نقد و بررسی
نقد دوستانا (Dostana) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میانوعدهای رنگارنگ با لبخندی دوپهلو «Dostana» فیلمی است که از همان آغاز میداند قرار نیست جهان را زیرورو کند؛ میخواهد تماشاگر را به میامی ببرد، میان خانهای شیک و آدمهایی خوشپوش جا بدهد و با سوءتفاهمهای عاشقانه سرگرمش کند. طرح مرکزیاش ساده و روشن است: دو مرد برای بهدستآوردن آپارتمانی مطلوب، خود را زوجی همجنسگرا معرفی میکنند؛ اما حضور نِها، همخانهٔ تازهشان، این نمایش را به رقابتی پنهانی و پرماجرا بدل میسازد.
فیلم از این موقعیت، کمدیای پرتحرک و پرزرقوبرق میسازد؛ کمدیای که گاه دقیقاً بهسبب بیپرواییاش خنده میآفریند و گاه در همان نقطهای میلغزد که قرار است از آن شوخی بسازد. دروغی که موتور کمدی میشود ستون اصلی روایت، تضاد میان آن چیزی است که شخصیتها به زبان میآورند و آنچه در خلوت میخواهند.
دو مرد باید پیش چشم دیگران نقشی مشترک را باورپذیر اجرا کنند، اما همزمان در پی برندهشدن در رقابتی عاطفیاند که نمیتوانند آشکارش کنند. این دوگانگی، موقعیتهای کمدی متعددی میسازد: هر حرکت میتواند هم بخشی از نمایش باشد و هم تلاشی برای نزدیکشدن به نِها. فیلم در بهترین لحظههایش از همین تداخل بهره میگیرد؛ خنده نه فقط از شوخیهای کلامی، بلکه از اضطراب شخصیتها و دشواری حفظ ظاهر پدید میآید.
بااینحال، ایدهای که ظرفیت فراوانی دارد، همیشه با ظرافت پرورانده نمیشود. گاهی سوءتفاهمها بیش از اندازه طول میکشند و شخصیتها برای مدتی ناموجه از تشخیص امر بدیهی بازمیمانند. نتیجه آن است که بعضی موقعیتها بهجای آنکه پیوسته بامزهتر شوند، فرسوده میشوند. فیلم از تکرار الگوی «پنهانکاری، خطر برملاشدن و فرار از دردسر» نیرو میگیرد، اما نمیتواند در همهٔ بخشها تازگی این الگو را حفظ کند.
« بااینحال، ایدهای که ظرفیت فراوانی دارد، همیشه با ظرافت پرورانده نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدی و مسئلهٔ بازنمایی مرز لغزان میان خنده و تحقیر، مهمترین مسئلهٔ امروزی فیلم است. «Dostana» در سالی ساخته شد که واردکردن موضوع همجنسگرایی به یک کمدی جریان اصلی هندی، بهخودیخود حرکتی چشمگیر بهشمار میرفت. اما پرداختن به موضوع، الزاماً به معنای شناخت دقیق آن نیست. در بخشهایی از فیلم، خودِ هویت همجنسگرایانه به پوششی برای فریبدادن دیگران یا مادهٔ خام شوخی بدل میشود؛ خنده نیز گاه بیش از آنکه متوجه ریاکاری و دستپاچگی دو شخصیت باشد، از تصورهای کلیشهای دربارهٔ مردان همجنسگرا تغذیه میکند.
همین تناقض، ارزیابی فیلم را پیچیده میسازد. از یک سو، حضور این مضمون در مرکز داستان و نمایش واکنش اطرافیان به آن، موضوعی را وارد فضای سرگرمی عامهپسند میکند که سینمای جریان اصلی کمتر به آن نزدیک میشد. از سوی دیگر، فیلم اغلب از این فرصت برای رسیدن به همدلی یا فهمی عمیقتر استفاده نمیکند.
بنابراین میتوان هم پذیرفت که «Dostana» در زمان خود جسارتهایی داشته و هم گفت که بخشی از شوخیهایش امروز کهنه، آزارنده یا دستکم بیملاحظه به نظر میرسند. مسئله فقط قدیمیشدن ذائقهٔ کمدی نیست؛ پرسش این است که مخاطبِ شوخی دقیقاً چه کسی قرار گرفته است. بازیگران؛ نیروی محرک لحظههای بهتر هماهنگی میان آبیشک باچان و جان آبراهام از دلایل اصلی سرزندگی فیلم است.
تفاوت میان شیوهٔ بازی و حضور بدنی آنها به رابطهٔ دو شخصیت شکل میدهد و تضاد میان جدیت ظاهری و آشفتگی درونیشان را قابلتماشا میکند. آبیشک بهویژه از دستپاچگی و تظاهر، کمدی میسازد؛ لحظههایی که شخصیتش میکوشد شرایط را کنترل کند اما بهتدریج بیشتر گرفتار آن میشود، از مؤثرترین بخشهای بازی اوست.
« کمدی و مسئلهٔ بازنمایی مرز لغزان میان خنده و تحقیر، مهمترین مسئلهٔ امروزی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
جان آبراهام در سوی دیگر، با حضور آرامتر و متکی بر کاریزمای فیزیکی، تعادلی برای این انرژی فراهم میکند. آنها لازم نیست در هر صحنه شوخی را بهزور برجسته کنند؛ واکنشها و مکثهایشان گاه بهاندازهٔ گفتوگوها خندهساز است. پریانکا چوپرا در نقش نِها، به فیلم جذابیت و حضور مستقل میبخشد، هرچند روایت بیش از آنکه درونیات او را بکاود، او را در مرکز رقابت دو مرد قرار میدهد.
همین محدودیت، بخشی از ضعف فیلمنامه است: نِها گاهی بیشتر هدفِ خواستگاری و آشفتگی دیگران است تا شخصیتی که خواستهها و تصمیمهایش داستان را به همان اندازه پیش ببرد. بازیگران مکمل نیز در ایجاد لحظات پرهیاهو سهم دارند، بهخصوص وقتی فیلم از فضای دو نفره فاصله میگیرد و وارد محیط کار و خانواده میشود.
بااینهمه، همهٔ نقشها از پرداخت یکسانی برخوردار نیستند و برخی بیشتر برای ایجاد یک موقعیت کمیک به کار میآیند تا برای گسترش جهان شخصیتها. میامی، لباسها و موسیقی ظاهر فیلم بخشی اساسی از لذت تماشای آن است. میامی در قاب «Dostana» نهفقط یک مکان، بلکه منظرهای آفتابی و تزیینی است: آپارتمانهای چشمگیر، رنگهای تند، لباسهای حسابشده و فضاهایی که به جهان قصه حالوهوایی سبک و خیالانگیز میدهند.
فیلم با تصویرهای پرزرقوبرقش ادعا نمیکند که واقعگرایی اجتماعی در مرکز کارش قرار دارد؛ بیشتر میخواهد تماشاگر را وارد یک خیال موزیکال و رمانتیک کند. در این زمینه، طراحی لباس و جلوهٔ بصری به ساختن لحن فیلم کمک میکنند و بخشی از هویت بهیادماندنی آناند. موسیقی نیز از همین منطق پیروی میکند: آهنگها تنها وقفههایی میان صحنههای داستانی نیستند، بلکه به نمایشگری و سرزندگی فیلم میافزایند.
« جان آبراهام در سوی دیگر، با حضور آرامتر و متکی بر کاریزمای فیزیکی، تعادلی برای این انرژی فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی شمارههای موزیکال آنقدر پررنگ و نمایشیاند که بهتنهایی خاطرهای مستقل از داستان میسازند؛ حضور مهمان ویژه در یکی از این بخشها نیز از همین علاقهٔ فیلم به نمایش و اغراق خبر میدهد. البته فراوانی زرقوبرق همیشه به سود روایت نیست. گاهی تصویر و موسیقی چنان بر صحنه مسلط میشوند که قصه برای ادامهدادن بهانهای تازه میجوید، بیآنکه شخصیتها به همان اندازه رشد کرده باشند.
ریتمی میان خنده و احساسات «Dostana» از آن کمدیهایی است که میخواهد هم پیدرپی شوخی کند و هم در بزنگاهها به احساسات عاطفی میدان بدهد. این ترکیب برای سینمای تجاری هند بیگانه نیست، اما در اینجا پیوند میان دو لحن همیشه روان از کار درنمیآید. فیلم ممکن است از موقعیتی سبک و پرشتاب ناگهان به سوی اندوه یا جدیت برود و سپس دوباره به فضای بازیگوشانهاش بازگردد.
چنین رفتوآمدی گاهی جذابیت دارد؛ چون اجازه نمیدهد فیلم فقط مجموعهای از شوخیهای بیپیام باشد. اما در بخشهایی نیز احساس میشود روایت برای رسیدن به تأثیر عاطفی، سرعت و منطق کمدی خود را کنار میگذارد. طول نسبتاً زیاد فیلم این نوسان را محسوستر میکند. برخی صحنهها بهجای آنکه داستان یا رابطهها را پیش ببرند، برای تکرار یک موقعیت یا افزودن تزئینات تازه به آن باقی میمانند.
در نتیجه، نیمههایی از فیلم شتاب و نشاط آغازین را از دست میدهند. اگر تدوین سختگیرانهتری بخشهای تکراری را کوتاه میکرد، احتمالاً تقابل میان کمدی و احساس نیز منسجمتر میشد. بااینحال، فیلم هر بار که به شیمی بازیگران، شوخیهای موقعیتمحور یا موسیقی بازمیگردد، دوباره جان میگیرد.
« البته فراوانی زرقوبرق همیشه به سود روایت نیست. »
قوتها و کاستیها
میراثی وابسته به زمانه اهمیت «Dostana» فقط در این نیست که قصهای دربارهٔ دو مرد و یک زن تعریف میکند؛ اهمیتش به جایگاهش در سینمای عامهپسند هند و شیوهٔ برخوردش با مسئلهای حساس نیز مربوط میشود. فیلم با لحن سرگرمکننده و ظاهر پرزرقوبرق، موضوعی را به مرکز یک کمدی تجاری آورد؛ اما جسارت در انتخاب موضوع را نباید با دقت در بازنمایی یکی گرفت.
اثر همزمان میتواند سرگرمکننده و محدود، جسورانه و کلیشهساز باشد. تماشای دوبارهٔ آن، افزون بر لذت از بازیها و آهنگها، فرصتی است برای دیدن اینکه مرزهای شوخی در گذر زمان چگونه جابهجا میشوند. جمعبندی «Dostana» کمدی رمانتیکی است که بیش از هر چیز بر انرژی بازیگران، موقعیتهای ساختگی و جهان رنگارنگش تکیه دارد.
هماهنگی آبیشک باچان و جان آبراهام، جذابیت پریانکا چوپرا، موسیقی بهیادماندنی و طراحی بصری پرجنبوجوش، فیلم را برای دوستداران کمدیهای پرزرقوبرق و موزیکال دیدنی میکند. در مقابل، افت ریتم، تکرار بعضی موقعیتها و شوخیهایی که بر کلیشههای مربوط به همجنسگرایی تکیه دارند، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ بخشها به همان اندازه که سرگرمکننده است، سنجیده و ظریف نیز باشد.
بهترین راه مواجهه با آن، لذتبردن از شور و بازیگوشیاش، در کنار نگاه انتقادی به شیوهای است که موضوع حساس خود را به خنده بدل میکند.
« اثر همزمان میتواند سرگرمکننده و محدود، جسورانه و کلیشهساز باشد. »
ثبت دیدگاه