نقد و بررسی
نقد باباجون (Baba Joon) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: مزرعهای کوچک، مسئلهای بزرگ «بابا جون» ساختهٔ یووال دلشاد، در ظاهر داستانی ساده دربارهٔ خانوادهای کشاورز و اختلاف پدری با پسر نوجوانش است؛ اما نیروی اصلی فیلم از همین سادگی برمیخیزد. اسحاق مزرعهٔ بوقلمونی را اداره میکند که پدرش پس از کوچ از ایران بنا کرده و آن را میراثی خانوادگی میبیند.
موتی، پسر سیزدهسالهاش، بهجای پرورش بوقلمونها دل در گرو تعمیر خودروهای فرسوده دارد. این تفاوت علاقه، در نگاه اسحاق صرفاً اختلاف سلیقه نیست: گویی پسر با نپذیرفتن مزرعه، پدر و گذشتهٔ او را نیز پس میزند. فیلم تعارضی آشنا را در فضایی کمتر دیدهشده روایت میکند: خانوادهای ایرانیتبار در اسرائیل، که میان تجربهٔ مهاجرت، پیوندهای خویشاوندی و خواست نسل جوان برای ساختن راهی مستقل گرفتار است.
«بابا جون» بهجای آنکه این زمینه را به توضیحی جامعهشناختی تبدیل کند، آن را در جزئیات زندگی روزمره جا میدهد؛ در رفتوآمدهای مزرعه، سکوتهای خانه و برخوردهای کوتاه اعضای خانواده. میراثی که به اجبار بدل میشود مزرعه در فیلم فقط محل کار نیست؛ یادگار نسلی است که برای ساختن زندگی تازه، سختی و ناامنی را پشت سر گذاشته است.
اسحاق میخواهد این یادگار را حفظ کند و طبیعی میپندارد که موتی نیز روزی مسئولیت آن را بپذیرد. اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که آنچه برای پدر استمرار و وفاداری است، برای پسر میتواند به شکل محدودیت و انتخابی از پیش تعیینشده جلوه کند. در اینجا کشمکش نسلی به تقابل سادهٔ «پدر سنتی» و «فرزند آزاداندیش» فروکاسته نمیشود.
« اسحاق مزرعهٔ بوقلمونی را اداره میکند که پدرش پس از کوچ از ایران بنا کرده و آن را میراثی خانوادگی میبیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اسحاق فقط از سر خودخواهی اصرار نمیکند؛ مزرعه برای او با هویت، رنج و شأن خانوادگی گره خورده است. در مقابل، علاقهٔ موتی به ماشینها هم هوس زودگذری نیست: او در کار با قطعات و ابزارها استعداد و کنجکاوی نشان میدهد. همین تفاوت، برخورد آن دو را دردناکتر میکند؛ زیرا هرکدام تصور میکند دیگری چیزی بنیادی را نادیده گرفته است.
اسحاق؛ پدری میان اقتدار و آسیبپذیری یکی از امتیازهای فیلم، پرهیز از ساختن چهرهای یکبعدی از اسحاق است. او گاه سختگیر و تحمیلگر است و با خواستهٔ پسرش چنان روبهرو میشود که گویی با بیمهری شخصی مواجه شده؛ اما در پس این رفتار، ترس از بیمعنا شدن گذشته و بیثمر ماندن تلاشهای نسل پیشین نیز احساس میشود.
فیلم نه این ترس را توجیه میکند و نه اسحاق را به پدری بیعاطفه تقلیل میدهد. بازی نوید نگهبان در شکلدادن به این دوگانگی نقش مهمی دارد. حضور او به اسحاق وقار و سرسختی میبخشد، اما در لحظاتی که اقتدارش ترک برمیدارد، اندوه و درماندگی شخصیت نیز نمایان میشود. همین نوسان باعث میشود تماشاگر بتواند هم از خشونت کلامی و فشار او بر موتی دلگیر شود و هم منشأ عاطفی رفتارهایش را بفهمد.
اسحاق شخصیتی نیست که همهٔ تصمیمهایش درست باشد؛ جذابیت او در این است که ضعفهایش از دل پیوند عمیقش با خانواده و گذشته بیرون میآیند. موتی و حق انتخاب مسیر زندگی موتی در مرکز تعارض قرار دارد، اما فیلم همیشه به اندازهٔ کافی در جهان درونی او مکث نمیکند. علاقهاش به تعمیر خودروها، وجهی ملموس و تصویری به شخصیتش میدهد: او با دستکاری قطعات و سرهمکردن وسایل، راهی برای بیان استعداد خود پیدا میکند.
« اسحاق فقط از سر خودخواهی اصرار نمیکند؛ مزرعه برای او با هویت، رنج و شأن خانوادگی گره خورده است. »
شخصیتها و اجرا
در برابر مزرعهای که آیندهاش را پیشاپیش برای او تعیین کرده، کار مکانیکی قلمرویی است که امکان تجربه و انتخاب در آن وجود دارد. بااینحال، روایت گاهی موتی را بیشتر به نشانهای از استقلال نسل تازه تبدیل میکند تا نوجوانی با تردیدها، ترسها و تناقضهای مستقل. فیلم روشن میسازد که او مسیر دیگری میخواهد، ولی فرصت کمتری برای کاوش در اینکه این خواسته چگونه شکل گرفته و چه معنایی برای خودش دارد فراهم میآورد.
از این رو، شخصیتپردازی پدر از پسر پُررنگتر است؛ هرچند همین محدودیت نیز به تمرکز اثر بر برداشتهای متضاد پدر و فرزند کمک میکند. سارا و داریوش؛ میانجی و آینه سارا میکوشد میان اسحاق و موتی پلی بسازد، اما نقش او بیشتر در محدودهٔ حفظ آرامش خانه باقی میماند. او تنش را میبیند و میخواهد مانع عمیقتر شدن شکاف شود، ولی فیلم کمتر به خواستهها و تجربهٔ شخصیاش میپردازد.
حضورش برای فضای خانوادگی ضروری است، اما ظرفیت او برای بدل شدن به شخصیتی مستقلتر و پیچیدهتر چندان گسترش نمییابد. آمدن داریوش، عموی موتی که از آمریکا بازمیگردد، تعادل خانواده را بر هم میزند و امکان مقایسهای تازه فراهم میکند. گذشتهٔ او یادآور این است که نافرمانی از خواست پدر پیشتر نیز در این خانواده رخ داده است؛ از همین رو، اختلاف اسحاق و موتی فقط مسئلهای میان دو نفر نیست، بلکه بخشی از زنجیرهای خانوادگی است.
حضور داریوش همچنین پرسشی دشوار پیش میکشد: آیا سرپیچی از سنت الزاماً آزادی میآورد، یا ممکن است زخمها و پیامدهای دیگری برجای بگذارد؟ فیلم این پرسش را بیآنکه به پاسخی قطعی تبدیل کند، در فضای داستان نگه میدارد. فضا، لحن و ریتم فیلم در ساختن حالوهوایی گرم و خانوادگی موفق است. مزرعه و پیرامونش صرفاً پسزمینهای برای گفتگوها نیستند؛ کار روزانه و محیط روستایی، فشار و تکراری را که بر زندگی خانواده حاکم است به تماشاگر منتقل میکنند.
« او تنش را میبیند و میخواهد مانع عمیقتر شدن شکاف شود، ولی فیلم کمتر به خواستهها و تجربهٔ شخصیاش میپردازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در کنار آن، فضای کارگاهی و قطعات خودرو با میل موتی به ساختن و تعمیر کردن پیوند میخورند. تقابل این دو فضا، اختلاف پدر و پسر را حتی زمانی که دربارهاش حرف نمیزنند، قابلدیدن میکند. ریتم «بابا جون» آرام است و بیش از حادثهپردازی بر مکث، رفتارهای روزمره و انباشتهشدن دلخوریها تکیه دارد.
این انتخاب به صمیمیت اثر کمک میکند، اما همیشه به سود آن تمام نمیشود. برخی صحنهها طولانیتر از نیاز دراماتیک خود میمانند و برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی سریع دارند، فیلم ممکن است کند یا یکنواخت جلوه کند. آرامش لحن، در بهترین لحظات به مشاهدهای دقیق از زندگی خانوادگی بدل میشود؛ در لحظات کماثرتر، گویی حرکت داستان را به تعویق میاندازد.
روایت و مضمون؛ قدرت و محدودیت صراحت داستان خطی و روشن پیش میرود و تعارض مرکزی از همان ابتدا آشکار است. این سرراستی به فیلم امکان میدهد توجه خود را بر رابطهٔ شخصیتها متمرکز کند، اما در عین حال غافلگیری روایی چندانی ایجاد نمیکند. تحولات عمدتاً در امتداد همان اختلاف اصلی شکل میگیرند و بعضی از گرهها یا موقعیتها آسانتر از آنچه انتظار میرود کنار هم قرار میگیرند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است مسیر کلی روایت را زود حدس بزند. مضمون اصلی فیلم ــ اینکه فرزند نباید نسخهٔ تکراری زندگی پدر باشد ــ روشن و ماندگار است، اما گاه بیشازحد صریح بیان میشود. اثر در بعضی لحظات بهجای آنکه اجازه دهد رفتار و سکوت شخصیتها مضمون را منتقل کنند، آن را آشکارا بر زبان میآورد.
« در کنار آن، فضای کارگاهی و قطعات خودرو با میل موتی به ساختن و تعمیر کردن پیوند میخورند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این مستقیمگویی کاملاً از تجربهٔ فیلم جدا نیست: اسحاق و موتی خود نیز درگیر بیان خواستهها و اعتراضهایی هستند که سالها درون خانواده شکل گرفتهاند. مسئله بیشتر آن است که تکرار پیام گاهی ظرافت دراماتیک را کاهش میدهد. جمعبندی «بابا جون» درام خانوادگی آرامی است که از اختلافی روزمره، پرسشی عمیق دربارهٔ میراث، تعلق و حق انتخاب میسازد.
قوت آن در فضای صمیمی، بازی باورپذیر نوید نگهبان و تصویر چندوجهی پدری است که هم میتواند سختگیر باشد و هم برانگیزانندهٔ همدلی. علاقهٔ موتی به تعمیر خودروها نیز به تعارض وجهی عینی میدهد و نشان میدهد انتخاب مسیر زندگی فقط مخالفت با گذشته نیست؛ گاهی تلاشی است برای شناختن تواناییهای خود.
در سوی دیگر، کندی ریتم، روایت قابلپیشبینی و پرداخت محدودتر شخصیت موتی و سارا از اثر میکاهند. پیام فیلم نیز در برخی لحظات بیش از اندازه روشن و مستقیم میشود. با وجود این، «بابا جون» بهواسطهٔ صداقت عاطفی و تنش خانوادگیاش در ذهن میماند: فیلمی دربارهٔ اینکه عشق به فرزند، اگر با ترس از دستدادن میراث درآمیزد، ممکن است به اصرار بر راهی بدل شود که آن فرزند هرگز برای خود انتخاب نکرده است.
« مسئله بیشتر آن است که تکرار پیام گاهی ظرافت دراماتیک را کاهش میدهد. »



ثبت دیدگاه