نقد و بررسی
نقد ورود شیطان (Enter the Devil) | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به بیابان «Enter the Devil» فیلمی ترسناک از سال ۱۹۷۲ است که در جنوبغربی تگزاس میگذرد؛ جایی که وسعت بیابان، پراکندگی آبادیها و دشواریِ دسترسی به کمک، از همان ابتدا زمینهای برای اضطراب میسازند. داستان با ناپدیدشدن آدمها و مرگهای مشکوک پیش میرود و پای آیینی پنهان را به میان میکشد.
بااینحال، نقشها در خود فیلم با خلاصهای که گاه از آن نقل میشود تفاوت دارد: تحقیق اصلی را معاون کلانتر، جِیس، پی میگیرد و دکتر لزلی کالورت، پژوهشگر مردمشناس، در فهم پیشینه و ماهیت گروه به او یاری میرساند. همین همراهی میان تحقیق پلیسی و کنجکاوی علمی، محور مهمی از روایت است. بیابان بهمثابه نیروی دراماتیک در این فیلم، بیابان صرفاً پسزمینهای دیدنی یا نشانی از جغرافیای داستان نیست؛ بخشی از منطق تهدید است.
فاصله میان آدمها و آبادیها، جادههای خلوت و زمینهایی که بهآسانی میتوان در آنها گم شد، حس بیپناهی را تقویت میکنند. فیلم از این فضا برای ساختن ترسی آرام و تدریجی بهره میبرد، نه برای آنکه پیدرپی تماشاگر را با حادثههای ناگهانی غافلگیر کند. نماهای گرگومیش و چشماندازهای خالی، بهویژه هنگامی که گروهی مشعلبهدست در دوردست پدیدار میشوند، از مؤثرترین لحظههای بصری اثرند؛ تصویرهایی که در آنها فاصله، تاریکی و ناشناختگی بر خودِ کنش غلبه میکند.
این انتخاب فضایی، فیلم را به وسترنی کمخرج و هراسآور نزدیک میکند. جاده و خودرو، اقامتگاه دورافتاده و شکارچیانی که برای مدتی از جهان عادی جدا میشوند، همگی به مصالح آشنای وسترن تعلق دارند؛ اما فیلم آنها را در خدمت قصهای درباره آیینهای رازآمیز و تهدیدی پنهان میگذارد. از همین همنشینی، حالوهوایی خاص پدید میآید: تماشاگر نه در شهر و نه در سرزمینی افسانهای، بلکه در گوشهای واقعی و کمجمعیت از جنوب تگزاس گرفتار میشود؛ جایی که خطر ممکن است پشت تپهای نزدیک پنهان باشد و بااینحال هیچکس بهموقع به فریاد کسی نرسد.
« داستان با ناپدیدشدن آدمها و مرگهای مشکوک پیش میرود و پای آیینی پنهان را به میان میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایتِ آهسته و تعلیقِ دیررس ساختار روایت بر کنار هم نشاندن نشانهها استوار است. فیلم پاسخها را زود آشکار نمیکند و مدتی میان مرگها، ناپدیدشدنها و رفتارهای مشکوک شخصیتها فاصله میاندازد. این مکثها میتوانند به تعلیق کمک کنند: هر خبر تازه، دامنه پرسشها را گسترش میدهد و تماشاگر را وامیدارد درباره ارتباط میان اتفاقها حدس بزند.
از سوی دیگر، همین روش گاه به کندیِ بیش از اندازه میانجامد. بخشهایی از فیلم که میتوانستند با تدوینی فشردهتر پیش بروند، امتداد مییابند و کشف تدریجی راز را به انتظار طولانی بدل میکنند. این کندی فقط مسئله شمار رویدادها نیست؛ به میزان اطلاعاتی هم مربوط میشود که هر صحنه به روایت میافزاید.
گاهی مکثها به خلق فضای غریب کمک میکنند، اما در بعضی لحظهها تصویر یا گفتوگو پیشرفت چندانی در شناخت شخصیتها و ماجرا ندارد. نتیجه، فیلمی ناهموار است: در لحظههای موفق، آرامش روایت به اضطراب بدل میشود؛ در لحظههای کماثر، همان آرامش حسِ درجازدن پیدا میکند. این دوگانگی، بخشی از تجربه تماشای اثر است و نباید آن را با تعلیقی پیوسته و یکدست اشتباه گرفت.
فرقه، آیین و ابهام یکی از انتخابهای جالب فیلم آن است که گروه رازآمیزش را به تصویر ساده و آشنای فرقهپرستی شیطانی محدود نمیکند. روایت از پیوندی با جماعتی مذهبی سخن میگوید که در گذر زمان به مسیری هولناک و خشونتآمیز افتادهاند. این ایده، دستکم در سطح طرح، امکان پرسشی پیچیدهتر را فراهم میکند: چه زمانی ایمان و سنت بهانهای برای اعمال قدرت میشوند؟
« روایتِ آهسته و تعلیقِ دیررس ساختار روایت بر کنار هم نشاندن نشانهها استوار است. »
شخصیتها و اجرا
و چگونه گروهی میتواند خشونت را نه خلاف باورهای خود، بلکه در امتداد آنها توجیه کند؟ فیلم به این پرسشها پاسخ فلسفی مفصلی نمیدهد، اما ابهام پیرامون ماهیت آیین، به فضای ناامن آن قوت میبخشد. بااینهمه، جنبه رازآمیز داستان گاهی بیش از آنکه از شناخت روانشناختی اعضای گروه نیرو بگیرد، بر ظاهر آیینها و خطر جسمانی تکیه میکند.
پوششهای یکسان، مشعلها، نیایشها و فضای زیرزمینی، تصویری بهیادماندنی میسازند، اما شناخت ما از انگیزههای درونی شخصیتهای وابسته به این جمع چندان عمیق نمیشود. فیلم در نمایش آنچه گروه انجام میدهد، از توضیح اینکه چرا اعضایش چنین راهی را انتخاب کردهاند موفقتر است. این فاصله میان جلوه بیرونی و عمق درونی، هم بخشی از رازآلودگی فیلم است و هم یکی از محدودیتهای آن.
شخصیتها و بازیها دکتر لزلی، با بازی آیرین کلی، نقش کسی را دارد که میتواند به نشانههای پراکنده معنایی تاریخی و فرهنگی بدهد. حضور او نسبت به شخصیتهای صرفاً پلیسی یا محلی، زاویه دیدی متفاوت ایجاد میکند؛ او تنها با جرم روبهرو نیست، بلکه میکوشد الگو و پیشینهای برای آن بیابد. جِیس نیز از جایگاه معاون کلانتر، میان محدودیتهای تحقیق محلی و خطر واقعیِ پیشرو قرار میگیرد.
این دو مسیر، در اصل ظرفیت خوبی برای ایجاد کشمکش دارند: یک سو جستوجوی شواهد و نظم رسمی، سوی دیگر تفسیر علمی و کوشش برای فهم باورهای پنهان. اما فیلم به همه شخصیتهایش فرصت رشد برابر نمیدهد. برخی از چهرههای محلی بیش از آنکه فردیت پیچیدهای داشته باشند، نماینده تیپهایی آشنا هستند؛ شخصیتهایی که کارکردشان بیشتر پیشبردن موقعیت یا ایجاد مانع است تا آشکارکردن لایههای تازهای از داستان.
« و چگونه گروهی میتواند خشونت را نه خلاف باورهای خود، بلکه در امتداد آنها توجیه کند؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
انگیزهها نیز در مواردی در حد اشاره باقی میمانند. بازیها عموماً با شیوه کمپیرایه فیلم هماهنگاند، ولی این هماهنگی همیشه به معنای قدرت دراماتیک نیست: در بعضی گفتوگوها، دیالوگها کمی خشک به گوش میرسند و شخصیتها آنقدر جان نمیگیرند که تماشاگر درگیر سرنوشت فردیشان شود. ضعفِ پرداخت، بهویژه در داستانی که میخواهد بر اعتماد و سوءظن تکیه کند، محسوس است.
تصویر، صدا و ساختن هراس از نظر بصری، فیلم در استفاده از موقعیتهای واقعی و فضای طبیعی دستاوردهایی دارد که به آن هویتی فراتر از قصهای معمولی درباره یک فرقه میبخشند. جغرافیای بیابانی، نور کم و حرکت گروهیِ آدمهای نقابدار، نوعی خشونت سرد و تشریفاتی ایجاد میکند. بهجای آنکه همیشه خطر را در نمای نزدیک نشان دهد، فیلم گاه آن را در فاصله نگه میدارد؛ در آنچه دیده نمیشود یا بهسختی قابل تشخیص است.
این فاصلهگذاری در صحنههای مربوط به آیینها کارآمد است و به تماشاگر فرصت میدهد فضای تهدید را پیش از رویارویی مستقیم حس کند. موسیقی متن، در مقابل، به همان اندازه موفق نیست. لحن موسیقایی اثر میتواند فضای تلویزیونی و کمهزینه آن را یادآوری کند و در بخشهایی یکنواخت به نظر برسد. از آنجا که فیلم به مکث و انتظار وابستگی زیادی دارد، موسیقیِ کمتنوع گاه به جای تشدید اضطراب، آن را تخت میکند.
صدا و سکوت میتوانستند در ایجاد تعلیق سهم بیشتری داشته باشند؛ بااینحال، قدرت اصلی فیلم همچنان در منظرههای خالی و ترکیب نور و تاریکی است، نه در موسیقی. این نابرابری میان تصویرهای مؤثر و همراهی صوتی کمرمق، از مشخصههای تجربه فیلم است. اوجگیری بدون افشای راز هرچه تحقیق جلوتر میرود، خطر از سطح شایعه و حدس به نزدیکی ملموستری میرسد.
« انگیزهها نیز در مواردی در حد اشاره باقی میمانند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در واپسین بخشهای خود به صحنههایی پرتنشتر و از نظر بصری نیرومندتر تکیه میکند؛ آیینها، فضای بسته و رویارویی با گروه، سرانجام بهرهای را که روایت از انتظار و انباشت اضطراب برده است به نمایش میگذارند. این بخشها از آن رو در خاطر میمانند که تصویر و مکان را به بخش فعالی از هراس بدل میکنند، نه صرفاً پسزمینهای برای گفتوگو.
پرداخت آنها البته نمیتواند همه کاستیهای پیشین را جبران کند، اما به فیلم لحظاتی میبخشد که میان آثار کمبودجه و فراموششدنیِ همدورهاش متمایزند. بیآنکه وارد چگونگی پایان یا راز اصلی شویم، میتوان گفت فیلم در این مرحله بیش از هر جای دیگر به توانایی فضا و تصویر اعتماد میکند. اگر تماشاگر از همان ابتدا انتظار روایتی تند و پرحادثه داشته باشد، این اعتماد احتمالاً برایش کافی نخواهد بود؛ اما اگر به تدریجِ قصه و حسِ نزدیکشدن به مکانی ممنوع تن دهد، لحظههای پایانی پاداشی قابلاعتنا فراهم میکنند.
اثر به جای آنکه همه چیز را با توضیح روشن و گفتوگوی مفصل حلوفصل کند، بخشی از نیروی خود را در تجربه حسیِ مواجهه با ناشناخته میجوید. جمعبندی «Enter the Devil» اثری بینقص نیست؛ ریتمش گاه بیش از حد کند میشود، شخصیتها بهندرت از مرز تیپهای آشنا فراتر میروند و موسیقی متن در حفظ تنش یاری چندانی نمیکند.
بااینحال، فیلم در ساختن فضایی خاص موفق است: بیابانی دورافتاده، تهدیدی که از دلِ آیینی پنهان سر برمیآورد و روایتی که پاسخ را با تأخیر عرضه میکند. ارزش آن بیش از آنکه در پیچیدگی شخصیتپردازی یا انسجام کامل روایت باشد، در حالوهوای ناآرام و چند صحنه تصویری ماندگارش نهفته است. تماشاگرانی که به وحشت آرام، فرقههای رازآمیز و آثار کمخرجی علاقه دارند که از جغرافیا برای ساختن اضطراب بهره میبرند، احتمالاً در این فیلم نکتههای جذابی خواهند یافت.
جمعبندی
تماشاگرانی که انتظار ریتم سریع، شخصیتهای پرورده و تعلیقی بیوقفه دارند، ممکن است فاصله میان بخشهای مؤثر را طولانی احساس کنند. فیلم در بهترین لحظههایش، بیابان را چنان ساکت و خالی تصویر میکند که همین سکوت به تهدید بدل میشود؛ و این، دستاوردی است که حتی با وجود لغزشهای روایی، تا مدتی پس از تماشا در ذهن میماند.



ثبت دیدگاه