نقد و بررسی
نقد دنیای آینده (Future World) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی ویران، وعدهای آشنا «Future World» از همان طرح مرکزیاش خود را در قلمروی آشنایی قرار میدهد: جهان پساآخرالزمانی، سرزمینی خشک و بیقانون، مادری که مرگ به او نزدیک شده و پسری که برای یافتن درمانی افسانهای سفری خطرناک را آغاز میکند. این چارچوب بهخودیخود ظرفیت درام دارد؛ امید شخصیِ قهرمان میتواند در برابر خشونت و فروپاشی اجتماعی قرار گیرد و پرسشی درباره معنای بقا پیش بکشد.
اما فیلم بیش از آنکه این امکانات را بپروراند، به نشانههای آشنای ژانر تکیه میکند: راهزنان موتورسوار، فرمانروایان خودکامه، اجتماعات منزوی و ویرانههایی که قرار است خاطرهی تمدنی نابودشده را تداعی کنند. نتیجه، جهانی است که در نگاه نخست تصویری از بیرحمی و آشوب دارد، اما بهتدریج بیشتر شبیه مجموعهای از ارجاعات آشنا جلوه میکند تا مکانی دارای منطق و تاریخ مستقل.
فیلم از مخاطب میخواهد خطر سفر را احساس کند، ولی کمتر میکوشد نشان دهد این خطر چگونه زندگی روزمره، روابط انسانی و ساختار قدرت را شکل داده است. در نتیجه، ویرانی بیشتر نقش پسزمینهای چشمگیر را دارد تا نیرویی که در عمق داستان اثر بگذارد. سفر قهرمان و فرسودگی کلیشه حرکت داستانی ساده و روشن است: شاهزاده برای نجات مادرش از واحه بیرون میرود و در مسیر با نیروهایی روبهرو میشود که راه او را دشوار میکنند.
این سادگی میتوانست به قصه ریتمی افسانهوار بدهد؛ سفری که در هر ایستگاه، قهرمان را با صورتی تازه از خشونت یا نومیدی مواجه کند. با اینحال، «Future World» کمتر از الگوی سفر برای ساختن تحول درونی بهره میگیرد. ماجراها عمدتاً پشت سر هم رخ میدهند، بیآنکه هر برخورد معنای تازهای به هدف اصلی یا شخصیت مرکزی بیفزاید.
« در نتیجه، ویرانی بیشتر نقش پسزمینهای چشمگیر را دارد تا نیرویی که در عمق داستان اثر بگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله صرفاً آن نیست که عناصر داستان پیشتر در فیلمهای دیگر دیده شدهاند؛ ژانرها همواره از قراردادها و الگوهای مشترک استفاده میکنند. مشکل زمانی پدید میآید که فیلم به آن قراردادها معنای تازهای ندهد. در اینجا سفر شاهزاده، با وجود انگیزهی عاطفیِ قابلدرکش، بهندرت از سطح تعقیب هدف بیرون میآید.
آرزوی نجات مادر میتوانست موتور عاطفی نیرومندی باشد، اما فیلم فرصت چندانی برای مکث بر رابطهی مادر و پسر یا بهای روانی این مأموریت فراهم نمیکند. آشوب تصویری و میزانسن ناپایدار یکی از انتخابهای صوری فیلم، دوربین متحرکی است که با حرکتهای سرگردان و زومهای ناپایدار، قرار است حس بیقراری و ناامنی محیط را تقویت کند.
این راهبرد گاه با جهان بیسامان داستان تناسب دارد، اما تکرار آن بهجای آنکه تنش بسازد، وضوح کنش را کاهش میدهد. مخاطب باید بتواند بفهمد چه کسی در فضا حرکت میکند، خطر از کدام سو میآید و کنش صحنه چه پیامدی دارد؛ فیلم بارها این خوانایی را فدای آشفتگی ظاهری میکند. صحنههای اکشن نیز از همین مشکل رنج میبرند.
بهجای آنکه حرکتها با تدوین و میزانسن روشن، ضرباهنگی پرکشش پیدا کنند، بسیاری از درگیریها کمجان یا پراکنده به نظر میرسند. در فیلمی که بخش مهمی از جهانش را نبرد برای بقا تشکیل میدهد، این ضعف اثرگذار است: خشونت باید نهفقط دیده شود، بلکه وزن و پیامد داشته باشد. وقتی کنشها فاقد دقت و تصاعد دراماتیکاند، خطرِ موجود در داستان نیز کمرنگ میشود.
« مشکل زمانی پدید میآید که فیلم به آن قراردادها معنای تازهای ندهد. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها؛ ظرفیتهایی که نیمهکاره میمانند شخصیتهای فیلم بیش از آنکه انسانهایی با پیچیدگی و پیشینه باشند، اغلب نمایندهی نقشهای شناختهشدهاند: پسر مأموریتمحور، حاکم خشن، فرمانروای مواد مخدر، ملکهی بیمار و آدمهایی که در حاشیهی نظم فروپاشیده زندگی میکنند. این تیپها میتوانستند نقطهی آغاز پرداختی جذاب باشند، اما فیلمنامه بهندرت از ظاهرشان فراتر میرود.
انگیزهها روشناند، ولی لایههای درونیشان کمرنگ است؛ بنابراین تغییرات و تصمیمهایشان گاهی بیشتر تابع نیاز لحظهایِ قصه است تا نتیجهی شخصیتی که پیشتر شناختهایم. بازیگران شناختهشدهی فیلم نیز با همین محدودیت روبهرو هستند. حضور Lucy Liu و Milla Jovovich به داستان وزن و جاذبهی اولیه میدهد، اما نقشها مجال چندانی برای نمایش پیچیدگی یا گسترهی عاطفی آنها فراهم نمیکنند.
James Franco در قالب جنگسالار حضوری پررنگ و نمایشی دارد، ولی این اغراق همیشه به ساختن شخصیتی منسجم نمیانجامد. بازیها گاه چنان از لحنهای متفاوت پیروی میکنند که فیلم بهسختی میان جدیت آخرالزمانی، ملودرام و خودآگاهیِ کمیک تعادل برقرار میسازد. ربات انساننما؛ ایدهای بهتر از پرداخت آن شخصیت Ash، ربات انساننمایی که درون داستان با مسئلهی هویت و روح روبهرو است، یکی از متفاوتترین ایدههای فیلم به شمار میآید.
این شخصیت میتواند پرسشهایی را پیش بکشد: اگر بدن مصنوعی باشد، احساس چگونه شکل میگیرد؟ آیا آزادی فقط رهایی از فرمان دیگران است، یا شناختن خواست خود نیز در آن نقش دارد؟ همچنین حضور Ash این امکان را میدهد که فیلم در کنار بقا و خشونت، دربارهی انسانبودن و اختیار هم تأمل کند. بااینهمه، این ظرفیت فکری بهاندازهی کافی پرورده نمیشود.
« این تیپها میتوانستند نقطهی آغاز پرداختی جذاب باشند، اما فیلمنامه بهندرت از ظاهرشان فراتر میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایدهی رباتی که میخواهد از برنامهریزی و کنترل بیرون بیاید، در چند موقعیت برجسته میشود، اما بهندرت به گفتوگویی عمیق یا تحول تدریجی میانجامد. رابطهی Ash با دیگر شخصیتها نیز فرصت دارد تا معنای آزادی و وابستگی را پیچیدهتر کند؛ بااینحال، طرح کلی و ریتم شتابزده اجازه نمیدهند این محور از یک تمهید داستانی جالب فراتر برود.
حاصل، ایدهای بهیادماندنیتر از پرداختی است که نصیب آن شده است. دیالوگ و لحن؛ فاصله میان قصد و اجرا دیالوگها یکی از نقاطیاند که ناپایداری فیلم را آشکار میکنند. بعضی جملهها قرار است تهدیدآمیز، فلسفی یا طنزآلود باشند، اما گاه چنان نامأنوس یا کمپرداخت شنیده میشوند که ارتباطشان با شخصیت و موقعیت روشن نیست.
درام پساآخرالزمانی میتواند زبانی خشن، غریب یا حتی اغراقآمیز داشته باشد؛ مسئله این است که چنین زبانی باید از جهان و شخصیتها بجوشد. در اینجا، لحنها گاهی در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه به وحدتی مشخص برسند. این ناهماهنگی بر دریافت تماشاگر نیز اثر میگذارد. اگر فیلم با جدیت کامل به جهان و مصائبش نزدیک میشود، شوخی یا اغراق ناگهانی ممکن است آن جدیت را سست کند؛ اگر هم قصد نوعی هجو یا بازی با کلیشهها را دارد، باید این قصد در سراسر اثر قابلتشخیص باشد.
«Future World» میان این دو رویکرد در رفتوآمد است و همین تردید، بهجای ایجاد پیچیدگی، گاه احساس سردرگمی به وجود میآورد. برخی تماشاگران ممکن است از این آشفتگی نوعی سرگرمیِ نامتعارف بگیرند، اما برای دیگران تماشای آن به تجربهای فرساینده تبدیل میشود. سرگرمیِ محدود و ارزش تماشا با وجود کاستیهای آشکار، فیلم کاملاً بیجاذبه نیست.
« حاصل، ایدهای بهیادماندنیتر از پرداختی است که نصیب آن شده است. »
قوتها و کاستیها
فضای بیابانی، شخصیتهای اغراقشده و ایدهی Ash گاهی حس یک ماجرای خشن و نامتعارف را زنده میکنند. جمع بازیگران نیز کنجکاوی برمیانگیزد: دیدن چهرههای شناختهشده در جهانی چنین آشفته، خود میتواند برای بخشی از مخاطبان جذاب باشد. فیلم در لحظاتی از همین انرژیِ ناموزون سود میبرد و به اثری بدل میشود که میتوان آن را نه بهخاطر انسجام، بلکه بهسبب غریبگی و افراطش دنبال کرد.
اما سرگرمکنندگی فیلم ناپیوسته است. هر بار که محیط یا ایدهای تازه توجه را جلب میکند، فیلمنامه و اجرای صحنهها ممکن است دوباره آن را کماثر کنند. بنابراین ارزش تماشای «Future World» تا اندازهی زیادی به میزان تحمل مخاطب در برابر روایتهای کلیشهای و لحن ناهماهنگ وابسته است. کسی که انتظار جهانسازی دقیق، اکشن خوشساخت یا شخصیتپردازی عمیق دارد، احتمالاً با ناامیدی روبهرو میشود؛ اما علاقهمندان به فیلمهای آخرالزمانیِ کمهزینه و نامتعارف ممکن است لحظاتی سرگرمکننده در آن بیابند.
جمعبندی «Future World» طرحی ساده اما بالقوه پربار دارد: سفری برای نجات مادر که در دل جهانی ویران، با حضور رباتی در جستوجوی آزادی گره میخورد. این دو محور میتوانستند فیلمی درباره امید، اختیار و معنای انسانبودن بسازند. بااینحال، کلیشههای روایی، شخصیتهای کمعمق، دیالوگهای ناپخته و تصویربرداری ناپایدار مانع میشوند که ظرفیت ایدهها به تجربهای منسجم تبدیل شود.
فیلم بیش از هر چیز میان وعده و اجرا فاصله دارد: جهانش چشمانداز آشنایی دارد، اما بهاندازهی کافی گسترش نمییابد؛ ایدهی مرکزیاش جذاب است، اما عمق نمیگیرد؛ و بازیگران شناختهشدهاش با نقشهایی محدود مواجهاند. بااینهمه، در دل همین نارساییها نوعی سرگرمی پراکنده و نامتعارف وجود دارد.
« فضای بیابانی، شخصیتهای اغراقشده و ایدهی Ash گاهی حس یک ماجرای خشن و نامتعارف را زنده میکنند. »
جمعبندی
«Future World» نه اثری موفق در ساختن آیندهای تازه، بلکه ماجرایی آخرالزمانی با چند ایدهی جالب است که زیر بار آشفتگی و آشنایی بیش از حد، بخش عمدهای از نیروی خود را از دست میدهد.



ثبت دیدگاه