نقد و بررسی
نقد نه یک فیلم مذهبی دیگه (Not Another Church Movie) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جسورانه با هدفی روشن «Not Another Church Movie» از ایدهای برخوردار است که ظرفیت کمدی قابلتوجهی دارد: مردی به نام تیلور فری مأمور میشود فیلمی دربارهٔ خانوادهٔ پرماجرا و آشفتهاش بسازد تا به جامعهٔ خود الهام ببخشد؛ همزمان، شیطان میکوشد این مأموریت را از مسیر خارج کند. فیلم این طرح را بهانهای برای شوخی با الگوهای آشنای آثار تایلر پری قرار میدهد؛ از شخصیتهای اغراقشده و پیوندهای خانوادگی پیچیده گرفته تا لحظههای احساساتی، قهرمانان بینقص و لحن موعظهگرانه.
قصه نیز با چهرههایی چون خدا، شیطان و شخصیت رسانهایِ هاپرا وینفال، جهان هجوآمیز خود را گسترش میدهد. این انتخاب، از همان ابتدا انتظاری مشخص میسازد: تماشاگر قرار است هم با آشوب خانوادهٔ تیلور همراه شود و هم سازوکارهای درامهای ملودراماتیک را از فاصلهای طنزآمیز تماشا کند. بازی با نامها و شخصیتهای آشنا نیز نشان میدهد فیلم قصد ندارد صرفاً داستانی مستقل تعریف کند؛ بخشی از لذت موردنظرش به شناخت مخاطب از سینمایی وابسته است که آن را دستمایهٔ شوخی قرار داده است.
همین وابستگی، در عین فراهمکردن امکان ارجاعهای بامزه، دامنهٔ مخاطبان اثر را محدود میکند. هجو تایلر پری؛ میان شناخت و تکرار هجو زمانی به هدف میرسد که صرفاً نشانههای یک سبک را کنار هم نچیند، بلکه منطق آن سبک را بشناسد و با دقت به چالش بکشد. فیلم در بهترین لحظههایش به کلیشههایی نظر دارد که ممکن است در تماشای معمول چندان به چشم نیایند: قهرمانانی که بیش از اندازه نجیباند، دشمنانی که به شکلی نمایشی شرورند، لحنهای عاطفیِ پرشور و شخصیتهایی که یک بازیگر در چند نقش ظاهر میشود.
در این لحظات، «Not Another Church Movie» از تقلید صرف فاصله میگیرد و نشان میدهد برای ساختن شوخی، به جنس مصالحی که در اختیار دارد توجه کرده است. با این همه، اثر همیشه نمیتواند میان شوخی با یک الگوی آشنا و تکرار همان الگو مرز بگذارد. گاه به نظر میرسد فیلم امیدوار است صرفِ نامگذاریِ طنزآمیز شخصیتها یا بزرگنمایی موقعیتها برای خلق خنده کافی باشد.
« قصه نیز با چهرههایی چون خدا، شیطان و شخصیت رسانهایِ هاپرا وینفال، جهان هجوآمیز خود را گسترش میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما شناختن مرجع، بهتنهایی شوخی را مؤثر نمیکند؛ شوخی باید زمانبندی و پرداختی داشته باشد که حتی برای مخاطب ناآشنا هم کار کند. از این حیث، فیلم بیش از آنکه هجو را به بینشی تازه بدل کند، بر آشنایی تماشاگر با جهان آثار پری تکیه میزند. قصهای که زیر بار ایدهها میماند مشکل اصلی فیلم نه کمبود ایده، بلکه ناتوانی در ساماندادن به آنهاست.
مأموریت الهی تیلور، ساختن فیلمی دربارهٔ خانواده، حضور شیطان و آشفتگیهای خانوادگی هرکدام میتوانند محور یک کمدی مستقل باشند؛ اما اثر میکوشد همه را همزمان پیش ببرد، بیآنکه پیوندی محکم میانشان برقرار کند. نتیجه، روایتی است که گاه از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میجهد و بهجای آنکه هر رشته را به بخشی از یک کل تبدیل کند، مجموعهای از اتفاقهای پراکنده به نظر میرسد.
این شلوغی فقط مسئلهٔ نظم داستانی نیست؛ به کمدی نیز آسیب میزند. وقتی تماشاگر نمیداند کدام خط روایی قرار است مرکز ثقل اثر باشد، فرصت کمتری برای همراهی با شخصیتها و انتظار برای نتیجهٔ موقعیتها پیدا میکند. ایدهٔ فیلمساختن از دل خانواده میتوانست بهانهای برای مواجههٔ طنزآمیز میان واقعیت و بازنمایی باشد؛ اما روایت آنقدر مسیرهای فرعی میگشاید که این امکان بهندرت به یک خط روشن و پرورده تبدیل میشود.
بنابراین، ضعف انسجام بهتدریج خود را در ریتم و اثرگذاری شوخیها هم نشان میدهد. شوخیهایی با زمانبندی نابرابر کمدی، بیش از آنکه به تعداد شوخیها وابسته باشد، به زمانبندی و دقت اجرا نیاز دارد. «Not Another Church Movie» لحظههایی دارد که از مشاهدهٔ کلیشههای آشنا یا از تضاد میان لحن مقدس و رفتارهای زمینی نیرو میگیرند؛ اما بخش قابلتوجهی از شوخیها یا دیر به مقصد میرسند یا پیش از آنکه فرصت اثرگذاری پیدا کنند، زیر بار شوخی دیگری دفن میشوند.
« از این حیث، فیلم بیش از آنکه هجو را به بینشی تازه بدل کند، بر آشنایی تماشاگر با جهان آثار پری تکیه میزند. »
شخصیتها و اجرا
گاهی نیز فیلم بر یک ایده بیش از اندازه مکث میکند، بیآنکه آن را بسط دهد یا به نقطهای بامزهتر برساند. این مسئله در صحنههایی که نیازمند ضرباهنگ دقیقاند آشکارتر میشود. تدوین گاه بیش از حد کند و گاه ناگهان شتابزده است؛ در نتیجه، مکثها و واکنشهایی که میتوانستند خنده بسازند، نیروی خود را از دست میدهند.
فیلم در لحظات موفق، از شناخت سازوکار ملودرام و اغراقهایش سود میبرد، اما این لحظهها پیوستگی کافی ندارند تا تجربهٔ کلی را به یک کمدی پرانرژی بدل کنند. حاصل، اثری است که گاه جرقهای از خنده میزند، اما کمتر میتواند آن را به شعلهای ماندگار تبدیل کند. بازیگران؛ سرمایهای که بهتمامی به کار نمیآید ترکیب بازیگران از امتیازهای بالقوهٔ فیلم است.
کوین دنیلز در نقش تیلور و مادود، با حضور در دو نقش متفاوت، میتواند یکی از نقاط تمرکز اثر باشد؛ جیمی فاکس در نقش خدا و میکی رورک در نقش شیطان نیز با انتخابهایی نامتعارف، به فیلم رنگوبویی ویژه میدهند. در کنار آنها، بازیگرانی چون تیشا کمپبل، ویویکا ا. فاکس و جاسمین گای به جهان فیلم وزن و آشنایی میبخشند.
بااینحال، حضور چهرههای شناختهشده الزاماً به معنای استفادهٔ مؤثر از تواناییهایشان نیست. بسیاری از شخصیتها در میان انبوه موقعیتها و شوخیها مجال کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند. برخی بازیها نیز بهجای آنکه اغراق را به شخصیتی متمایز و بهیادماندنی تبدیل کنند، در فضای پرهیاهوی اثر حل میشوند.
« گاهی نیز فیلم بر یک ایده بیش از اندازه مکث میکند، بیآنکه آن را بسط دهد یا به نقطهای بامزهتر برساند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین شرایطی، بازیگرانی که میتوانستند به فیلم نیرویی تازه بدهند، بیشتر حکم نشانههایی از ظرفیت استفادهنشدهٔ آن را پیدا میکنند. اجرای بصری و حس ناتمامبودن از نظر اجرایی، فیلم گاه چنان ارزان و ناپیوسته به نظر میرسد که توجه تماشاگر از خود شوخیها منحرف میشود. جلوههای بصریِ ناهماهنگ، پردهٔ سبزی که در بعضی صحنهها حضورش به چشم میآید و تفاوت محسوس میان لحظههای مختلف، به جهان فیلم انسجام تصویری نمیدهند.
این کاستیها در کمدی اهمیت ویژهای دارند: وقتی تماشاگر بهجای دنبالکردن موقعیت، متوجه تصنع صحنه یا کیفیت ناتمام اجرای آن شود، اثر طنزآمیز آن نیز کمرنگ میشود. این ظاهر کمهزینه میتوانست بخشی از زبان هجو باشد، اگر فیلم با آگاهی و هدفمندی از آن بهره میگرفت. اما در بسیاری از موارد چنین حسی پدید نمیآید؛ ضعف اجرا بیشتر به ناتمامماندن کار شباهت دارد تا انتخابی زیباییشناختی.
به این ترتیب، فیلم در سطح بصری نیز با همان مسئلهای روبهروست که در روایت و کمدی دیده میشود: ایدههایی که ظرفیت دارند، اما به اندازهٔ کافی صیقل نخوردهاند. مخاطب مناسب و محدودیتهای اثر بیشترین بهره را از فیلم احتمالاً تماشاگرانی میبرند که با آثار تایلر پری و بهویژه قواعد شخصیتپردازی و ملودرام در آنها آشنایی دارند.
شناخت این زمینه، بسیاری از ارجاعها را روشنتر میکند و به بعضی شوخیها معنای بیشتری میدهد. بااینحال، حتی برای چنین مخاطبی نیز آشنایی بهتنهایی کافی نیست؛ زیرا فیلم باید شوخیهایش را درست اجرا کند و روایتی منسجم بسازد. مخاطبی که انتظار یک کمدی روان و پیوسته دارد، ممکن است با پراکندگی داستان و نوسان ضرباهنگ روبهرو شود.
« این ظاهر کمهزینه میتوانست بخشی از زبان هجو باشد، اگر فیلم با آگاهی و هدفمندی از آن بهره میگرفت. »
قوتها و کاستیها
اثر همچنین در مرز میان هجو و ادای احترام سرگردان میماند. گاهی بهنظر میرسد از کلیشههای سینمایی انتقاد میکند و گاهی همان کلیشهها را بیآنکه دگرگونی خلاقانهای در آنها ایجاد کند، بازتولید میکند. این دوگانگی میتوانست سرچشمهٔ طنزی هوشمندانه باشد، اما فیلم کمتر آن را به پرسشی جدی دربارهٔ جذابیت و دوام آن الگوها تبدیل میکند.
جمعبندی «Not Another Church Movie» ایدهای روشن و بستری پر از ظرفیت کمدی دارد: هجو سینمای تایلر پری، خانوادهای غیرمتعارف، مأموریتی الهی و دخالت شیطان. اما این عناصر در روایتی شلوغ و کمانسجام کنار هم قرار میگیرند و شوخیهایی که گاه نشانههایی از شناخت و ابتکار دارند، زیر فشار زمانبندی نامتوازن و اجرای ناپخته کماثر میشوند.
گروه بازیگری نیز نوید بیشتری از آنچه فیلم در نهایت به کار میگیرد، میدهد. حاصل، فیلمی است که لحظههای سرگرمکننده دارد، اما پیوستگی و پرداخت لازم را برای تبدیلشدن به هجوی واقعاً موفق پیدا نمیکند. برای تماشاگر آشنا با جهان آثار پری، ارجاعها ممکن است گهگاه لبخندی برانگیزند؛ بااینحال، حتی همین آشنایی هم نمیتواند کاملاً بر آشفتگی داستان و حس ارزانبودن اجرا غلبه کند.
« اثر همچنین در مرز میان هجو و ادای احترام سرگردان میماند. »



ثبت دیدگاه