نقد و بررسی
نقد آواز بوقلمون (Universal Language) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تهران و وینیپگ؛ جغرافیای رؤیا «Universal Language» ساختهٔ Matthew Rankin، شهری را پیش چشم میگذارد که نه کاملاً وینیپگ است و نه تهران؛ فضایی موازی که در آن زبان فارسی و فرانسوی در تار و پود زندگی روزمره تنیدهاند و سرمای زمستان، مرزهای واقعیت را نرم و لغزان میکند. این جهان از همان آغاز، قواعد آشنای جغرافیا و هویت را به پرسش میگیرد، اما نه با توضیحهای مفصل یا بیانیههای صریح؛ فیلم ترجیح میدهد ما را در دل فضایی قرار دهد که منطقش را باید از خلال جزئیات، مکثها و برخوردهای عجیب شخصیتها کشف کنیم.
در این شهر، نگین و نازگل پولی را در یخِ پیادهرو مییابند و برای بیرونآوردنش چارهجویی میکنند. مسعود گروهی از گردشگران را به دیدن مکانهایی میبرد که ارزش تاریخیشان، دستکم در نگاه نخست، بهطرزی مضحک و غیرمنتظره تعریف شده است. متیو نیز از شغلش در دولت کبک فاصله میگیرد و برای دیدار مادرش راه میافتد.
روایت، این مسیرها را از هم جدا آغاز میکند و بهتدریج پیوندهایی میانشان میسازد؛ پیوندهایی که نه بر اساس الگوی متعارف تعلیق، بلکه با منطق تداعی، تصادف و لطافت انسانی شکل میگیرند. ساختار سهپاره و منطق پیوندها فیلم در ظاهر مجموعهای از داستانکهای مستقل است، اما استقلال آنها بیش از آنکه به گسست بینجامد، راهی برای ساختن تصویری چندوجهی از شهر و ساکنانش فراهم میکند.
« در این شهر، نگین و نازگل پولی را در یخِ پیادهرو مییابند و برای بیرونآوردنش چارهجویی میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر بخش ریتم و مرکز ثقل خاص خود را دارد: ماجرای دو دختر، با اشتیاق ساده و ملموسشان به پولِ گرفتار در یخ؛ گشتوگذار مسعود، با برخوردهای رسمی و مضحکش با تاریخ محلی؛ و سفر متیو، که رنگی شخصیتر و اندوهگینتر دارد. این مسیرها در نهایت در فضایی مشترک تنفس میکنند و بهتدریج نشان میدهند که آدمها، حتی وقتی از یکدیگر بیخبرند، ممکن است در یک شبکهٔ عاطفی و معنایی حضور داشته باشند.
این ساختار از مخاطب میخواهد بهجای جستوجوی زودهنگام برای پاسخ قطعی، با فیلم همراه شود و به تکرارها، اشارات و همنشینیهای غیرمنتظره توجه کند. نتیجه، تجربهای تازه و بازیگوشانه است؛ هرچند همین ویژگی میتواند برای کسانی که روایت خطی و علتومعلولی میخواهند، سردرگمکننده باشد. فیلم قرار نیست همهٔ رابطهها را به شکل صریح توضیح دهد.
بخشی از لذت آن در همین فاصله است: در لحظهای که هنوز معنای یک تصویر یا برخورد روشن نیست، اما حس میکنیم چیزی در حال شکلگرفتن است. طنز خشک، موقعیتهای نامحتمل طنز «Universal Language» از جنس شوخیهای پرشتاب یا punchlineهای آشکار نیست. بیشتر بر جدیت کامل شخصیتها در مواجهه با وضعیتهایی تکیه دارد که خودشان بهطرزی غریب مضحکاند.
« فیلم قرار نیست همهٔ رابطهها را به شکل صریح توضیح دهد. »
شخصیتها و اجرا
مسعود گردشگران را با لحنی جدی به مکانهایی میبرد که اهمیتشان در همان جدیتِ توضیحدادن، هم باشکوه میشود و هم خندهدار. فیلم از فاصلهٔ میان ظاهر رسمی و محتوای نامعقول موقعیتها کمدی میسازد؛ از همان فاصلهای که در زندگی روزمره نیز گاه میان آیینها و ارزشهایی که برایشان قائلیم وجود دارد.
با این حال، خنده در این فیلم بهندرت به تحقیر شخصیتها میانجامد. آدمهایش موضوع تمسخر نیستند؛ آنها در جهانی عجیب زندگی میکنند، اما نیازها و دلبستگیهایشان آشناست. تلاش نگین و نازگل برای رسیدن به پول، در عین نامتعارفبودن ماجرا، بر خواستی ساده و قابلفهم استوار است. سفر متیو نیز زیر ظاهر آرام و کمحادثهاش، حس فاصله و بازگشت را حمل میکند.
از همین رو، طنز و اندوه در فیلم کنار هم مینشینند: خنده گاهی راهی برای نزدیکشدن به شخصیتهاست، و سکوت گاهی پسلرزهٔ همان خنده را در خود نگه میدارد. تصویر زمستانی؛ زیبایی در سکون هویت بصری فیلم از عناصر اصلی روایت آن است. برف، خیابانهای سرد، ساختمانهای سنگین و فضاهای شهریِ کمتحرک، جهانی میسازند که گویی زمان در آن کندتر از حد معمول میگذرد.
« با این حال، خنده در این فیلم بهندرت به تحقیر شخصیتها میانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قاببندیهای دقیق و ترکیببندیهای حسابشده، اشیا و آدمها را درون نظمی آشکار قرار میدهند؛ نظمی که با رخدادهای نامعقول فیلم تضاد دلپذیری دارد. رنگآمیزی متمایز و استفادهٔ سنجیده از فضا، به وینیپگِ فیلم حالتی خیالانگیز میبخشد، بیآنکه آن را از سرمای ملموسش جدا کند. این زیبایی صرفاً تزئینی نیست.
خلوتی قابها به مکثها مجال میدهد و اجازه میدهد جزئیات روزمره اهمیتی فراتر از کارکرد داستانی پیدا کنند. پیادهرو، اتاق، خیابان یا بنایی که در روایتی دیگر فقط پسزمینه میبود، اینجا بخشی از خلقوخو و معنای اثر میشود. سرمای شهر همزمان حس انزوا و آرامش میآفریند؛ محیطی که در آن آدمها ممکن است گمشده به نظر برسند، اما همان سکون فرصت دیدن یکدیگر را نیز فراهم میکند.
زبان، تعلق و خانه عنوان فیلم به پرسشی فراتر از زبان گفتاری اشاره دارد: آدمها چگونه میتوانند در جهانی مشترک زندگی کنند، حتی اگر تاریخ، خاطره و زبانشان یکسان نباشد؟ فیلم در شهری میگذرد که ترکیب فرهنگیاش آشنا نیست، اما احساسات شخصیتها به ترجمهٔ کامل نیاز ندارند. نگرانی، کنجکاوی، تنهایی و میل به ارتباط در رفتارهای کوچک و مکثهایشان آشکار میشود.
« خلوتی قابها به مکثها مجال میدهد و اجازه میدهد جزئیات روزمره اهمیتی فراتر از کارکرد داستانی پیدا کنند. »
قوتها و کاستیها
از این منظر، «زبان جهانی» نه یک زبان واحد، بلکه مجموعهای از کنشهای ساده است: توجهکردن، همراهیکردن و پذیرفتن اینکه دیگری ممکن است تجربهای متفاوت از جهان داشته باشد. سفر متیو این پرسش را به رابطهٔ شخصی و خانوادگی پیوند میدهد. بازگشت به خانه در این فیلم وعدهٔ بازگشت آسان به گذشته نیست؛ فاصلهٔ زمانی و عاطفی میتواند آشناترین مکان را نیز دگرگون کند.
فیلم با ظرافت نشان میدهد که «خانه» فقط یک نقطه روی نقشه نیست، بلکه از پیوندهایی ساخته میشود که ممکن است کمرنگ یا جابهجا شوند. در کنار این اندوه، نوعی امید آرام هم حضور دارد: امکان ارتباط همیشه از میان نمیرود، هرچند گاهی باید از مسیرهایی غیرمنتظره به آن رسید. محدودیتها و مخاطب مناسب آزادی ساختاری فیلم هم منبع جذابیت آن است و هم مهمترین مانع برای برخی مخاطبان.
روایت چندپاره، ارجاعهای فرهنگی و پیوندهای غیرمستقیم ممکن است در ابتدا احساس پراکندگی ایجاد کند. اگر تماشاگر انتظار داشته باشد هر خط داستانی سریعاً به هدفی روشن برسد، فیلم احتمالاً کند یا حتی مبهم جلوه میکند. همچنین شوخیهای خشک و موقعیتهای سوررئال همیشه خندهدار نیستند؛ گاه فاصلهٔ میان صحنه و واکنش مخاطب بهجای خنده، حس حیرت یا بیاعتنایی میآفریند.
« سفر متیو این پرسش را به رابطهٔ شخصی و خانوادگی پیوند میدهد. »
جمعبندی
ریتم آرام نیز بخشی از انتخاب زیباییشناختی اثر است، اما این انتخاب هزینه دارد. فیلم بیشتر به تماشاگرانی نزدیک میشود که از مکث، تکرار، ترکیببندی و ابهام لذت میبرند و با سینمای شخصیتمحور و نامتعارف راحتاند. ارجاعهای فرهنگی خاصش نیز ممکن است برای مخاطبانی که با زمینههای مورد اشاره آشنا نیستند، بخشی از بار معنایی خود را از دست بدهد.
بااینهمه، فیلم برای فهمیدهشدن الزاماً به رمزگشایی کامل نیاز ندارد؛ بسیاری از لحظههای انسانیاش حتی در غیاب آشنایی با همهٔ ارجاعها اثر میگذارند. جمعبندی «Universal Language» فیلمی است که بهجای روایت متعارف و توضیحدادن جهانش، از تماشاگر دعوت میکند در رؤیایی زمستانی قدم بزند؛ رؤیایی که در آن تهران و وینیپگ به هم نزدیک میشوند، تاریخ محلی میتواند مضحک و باشکوه باشد، و اتفاقی ساده راهی برای آشکارشدن نیازهای عاطفی شخصیتها پیدا میکند.
فیلم در بهترین لحظههایش، طنز خشک را با مهربانی و سکون را با نوعی دلتنگیِ زنده ترکیب میکند. ناهمواریهای ساختاری و ریتم کند آن را نمیتوان نادیده گرفت، اما همین ویژگیها بخشی از شخصیت مستقل اثرند. این فیلم بیش از آنکه بخواهد همه را با خود همراه کند، جهانی مخصوص خود میسازد؛ جهانی غریب، سرد و درعینحال مهربان، که در آن پیوند انسانی گاهی در کوچکترین حرکتها و بیصداترین لحظهها پیدا میشود.
« ریتم آرام نیز بخشی از انتخاب زیباییشناختی اثر است، اما این انتخاب هزینه دارد. »



ثبت دیدگاه