نقد و بررسی
نقد سلبریتی (Celebrity) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرههای مشهور، زندگیهای کمجان «Celebrity» بیش از آنکه داستانی دربارهٔ رسیدن به شهرت باشد، نگاهی طعنهآمیز به میلِ دیدهشدن است؛ به این تصور که نزدیکشدن به آدمهای مشهور، زندگی را پرمعناتر و پرحادثهتر میکند. فیلم مسیر لی، نویسندهای که در زندگی حرفهای و شخصی به بنبست رسیده، و رابین، همسر پیشین او، را در برابر دو شکل متفاوت از مواجهه با شهرت قرار میدهد.
لی بهعنوان خبرنگار سرگرمی وارد محافل پرزرقوبرق منهتن میشود و میکوشد از رفتوآمد میان چهرههای معروف، رابطهها و مهمانیها چیزی برای خود بسازد. رابین، در سوی دیگر، از رابطه با تونی، تهیهکنندهٔ سرشناس تلویزیون، با جهانی آشنا میشود که پیشتر از آن دور بوده است. این دو مسیر امکان میدهد فیلم شهرت را نه یک مقصد روشن، بلکه مجموعهای از وعدهها، مناسبات و نقشهایی بهنمایشگذاشتهشده بررسی کند.
آدمها در این جهان اغلب چنان سرگرم ساختن تصویری جذاب از خود هستند که تشخیص زندگی واقعی از اجرای اجتماعی دشوار میشود. بااینحال، فیلم بهجای آنکه این ایده را در قالب روایتی منسجم و فشرده دنبال کند، گاه از یک برخورد و موقعیت به موقعیت دیگر میپردازد؛ پرسهای که هم با آشفتگی جهان اثر تناسب دارد و هم میتواند تماشاگر را از مسیر عاطفی داستان دور کند.
لی؛ تماشاگرِ سرگردانِ مهمانیها لی شخصیت محوریِ بخش بزرگی از فیلم است، اما حضورش لزوماً به معنای آن نیست که تماشاگر بتواند با او همراه شود. او از زندگی قبلی خود فاصله گرفته و در شغل تازهاش فرصت یافته است وارد محافلی شود که پیشتر برایش دستنیافتنی بودهاند. بااینهمه، نزدیکی به شهرت بهتدریج به تجربهای توخالی بدل میشود: گفتوگوها، آشناییها و رابطههای تازه ظاهراً نشانهٔ حرکتاند، اما الزاماً او را به شناختی روشنتر از خود یا دیگران نمیرسانند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ضعف اصلی این خط داستانی، فقط در بیقراری لی نیست، بلکه در شیوهٔ اجرای این بیقراری نیز هست. کنت براناگ شخصیت را با عصبیبودن و واکنشهای تند میسازد؛ حالتی که برای برخی تماشاگران میتواند یادآور الگوی آشنای کمدیِ روشنفکرِ هراسان و پرحرف باشد. این شباهت، بهجای آنکه شخصیت را بهتنهایی و تناقضهای ویژهٔ خودش نزدیک کند، گاه او را در سایهٔ الگویی آشنا قرار میدهد.
نتیجه، فاصلهای میان فیلم و قهرمانش است: میتوان رفتارهایش را دید و حتی از موقعیتهایش خندید، اما همیشه آسان نیست که اهمیت این سرگردانی را احساس کنیم. رابین و امکانِ بازآفرینی رابین در آغاز زنی خجالتی است که از فضای پرهیاهوی محافل مشهور فاصله دارد. ورود او به رابطه با تونی، مسیری متفاوت از مسیر لی میگشاید.
او از موقعیتی بیرون میآید که در آن کمتر دیده میشده و بهتدریج با فضای تازهای روبهرو میشود؛ فضایی که جذابیتش در امکانِ دگرگونی است، اما در دل خود فشارِ ظاهرشدن و پذیرفتهشدن را نیز حمل میکند. تقابل این دو مسیر از هوشمندانهترین امکانات فیلم است. لی از پیش در پی ورود به محافل مشهور است، اما هرچه بیشتر به آنها نزدیک میشود، بیشتر با پوچیِ برخی خواستههایش روبهرو میگردد.
رابین، که در ابتدا برای چنین جهانی آماده به نظر نمیرسد، امکان تجربه و تغییر را پیش روی خود میبیند. این تقابل، پرسشی ساده اما مهم طرح میکند: آیا شهرت به آدمها هویت تازهای میدهد، یا فقط شکل تازهای از نمایشِ هویت را به آنها میآموزد؟ فیلم پاسخ را بهصورت یک گزارهٔ قطعی عرضه نمیکند؛ نیروی آن بیشتر در کنار هم گذاشتن این دو تجربه است.
« ضعف اصلی این خط داستانی، فقط در بیقراری لی نیست، بلکه در شیوهٔ اجرای این بیقراری نیز هست. »
شخصیتها و اجرا
سیاهوسفید؛ شکوهی در خدمت کنایه تصویر سیاهوسفید فیلم، بهسرعت فضای آن را از واقعگراییِ روزمره جدا میکند. منهتن و محافل مجللش در این قالب، هم چشمنوازتر و هم اندکی دور از دسترس به نظر میرسند؛ گویی تماشاگر به آلبومی از چهرهها و لحظههای نمایشی نگاه میکند. این انتخاب بصری با موضوع فیلم پیوند دارد: جهانی که در آن ظاهر، معاشرت و دیدهشدن اهمیت فراوان دارد، در قالبی قرار میگیرد که خود یادآور تصویرسازی و بازنمایی است.
سیاهوسفیدبودن همچنین از خطرِ تبدیلکردن زرقوبرقِ شهرت به منظرهای صرفاً خوشایند میکاهد. شکوه مهمانیها در تصویر هست، اما گرمای رنگی و سرزندگیِ بیواسطهای که ممکن است آن شکوه را طبیعی جلوه دهد، از آن گرفته شده است. بااینحال، زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند کمبودهای روایت را جبران کند.
فیلم گاهی چنان به جذابیتِ قابها و تنوع موقعیتها متکی میشود که مسیر داستانی در پسِ آنها کمرنگ میماند. تصویر، بهیادماندنی است؛ اما هر صحنهای بهاندازهٔ ظاهرش در پیشبرد معنا یا شخصیتها کامیاب نیست. گروه بازیگران و برقِ لحظهها از جاذبههای آشکار اثر، کنار هم قرارگرفتن بازیگران و شخصیتهای گوناگون است.
فیلم حالوهوایی شبیه گردش میان محافل متفاوت دارد و این تنوع، انتظارِ کشفِ چهره یا موقعیتی تازه را زنده نگه میدارد. حضور لئو در چند صحنه از نقاط پرتحرک فیلم است. او با انرژی و بیپروایی، حالوهوای اثر را برای مدتی دگرگون میکند و به موقعیتها ضرباهنگی تندتر میبخشد. رفتارهای افراطیاش میتوانند خندهآور باشند، اما همزمان یادآور دنیاییاند که مرز میان جذابیت و ابتذال را بهسادگی جابهجا میکند.
« سیاهوسفید؛ شکوهی در خدمت کنایه تصویر سیاهوسفید فیلم، بهسرعت فضای آن را از واقعگراییِ روزمره جدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لحظههای پرانرژی، البته همیشه جزئی از یک کلِ رواییِ محکم نیستند. گاهی چنین به نظر میرسد که فیلم بیشتر از خودِ صحنه و واکنش تماشاگر به آن لذت میبرد تا از پیوند آن با مسیر داستان. همین ویژگی، هم سرچشمهٔ لذت است و هم منشأ پراکندگی. تماشای بازیگران متفاوت و مواجهههای غیرمنتظره جذاب است، اما انباشتهشدن این جذابیتها بهخودیخود انسجام نمیسازد.
فیلم لحظههایی دارد که بهتنهایی در ذهن میمانند، بیآنکه همهٔ آنها در کنار یکدیگر تصویری یکپارچه و عاطفی بسازند. کمدیِ نابرابر و ریتمِ سرگردان طنز فیلم از مشاهدهٔ رفتار آدمهایی میآید که در پی توجهاند، از صحنههای اجتماعیای که در آنها هرکس میکوشد بهترین نسخهٔ نمایشی از خود را ارائه دهد، و از فاصلهٔ میان آرزوهای شخصیتها و نتیجهٔ عملیِ انتخابهایشان.
این رویکرد در لحظههایی تیز و مؤثر است، اما شوخیها همواره به یک اندازه کار نمیکنند. گاه موقعیت بهسرعت به نکتهای بامزه یا گزنده میرسد؛ گاه نیز شوخی چنان کش مییابد که نیروی اولیهاش را از دست میدهد. مسئلهٔ ریتم با ساختار اپیزودیکگونهٔ فیلم پیوند دارد. رفتوآمد میان مهمانیها، آشناییها و رابطههای تازه حسِ گردش در جهانی متراکم را ایجاد میکند، اما همین رفتوآمدها ممکن است تکراری شوند.
وقتی لی پیدرپی از یک رابطه به رابطهای دیگر میرود، این تکرار در ابتدا میتواند بخشی از بیثباتی و نارضایتی او را نشان دهد؛ سپس، اگر هر موقعیت لایهٔ تازهای به شخصیت نیفزاید، به کشآمدن روایت میانجامد. تماشاگر ممکن است از خود بپرسد این مجموعهٔ برخوردها در نهایت چه چیزی دربارهٔ لی یا جهان پیرامونش روشن میکند.
« این لحظههای پرانرژی، البته همیشه جزئی از یک کلِ رواییِ محکم نیستند. »
قوتها و کاستیها
فیلمنامه و مرزِ میان پراکندگی و ابهام پراکندگی در «Celebrity» صرفاً ایرادی تصادفی نیست؛ با جهانی تناسب دارد که شخصیتهایش از یک مهمانی به رویدادی دیگر میروند و در پی تجربهای تازهاند. اما پراکندگی زمانی به انتخابی ثمربخش تبدیل میشود که مخاطب بتواند از میان آن، طرحی عمیقتر تشخیص دهد.
فیلم در بخشهایی چنین امکانی را فراهم میکند: تکرار رابطههای بیسرانجام و تردید لی نسبت به ارزش کارش به حسی از فرسودگی و بیمعنایی دامن میزند. در بخشهایی دیگر، پیوند میان موقعیتها بهاندازهای محکم نیست که این حس را به نتیجهای دراماتیک و قانعکننده برساند. از همین رو، پایانبندیِ کلیِ تجربه ممکن است برای برخی مخاطبان رضایتبخش نباشد؛ نه بهسبب گشودن یا نبستن یک معمای روایی، بلکه چون فیلم در گردآوری پیامدهای شخصیتها و مسیرهایشان چندان استوار عمل نمیکند.
انتظارِ نتیجهای روشن شاید با جهانِ بیثبات اثر سازگار نباشد، اما ابهام نیز هنگامی اثرگذار است که از دل تجربهٔ شخصیتها بجوشد. هرگاه صحنهها تنها بهصورت شوخی یا برخوردی گذرا باقی بمانند، حسِ «پس حاصل این همه چه بود؟» بهسادگی پدید میآید. جمعبندی «Celebrity» فیلمی است با هویتی بصری روشن و لحظههایی بهیادماندنی، اما با روایتی که همیشه بهاندازهٔ ظاهرش صیقلخورده نیست.
سیاهوسفیدِ چشمنواز، فضای پرزرقوبرق منهتن، تنوع بازیگران و حضور پرانرژی لئو به اثر جذابیت میبخشند. در مقابل، اجرای کنت براناگ ممکن است برای بعضی تماشاگران بیش از حد آشنا و تقلیدی جلوه کند؛ شوخیها کیفیتی نابرابر دارند و قصه گاه در رفتوآمد میان موقعیتهای متعدد کش میآید. ارزش فیلم بیش از آنکه در یک مسیر داستانیِ کاملاً منسجم باشد، در مشاهدهٔ فاصلهٔ میان شهرت و رضایت نهفته است.
« اما پراکندگی زمانی به انتخابی ثمربخش تبدیل میشود که مخاطب بتواند از میان آن، طرحی عمیقتر تشخیص دهد. »
جمعبندی
آدمهایش میخواهند دیده شوند، پذیرفته شوند و زندگی خود را از نو تعریف کنند، اما دیدهشدن لزوماً به شناخت نمیانجامد. این ایده در بهترین لحظههای فیلم زیرکی و تلخی دارد؛ در لحظههای کماثرتر، پشت انبوه مهمانیها و شوخیهای گذرا پنهان میماند. حاصل، اثری نابرابر اما دیدنی است که بیشتر بهسبب فضای بصری و لحظههای پراکندهاش در ذهن میماند تا بهعنوان روایتی کاملاً یکپارچه.



ثبت دیدگاه