نقد و بررسی
نقد وعد بده به من (Promise Me This) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای کوچک در جهان پرهیاهوی کوستوریتسا «Promise Me This» فیلمی است که از همان آغاز، واقعگرایی روزمره را کنار میزند و به قلمرو افسانه، هذیان و کمدی جسمانی قدم میگذارد. امیر کوستوریتسا قصهٔ ژیوژین، پیرمردی در روستایی دورافتاده، و نوهاش کانه را دستمایهٔ سفری میکند که مأموریتهای سادهاش ــ فروش گاو، بازگرداندن یادگاری و یافتن همسری ــ به رشتهای از برخوردهای نامنتظر میانجامد.
فیلم در ظاهر قصهٔ بلوغ و عشق است، اما بیش از آن، سرودی پرجنبوجوش دربارهٔ پیوندهای خانوادگی و توان خیال برای دگرگونکردن تنگنای زندگی است. این اثر در سال ۲۰۰۷ ساخته شد و کوستوریتسا هم نویسندگی و هم کارگردانی آن را بر عهده داشت. قصهٔ قولها و سفر پیشفرض فیلم، سادگی دلنشینی دارد: پدربزرگ، که دلنگران آیندهٔ نوهاش است، او را با چند وظیفه به شهر میفرستد.
اما مسیر از آنچه به نظر میرسد پیچیدهتر میشود. خویشاوندی که قرار بوده کانه را راهنمایی کند، در دسترس نیست و او بهجای او با دو جوان آشنا میشود که همدل و خوشقلباند، اما در حاشیهٔ قانون زندگی میکنند. آشنایی با یاسنا نیز سفر را از یک مأموریت خانوادگی به تجربهای عاطفی و اخلاقی بدل میکند.
ساختار سفر، فیلم را به قصهای عامیانه نزدیک میسازد: قهرمان سادهدل از خانه بیرون میرود، با یاران و موانع روبهرو میشود و در راه، معنای تازهای از مسئولیت میآموزد. وعدههای پدربزرگ صرفاً فهرستی از کارها نیستند؛ آنها چارچوبی میسازند که درونش نسلها، آرزوها و مفهوم خانه به هم گره میخورند.
« این اثر در سال ۲۰۰۷ ساخته شد و کوستوریتسا هم نویسندگی و هم کارگردانی آن را بر عهده داشت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این چارچوب همیشه به پیشروی روایی یاری نمیرساند. برخی ماجراها بیش از آنکه شخصیتها را به تحول تازهای برسانند، فرصتی برای شوخی و آشوب فراهم میکنند؛ از همینرو، ریتم فیلم گاه از حرکت میافتد. جهان بصری و شور روستایی یکی از امتیازهای مهم فیلم، توانایی آن در ساختن جهانی ملموس و درعینحال اغراقشده است.
روستا در قابهای فیلم، پسزمینهای خنثی نیست؛ محیطی زنده است که حیوانات، خانهها، آدمها و ابزارهای عجیب در آن حضور دارند و هر گوشهاش آمادگی یک اتفاق نامعمول را دارد. رنگها گرم و پرطراوتاند و فضای روستایی، با آنکه فقیرانه و دورافتاده جلوه میکند، از حس سرزندگی تهی نیست. این سرزندگی به شیوهٔ بصری کوستوریتسا پیوند دارد: میزانسنها معمولاً آرام و بیطرف نمیمانند و قابها از رفتوآمد، حرکت و جزئیات لبریز میشوند.
گاه همین انباشت عناصر، جهان فیلم را به کارناوالی تصویری بدل میکند؛ جایی که حادثه نه از دل سکون، بلکه از ازدحام و برخورد نیروهای گوناگون زاده میشود. در بهترین لحظات، این شلوغی به فیلم شخصیت میدهد؛ در لحظاتی دیگر، توجه را از رابطهها و عاطفهٔ اصلی منحرف میکند. بازیها و گرمای انسانی کانه شخصیتی است که جذابیتش از فاصلهٔ میان معصومیت و جسارت میآید.
او در برابر جهان شهری و مناسبات خشن آن، نوعی سادگی روستایی را با خود حمل میکند؛ سادگیای که نه نشانهٔ ناتوانی، بلکه سرچشمهٔ نیروی اخلاقی اوست. اوروش میلووانوویچ در این نقش، انرژی صمیمانهای دارد و به قهرمانش اجازه میدهد بدون آنکه به تیپی کاملاً مضحک فروکاسته شود، با شگفتیهای اطرافش مواجه شود.
« بااینحال، این چارچوب همیشه به پیشروی روایی یاری نمیرساند. »
شخصیتها و اجرا
ماریا پتروویچ نیز در نقش یاسنا، گرمایی انسانی به فیلم میبخشد. رابطهٔ او و کانه در میان آشوبها فرصتی برای سکون و لطافت فراهم میکند، هرچند فیلمنامه همیشه به این رابطه مجال کافی نمیدهد تا از یک دلباختگی ساده به پیوندی پیچیدهتر بدل شود. الکساندر برچک در نقش ژیوژین، با آمیزهای از خشونتپرهیزی، غرابت و عاطفه، حضور پدربزرگی را میسازد که هم سرچشمهٔ ماجراست و هم پناهگاه ذهنی آن.
بازیگران فرعی نیز با شور و اغراق بافت کمیک فیلم را تقویت میکنند، اما همین اغراق گاهی مرز میان شخصیتپردازی و کاریکاتور را محو میسازد. موسیقی و ریتم کارناوالی موسیقی در «Promise Me This» صرفاً همراهی برای تصویر نیست؛ بخشی از سازوکار روایی و عاطفی آن است. ریتم پرجنبوجوش موسیقی، بر شتاب صحنهها میافزاید و به آشفتگی فیلم کیفیتی جشنگونه میدهد.
در این جهان، حتی بحرانها نیز بهسادگی از میدان نمایش بیرون نمیروند؛ زندگی همچون جشن و مصیبت، رقص و درگیری، درهمتنیده است. موسیقی اثر را از یکنواختی میرهاند و به آن نیرویی میبخشد که با رنگآمیزی بصریاش همخوان است. بااینهمه، این انتخاب سبکی همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. هنگامی که موسیقی و تحرک بیوقفه بر هر لحظه سایه میاندازند، فرصت تأمل کاهش مییابد.
صحنهای که میتوانست اندوه یا ترس را در سکوت و مکث آشکار کند، گاهی با همان شور نمایشیِ صحنههای کمیک پیش میرود. نتیجه، تجربهای پرانرژی است، اما تجربهای که در آن گاه همهٔ عواطف با یک شدت و یک ضرباهنگ عرضه میشوند. طنز، خشونت و ناسازگاری لحن کمدی فیلم به اغراق، بدن و غافلگیری متکی است.
« ماریا پتروویچ نیز در نقش یاسنا، گرمایی انسانی به فیلم میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخوردهای فیزیکی، شخصیتهای عجیب و موقعیتهایی که منطق واقعگرایانه را پس میزنند، از ابزارهای اصلی آناند. این زبان در بسیاری از لحظات نیرویی رهاییبخش دارد: جهان تهدیدآمیز فیلم را به صحنهای بدل میکند که در آن آدمهای کوچک میتوانند با جسارت و شوخطبعی در برابر زورگویی بایستند.
اما فیلم در پیوند دادن این لحن کارتونی با خشونت، چندان موفق نیست. بعضی موقعیتها چنان غلوشدهاند که تماشاگر را به خنده فرامیخوانند، درحالیکه ریشهٔ همان موقعیتها در تحقیر، اجبار یا آسیب انسانی قرار دارد. این ناهماهنگی، هم اثرگذاری عاطفی داستان را کم میکند و هم مرز اخلاقی شوخی را مبهم میسازد.
طنز زمانی بهترین کارکرد را دارد که از دل موقعیت و شخصیت برخیزد؛ در اینجا، گاه صرفِ اغراق جای ظرافت را میگیرد و داستان مجال نمییابد پیامدهای عاطفی خشونت را جدی بگیرد. از این حیث، سرزندگی فیلم با هزینهای همراه است: لطافت رابطهها زیر فشار نمایش و شوخیهای پرصدا کمرنگ میشود. معنای خانه و پیوند نسلها در لایهٔ زیرین ماجراجوییها، فیلم دربارهٔ مفهوم خانه است؛ خانه نه فقط مکانی برای بازگشت، بلکه میراثی از قولها، خاطرهها و وظایف متقابل.
ژیوژین میخواهد نوهاش را به زندگیای پیوند دهد که خود آن را میشناسد، اما سفر کانه نشان میدهد که وفاداری به خانواده الزاماً به معنای تکرار جهان پدربزرگ نیست. کانه در مسیر، با آدمهایی روبهرو میشود که بیرون از دایرهٔ خویشاوندیاند، اما بهتدریج در شکلگیری خانوادهای تازه سهم پیدا میکنند.
« برخوردهای فیزیکی، شخصیتهای عجیب و موقعیتهایی که منطق واقعگرایانه را پس میزنند، از ابزارهای اصلی آناند. »
قوتها و کاستیها
این نگاه، وجه انسانی و دلنشین فیلم را میسازد: خانواده میتواند از انتخاب، همبستگی و یاریرساندن نیز پدید آید. بااینحال، فیلم این مضمون را بیشتر از راه موقعیت و حرکت منتقل میکند تا از راه گفتوگو یا تأمل. این شیوه با روح افسانهوار اثر سازگار است، اما گاهی عمق درونی شخصیتها را محدود میکند.
فیلم بیشتر میخواهد تماشاگر را با شتاب و شور خود همراه سازد تا آنکه در برابر تناقضهای اخلاقی و اجتماعی قصه مکث کند. جمعبندی «Promise Me This» اثری سرزنده و آگاهانه اغراقآمیز است؛ فیلمی که با سفر، وعده و عشق، جهانی میسازد که در آن واقعیت روزمره پیوسته با خیال و آشوب درمیآمیزد.
بازیهای صمیمانه، فضای روستایی رنگارنگ و موسیقی پرتحرک، به آن گرمایی ماندگار میبخشند. در برابر، تکرار برخی الگوهای روایی، شوخیهای گاه بیشازحد و ناسازگاری میان کمدی کارتونی و خشونت، از نیروی عاطفی آن میکاهد. فیلم بیش از آنکه روایتی دقیق و متوازن باشد، تجربهای از شور و آشفتگی است؛ تجربهای که تماشاگر را به جهان شخصی کوستوریتسا دعوت میکند، اما همیشه میان خنده و رنج، میان افسانه و واقعیت، تعادل برقرار نمیسازد.
با وجود این نابرابریها، «Promise Me This» در لحظات درخشانش یادآور این نکته است که گاهی وعدهای ساده میتواند آدمی را از خانه بیرون ببرد و او را به خانوادهای بزرگتر بازگرداند.
« این نگاه، وجه انسانی و دلنشین فیلم را میسازد: خانواده میتواند از انتخاب، همبستگی و یاریرساندن نیز پدید آید. »



ثبت دیدگاه