نقد و بررسی
نقد و کشتی به راهش ادامه میدهد (And the Ship Sails On) | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری میان آیین و تاریخ «And the Ship Sails On» ساختهٔ فدریکو فلینی، فیلمی است دربارهٔ سفر دریایی؛ اما کشتی در آن فقط وسیلهای برای رسیدن به مقصد نیست. کشتی همچون جهانی بسته و شناور، جامعهای کوچک را در خود جا داده است: آوازخوانان اپرا، اشراف، مدیران هنری، سیاستمداران و همراهانی که هر یک در آیین سوگواری برای اِدمئا تِتوا سهمی دارند.
سفر برای پراکندن خاکستر خوانندهای محبوب آغاز میشود، ولی بهتدریج به مواجههای با طبقه، هنر، قدرت و تاریخی بدل میشود که در پسِ شکوه تشریفاتی آرام نمیگیرد. فلینی قصه را همچون زنجیرهای از رویدادهای کوچک و صحنههای نمایشی پیش میبرد، نه به شکل داستانی که پیوسته به سوی گرهگشایی معینی شتاب بگیرد.
همین انتخاب، هم کلید جذابیت فیلم است و هم سرچشمهٔ دشواری آن: تماشاگر باید بیش از آنکه در انتظار حادثهای بزرگ باشد، در جزئیات رفتارها، گفتوگوها و تصویرها مکث کند. جهان اشرافیِ کشتی مسافران کشتی به جهانی تعلق دارند که قواعد و سرگرمیهایش را خود ساخته است. آنان از آواز، خاطره، شایعه و مناسبات اجتماعی سخن میگویند و برای هر لحظه، آیینی یا نمایشی فراهم میکنند.
در این فضا، هنر گاه به تجربهای زنده و مشترک بدل میشود و گاه به نشانی از منزلت و برتری. همین دوگانگی، به هجو فیلم ظرافت میبخشد: فلینی نه شیفتگی به هنر را یکسره مسخره میکند و نه آن را بیچونوچرا میستاید؛ او نشان میدهد چگونه ستایش زیبایی ممکن است در حصار خودنمایی و امتیاز طبقاتی گرفتار شود.
« جهان اشرافیِ کشتی مسافران کشتی به جهانی تعلق دارند که قواعد و سرگرمیهایش را خود ساخته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگران این جمع رنگارنگ، با چهرههایی روبهرو میشوند که بیشتر در قالب تیپهای نمایشی ظاهر میشوند تا شخصیتهایی با زندگی درونیِ مفصل. این انتخاب با فضای کارناوالی فیلم هماهنگ است، اما هزینهای هم دارد: بسیاری از مسافران پیش از آنکه فرصت یابند از قالبهایشان فراتر بروند، در منظومهٔ شلوغ کشتی جای میگیرند.
فیلم بهجای تمرکز بر یک قهرمان، تصویری جمعی و اندکی اغراقآمیز از طبقهای میسازد که سرگرم خویش است. روایت پراکنده و لذت مکث ساختار اثر عمداً کمشتاب و گسسته است. صحنهها گاه مانند شمارههایی مستقل در یک نمایش پیش میروند؛ بعضی از آنها بر یک گفتوگوی عجیب یا لحظهای موسیقایی تمرکز میکنند و برخی صرفاً فرصتی هستند برای دیدن واکنشهای مسافران.
روایت بهندرت تماشاگر را با تعلیقی متعارف به حرکت درمیآورد. به همین سبب، فیلم برای کسی که انتظار پیرنگی فشرده و تحول پیوستهٔ شخصیتها دارد، ممکن است فرساینده یا پراکنده به نظر برسد. در مقابل، این مکثها امکان میدهند که فضای کشتی بهتدریج در ذهن بنشیند. مهمتر از آنچه رخ میدهد، شیوهٔ واکنش جمع به رویدادهاست: چه چیزی آنان را سرگرم میکند، چه چیزی از نظرشان دور میماند و کدام نشانهها در حاشیهٔ مهمانیها و مراسم ظاهر میشوند.
با این همه، فاصلهگذاری نمایشی گاه چنان پررنگ میشود که پیوند عاطفی با آدمها تضعیف میگردد. بیننده ممکن است بیشتر از سرنوشت شخصیتها، به طراحی صحنه و کیفیت بازیها توجه کند؛ وضعیتی که هم بخشی از منطق اثر است و هم محدودیت آن. هنر، اپرا و نمایش اپرا در فیلم صرفاً موسیقی پسزمینه نیست؛ معیار سنجش خودِ جمع است.
« فیلم بهجای تمرکز بر یک قهرمان، تصویری جمعی و اندکی اغراقآمیز از طبقهای میسازد که سرگرم خویش است. »
شخصیتها و اجرا
مسافران در برابر آواز و اجرا به هیجان میآیند، اما واکنشهایشان اغلب آمیزهای از شور هنری، رقابت و خودنمایی است. فلینی موقعیتهایی میآفریند که در آنها بدن و صدا، جدا از معنای معمول خود، به اجزای صحنهای خیالانگیز تبدیل میشوند. لحظههای موسیقایی گاهی طنزآلودند و گاهی بهطرزی غیرمنتظره لطیف؛ از این رو فیلم نمیگذارد هجو، احترامش به نیروی اجرا را کاملاً ببلعد.
این رویکرد به ساختار کلی اثر نیز راه مییابد: کشتی خود به صحنهای عظیم بدل میشود و مسافران، بیآنکه همیشه آگاه باشند، نقش بازی میکنند. تماشاگر نیز مدام میان مشاهدهٔ یک جهان داستانی و آگاهی از ساختهبودن آن در نوسان است. این تأکید بر تصنع، قرار نیست خیال را از میان ببرد؛ برعکس، فیلم از آشکاربودنِ ساختگیبودنِ خود نیرویی شاعرانه میگیرد.
سازهها و تصویرهای غیرواقعنما به ما یادآوری میکنند که سینما میتواند تاریخ را نه فقط بازسازی، بلکه به صورت آیینی دیداری و آمیخته به خیال بازآفرینی کند. برخورد با جهان بیرون ورود پناهندگان صرب، نقطهای مهم در نسبت میان فضای بستهٔ کشتی و جهان پرآشوب بیرون است. حضور آنان، نظم آسودهٔ مسافران را برهم میزند و پرسشی اخلاقی پیش میکشد: آیا همدلیِ لحظهای میتواند از مرزهای طبقاتی و سیاسی عبور کند؟
فیلم پاسخ را به صورت خطابهای صریح عرضه نمیکند. بهجای آن، تضاد را در رفتارها و جایگاهها مینشاند؛ یک سو کسانی که سفرشان پیرامون یاد و آواز سامان یافته و سوی دیگر کسانی که مسئلهشان امنیت و جابهجایی اجباری است. هجو اجتماعی فلینی در این بخش هوشمندانه، اما گاه ملایم است. فیلم شکاف میان تجربهٔ اشراف و وضعیت پناهندگان را روشن میکند، ولی همیشه فشار آن را به حدی نمیرساند که تماشاگر را از آسودگی تماشای نمایش بیرون بکشد.
« تماشاگر نیز مدام میان مشاهدهٔ یک جهان داستانی و آگاهی از ساختهبودن آن در نوسان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین ملایمت، تلخی اثر را محدود میکند؛ در عوض، از آن بیانیهای مستقیم و یکسویه نمیسازد. کشمکش اصلی نه فقط میان دو گروه، بلکه میان خیال خودبسندهٔ کشتی و واقعیتی است که نمیتوان برای همیشه پشت درهای آن نگاه داشت. تصویر، فضا و میزانسن بخش بزرگی از لذت فیلم از طراحی دیداریاش سرچشمه میگیرد.
کشتی، سالنها و عرشهها همچون بخشهای مختلف یک صحنهٔ تئاتری ساخته شدهاند؛ فضاها کمتر میکوشند واقعیتی بیواسطه و مستندگونه ارائه دهند و بیشتر به جهان ذهنی و نمایشی فیلم تعلق دارند. رنگوبافت، چیدمان گروهی بازیگران و قاببندیهایی که جمع را به صورت یک ترکیب دیداری نشان میدهند، بر حس آیینی اثر میافزایند.
این زیباییشناسی به فیلم هویتی مستقل میدهد، اما ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه تصنعی جلوه کند. هرچه صحنهها از واقعگرایی فاصله میگیرند، امکان نزدیکی روانشناختی نیز کمتر میشود. بااینحال، تصنع در اینجا صرفاً آرایش نیست: کشتیِ ساختهشده و جهانِ طراحیشده، بر شکنندگی واقعیت اجتماعی تأکید میکنند.
آنچه باشکوه و استوار به نظر میرسد، ممکن است در برابر فشار تاریخ بهسادگی دگرگون شود. بازیگری و شخصیتپردازی گروه بازیگران در ساخت فضای پرجمعیت فیلم نقشی اساسی دارند. اجراها بیش از آنکه بر نمایش تحولهای عمیق فردی تکیه کنند، در خدمت خلق مجموعهای از رفتارها، عادتها و لحنهای متفاوتاند.
« همین ملایمت، تلخی اثر را محدود میکند؛ در عوض، از آن بیانیهای مستقیم و یکسویه نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، گروهی است که حضورش به کشتی جان میبخشد و صحنههای جمعی را باورپذیر میکند، حتی اگر خودِ جهان فیلم آشکارا از واقعگرایی فاصله بگیرد. اورلاندو، روزنامهنگاری که همچون واسطهای میان ما و مسافران عمل میکند، یکی از راههای ورود به این جهان است. بااینحال، او نیز لزوماً به مرکز روانیِ داستان تبدیل نمیشود.
فیلم از مخاطب نمیخواهد زندگی درونی یک شخصیت را دنبال کند؛ بیشتر دعوتش میکند تا در میان صداها، چهرهها و مناسک گردش کند. این انتخاب به غنای جمعی اثر میافزاید، اما همدلی فردی را محدود میکند. کسانی که به شخصیتپردازی پرجزئیات دل بستهاند، ممکن است از این فاصله احساس کمبود کنند. جمعبندی «And the Ship Sails On» فیلمی دربارهٔ سفری است که بیش از مقصد، شکل حرکت و منظرههای آن اهمیت دارد.
فلینی با آمیزهای از طنز، موسیقی، خیال و نمایش، جهانی اشرافی میسازد که در زیبایی خود غرق است، اما نمیتواند برای همیشه از واقعیت تاریخی جدا بماند. نگاه او به طبقهٔ ممتاز انتقادی است، هرچند این انتقاد همیشه تند و بیامان نمیشود؛ در عوض، در رفتارهای کوچک، فاصلههای اجتماعی و تضاد میان شکوه و آسیبپذیری جریان مییابد.
اثر، با روایت آرام و شخصیتهای پرشمارش، ممکن است همهٔ تماشاگران را به یک اندازه جذب نکند. گاه پراکندگی صحنهها بر نیروی داستانی غلبه میکند و آدمها بیش از آنکه به چهرههایی پیچیده بدل شوند، بخشی از ترکیب بزرگتر فیلم باقی میمانند. بااینهمه، همین آزادی روایی و تصنعِ آشکار، به آن کیفیتی یگانه میدهد: تماشای یک کارناوال دریایی که در آن هنر و هجو، سوگواری و سرگرمی، خیال و تاریخ در کنار هم پیش میروند.
« اورلاندو، روزنامهنگاری که همچون واسطهای میان ما و مسافران عمل میکند، یکی از راههای ورود به این جهان است. »



ثبت دیدگاه