نقد و بررسی
نقد اینکهارت (Inkheart) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خیالِ کلمه و بهای آن «Inkheart» با پرسشی آشنا اما فریبنده آغاز میشود: اگر آنچه میخوانیم بتواند از صفحه بیرون بیاید و در جهان ما زندگی کند، چه چیزی در عوض از زندگی واقعیمان ناپدید خواهد شد؟ فیلم این پرسش را در قالب ماجرای مورتیمر، کتابخوان و مرمتگر کتاب، و دختر نوجوانش مگی پیش میبرد؛ پدری که در جستوجوی کتابی کمیاب است و رازی را از دخترش پنهان کرده.
نیروی خیالانگیز اثر تنها در جانگرفتن شخصیتهای داستانی نیست، بلکه در پیوندی است که میان قصهگویی، میل به آفرینش و مسئولیتِ پیامدهای آن برقرار میکند. فیلم، ساختهٔ آین سافتلی و اقتباسی از رمان کورنلیا فونکه، از همان ابتدا خود را بهمثابه ستایشی از کتاب و تخیل معرفی میکند. اما ستایشش کاملاً بیدغدغه نیست: خیال میتواند دریچهای به شگفتی باشد، ولی هر دریچهای راهی دوطرفه است.
آنچه از جهان داستان به واقعیت پا میگذارد، نظم زندگی را بر هم میزند و شخصیتها را وادار میکند دربارهٔ آرزوهایشان، و بهایی که برای تحقق آنها میپردازند، دوباره بیندیشند. قصهای دربارهٔ قصهها هستهٔ داستان بر ایدهای ساده و پرظرفیت بنا شده است: صدای بلندِ یک خواننده میتواند شخصیتهای کتاب را به جهان بیرون بیاورد.
این توانایی، که در خانوادهٔ مورتیمر پیامدهایی دردناک داشته، او را به جستوجوی نسخهای از کتاب «قلب جوهری» میکشاند. مگی، که در آغاز از حقیقت بیخبر است، کمکم وارد ماجرایی میشود که مرز میان واقعیت و ادبیات را محو میکند. همین ورود تدریجی، امکان میدهد تماشاگر همراه او با قواعد جهان فیلم آشنا شود؛ قواعدی که هم جذاباند و هم، در بعضی لحظهها، به توضیح بیشتری نیاز دارند.
« اما ستایشش کاملاً بیدغدغه نیست: خیال میتواند دریچهای به شگفتی باشد، ولی هر دریچهای راهی دوطرفه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت اصلی مفهوم فقط در تماشای موجودات خیالی نیست؛ در این است که شخصیتهای برآمده از کتاب، گذشته و خواستهای خود را دارند. آنها ابزار سرگرمی قهرمانان نیستند، بلکه گاه از اینکه در جهان ناآشنایی گرفتار شدهاند رنج میبرند و گاه از آن برای رسیدن به هدفهای خود بهره میگیرند. فیلم با این تمهید، پرسشی جالب پیش میکشد: آیا نویسنده صاحب مطلق مخلوق خویش است، یا شخصیتها پس از آفرینش، نوعی استقلال پیدا میکنند؟
این اندیشه در داستان مجال طرح مییابد، هرچند همیشه به اندازهٔ ظرفیتش بسط پیدا نمیکند. فانتزیِ کتابمحور و جهان دیداری «قلب جوهری» حالوهوایی دارد که از کتابهای مصور و قصههای ماجراجویانهٔ خانوادگی تغذیه میکند. مغازههای قدیمی کتاب، خانهٔ پر از کتاب الینور و حضور موجودات و چهرههایی که از دل قصهها بیرون آمدهاند، جهان فیلم را به مکانی میان نوستالژی و خیال تبدیل میکند.
کتاب در اینجا صرفاً وسیلهای برای انتقال اطلاعات نیست؛ شیئی رازآمیز است که میتواند حامل خطر، امید و خاطره باشد. چنین فضایی بهویژه برای مخاطبی که در کودکی با کتابها انس داشته، جذابیت عاطفی ویژهای دارد. بااینحال، فیلم گاه بیش از آنکه جهان فانتزی خود را از راه جزئیات بسازد، به نمایش رویدادهای عجیب و چهرههای آشنا تکیه میکند.
ورود موجودات خیالی لحظههایی چشمنواز میآفریند، اما پیوند میان این لحظهها همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. از آنجا که شخصیتهای واقعی و داستانی در کنار هم قرار میگیرند، تماشاگر باید همزمان چند رابطه و چند انگیزه را دنبال کند. این ازدحام گاهی حس غنا میآفریند و گاهی تمرکز روایت را میکاهد؛ تفاوتی که میتواند توضیح دهد چرا برخی تماشاگران مجذوب جهان فیلم میشوند و برخی دیگر در آن سردرگم میمانند.
« این اندیشه در داستان مجال طرح مییابد، هرچند همیشه به اندازهٔ ظرفیتش بسط پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران و جانبخشیدن به شخصیتها برندان فریزر در نقش مورتیمر، ترکیبی از مهربانی پدرانه و نگرانیِ کسی را ارائه میکند که میخواهد دخترش را از گذشتهای خطرناک دور نگه دارد. او قهرمانی پرهیاهو نمیسازد؛ نیروی شخصیتش بیشتر از عاطفه و مسئولیت میآید. الیزا بنت نیز مگی را با کنجکاوی و جسارتی متناسب با جایگاه محوری او بازی میکند.
حضور مگی فقط برای همراهی با پدرش نیست؛ او بهتدریج از تماشاگرِ رویدادها به عاملی اثرگذار در دل ماجرا بدل میشود. پل بتانی در نقش داستفینگر از برجستهترین چهرههای فیلم است. او به این شخصیت حالتی دوگانه میدهد: هم میتواند تهدیدآمیز و بیقرار باشد، هم در رفتار او اندوهی قابلدرک دیده میشود.
اندی سرکیس نیز به کاپریکورن حضوری نمایشی و بهیادماندنی میبخشد؛ شرارتی که نه پنهانکارانه، بلکه آشکار و مسلط است. هلن میرن در نقش الینور و جیم برودبنت در نقش فنولیو نیز رنگی کمیک و ادبی به گروه میافزایند. این گروه بازیگری یکی از دلایلی است که فیلم، با وجود ناهماهنگیهای روایی، همچنان لحظههایی زنده و سرگرمکننده دارد.
اقتباس و دشواری فشردهسازی رمانی که بر پایهٔ آن فیلم ساخته شده، دنیایی گسترده از شخصیتها، روابط و ایدههای ادبی دارد. سینما ناگزیر است آن جهان را انتخاب و فشرده کند؛ مسئله این است که فشردهسازی گاه به وضوح بیشتر و گاه به حذف ظرافتها میانجامد. در «قلب جوهری»، برخی انگیزهها و گذارهای داستانی آنقدر سریع عرضه میشوند که تماشاگر فرصت نمییابد وزن عاطفی یا منطق آنها را بهخوبی جذب کند.
« او قهرمانی پرهیاهو نمیسازد؛ نیروی شخصیتش بیشتر از عاطفه و مسئولیت میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، رویدادهای متعدد پشت سر هم میآیند، اما همهٔ آنها به یک اندازه در ذهن نمیمانند. برای تماشاگرانی که رمان را دوست دارند، تفاوتهای اقتباس میتواند دو اثر متضاد داشته باشد. از یک سو، تغییر و حذف بخشی از مصالح کتاب در قالب سینمایی اجتنابناپذیر است؛ از سوی دیگر، وقتی شخصیتها یا بخشهایی از جهان داستان سادهتر میشوند، ممکن است آن کیفیتی که خواننده در کتاب یافته بود کمرنگ شود.
فیلم را میتوان مستقل از رمان تماشا کرد، اما مقایسه با منبع ادبی برای خوانندگان پرشور، بهسادگی کنار گذاشته نمیشود. «قلب جوهری» در انتقال ایدهٔ مرکزی موفقتر از بازآفرینی تمام ظرافتهای جهان کتاب است. ریتم، انسجام و لحظههای کشدار ریتم فیلم یکدست نیست. آغاز داستان با طرح معما و معرفی توانایی مورتیمر، کنجکاوی برمیانگیزد؛ سپس ماجرا میان جستوجو، گریز، رویارویی و معرفی چهرههای تازه حرکت میکند.
این جابهجاییها گاه به قصه انرژی ماجراجویانه میدهند، اما در بخشهایی نیز حرکت فیلم کند میشود. بعضی صحنهها بیش از آنکه به تحول شخصیتها یا پیشبرد درگیری کمک کنند، در فضا و توضیح درنگ میکنند. از سوی دیگر، شماری از رخدادهای مهم چنان فشردهاند که فرصت مکث و دریافت نمییابند. همین ناهمترازی، علت اصلیِ دو واکنش متفاوت به فیلم است: گروهی آن را سفری خوشایند به جهان کتابها میبینند و گروهی دیگر، با وجود علاقه به ایدهٔ اولیه، در دنبالکردن روایت خسته یا گیج میشوند.
این ضعف بیشتر از آنکه به کمبود ظرفیت خیالپردازی مربوط باشد، از چگونگی سازماندادن مواد داستانی برمیآید. اگر پیوند میان اتفاقها روشنتر و ریتم صحنهها متعادلتر بود، ایدههای فیلم مجال بیشتری برای اثرگذاری پیدا میکردند. مضمونها و مخاطب امروز فیلم در ژرفترین لایهاش دربارهٔ خواندن و قدرت روایت است.
« در نتیجه، رویدادهای متعدد پشت سر هم میآیند، اما همهٔ آنها به یک اندازه در ذهن نمیمانند. »
قوتها و کاستیها
کتابها در این جهان فقط پناهگاه نیستند؛ آنها میتوانند چیزی را به واقعیت بدل کنند و در همان حال، هزینهای سنگین بر دوش آدمها بگذارند. رابطهٔ مورتیمر و مگی نیز به همین مضمون گره خورده است: پدر میخواهد با پنهانکردن حقیقت از دخترش محافظت کند، اما رازها خود به بخشی از فاصلهٔ میان آن دو تبدیل میشوند.
داستان از این راه، خیال را در کنار مسئولیت خانوادگی قرار میدهد و نشان میدهد که مراقبت، همیشه با دانستن و اعتمادکردن آسان نیست. از این منظر، فیلم برای نوجوانان و خانوادهها میتواند نقطهٔ آغاز خوبی برای گفتوگو دربارهٔ کتابخوانی، تخیل و نسبت میان آثار ادبی و اقتباس سینمایی باشد.
برای بزرگسالان نیز جذابیتش در یادآوری این نکته است که تجربهٔ خواندن، صرفاً دنبالکردن واژهها نیست؛ هر خواننده در ذهن خود جهانی میسازد و به شخصیتها زندگی میبخشد. البته این مضمون روشن و دوستداشتنی همیشه از کلیشههای ماجراجویی رها نمیشود، اما صمیمیتِ علاقهٔ فیلم به داستانگویی، آن را قابلاعتنا نگه میدارد.
جمعبندی «قلب جوهری» فیلمی است که نیروی اصلیاش را از ایدهای درخشان میگیرد: زندهشدن شخصیتهای کتاب و درهمآمیختن خیال با زندگی واقعی. بازیگران، بهویژه پل بتانی، اندی سرکیس و هلن میرن، به جهان آن رنگ و شخصیت میبخشند و حالوهوای کتابدوستانهاش میتواند تماشاگر را به خاطرهٔ کشف قصهها در کودکی بازگرداند.
جمعبندی
در مقابل، روایت همیشه منسجم نیست، ریتم در بخشهایی کند میشود و اقتباس ممکن است برای دوستداران رمان کممایهتر از جهان ادبیِ موردعلاقهشان به نظر برسد. با همهٔ این کاستیها، فیلم جذابیتی صادقانه دارد: یادآوری میکند که کتابها میتوانند در ذهن ما فراتر از صفحه ادامه یابند. اگر آن را نه بازسازی بینقص رمان، بلکه ماجراجویی خانوادگیِ خیالپردازانهای دربارهٔ عشق به قصهها بدانیم، ضعفهایش کمتر مانع لذت میشوند.
این اثری است که شاید همهٔ وعدههایش را محقق نکند، اما دستکم یک دریچهٔ دلنشین به سوی جهان کتابها میگشاید.
« این اثری است که شاید همهٔ وعدههایش را محقق نکند، اما دستکم یک دریچهٔ دلنشین به سوی جهان کتابها میگشاید. »



ثبت دیدگاه