نقد و بررسی
نقد ریست (Reset) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای علمی در خدمت یک اضطراب انسانی «ریست» از پرسشی ساده و پرکشش آغاز میکند: اگر بتوان به گذشته بازگشت، آیا میتوان اشتباهی را جبران کرد؟ فیلم این پرسش را در دل بحرانی فوری میگذارد؛ شیائ تیان، دانشمندی که در آستانهٔ پیشرفتی مهم در پژوهش سفر در زمان است، با ربودهشدن پسرش ناگهان از جهان آزمایشگاه به میدان تعقیب و گریز پرتاب میشود.
آدمربایان پژوهش او را میخواهند و او برای نجات فرزندش ناچار است به همان فناوری آزمایشی تکیه کند که هنوز پیامدهایش بهدرستی شناخته نشده است. جذابیت مقدماتی فیلم فقط در امکان بازگشت به گذشته نیست؛ محدودیت این امکان نیز بخشی از تعلیق را میسازد. سفر زمانی در اینجا هر مسئلهای را بهسادگی حل نمیکند و هر انتخاب، زمان و خطر تازهای را پیش روی شخصیت میگذارد.
فیلم از این سازوکار برای ساختن موقعیتهای پرتنش استفاده میکند، نه برای ارائهٔ رسالهای علمی یا فلسفی. بنابراین بهتر است از ابتدا انتظار اثری را داشت که علم را به موتور یک تریلر اکشن بدل میکند، نه فیلمی که بخواهد نظریهای منسجم و بینقص دربارهٔ زمان عرضه کند. خلاصهٔ رسمی فیلم نیز بر همین پیوند میان ربودهشدن کودک، فناوری سفر در زمان و همراهی نسخههای دیگر شخصیت اصلی تأکید دارد.
مادری که در مرکز قصه قرار دارد ستون عاطفی فیلم، رابطهٔ شیائ تیان با پسرش است. انگیزهٔ او نه جاهطلبی علمی است و نه میل به اثبات برتری خود؛ مسئله، نجات کودکی است که در معرض خطری واقعی قرار گرفته. این تمرکز به روایت نیرویی فوری میدهد: تماشاگر لازم نیست برای فهمیدن علت تصمیمهای او منتظر بماند.
« جذابیت مقدماتی فیلم فقط در امکان بازگشت به گذشته نیست؛ محدودیت این امکان نیز بخشی از تعلیق را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اضطراب مادرانه، در هر مرحله از ماجرا، همچون ضربان پنهانی زیر روایت عمل میکند. نکتهٔ قابلتوجه آن است که فیلم نقش اصلی را به زنی میسپارد که هم دانشمند است و هم در موقعیتی فیزیکی و روانی دشوار برای بقا میجنگد. این انتخاب، الگوی آشنای قهرمان اکشن را اندکی جابهجا میکند؛ بااینحال، اثر همیشه از ظرفیت این جابهجایی بهره نمیگیرد.
گاهی شخصیت بیش از آنکه فردی با زندگی و تناقضهای مستقل باشد، به ابزاری برای حرکت دادن سازوکار داستان تبدیل میشود. با وجود این، اجرای Yang Mi به نقش حضوری متمرکز و قابلباور میدهد؛ بهویژه هنگامی که قهرمان با نسخههایی از خود روبهرو میشود که هرکدام تجربه و میزان متفاوتی از ترس، اندوه و قاطعیت را با خود دارند.
نسخههای دیگر خود و امکانات ایده امکان مواجههٔ شخصیت با نسخههای دیگر خودش، بهترین فرصت فیلم برای بازی با هویت و تجربه است. این نسخهها صرفاً نسخههای تکراری یک چهره نیستند؛ هرکدام از جایی متفاوت در زنجیرهٔ رخدادها میآیند و دانشی دارند که دیگری هنوز به دست نیاورده است. در نتیجه، برخورد میان آنها میتواند هم ابزاری برای حل مسئله باشد و هم تصویری از دگرگونی تدریجی یک انسان زیر فشار بحران.
فیلم در این بخشها گاه به ایدهای فراتر از یک ترفند داستانی نزدیک میشود: اگر گذشتهٔ متفاوتی را تجربه کنیم، تا چه اندازه همان آدم پیشین خواهیم بود؟ اما پرسش را بیشتر در سطح موقعیت نگه میدارد و کمتر به پیامدهای روانی و اخلاقی آن میپردازد. سازوکار سفر زمانی، بهخصوص در ارتباط با نسخههای همزمان شخصیت، قواعدی دارد که تماشاگر باید بپذیرد تا همراه قصه بماند.
« اضطراب مادرانه، در هر مرحله از ماجرا، همچون ضربان پنهانی زیر روایت عمل میکند. »
شخصیتها و اجرا
هرجا این قواعد بهاندازهٔ کافی روشن یا استوار به نظر نمیرسند، بهجای کنجکاوی، سردرگمی ایجاد میکنند. ایده ظرفیت آن را دارد که بیشتر کاویده شود، اما فیلم معمولاً ترجیح میدهد سریعتر به بحران بعدی برسد. تعقیبوگریز و ضرباهنگ اکشن در مقام تریلر، «ریست» بهخوبی میداند که زمان را چگونه به عامل فشار تبدیل کند.
بازگشت به گذشته، فرصت تازهای میسازد، اما آن فرصت محدود است و قهرمان نمیتواند بیوقفه همهٔ گزینهها را بیازماید. این محدودیت، تعقیبوگریزها را از زینتهای صرفاً پرسرعت جدا میکند و به آنها کارکردی دراماتیک میدهد: هر حرکت، تلاشی برای پیشیگرفتن از زمانی است که مدام در حال از دست رفتن است.
برخی از صحنههای اکشن انرژی مناسبی دارند و فیلم در لحظاتی که شخصیتها در فضاهای گوناگون به هم نزدیک میشوند، تعلیق دیداری مؤثری میآفریند. همچنین حضور چند نسخه از قهرمان، امکان موقعیتهایی را فراهم میکند که در یک تریلر معمولی وجود ندارد. بااینحال، کیفیت اجرا در سراسر فیلم یکدست نیست.
برخی جلوهها یا گذارهای روایی آن صیقلی و قانعکننده نیستند و گاه طراحی صحنه بر منطق موقعیت غلبه میکند. در نتیجه، بخشی از هیجان بهجای آنکه از پیوند دقیق علت و معلول زاده شود، به سرعت رخدادها وابسته میماند. فیلمنامه و منطق درونی مسئلهٔ اصلی فیلمنامه کمبود ایده نیست، بلکه دشواریِ مهارکردن ایدههای فراوان در قالب روایتی منسجم است.
« هرجا این قواعد بهاندازهٔ کافی روشن یا استوار به نظر نمیرسند، بهجای کنجکاوی، سردرگمی ایجاد میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میخواهد همزمان دربارهٔ سفر در زمان، ربایش، رقابت علمی و رابطهٔ مادر و فرزند حرف بزند. این عناصر بهخودیخود با هم ناسازگار نیستند، اما اتصال میان آنها همیشه بهاندازهٔ کافی طبیعی شکل نمیگیرد. بعضی تصمیمها بیش از آنکه از شخصیتها برآیند، برای رساندن داستان به پیچ بعدی اتخاذ شدهاند؛ برخی رخدادها نیز وقتی با تأمل بیشتری سنجیده شوند، به دشواری با قواعدی که فیلم پیشتر بنا کرده سازگار میشوند.
از سوی دیگر، بخشی از جذابیت ماجرا بر آشکارشدن تدریجی اطلاعات تکیه دارد. این شیوه میتواند کنجکاوی ایجاد کند، اما وقتی روایت برای روشنکردن اتفاقهای پیشین بیش از اندازه مکث میکند، نتیجه بهجای وضوح، گاه آشفتگی است. فیلم در برخی مقاطع از مخاطب میخواهد منطق درونی جهانش را بپذیرد، بیآنکه همهٔ اجزای آن را به یک اندازه پرورش داده باشد.
نقدهای معاصر نیز از یکسو به هیجان و قابلیت سرگرمکنندگی اثر اشاره کردهاند و از سوی دیگر، انسجام ناکامل و دشواری سرمایهگذاری عاطفی بر تلاش قهرمان را از کاستیهای آن دانستهاند. کارگردانی، بازیها و پرداخت کارگردانی در انتخاب موقعیتهای پرتحرک و حفظ فشار زمانی عملکرد قابلقبولی دارد، اما لحن فیلم گاهی میان تریلری جدی و سرگرمی پرهیجان نوسان میکند.
این نوسان همیشه به تنوعی ثمربخش نمیانجامد؛ بعضی لحظات چنان با شتاب از کنار احساسات عبور میکنند که تأثیرشان کمرنگ میشود، و برخی توضیحها نیز مکثی طولانیتر از نیاز روایت دارند. همین ناهماهنگی در ریتم، فاصلهای میان شدت موقعیتها و عمق عاطفی آنها ایجاد میکند. در مرکز این پرداخت، بازی Yang Mi قرار دارد که باید تفاوتهای ظریف میان چند نسخه از یک شخصیت را قابلتشخیص کند.
« فیلم میخواهد همزمان دربارهٔ سفر در زمان، ربایش، رقابت علمی و رابطهٔ مادر و فرزند حرف بزند. »
قوتها و کاستیها
این وظیفه بهخودیخود دشوار است؛ زیرا تفاوتها تنها به تغییر خلقوخو محدود نمیشوند، بلکه به میزان تجربهای که هر نسخه از بحران اندوخته وابستهاند. Wallace Huo نیز در جایگاه نیروی مقابل قهرمان، حضوری تهدیدآمیز دارد، هرچند پرداخت شخصیت او به اندازهای نیست که تمام انگیزههایش را از دل رفتار و گذشتهاش بیرون بکشد.
در مجموع، بازیها بیش از آنکه ضعفهای فیلمنامه را برطرف کنند، به حفظ کشش موقعیتها کمک میکنند. ریتم و تأثیر عاطفی فیلم در آغاز برای چیدن زمینهٔ علمی و خانوادگی خود زمان صرف میکند. پس از آن، با ورود بحران و استفاده از سفر زمانی، حرکت تندتر میشود و تعقیبوگریزها جای بیشتری میگیرند.
این تغییر ضرباهنگ در نیمهٔ میانی به سود فیلم عمل میکند، اما در بخشهای پایانی دوباره مسئلهٔ توضیحدادن و بستن حلقههای روایت پررنگ میشود. در آنجا، فیلم گاهی بیش از حد درنگ میکند و نیرویی را که از فوریت داستان به دست آورده بود، کاهش میدهد. بااینهمه، پیوند میان فناوری نامأنوس و احساس آشنای مادری، به اثر بُعدی انسانی میدهد.
تماشاگر شاید نخواهد همهٔ جزئیات سازوکار زمانی را با دقتی علمی دنبال کند، اما اضطراب شخصیتی را درک میکند که برای نجات فرزندش بارها با پیامدهای تصمیمهای خود روبهرو میشود. پایانبندی از همین سرمایهٔ عاطفی بهره میبرد و میکوشد تأثیری ماندگار بر جای بگذارد؛ هرچند مسیر رسیدن به آن میتوانست موجزتر و از نظر روایی محکمتر باشد.
« در مجموع، بازیها بیش از آنکه ضعفهای فیلمنامه را برطرف کنند، به حفظ کشش موقعیتها کمک میکنند. »
جمعبندی
اشاره به این تأثیر، بدون ورود به رویدادها یا پیچشهای پایانی، برای توصیف جهتگیری عاطفی فیلم کافی است. جمعبندی «ریست» فیلمی است با هستهای جذاب و اجرایی ناهموار. ایدهٔ سفر محدود به گذشته و همکاری نسخههای گوناگون یک مادر، ظرفیت زیادی برای ساختن تریلری متفاوت دارد. تعقیبوگریزها، فوریت نجات کودک و بازی Yang Mi در چند وجه از یک شخصیت، از نقاط قوت اثرند.
در سوی دیگر، فیلمنامه گاه در منطق درونی خود لغزش دارد، بعضی پیچشها زودتر از موعد قابلحدس میشوند و ریتم، بهویژه در بخشهای پایانی، افت میکند. تماشاگرانی که از فیلمهای سفر در زمان انتظار نظامی علمی و کاملاً منضبط دارند، احتمالاً با چند پرسش بیپاسخ روبهرو خواهند شد. اما اگر معیار اصلی هیجان، موقعیتهای اکشن و کشمکش عاطفی باشد، «ریست» میتواند تجربهای سرگرمکننده و در لحظاتی تأثیرگذار فراهم کند.
فیلم به اندازهٔ ایدهاش عمیق یا منسجم نیست، اما در پیوند دادن یک ابزار علمی خیالپردازانه با هراس ساده و نیرومندِ ازدستدادن عزیزان، لحظاتی بهیادماندنی میسازد.
« اشاره به این تأثیر، بدون ورود به رویدادها یا پیچشهای پایانی، برای توصیف جهتگیری عاطفی فیلم کافی است. »
ثبت دیدگاه