نقد و بررسی
نقد بهترین فروشندگان (Best Sellers) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و مسیر روایت فیلم «پرفروشها» ساختهٔ لینا روسلر، کمدیدرامی جادهای دربارهٔ برخورد دو آدم است که هر یک بهنحوی در بنبست گرفتار شدهاند: لوسی استنبریج، ناشری جوان که میکوشد بنگاه بهجامانده از پدرش را از سقوط نجات دهد، و هریس شاو، نویسندهای سالخورده و بدخلق که سالها از جهان ادبیات کناره گرفته است.
لوسی برای احیای کسبوکارش به سراغ نویسندهای میرود که هنوز بر پایهٔ شهرت گذشتهاش میتوان روی نام او حساب کرد؛ اما همکاری میان آن دو، بهسرعت از یک معاملهٔ حرفهای به سفری پرتنش و عاطفی بدل میشود. فیلم از الگویی آشنا بهره میبرد: دو شخصیت ناسازگار ناچارند کنار هم قرار گیرند و بهتدریج پشت رفتارهای تدافعی یکدیگر را ببینند.
تازگی اثر نه در طرح کلی، بلکه در پیوند دادن این الگو با جهان نشر و مسئلهٔ اعتبار هنری است. کتاب، نویسندگی و بازاریابی در اینجا صرفاً پسزمینه نیستند؛ میدان برخورد میان ارزشهای تجاری و شأن خلاقیتاند. بااینحال، فیلم هرگز تا پایان این پرسشها را به اندازهای که ظرفیتشان را دارد، نمیکاود.
سفر جادهای و فضای فیلم یکی از امتیازهای «پرفروشها» فضای جادهای آن است. تغییر شهرها، توقفهای ناخواسته و موقعیتهایی که در جریان تور کتاب پیش میآیند، به روایت حس حرکت میبخشند و آن را از محدود شدن به چند گفتوگوی طولانی در دفتر نشر نجات میدهند. جاده در عین حال عرصهای مناسب برای شکلگیری رابطه است: شخصیتها از محیط آشنای خود بیرون میآیند، ناچار به مواجهه با یکدیگر میشوند و فاصلهٔ میان نقشهای اجتماعیشان کمکم رنگ میبازد.
« تازگی اثر نه در طرح کلی، بلکه در پیوند دادن این الگو با جهان نشر و مسئلهٔ اعتبار هنری است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فضا با لحظات طنز تلخ و برخوردهای گاه نامتعارف همراه است. هریس از آن دسته شخصیتهایی است که حضورش نظم محیط را برهم میزند؛ لوسی نیز با آنکه میکوشد همهچیز را مدیریت کند، پیوسته با پیامدهای پیشبینینشدهٔ تصمیمهایش روبهرو میشود. تضاد میان برنامهریزی او و بیاعتنایی هریس، موتور بسیاری از صحنههاست.
بااینهمه، جاده در بخشهایی بیش از آنکه نیرویی روایی باشد، به بستری برای تکرار کشمکشهای مشابه تبدیل میشود و حرکت مکانی همیشه به پیشرفت متناسب درونی نمیانجامد. بازیها و شکلگیری رابطه مایکل کین در نقش هریس، ترکیبی از خشونت کلامی، فرسودگی و آسیبپذیری را به نمایش میگذارد. او شخصیت را صرفاً پیرمردی عبوس و ناسازگار بازی نمیکند؛ در زیر تلخی هریس نشانههایی از اندوه و بیاعتمادی دیده میشود که بازیگر با مکثها و تغییرات ظریف لحن آشکارشان میکند.
همین لایهٔ انسانی سبب میشود رفتارهای زنندهٔ او بهسادگی به شوخیهایی بیپیامد فروکاسته نشوند. آبری پلازا نیز لوسی را با جدیتی متناسب با فشارهای شغلی و شخصیاش تصویر میکند. او نه قهرمانی بینقص است و نه قربانی صرف شرایط؛ جاهطلبی و تصمیمهای نادرستش بخشی از شخصیتپردازی اوست. تقابل آرامتر و سنجیدهتر پلازا با بیپروایی کین، به رابطهٔ دو شخصیت نیرویی باورپذیر میدهد.
صمیمیت میان آنها از راه اعترافهای ناگهانی یا دگرگونیهای معجزهآسا شکل نمیگیرد، بلکه در لحظههایی پدیدار میشود که رفتارشان اندکی از موضع دفاعی فاصله میگیرد. بازیگران نقشهای فرعی نیز به جهان فیلم گرما میبخشند، هرچند بعضی از آنها فرصت چندانی برای گسترش پیدا نمیکنند. بهویژه حضور دستیار لوسی میتوانست جنبههای بیشتری از زندگی حرفهای او و فضای انتشارات را روشن کند.
« این فضا با لحظات طنز تلخ و برخوردهای گاه نامتعارف همراه است. »
شخصیتها و اجرا
در مجموع، کین و پلازا ستون اصلی اثرند و بخش مهمی از جذابیت فیلم به توانایی آنها در زنده نگه داشتن صحنههایی وابسته است که متن همیشه بهتنهایی از پس آنها برنمیآید. نشر، اعتبار و ارزش هنر «پرفروشها» در پسِ کمدی جادهای خود به پرسشی جدیتر علاقه نشان میدهد: در جهانی که موفقیت با فروش و دیدهشدن سنجیده میشود، جایگاه نویسنده و ناشر چگونه تعریف میشود؟
لوسی برای زنده نگه داشتن انتشارات، ناچار است میان ملاحظات اقتصادی و باورهای فرهنگی تعادل برقرار کند. هریس نیز با انکار قواعد بازار، ادعایی دربارهٔ استقلال هنر مطرح میکند؛ اما فیلم نشان میدهد که این سرکشی لزوماً او را از آسیبپذیری یا نیاز به دیگران مصون نمیسازد. این مضمون زمانی جذابتر میشود که رابطهٔ شخصی دو شخصیت با میراث، شهرت و اعتبار به موضوع تبدیل میشود.
لوسی زیر سایهٔ گذشتهٔ خانوادگی خود با قضاوت دیگران روبهروست و هریس نیز گذشتهای دارد که نگاه او به نوشتن را شکل داده است. فیلم در این زمینه ظرفیت پرداختی عمیق دارد، اما گاه ایدههایش را در حد اشاره نگه میدارد. بعضی پرسشهای مهم دربارهٔ سازوکار نشر و دیدهشدن خلاقیت، بهجای آنکه در تار و پود روایت حل شوند، به موضوعاتی گذرا بدل میشوند.
ریتم و ساختار دراماتیک روایت در آغاز با آهنگی روان پیش میرود. معرفی وضعیت لوسی و هریس روشن است و اختلاف میان آنها از همان ابتدا موقعیتهای کمیک و تنشزا میآفریند. فیلم برای توضیح رابطهٔ این دو شتاب بیش از اندازه ندارد؛ همین صبر اولیه به تماشاگر فرصت میدهد تا به تضادهایشان عادت کند و از تغییر تدریجی لحن رابطه لذت ببرد.
« لوسی برای زنده نگه داشتن انتشارات، ناچار است میان ملاحظات اقتصادی و باورهای فرهنگی تعادل برقرار کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما در بخش دوم، ریتم افت میکند. سفر که میتوانست پیوسته موقعیتهای تازه و تحولهای معنادار ایجاد کند، گاه گرفتار دوری تکراری میشود: هریس نظم را به هم میزند، لوسی واکنش نشان میدهد و پس از درگیری، بخشی از فاصلهشان کم میشود. این الگو بهتنهایی ایراد ندارد، ولی تکرارش بدون تفاوت کافی از نیروی صحنهها میکاهد.
همزمان، اطلاعات مربوط به گذشتهٔ شخصیتها دیر آشکار میشود و فیلم انتظار برای روشن شدن آنها را به اندازهٔ کافی با نشانههای تازه و پیشرفت روایی پاداش نمیدهد. در نتیجه، برخی افشاگریها بهجای آنکه طبیعی و ناگزیر احساس شوند، حالتی توضیحی پیدا میکنند. طنز و احساسات طنز فیلم از برخورد خلقوخوی متفاوت دو شخصیت و رفتارهای بیپردهٔ هریس نیرو میگیرد.
در بهترین لحظهها، شوخیها صرفاً برای خنداندن نیستند؛ آنها سپری برای پنهان کردن رنج و شرمندگیاند. همین آمیزش کمدی با اندوه، به فیلم هویتی گرم و انسانی میدهد و مانع میشود که روایت به یک جدال ساده میان پیرمردی عجیب و ناشری گرفتار تبدیل شود. بااینحال، مرز میان احساساتگرایی مؤثر و تأکید بیش از اندازه در همهجا بهخوبی حفظ نمیشود.
فیلم گاهی از تماشاگر میخواهد پیش از آنکه تغییر شخصیتها کاملاً دراماتیک و ملموس شده باشد، با لحظههای عاطفی همراه شود. نتیجه در بعضی صحنهها صادقانه و تأثیرگذار است و در برخی دیگر، اندکی تصنعی به نظر میرسد. این نوسان با آشنایی الگوی داستانی نیز پیوند دارد: مسیر کلی قابل پیشبینی است و فیلم برای جبران آن، گاهی بیش از حد بر بار احساسی موقعیتها تکیه میکند.
« این الگو بهتنهایی ایراد ندارد، ولی تکرارش بدون تفاوت کافی از نیروی صحنهها میکاهد. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی و انسجام کلی لینا روسلر در نخستین تجربهٔ بلند داستانی خود، به بازیگران فضای کافی برای شکل دادن به شخصیتها میدهد و لحن کلی اثر را میان کمدی تلخ و درام انسانی نگه میدارد. فیلم از نظر بصری به دنبال نمایش پرزرقوبرق نیست؛ توجه اصلی بر چهرهها، گفتوگوها و تغییرات کوچک در رفتار شخصیتهاست.
این انتخاب با مقیاس صمیمی داستان سازگار است، هرچند گاه کمبود تنوع در صحنهپردازی و تکرار موقعیتهای مشابه، فیلم را از پویایی بیشتری محروم میکند. انسجام اثر بیش از هر چیز از محور عاطفیاش میآید. حتی هنگامی که روایت در جزئیات داستانی سست میشود، رابطهٔ میان هریس و لوسی همچنان دلیل اصلی دنبال کردن فیلم است.
این تمرکز به سود اثر تمام میشود، اما در عین حال ضعفهایی را آشکار میکند: جهان پیرامون این دو، بهخصوص سازوکارهای اقتصادی و حرفهای نشر، بهاندازهٔ کافی مستقل و زنده نمیشود. جمعبندی «پرفروشها» فیلمی خوشقلب و بازیگرمحور است که با تکیه بر تقابل مایکل کین و آبری پلازا، روایتی آشنا دربارهٔ غرور، اندوه، میراث و امکان تغییر میسازد.
فضای جادهای آن دلنشین است و لحظههای طنزآمیزش در بهترین حالت، راهی برای نزدیک شدن به زخمهای شخصیتها میشوند. در مقابل، افت ریتم بخش میانی، افشای دیرهنگام رازها و گرایش گاه اغراقآمیز به احساسات، مانع از آن میشود که فیلم از ظرفیت مضمونهایش بهطور کامل بهره ببرد. با وجود این کاستیها، اثر برای تماشاگرانی که درامهای انسانی و رابطههای نامنتظر را دوست دارند، تجربهای روان و گرم فراهم میکند.
« انسجام اثر بیش از هر چیز از محور عاطفیاش میآید. »
جمعبندی
قوت اصلی آن نه در غافلگیری داستانی، بلکه در همراهی با دو شخصیت ناسازگار است که بهتدریج درمییابند پشت ظاهر دشوار یکدیگر، انسانی تنها و آسیبدیده پنهان شده است.



ثبت دیدگاه