نقد و بررسی
نقد ریکاردو بودن (Being the Ricardos) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک هفته در دل یک زندگی «Being the Ricardos» فیلمی زندگینامهای است که از زندگی لوسیل بال و دزی آرناز، دو چهرهٔ مشهور تلویزیون آمریکا، روایتی خطی و جامع نمیسازد. آرون سورکین بخش عمدهٔ داستان را در یک هفته از تولید مجموعهٔ «I Love Lucy» متمرکز میکند؛ هفتهای که فشارهای بیرونی و تنشهای شخصی به فضای کار راه مییابند و هر تصمیم پشت صحنه میتواند بر آیندهٔ برنامه اثر بگذارد.
این انتخاب، فیلم را از قالب آشنای «از کودکی تا شهرت» دور میکند و به آن کشمکش و ضرباهنگی نمایشی میبخشد. در این چارچوب، بحران حرفهای و بحران زندگی مشترک در کنار هم پیش میروند. فیلم میکوشد نشان دهد که چگونه تصویری عمومی و دوستداشتنی از یک زوج هنری میتواند همزمان با واقعیتی پیچیدهتر، آکنده از نگرانی، رقابت و دلخوری، دوام بیاورد.
نتیجه در بهترین لحظهها سرگرمکننده و پرکشش است؛ هرچند ساختار چندپارهاش همیشه اجازه نمیدهد همهٔ این خطوط داستانی به یک اندازه جان بگیرند. پشت صحنه؛ موتور اصلی فیلم جذابترین وجه اثر، ورود به فضای تولید تلویزیونی است: اتاق نویسندگان، تمرینها، بحث بر سر متن و آمادهسازی برای اجرا.
این بخشها نشان میدهند که خندهٔ ظاهراً آسانِ یک کمدی تلویزیونی، حاصل تصمیمگیریهای دقیق و همکاری گروهی است. لوسیل بال در این محیط صرفاً بازیگری مشهور نیست؛ او با دقت و وسواس بر جزئیات اجرا و منطق صحنهها نظارت میکند و در برابر متن یا انتخابی که باورپذیر نمیداند، سکوت نمیکند.
« این انتخاب، فیلم را از قالب آشنای «از کودکی تا شهرت» دور میکند و به آن کشمکش و ضرباهنگی نمایشی میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تمرکز بر کار، به فیلم انرژی میدهد و تماشاگر را با پرسشی جذاب روبهرو میسازد: چگونه میتوان برنامهای ساخت که هم سرگرمکننده باشد و هم از دل اختلافنظرهای خلاقانه بیرون بیاید؟ هرگاه «Being the Ricardos» در همین فضای زنده و پرتنش میماند، به بهترین شکل از ظرفیت موضوعش بهره میبرد.
آنجا که به تماشاگر اجازه میدهد روند شکلگیری یک لحظهٔ تلویزیونی را ببیند، فیلم از شرح زندگی یک ستاره فراتر میرود و دربارهٔ خودِ کار خلاقانه نیز حرف میزند. ساختار زمانی و مسئلهٔ ریتم رفتوبرگشت میان هفتهٔ تولید و گذشتهٔ لوسیل و دزی، قرار است شخصیتها و رابطهٔ آنها را در زمینهای گستردهتر قرار دهد.
این شیوه در اصل قابلفهم است: گذشته باید روشن کند که این دو چگونه به هم رسیدند، چه تصویری از یکدیگر ساختند و چرا شهرت مشترکشان هم فرصت بوده است و هم فشار. بااینحال، جابهجاییهای زمانی گاه پیوستگی روایت را مختل میکند. درست هنگامی که تنشهای پشت صحنه به نقطهای جذاب میرسند، فیلم از مسیر اصلی فاصله میگیرد و به توضیح یا بازسازی گذشته رو میآورد.
این وقفهها فقط مسئلهای فنی نیستند؛ بر میزان درگیری عاطفی تماشاگر نیز اثر میگذارند. صحنههای مربوط به تولید، با هدفی روشن و ضرباهنگی مشخص پیش میروند، اما برخی فلشبکها بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیتها بیفزایند، اطلاعاتی را منتقل میکنند که فیلم میتوانست فشردهتر عرضه کند.
« هرگاه «Being the Ricardos» در همین فضای زنده و پرتنش میماند، به بهترین شکل از ظرفیت موضوعش بهره میبرد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، روایت گاهی کشدار میشود و لحظاتی که باید بهتدریج فشار را افزایش دهند، از تمرکز میافتند. لوسیل بال؛ انضباط، هوش و آسیبپذیری نیکول کیدمن نقش لوسیل بال را با تکیه بر اقتدار و تیزبینی او پیش میبرد. شخصیتش زنی است که به توانایی خود آگاه است و برای حفظ جایگاه حرفهایاش به کار، انضباط و کنترل جزئیات تکیه میکند.
این وجه از بازی، بهویژه در صحنههای کاری، به فیلم نیرویی محکم میدهد: لوسیل میداند چه چیزی در اجرا جواب میدهد و از گفتن نظرش، حتی در برابر مردانی که اختیار رسمی بیشتری دارند، پرهیز نمیکند. اما فیلم به تصویری یکسویه از قهرمانهاش بسنده نمیکند. پشت قاطعیت، اضطراب و نیاز به اطمینان نیز دیده میشود؛ نگرانی از آیندهٔ شغلی، از نگاه جامعه و از آنکه زندگی خصوصیاش زیر فشار شهرت چه مسیری پیدا خواهد کرد.
کیدمن این تضاد را آرام و حسابشده میسازد. ممکن است در آغاز فاصلهٔ میان بازیگر و چهرهٔ تاریخی به چشم بیاید، اما با گذشت زمان، حضور او در نقش باورپذیرتر میشود و نگاه تماشاگر را به درون شخصیت میکشاند. دزی آرناز و رابطهٔ دو چهرهٔ مشهور خاویر باردم در نقش دزی آرناز به فیلم گرما و جذابیت میبخشد.
او شخصیتی را تصویر میکند که میتواند هم دوستداشتنی و شوخطبع باشد و هم در رابطهاش منشأ بیاعتمادی و تنش شود. باردم از نمایش او بهعنوان مکملی ساده برای لوسیل پرهیز میکند؛ دزی نیز هنرمندی با توانایی و جایگاه خود است که در کنار شهرت همسرش باید نسبتش را با نقش و هویت حرفهای خویش حفظ کند.
« در نتیجه، روایت گاهی کشدار میشود و لحظاتی که باید بهتدریج فشار را افزایش دهند، از تمرکز میافتند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ این دو، یکی از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. کشمکش آنها نه فقط از عشق یا دلخوری، بلکه از همزیستی کار و زندگی شخصی شکل میگیرد: همان دو نفر که باید در برابر دوربین تصویری هماهنگ بسازند، در خلوت با اختلافها و تردیدهای خود روبهرو هستند. شیمی میان کیدمن و باردم به این تضادها وزن میدهد، هرچند فیلم گاهی آنقدر درگیر شرح چند بحران همزمان میشود که فرصت کافی برای مکث و تعمیق رابطه پیدا نمیکند.
گروه بازیگران و جهان تلویزیونی بازیگران مکمل به ساختن فضای پشت صحنه کمک میکنند. جی. کی. سیمونز در نقش ویلیام فرالی و نینا آریندا در نقش ویوین ونس، به حلقهٔ بازیگران برنامه حضور و شخصیت میبخشند؛ تونی هیل نیز در نقش جس اوپنهایمر، وجه مدیریتی و میانجیگرانهٔ تولید را نمایندگی میکند.
بااینهمه، فیلم برای بسیاری از این شخصیتها مجال محدودی فراهم میآورد. آنها گاه بیش از آنکه مسیر مستقل خود را دنبال کنند، برای روشنکردن موقعیت لوسیل و دزی یا پیشبردن کشمکشهای آن دو به کار گرفته میشوند. طراحی صحنه و بازآفرینی محیط برنامه از نقاط قوت اثر است. فضای استودیو، تمرینها و نظم تولید چنان طراحی شدهاند که حالوهوای مجموعهٔ قدیمی را به یاد میآورند، بیآنکه فیلم را به بازسازی صرف بدل کنند.
این جزئیات بهخصوص برای تماشاگرانی که با «I Love Lucy» خاطره دارند، لذتبخش است؛ اما جذابیت بصری بهتنهایی نمیتواند جای آن تمرکز روایی را بگیرد که فیلم در بعضی بخشها از دست میدهد. میان سرگرمی و تراکم موضوعات «Being the Ricardos» چندین موضوع را همزمان دنبال میکند: فشار رسانهای و سیاسی، تبعیض و محدودیتهای اجتماعی، جایگاه زنان در محیط کار، نگرانیهای حرفهای و دشواریهای زندگی مشترک.
« رابطهٔ این دو، یکی از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. »
قوتها و کاستیها
این گستردگی، از یک سو به روایت غنا میبخشد و نشان میدهد بحران ستارهها فقط مسئلهای خصوصی نیست؛ از سوی دیگر، گاه فیلم را بیش از اندازه شلوغ میکند. بعضی خطوط داستانی با سرعت وارد میشوند و پیش از آنکه بهتمامی جا بیفتند، جای خود را به مسئلهای دیگر میدهند. این تراکم، همراه با رفتوبرگشتهای زمانی، علت اصلی نوسان ریتم است.
فیلم لحظههای درخشان و سرگرمکننده دارد، اما همهٔ صحنهها به یک اندازه ضروری یا پرکشش نیستند. گاهی احساس میشود بخشهایی که میتوانستند در خدمت نمایش کار خلاقانه و فضای تولید باشند، کوتاه میمانند و روایت به سوی توضیح زندگینامهای یا بحرانهای دیگر منحرف میشود. همین ناهمگونی ممکن است برای برخی تماشاگران جذابیت ماجرا را کم کند، هرچند بازیهای مرکزی معمولاً فیلم را سرپا نگه میدارند.
جمعبندی «Being the Ricardos» در تصویرکردن لحظههای پرتنش تولید یک برنامهٔ تلویزیونی و در نمایش پیوند پیچیدهٔ کار و زندگی خصوصی موفقتر است تا در ساختن روایتی یکدست از همهٔ موضوعاتی که برمیگزیند. کیدمن و باردم دو بازی محوری و درگیرکننده ارائه میدهند و طراحی فضای استودیو، به فیلم حس ملموسی از پشت صحنه میبخشد.
برای تماشاگرانی که با «I Love Lucy» آشنایی یا خاطره دارند، این جهان احتمالاً لذت بیشتری خواهد داشت. بااینحال، فلشبکهای متعدد و گستردگی خطوط داستانی گاه از تمرکز میکاهند و برخی بخشها بیش از اندازه طول میکشند. فیلم بهترین اثر خود را هنگامی نشان میدهد که به اتاق نویسندگان و صحنهٔ تولید بازمیگردد و اجازه میدهد تنشها از دل کار، اجرا و رابطهٔ میان شخصیتها شکل بگیرند.
« بعضی خطوط داستانی با سرعت وارد میشوند و پیش از آنکه بهتمامی جا بیفتند، جای خود را به مسئلهای دیگر میدهند. »
جمعبندی
در مجموع، اثری جذاب و بازیمحور است که با وجود نوسان در ریتم، نگاهی گیرا به پشت پردهٔ شهرت و ساختن یک برنامهٔ تلویزیونی دارد.



ثبت دیدگاه