نقد و بررسی
نقد پرواز دو دیوانه (The Flying Deuces) | 1939
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دلشکستگی و سربازخانه در «The Flying Deuces» لورل و هاردی از دل ماجرایی عاشقانه به فضایی نظامی پرتاب میشوند؛ جابهجاییای که بیش از آنکه بر منطق روایی تکیه کند، بهانهای است برای قرار دادن این زوج در برابر مقررات، نظم و تشریفاتی که هیچیک از آنها توان فهمیدن یا رعایتکردنشان را ندارد.
اولی دلباختهٔ زنی میشود، اما پس از آگاهشدن از ازدواج او، چنان نومید میشود که به فکر پایاندادن به زندگیاش میافتد. استن، با همان معصومیت ذهنی و بیخبری دلنشینش، میکوشد او را منصرف کند. سپس هر دو به لژیون خارجی میپیوندند و درگیر دردسرهایی میشوند که سرانجام به فرار و ماجرایی هوایی میانجامد.
فیلم از همان آغاز نشان میدهد که قرار نیست با کمدیای متکی بر طرحی پیچیده روبهرو باشیم. موتور اصلی آن، شخصیتها و واکنشهایشان است: اولی که رنج و غرورش را با جدیتی نمایشی بروز میدهد و استن که با پاسخهایی سادهلوحانه، بیآنکه قصدی داشته باشد، موقعیت را از مسیر متعارفش خارج میکند.
حاصل، فیلمی است که قصه را بیشتر بهمثابه رشتهای از موقعیتهای کمیک به کار میگیرد تا ساختاری دقیق و علتومعلولی. کمدیِ شخصیت، نه کمدیِ پیچش قدرت پایدار لورل و هاردی در تفاوت بنیادین میان آنهاست. اولی خود را صاحب اقتدار و عقل سلیم میپندارد، اما خیلی زود در برابر واقعیت یا حتی یک اتفاق کوچک درمانده میشود.
« استن، با همان معصومیت ذهنی و بیخبری دلنشینش، میکوشد او را منصرف کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
استن، در سوی دیگر، با آرامش و سادگی خاص خود به هر وضعیتی پاسخ میدهد؛ پاسخهایی که معمولاً مسئله را حل نمیکنند، بلکه پیچیدگی تازهای به آن میافزایند. طنز فیلم از همین فاصله میان اعتمادبهنفس اولی و ناتوانی واقعی او، و نیز از بیخبری استن نسبت به پیامدهای رفتار خود شکل میگیرد. مونولوگ آغازین، نمونهٔ روشنی از این سازوکار است.
اولی در بحرانی عاطفی قرار دارد و استن میکوشد با منطق مخصوص خود او را دلداری دهد؛ گفتوگویی که از جدیت موقعیت تغذیه میکند، اما هرچه پیش میرود، فاصلهٔ میان نیت خیرخواهانه و نتیجهٔ مضحک آن بیشتر میشود. صحنه همزمان نشان میدهد که این زوج حتی در برابر موضوعی سنگین نیز از الگوی همیشگیشان جدا نمیشوند: اولی هیجانزده و پرمدعاست، استن آرام و گیج، و هر دو در نهایت اسیر بازیای میشوند که خودشان ساختهاند.
بدن، مکث و واکنش بخش مهمی از کمدی فیلم در گفتوگوها نیست، بلکه در بدن بازیگران و زمانبندی واکنشهایشان جریان دارد. نگاه متعجب استن، مکث طولانی پیش از فهمیدن یک دستور، یا ژستهای اولی هنگام حفظ ظاهر، گاه از خودِ شوخی کلامی خندهدارتر است. هاردی در ساختن لحظهای که غرور شخصیتش آرامآرام فرومیریزد مهارت دارد؛ او میتواند با چرخش نگاه یا تغییر حالت چهره، شکست را به نمایش بگذارد، بیآنکه آن را توضیح دهد.
لورل نیز در تبدیل نادانی ظاهری به نوعی منطق مستقل و کودکانه، دقت کمنظیری دارد. هماهنگی این دو در صحنههای شلوغ اهمیت ویژهای مییابد. محیط نظامی، با فرمانها و قواعد خشک خود، بهطور طبیعی بستری برای برخورد شخصیتهای آنها فراهم میکند. هرچه اطرافشان منظمتر و جدیتر است، بیتناسبی رفتار این دو برجستهتر میشود.
« مونولوگ آغازین، نمونهٔ روشنی از این سازوکار است. »
شخصیتها و اجرا
آنها لزوماً برای برهمزدن نظم نقشه نمیکشند؛ کافی است همانطور که هستند عمل کنند تا نظم از هم بپاشد. در این تضاد، فیلم به یکی از الگوهای آشنای کمدی دونفره وفادار میماند و از آن انرژی میگیرد. از پاریس تا لژیون: فرصتی برای تکرار ورود داستان به لژیون خارجی، جهان فیلم را عوض میکند، اما هستهٔ کمدی را نه.
لباس نظامی، تمرینها، نگهبانی و تنبیه، صورتهای تازهای از همان گرفتاریهای قدیمیاند: اولی میخواهد همهچیز تحت کنترلش باشد و استن با رفتارهایی غیرقابلپیشبینی این خواسته را ناکام میگذارد. از این نظر، تغییر مکان و شرایط برای تماشاگر جذاب است؛ زوجی که پیشتر درگیر دلشکستگی و تصمیمی شتابزده بودند، حالا با نظامی خشک و بیانعطاف روبهرو میشوند.
بااینحال، فیلم پس از پیوستن آنها به لژیون گاه احساس تکرار میکند. برخی موقعیتها به الگوهایی نزدیک میشوند که پیشتر در آثار دیگر لورل و هاردی دیده شدهاند؛ گویی فیلم به جای گسترش ایدههای تازه، بار دیگر همان سازوکار آشنا را در لباسی متفاوت به کار میگیرد. این شباهت الزاماً لذت تماشا را از میان نمیبرد، اما تازگی نیمهٔ نخست را کمتر میکند.
مخاطبی که به جهان این دو کمدین آشناست، ممکن است زودتر از خود فیلم حدس بزند که هر فرمان جدی چگونه به آشفتگی ختم خواهد شد. ریتم، موسیقی و لحظههای سبکبال ریتم «The Flying Deuces» عموماً جمعوجور است و اجازه نمیدهد ماجراها بیش از اندازه کش پیدا کنند. فیلم با سرعتی مناسب میان گفتوگو، کمدی بدنی و موقعیتهای پرتحرک جابهجا میشود.
« آنها لزوماً برای برهمزدن نظم نقشه نمیکشند؛ کافی است همانطور که هستند عمل کنند تا نظم از هم بپاشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین کوتاهی و چابکی باعث میشود حتی وقتی طرح قصه انسجام چندانی ندارد، تماشاگر برای مدت طولانی در یک وضعیت ثابت گرفتار نماند. ماجرا با شتاب از بحرانی به بحران دیگر میرسد و بخش زیادی از سرگرمی نیز از همین حرکت پیوسته حاصل میشود. لحظههای موسیقایی و رقص، رنگ دیگری به فیلم میدهند.
آواز اولی و همراهی حرکتی استن، از آن صحنههایی است که جذابیتش را نه در پیچیدگی، بلکه در تفاوت میان وقار تصوری اولی و تواناییهای واقعی او مییابد. موسیقی همچنین فرصتی فراهم میکند تا فیلم از ضرباهنگ سربازخانه و آشوبهای روایی فاصله بگیرد. این بخشها شاید در ساختار کلی داستان نقشی تعیینکننده نداشته باشند، اما به فیلم لطافت و تنوع میبخشند و یادآوری میکنند که لورل و هاردی تنها استادان برخورد و زمینخوردن نیستند؛ آنها میتوانند از آواز و حرکت نیز کمدی بسازند.
شوخیهایی که پیر شدهاند تماشای فیلمی از ۱۹۳۹ ناگزیر با فاصلهٔ تاریخی همراه است. برخی شوخیهای «The Flying Deuces» هنوز به سبب اجرای دقیق و شخصیتپردازی دونفره کار میکنند، اما همهٔ لحظات آن نیروی یکسانی ندارند. بخشی از طنزها بر الگوهای بدنی یا فرهنگیای تکیه دارند که در زمانهٔ خود آشناتر و مؤثرتر بودهاند؛ اکنون ممکن است پیشبینیپذیر، کند یا کماثر به نظر برسند.
این مسئله به معنای بیارزششدن فیلم نیست، اما تجربهٔ تماشای امروزی را ناهموار میکند: لحظهای یک نگاه یا مکث میتواند همچنان خندهدار باشد و لحظهای دیگر، شوخی بهسختی از مرز آشنایی عبور کند. همچنین منطق داستان در چند نقطه بیشتر تابع نیاز کمدی است تا باورپذیری. تصمیمها ناگهانی گرفته میشوند و بعضی تغییر مسیرها آنقدر شتابزدهاند که فیلم فرصت کافی برای آمادهکردنشان پیدا نمیکند.
« ماجرا با شتاب از بحرانی به بحران دیگر میرسد و بخش زیادی از سرگرمی نیز از همین حرکت پیوسته حاصل میشود. »
قوتها و کاستیها
در چنین اثری، این سستی روایی تا حدی پذیرفتنی است، چون تماشاگر بیش از هر چیز برای دیدن لورل و هاردی آمده است؛ بااینحال، گاه فاصلهٔ میان یک موقعیت خندهدار و رخدادی که صرفاً باید داستان را جلو ببرد آشکار میشود. پایانبندیِ پرتحرک و روح فیلم در بخش پایانی، فیلم به فضایی پرتحرکتر میرسد و از امکانات ماجرای فرار و پرواز برای ساختن کمدی بهره میگیرد.
بدون آنکه نیاز باشد جزئیات روایی این بخش آشکار شود، میتوان گفت پایانبندی بیش از آنکه بر تعلیق واقعی تکیه کند، بر تصویر و موقعیتهای نامنتظر استوار است. همین انتخاب با روح فیلم سازگار است: خطرها در جهان لورل و هاردی هرگز کاملاً جدی نمیمانند، زیرا واکنشهای این دو آنها را به نمایشهایی از آشفتگی و بیتناسبی بدل میکند.
فیلم در این لحظات، شور بازیگوشانهاش را دوباره پیدا میکند. اتفاقها گاهی از منطق روزمره فاصله میگیرند، اما همین فاصله بخشی از لذت کمدی است؛ جهان فیلم بهتدریج به صحنهای برای بدلشدن هر بحران به یک تصویر خندهدار تبدیل میشود. پایان نیز بیش از آنکه پاسخ روایی پیچیدهای عرضه کند، بر همین توانایی زوج تکیه دارد: حتی وقتی اوضاع از کنترل خارج شده، تماشاگر هنوز میتواند منتظر واکنشی باشد که همهچیز را به شکلی مضحک بازتعریف کند.
جمعبندی «The Flying Deuces» فیلمی است که ارزش اصلیاش را از حضور و هماهنگی استن لورل و اولیور هاردی میگیرد. قصهٔ دلشکستگی، پیوستن به لژیون خارجی و فرار، چارچوبی برای گردآوردن موقعیتهای کمیک فراهم میکند، اما همیشه از انسجام یا تازگی یکسانی برخوردار نیست. بعضی شوخیها با گذشت زمان کماثر شدهاند و بخشهایی از ماجرای لژیون نیز حس تکرار دارند؛ در مقابل، گفتوگوهای آغازین، واکنشهای دقیق دو بازیگر، لحظههای موسیقایی و پایانبندی پرتحرک، فیلم را همچنان تماشایی نگه میدارند.
« فیلم در این لحظات، شور بازیگوشانهاش را دوباره پیدا میکند. »
جمعبندی
این اثر بیش از آنکه نمونهای بینقص از کمدی روایی باشد، نمایشی دوستداشتنی از دو شخصیت ماندگار است که هرجا قرار بگیرند، تفاوت میان نظم و بینظمی را به منبع خنده بدل میکنند. برای تماشاگرانی که از کمدی کلاسیک و بازیگری بدنی لذت میبرند، فیلم تجربهای سبک و خوشذوق فراهم میآورد؛ تجربهای که گاه بهسبب قدمت خود ناهموار میشود، اما جذابیت اصلیاش را در همان همراهی نامتوازن و صمیمانه حفظ میکند.



ثبت دیدگاه