قرار است واقعیت پنهان زندان را آشکار کند؛ اما فیلم برای جلب توجه، بارها به تصویرهای صریح و شوکآور متوسل میشود.
« تماشاگر قرار نیست آسوده در این فضا مستقر شود؛ فیلم میخواهد او را در وضعیتی از انتظار و انزجار نگه دارد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، مرز میان محکومکردن خشونت و بهرهبرداری نمایشی از آن مبهم میماند. خشونت موضوع نقد است، اما همزمان به جاذبهٔ اصلی فیلم نیز بدل میشود. این دوگانگی نه کاملاً پنهان است و نه بهخوبی حل میشود. اثر گاهی چنان بر شدت آزار تأکید میکند که مجال اندیشیدن به پیامدهای آن یا به تجربهٔ درونی قربانیان کمرنگ میشود.
تماشاگر بیشتر با موجی از رخدادهای سخت و ناگهانی روبهرو است تا با تحلیلی پیوسته از نظامی که چنین رخدادهایی را ممکن کرده است. از این منظر، فیلم هم نشانهای از میل به افشاگری دارد و هم در دام همان جذابیت بدنی و نمایشی گرفتار میشود که سینمای بهرهکشی معمولاً از آن تغذیه میکند. بازیها و شخصیت امانوئل لورا گمسر چهرهای آشنا و پرحضور به اثر میبخشد.
امانوئل بهواسطهٔ نگاه آرام و خویشتندارش، در برابر جهان آشفتهٔ زندان نوعی سکون ایجاد میکند؛ گویی ناظری است که میکوشد تجربه را به شهادت تبدیل کند. این ویژگی میتواند با نقش گزارشگر مخفی او سازگار باشد، اما گاهی به انفعال نزدیک میشود. شخصیت کمتر ابتکار عمل نشان میدهد و فیلم نیز بهاندازهٔ کافی به درونمایهٔ اخلاقی و روانی مأموریتش نمیپردازد.
« در نتیجه، مرز میان محکومکردن خشونت و بهرهبرداری نمایشی از آن مبهم میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او باید میان حفظ پوشش، کمک به دیگران و گردآوری شواهد تصمیم بگیرد، ولی این کشاکش در روایت به اندازهای که وعده میدهد بسط نمییابد. بازیگران دیگر نیز کیفیت یکدستی ندارند. برخی اجراها بهسبب اغراق در لحن و واکنشها، ناخواسته حالتی خندهآور پیدا میکنند؛ بهویژه وقتی فیلم انتظار دارد تماشاگر موقعیت را کاملاً جدی بگیرد.
این ناهماهنگی، گاه به جذابیت خام و نامتعارف اثر میافزاید، اما بیشتر اوقات از قدرت عاطفی صحنهها میکاهد. شخصیتها اغلب به نقشهای آشنای این زیرگونه نزدیک میشوند و فرصت چندانی برای عبور از تیپهایی که داستان به آنها نیاز دارد پیدا نمیکنند. موسیقی، تعلیق و لحظهٔ موشها موسیقی متن حضوری پررنگ دارد و به فیلم شخصیتی میبخشد که در تصویر بهتنهایی همیشه به دست نمیآید.
ضرباهنگ موسیقی گاه پرانرژی و نامتعارف است و به صحنهها رنگی هیجانی میدهد؛ گاه نیز آنقدر آشکار بر جریان فیلم سوار میشود که بهجای همراهی با تنش، توجه را به خود جلب میکند. همین خصلتِ برجسته و کمی بیپروا، با جهان ناپایدار اثر تناسب دارد. موسیقی انگار نمیخواهد در پسزمینه محو بماند؛ بخشی از نمایش اغراقآمیز فیلم است.
« این ناهماهنگی، گاه به جذابیت خام و نامتعارف اثر میافزاید، اما بیشتر اوقات از قدرت عاطفی صحنهها میکاهد. »
قوتها و کاستیها
در میان لحظات پرتنش، صحنهٔ حملهٔ موشها بهیادماندنیتر از بسیاری از بخشهای دیگر است. تأثیر آن تنها از چندشآوری تصویر نمیآید؛ صحنه از ترسِ محصورماندن و بیپناهی بهره میگیرد و همین، آن را به یکی از نمونههای روشن استفادهٔ مؤثر فیلم از فضای زندان بدل میکند. در این لحظه، محیط نه فقط پسزمینه، بلکه عامل مستقیم تهدید است.
بااینحال، ماندگاری چنین صحنهای بیش از آنکه نشانهٔ انسجام کلی باشد، یادآوری میکند که فیلم در لحظات تکافتاده و حسی موفقتر از مسیر روایی بلند خود عمل میکند. روایت و ریتم طرح داستانی فیلم ساده و قابلفهم است: خبرنگاری با هویتی جعلی وارد زندان میشود تا خشونت آن را ثبت کند. این سادگی میتوانست به روایتی فشرده و پرتنش کمک کند، اما پیوند میان رخدادها گاهی سست است و تغییر لحنها، دنبالکردن مسیر داستان را دشوار میسازد.
فیلم از تعلیق به نمایش خشونت و از آنجا به لحظات ملودراماتیک میرسد، بیآنکه همیشه گذار میان این حالتها طبیعی باشد. ریتم نیز نوسان دارد. برخی صحنهها با انرژی و بیپروایی پیش میروند، اما در بخشهایی دیگر فیلم در موقعیتهایی درنگ میکند که نه به شخصیتپردازی عمق میبخشند و نه تعلیق را بهطور چشمگیر افزایش میدهند.
« در میان لحظات پرتنش، صحنهٔ حملهٔ موشها بهیادماندنیتر از بسیاری از بخشهای دیگر است. »
جمعبندی
حاصل، اثری است که میتوانست کوتاهتر و متمرکزتر باشد. اگر روایت بیشتر بر مأموریت امانوئل و انتخابهای دشوار او متمرکز میماند، خشونت نیز احتمالاً معنا و وزن بیشتری پیدا میکرد؛ اکنون گاه چنان در مرکز توجه قرار میگیرد که باقی عناصر را به حاشیه میراند. جمعبندی «Violence in a Women's Prison» اثری نابرابر است که بیش از هر چیز با فضای خفقانآور، موسیقی پررنگ و چند لحظهٔ شوکآورش در خاطر میماند.
ایدهٔ ورود مخفیانهٔ خبرنگاری به زندان، زمینهای مناسب برای بررسی قدرت و پنهانکاری فراهم میکند، اما فیلم آن را به روایتی منسجم و شخصیتمحور تبدیل نمیکند. انفعال نسبی امانوئل، بازیهای اغراقآمیز و ریتم کشدار، از تأثیر دراماتیک اثر میکاهند؛ در مقابل، انرژی خام و بیپرواییاش برای مخاطبی که سینمای بهرهکشی و درامهای زندانی خشن را میپسندد، جاذبهای خاص دارد.
ارزش فیلم را باید بیشتر در تجربهٔ نامتعارف و آشوبزدهای جستوجو کرد که میسازد تا در ظرافت داستانگویی یا ژرفای شخصیتها. اثری است که از ایدهای بالقوه جدی آغاز میکند، اما بارها هیجان و شوک را بر تأمل مقدم میداند؛ تناقضی که هم محدودیت اصلی آن است و هم بخشی از هویت سینماییاش. پژوهشهای معرفی فیلم نیز آن را در گونهٔ درام زندان زنان جای میدهند و بر مأموریت مخفی امانوئل برای ثبت بدرفتاریها تأکید میکنند.
« حاصل، اثری است که میتوانست کوتاهتر و متمرکزتر باشد. »



ثبت دیدگاه