نقد و بررسی
نقد شانس (Chance) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوجوانی در میدان رقابت «Chance» در ظاهر درامی ورزشی درباره بازیکنی نوجوان با استعدادی چشمگیر است؛ اما بیسبال در این فیلم بیش از آنکه مقصد روایت باشد، چارچوبی برای دیدن فشارهای پنهان نوجوانی است. زمین بازی، تمرینها و چشمانداز پیشرفت ورزشی، جهانی میسازند که در آن موفقیت قابل اندازهگیری به نظر میرسد: آمادگی، انضباط و توانایی.
در برابر این نظم روشن، روابط عاطفی و اضطرابهای شخصی چنس قرار دارند؛ قلمروهایی که نه قانون سادهای دارند و نه همیشه راهی برای بیان آنچه در درون شخصیتها میگذرد. فیلم بهجای آنکه صرفاً مسیر یک ورزشکار رو به پیشرفت را دنبال کند، نشان میدهد چگونه فشارهای بیرون از زمین میتوانند به همان اندازه جدی باشند که رقابت درون آن.
بیسبال به روایت امکان میدهد میان امید، نظم و بلندپروازی از یک سو، و شکنندگی عاطفی از سوی دیگر رفتوآمد کند. همین تقابل، هسته دراماتیک اثر را شکل میدهد. داستان واقعی و مسئولیت روایت واقعیبودن سرچشمه داستان، بار عاطفی «Chance» را افزایش میدهد، اما در عین حال مسئولیتی دشوار بر دوش فیلم میگذارد: چگونه میتوان رویدادی تلخ را بازگفت، بیآنکه آن را به یک درس ساده یا علتومعلولی قطعی فروکاست؟
« بیسبال به روایت امکان میدهد میان امید، نظم و بلندپروازی از یک سو، و شکنندگی عاطفی از سوی دیگر رفتوآمد کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میکوشد بر زندگی چنس، روابط پیرامون او و تأثیر رخدادها بر خانواده، دوستان و مربیان تمرکز کند. این نگاه جمعی امتیاز مهمی است، زیرا پیامدهای یک تراژدی را محدود به یک فرد نمیکند. بااینهمه، روایت گاهی میان بازسازی زندگی روزمره، درام عاشقانه و پرداخت مسئلهای جدیتر تعادل پایداری پیدا نمیکند.
داستان در بخشهایی از فیلم پیوند میان رویدادها را بهروشنی بنا نمیگذارد و در نتیجه، بیننده ممکن است بیش از آنکه در جریان تحول شخصیتها باشد، در پی فهم ارتباط صحنهها برآید. قصد اثر برای پرهیز از داوری سادهانگارانه قابلدرک است، اما ابهام روایی همیشه به پیچیدگی ثمربخش تبدیل نمیشود.
مثلث عاطفی و ناپایداری احساسات محور روابط نوجوانانه فیلم، کشمکشی عاطفی میان چنس، بروک و کولتون است. این مثلث، نه بهعنوان معمایی رمانتیک، بلکه بهمثابه فضایی از دلبستگی، حسادت، سوءبرداشت و نیاز به پذیرفتهشدن اهمیت پیدا میکند. فیلم میخواهد نشان دهد احساسات نوجوانان میتوانند برای خودشان تمام جهان باشند؛ حتی وقتی بزرگسالان پیرامونشان آنها را گذرا یا کماهمیت تلقی میکنند.
« فیلم میکوشد بر زندگی چنس، روابط پیرامون او و تأثیر رخدادها بر خانواده، دوستان و مربیان تمرکز کند. »
شخصیتها و اجرا
یکی از نقاط قوت اثر، جدیگرفتن این تجربههاست. روابط شخصیتها با لحنی تحقیرآمیز یا از موضع بالا روایت نمیشوند و فیلم میکوشد عاطفه نوجوانانه را در مقیاس واقعی خودش ببیند. در مقابل، علت برخی واکنشها و دگرگونیهای رابطهها بهاندازه کافی پرورده نمیشود. گاهی فیلم از یک وضعیت عاطفی به وضعیت دیگر میرسد، بیآنکه زمان کافی برای شکلگیری تدریجی آنها فراهم کند.
ازاینرو، لحظات احساسی اثر ممکن است بیش از آنکه حاصل انباشت دقیق جزئیات باشند، بر اهمیت موضوع و آگاهی تماشاگر از سرانجام تراژیک تکیه کنند. بازیها و چهرههای انسانی بازی Blake Cooper در نقش چنس، بار اصلی روایت را بر دوش دارد. اجرای او در نمایش تلاش برای حفظ ظاهر، آشفتگی درونی و حساسیت نوجوانانه، به شخصیت وجهی انسانی میبخشد.
فیلم چنس را تنها با برچسب «ورزشکار بااستعداد» یا «قربانی تراژدی» تعریف نمیکند؛ او در لحظات مختلف نوجوانی است که میخواهد دیده شود و در فهمیدن احساسات خود نیز با دشواری روبهروست. این وجه انسانی، بهویژه در صحنههایی که گفتوگو جای کنش ورزشی را میگیرد، اهمیت دارد. Amanda Leighton و Tanner Buchanan نیز در شکلدادن به فضای رابطههای عاطفی مؤثرند، هرچند پرداخت شخصیتهایشان محدود میماند و فرصت چندانی برای فراتررفتن از جایگاهشان در کشمکش اصلی پیدا نمیکنند.
« یکی از نقاط قوت اثر، جدیگرفتن این تجربههاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور Matthew Modine در نقش مایک، نماینده جهان بزرگسالان و مربیانی است که میکوشند راهنمای نوجوانان باشند، اما همیشه از عمق بحرانهای آنان آگاه نیستند. بازیها عموماً در خدمت لحن صمیمی اثرند؛ بااینحال، گاه ضعف در ساخت موقعیت یا گفتوگو، مانع از آن میشود که توان بازیگران به تأثیری ماندگارتر برسد.
شهر کوچک، خانواده و بیسبال فضای شهر کوچک یکی از عناصر دلپذیر فیلم است. محیط آشنا و کموسعت، زندگی شخصیتها را به هم نزدیک میکند: خانواده، مدرسه، تیم و اجتماع محلی در شبکهای مشترک قرار میگیرند. این نزدیکی، از یک سو حس حمایت و تعلق میآفریند و از سوی دیگر، میتواند فشار نگاه دیگران را تشدید کند.
در چنین فضایی، موفقیت ورزشی فقط دستاوردی فردی نیست؛ به بخشی از امید و غرور اطرافیان نیز بدل میشود. صحنههای بیسبال به فیلم گرما و تحرک میدهند و تضادی بصری با خلوتترشدن لحظات شخصی ایجاد میکنند. ورزش در اینجا نماد امید است، اما فیلم نمیتواند یا نمیخواهد آن را درمانی برای همه دشواریها معرفی کند.
« شهر کوچک، خانواده و بیسبال فضای شهر کوچک یکی از عناصر دلپذیر فیلم است. »
قوتها و کاستیها
همین نکته ارزشمند است: استعداد، نظم و حمایت اجتماعی مهماند، اما هیچکدام بهتنهایی جای گفتوگوی صادقانه و فهم دقیق رنج دیگری را نمیگیرند. بااینحال، وجه ورزشی گاهی بیشتر پسزمینهای خوشآهنگ میشود تا بخشی کاملاً درهمتنیده با تحول شخصیتها. تغییر لحن و مسئله انسجام مهمترین محدودیت «Chance» در انسجام روایی آن است.
فیلم در آغاز، حالوهوایی نسبتاً گرم و امیدوارکننده دارد؛ فضایی که با بیسبال، دوستی و رؤیاهای آینده پیوند میخورد. سپس روایت بهتدریج به سوی تعارضی سنگینتر حرکت میکند. این چرخش از نظر موضوعی قابلفهم است، اما گذار میان دو لحن همیشه بهاندازه کافی زمینهسازی نمیشود. نتیجه آن است که بخشهایی از فیلم ناگهان تیرهتر یا جدیتر از آنچه پیشتر بنا شده بود به نظر میرسند.
این ناپیوستگی، بهخصوص در پرداخت انگیزهها، اثرگذار است. بعضی کنشها و واکنشها برای پیشبرد داستان اهمیت دارند، اما فیلم جزئیات لازم را برای فهم دقیق آنها فراهم نمیکند. درامِ مبتنی بر رویدادی واقعی به ظرافتی ویژه نیاز دارد: باید هم از هیجانانگیزکردن بیدلیل رنج پرهیز کند و هم به اندازه کافی به تماشاگر امکان دهد رابطهها و تصمیمها را دنبال کند.
« بااینحال، وجه ورزشی گاهی بیشتر پسزمینهای خوشآهنگ میشود تا بخشی کاملاً درهمتنیده با تحول شخصیتها. »
جمعبندی
«Chance» در این تعادل کامیاب نیست، هرچند تلاشش برای حفظ صمیمیت و پرهیز از جلوهگری احساسی همچنان محسوس است. جمعبندی «Chance» در بهترین لحظاتش یادآور میشود که زندگی نوجوانان را نمیتوان تنها با موفقیت ورزشی، ظاهر آرام یا برداشت بزرگسالان سنجید. فیلم با تکیه بر داستانی واقعی، بازیهایی صمیمی و فضای گرم شهر کوچک، میکوشد به آدمهایی نزدیک شود که درگیر عشق نخستین، حسادت و فشارهای عاطفیاند.
این نزدیکی، اثر را از یک درام ورزشی معمولی متمایز میکند و به آن نیرویی انسانی میدهد. در مقابل، روایت پراکنده، تغییر ناگهانی لحن و ابهام در پرداخت برخی شخصیتها مانع میشوند که بار عاطفی فیلم همواره با قدرتی یکسان منتقل شود. اثر گاهی بیش از آنکه تجربه شخصیتها را با جزئیات نمایشی روشن کند، به سنگینی موضوع تکیه دارد.
با وجود این کاستیها، «Chance» فیلمی قابلتأمل است: نه بهسبب آنکه پاسخی ساده برای تراژدی عرضه میکند، بلکه چون توجه را به فاصله میان آنچه نوجوانان نشان میدهند و آنچه واقعاً از سر میگذرانند جلب میکند.
« Chance» در این تعادل کامیاب نیست، هرچند تلاشش برای حفظ صمیمیت و پرهیز از جلوهگری احساسی همچنان محسوس است. »



ثبت دیدگاه