نقد و بررسی
نقد قصاب، نانوا، سازندهٔ کابوس (Butcher, Baker, Nightmare Maker) | 1981
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در میان آثار وحشت آغاز دههٔ هشتاد «Butcher, Baker, Nightmare Maker» فیلمی است که در نگاه نخست میتواند همچون یکی از نمونههای آشنای وحشت نوجوانانه و اسلشر به نظر برسد: جوانی در معرض خطر، قتلی ناگهانی و پلیسی که میخواهد حقیقت را کشف کند. اما اثر بهتدریج از قالب سادهٔ تعقیبوگریز فاصله میگیرد و به مطالعهای آشفته دربارهٔ وابستگی، مالکیت عاطفی و فروپاشی مرزهای خانوادگی بدل میشود.
فیلم در سال ۱۹۸۱ ساخته شد و در بازنمایی شخصیتهایش، بهویژه در ترسیم پیوند میان شرل و بیلی، به سراغ مایههایی میرود که از الگوی معمول قاتل نقابدار و قربانیان جوان فراتر میروند. این فاصله گرفتن از انتظارهای ژانری، نقطهٔ قوت اصلی فیلم است؛ هرچند همیشه به نتیجهای کاملاً منسجم نمیرسد.
روایت از عناصر آشنای سینمای وحشت بهره میگیرد، اما آنها را بهانهای میکند برای ساختن فضایی که در آن تهدید فقط از خشونت جسمانی نمیآید. گاهی خطر در خود خانه، در زبان محبتآمیز و در رابطهای نهفته است که ظاهراً قرار بوده پناهگاه باشد. همین جابهجایی کانون ترس، فیلم را از یک سرگرمی گذرا به اثری قابلبحث تبدیل میکند.
خانهای که به پناهگاه شباهت ندارد هستهٔ درام، رابطهٔ شرل و خواهرزادهاش بیلی است. شرل او را از کودکی بزرگ کرده و خود را نزدیکترین فرد زندگی او میداند؛ اما این نزدیکی، آرام و بیخطر باقی نمیماند. خواستهٔ بیلی برای ساختن آیندهای مستقل، از جمله فکر رفتن به دانشگاه، با میل شرل به حفظ وضع موجود برخورد میکند.
« این فاصله گرفتن از انتظارهای ژانری، نقطهٔ قوت اصلی فیلم است؛ هرچند همیشه به نتیجهای کاملاً منسجم نمیرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با دقتی تدریجی نشان میدهد که مراقبت میتواند به ابزار کنترل بدل شود؛ آنگاه که محبت دیگر استقلال فرد مقابل را به رسمیت نمیشناسد. خانه در این میان فقط مکان وقوع حوادث نیست. فضای بسته و آشنای آن، بهجای ایجاد امنیت، حس محاصره میآفریند. امور روزمره و روابط خانوادگی، زیر سایهٔ وسواس شرل معنایی تهدیدآمیز پیدا میکنند.
این انتخاب، به فیلم امکان میدهد ترس را از دل موقعیتهای عادی بیرون بکشد: آنچه هراسانگیز است، نه نیرویی ناشناخته در دوردست، بلکه انسانی است که ادعا میکند از سر عشق عمل میکند. چنین برداشتی، با وجود لحن اغراقشدهٔ فیلم، همچنان مؤثر است. سوزان تیرل؛ نیروی محرک کابوس بازی سوزان تیرل مهمترین عامل ماندگاری فیلم است.
او شرل را با شدتی بازی میکند که گاه به مرز اغراق میرسد، اما همین شدت با جهانی که فیلم میسازد تناسب دارد. نگاهها، مکثها و تغییر ناگهانی لحن او، شخصیتی را پدید میآورد که در لحظهای میتواند آسیبپذیر و در لحظهای دیگر هراسانگیز به نظر برسد. تماشاگر هرگز نمیتواند آسوده باشد که کدام چهرهٔ شرل قرار است بر صحنه مسلط شود.
این بازی، فیلم را از نظر عاطفی نیز نامتوازن و ناآرام نگه میدارد. شرل فقط یک شخصیت «شرور» نیست که انگیزهاش با توضیحی ساده تمام شود؛ او بهواسطهٔ تنهایی، ترس از رهاشدن و نیاز افراطی به حفظ پیوند با بیلی شکل گرفته است. البته فیلم گاهی بهجای کاوش ظریف در این زمینهها، به نمایش آشوب روانی و رفتارهای تکاندهنده بسنده میکند.
« خانه در این میان فقط مکان وقوع حوادث نیست. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، حضور تیرل چنان پرقدرت است که بسیاری از ضعفهای روایت را میپوشاند و توجه را هر بار به سوی شخصیت او بازمیگرداند. نقدهای معاصر نیز معمولاً بازی او را از برجستهترین وجوه فیلم دانستهاند. بیلی و شخصیتهای پیرامونی در برابر شرل، بیلی شخصیتی کمتحرکتر است. او بیشتر به رویدادها واکنش نشان میدهد تا آنکه مسیر داستان را با تصمیمهای پیچیدهٔ خود تغییر دهد.
این ویژگی تا حدی با جایگاه او در روایت سازگار است: جوانی که میان انتظارات دیگران، آیندهٔ شخصی و بحرانی ناخواسته گرفتار شده است. بااینحال، فیلم فرصت چندانی برای پرداخت عمیق به جهان درونی او فراهم نمیکند و همین امر باعث میشود گاهی بیش از آنکه شخصیتی مستقل باشد، مرکز کشمکش میان دیگران جلوه کند.
دوستدختر بیلی نیز از این محدودیت بینصیب نیست. رابطهٔ آن دو بخشی از تصویر زندگیای است که بیلی میتواند بیرون از سلطهٔ شرل برای خود بسازد، اما این امکان به اندازهای بسط نمییابد که پیوندشان عمق عاطفی زیادی پیدا کند. در سوی دیگر، بعضی شخصیتهای فرعی ــ بهویژه کسانی که در برابر داوری شتابزده مقاومت میکنند ــ به روایت امکان میدهند فضای داستان از انفعال کامل بیرون بیاید.
آنها یادآور میشوند که ترس در این فیلم فقط از شخصیتهای آشفته نمیآید؛ گاه نظامی از پیشداوری نیز میتواند به اندازهٔ خشونت فردی خطرناک باشد. کارآگاه و نقش پیشداوری کارآگاه جو کارلسون یکی از ناخوشایندترین و در عین حال مهمترین نیروهای داستان است. او تحقیق را با ذهنی باز آغاز نمیکند؛ از ابتدا به توضیحی خاص دربارهٔ ماجرا دل بسته و شواهد را در چارچوب همان گمان میچیند.
« نقدهای معاصر نیز معمولاً بازی او را از برجستهترین وجوه فیلم دانستهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیشداوری همجنسگراستیزانهٔ او، بهجای آنکه فقط خصلتی منفی در شخصیتپردازی باشد، بر روند تحقیقات و سرنوشت آدمهای درگیر اثر میگذارد. فیلم با این انتخاب، وحشت را از سطح خشونت فردی به سطح اجتماعی نیز گسترش میدهد: قدرتی که باید حقیقت را بیابد، ممکن است بهواسطهٔ تعصب، آن را وارونه کند.
اهمیت این مضمون در زمینهٔ تاریخی فیلم نیز قابل توجه است. روایت، برخلاف بسیاری از آثار همدورهاش، شخصیت همجنسگرایی را صرفاً برای خنده، تهدید یا مجازات به کار نمیگیرد و او را در جایگاه انسانی و حمایتگر قرار میدهد. این رویکرد، فیلم را از برخی کلیشههای ژانر متمایز میکند؛ هرچند برخورد آن با همجنسگراستیزی گاه مستقیم و ملودراماتیک است و همیشه از پیچیدگی لازم برخوردار نیست.
در مجموع، فیلم نشان میدهد که بدگمانی کارلسون نه راهی مطمئن برای کشف حقیقت، بلکه بخشی از بحران است. ریتم، تعلیق و تغییر مسیر روایت فیلم با رویدادی کوبنده آغاز میشود و از همان ابتدا وعدهٔ خشونتی نامتعارف را میدهد؛ اما پس از آن، ریتم برای مدتی آرامتر میشود. این مکث به معرفی وضعیت بیلی و رابطهٔ او با شرل کمک میکند، ولی بعضی صحنهها بیش از اندازه امتداد مییابند و ضرباهنگ تعلیق را پایین میآورند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است در آغاز احساس کند فیلم هنوز میان درام خانوادگی و اسلشر مردد است. با پیشروی داستان، این تردید به بخشی از جذابیت اثر بدل میشود. فیلم از مسیر قابلپیشبینی فاصله میگیرد و لحن روانشناختیِ نامتعادلش را آشکارتر میکند. بااینحال، تغییر جهت در بخش پایانی چنان سریع است که پیوند میان برخی حوادث و تحول شخصیتها گاه سست میشود.
« اهمیت این مضمون در زمینهٔ تاریخی فیلم نیز قابل توجه است. »
قوتها و کاستیها
در بعضی لحظات، فیلم بیش از آنکه مسیر تازهاش را بهتدریج آماده کند، ناگهان وارد آن میشود. این ناهماهنگی، از تأثیر نهایی میکاهد؛ اما انرژی بازی تیرل و تشدید آشوب همچنان نیروی کشش روایت را حفظ میکند. خشونت، لحن و میراث ژانری «Butcher, Baker, Nightmare Maker» فیلمی نیست که همیشه میان ترس، ملودرام و شوک تعادل ظریفی برقرار کند.
گاه لحن آن چنان افراطی میشود که فاصلهای میان تماشاگر و موقعیت پدید میآورد؛ صحنهای که قرار است هولناک باشد ممکن است همزمان رنگی از گروتسک یا حتی ناخواسته طنزآمیز پیدا کند. اما این افراط، بخشی از هویت اثر است. فیلم بهجای پنهان کردن بیقراری خود، آن را به سطح میآورد و جهانی میسازد که در آن احساسات معمولی نیز بهسرعت شکل کابوس میگیرند.
از همین رو، ارزش فیلم را نباید فقط با سنجش میزان ترس یا انسجام قصه تعیین کرد. اثر، ترکیبی نامتعارف از وحشت نوجوانانه، درام روانشناختی و نقد پیشداوری است؛ ترکیبی که گاه ناهموار، اما بهیادماندنی از آب درمیآید. جایگاه آن در میان آثار کمتر شناختهشدهٔ وحشت آن دوره نیز تا اندازهای از همین هویت دوگانه میآید: فیلم ظاهری آشنا دارد، اما هرچه جلوتر میرود، زیر سطح آن تنشی خانوادگی و اجتماعی آشکارتر میشود.
جمعبندی «Butcher, Baker, Nightmare Maker» اثری بینقص نیست. شروع نسبتاً کند، پرداخت محدود بیلی و دوستدخترش و تغییر مسیر شتابزدهٔ روایت، مانع از آن میشوند که فیلم به درامی کاملاً یکپارچه بدل شود. بااینحال، بازی خیرهکننده و اغراقآمیز سوزان تیرل، فضای روانشناختیِ ناآرام و طرح مسئلهٔ پیشداوری، آن را از اسلشرهای معمولی متمایز میکنند.
« در بعضی لحظات، فیلم بیش از آنکه مسیر تازهاش را بهتدریج آماده کند، ناگهان وارد آن میشود. »
جمعبندی
فیلم بیش از آنکه با پیچیدگی فنی یا ظرافت بینقص به یاد بماند، با جسارت و آشفتگی خلاقانهاش اثر میگذارد. تماشاگر با روایتی روبهروست که از دل یک رابطهٔ خانوادگی، کابوسی دربارهٔ مالکیت و ترس از جدایی میسازد؛ کابوسی که هرچه پیش میرود، از مرزهای خانه فراتر میرود.
« فیلم بیش از آنکه با پیچیدگی فنی یا ظرافت بینقص به یاد بماند، با جسارت و آشفتگی خلاقانهاش اثر میگذارد. »



ثبت دیدگاه