نقد و بررسی
نقد جیسون ایکس (Jason X) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جابهجایی جسورانه به مدار خیال «Jason X» میگیرد از بنیادیترین قراردادهای مجموعهٔ «جمعه سیزدهم» ــ قاتلی که در کمین جوانان است ــ و آن را از اردوگاههای جنگلی به آیندهای دور و سفینهای فضایی میبرد. این انتقال در نگاه نخست بیشتر به شوخی میماند تا طرحی برای یک فیلم ترسناک؛ اما همین بیپروایی، موتور اصلی جذابیت اثر است.
زمینِ کهنِ متروک و آلوده، که گروهی از پژوهشگران جوان برای بررسی بقایای تمدن به آن بازگشتهاند، پسزمینهای فراهم میکند تا جیسون از قلمرو آشنای خود بیرون بیاید، بیآنکه ماهیت تهدیدش عوض شود. محیط تازه است، اما منطق کابوس همان است: کسی که باید متوقف شود، بار دیگر از بند رها میشود و گروهی گرفتار، راه فراری پیش رو ندارد.
فیلم بهجای آنکه این تغییر فضا را بهانهای برای بازتعریف کامل شخصیت جیسون کند، آن را همچون زمین بازی تازهای به کار میگیرد. نتیجه، اثری است که بیش از آنکه به وحشتی جدی و فراگیر نزدیک شود، به تفریحی ژانری و عامدانه اغراقآمیز شباهت دارد. «Jason X» نه از حماقت ایدهاش شرم دارد و نه میکوشد آن را با وقار کاذب پنهان کند؛ لحنش از همان ابتدا به مخاطب میگوید که قرار نیست قواعد معمول واقعگرایی را سختگیرانه رعایت کند.
قصهای ساده با افقی بزرگ ساختار داستانی فیلم آشنا و کمابیش خطی است. پس از آنکه جیسون در آیندهای دور به سفینهای منتقل میشود، حضور او بهتدریج نظم سفر و امنیت سرنشینان را برهم میزند. گروه کاوشگران، که هر یک درگیر هدف یا دغدغهای جداگانهاند، ناچار میشوند با خطری روبهرو شوند که نه به استدلال پاسخ میدهد و نه به هشدار.
« قصهای ساده با افقی بزرگ ساختار داستانی فیلم آشنا و کمابیش خطی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این الگو برای مجموعه تازگی ندارد و فیلم نیز چندان تلاشی نمیکند تا آن را دگرگون سازد. ضعف اصلی روایت همین اتکای زیاد به مسیر قابل پیشبینی است. شخصیتها بیشتر برای قرارگرفتن در موقعیتهای پرخطر حضور دارند تا آنکه زندگی درونی، تاریخچه یا تعارضهایی مستقل پیدا کنند. چند رابطه و انگیزهٔ شخصی به داستان رنگ میدهد، اما بسیاری از آنها پیش از آنکه به عمق برسند، زیر سایهٔ حرکت بیوقفهٔ جیسون محو میشوند.
بنابراین تعلیق فیلم کمتر از کنجکاوی دربارهٔ سرنوشت آدمها نیرو میگیرد و بیشتر به انتظار برای موقعیت بعدی، تعقیب بعدی یا شگرد تازهٔ کشتار وابسته است. بااینحال، سادگی طرح برای فیلمی از این جنس الزاماً نقصی ویرانگر نیست. «Jason X» بیش از آنکه ادعای داستانگویی پیچیده داشته باشد، بر خودِ تقابل جیسون با محیطی غیرمنتظره تکیه میکند.
قصه در بهترین لحظاتش نقش چارچوبی برای این تقابل را دارد؛ هرگاه به توضیحدادن بیش از اندازه یا حرکت روی ریلهای آشنای مجموعه بسنده میکند، کند و کمرمق میشود. جیسون؛ حضور سنگین در فضای بسته کین هودر بار دیگر جیسون را با همان زبان بدنیِ سنگین و کمتحرک اجرا میکند: قدمهایی حسابشده، سکوتی تهدیدآمیز و احساسی از نیرویی که مهارشدنی به نظر نمیرسد.
این حضور برای فیلم حیاتی است، زیرا جیسون برخلاف بسیاری از شخصیتهای دیگر نیاز چندانی به گفتوگو یا توضیح ندارد. او با ظاهر و حرکتش فضای صحنه را اشغال میکند و در راهروهای محدود سفینه، همین اشغال فیزیکی به بخشی از تعلیق بدل میشود. سفینه، با راهروها و اتاقهای محصورش، جایگزین مناسبی برای جنگل و کابینهای مجموعه است.
« این الگو برای مجموعه تازگی ندارد و فیلم نیز چندان تلاشی نمیکند تا آن را دگرگون سازد. »
شخصیتها و اجرا
در فضای باز میتوان از دورشدن در میان درختان یا گمشدن در تاریکی هراسید؛ در اینجا خطر از دیوارهای فلزی و مسیرهای تنگ سر برمیآورد. امکان پناهگرفتن محدود است و فاصلهٔ میان شخصیتها و جیسون اغلب چند پیچ راهرو بیشتر نیست. این فشردگی به فیلم انرژی میبخشد و باعث میشود تعقیبوگریزها، حتی وقتی از نظر داستانی تازه نیستند، از نظر فضایی حالوهوای متفاوتی پیدا کنند.
البته اثر همیشه از این ظرفیت بهره نمیبرد. برخی موقعیتها بیش از آنکه از منطق محیط یا انتخاب شخصیتها برخیزند، برای رساندن قربانیان به صحنهای تماشایی طراحی شدهاند. اما حضور جیسون همچنان نقطهٔ اتکای فیلم است: هرگاه روایت پراکنده یا بیهدف میشود، ورود دوبارهٔ او نیروی حرکتی تازهای به صحنه میدهد.
طنز آگاهانه و بازی با قراردادها یکی از امتیازهای مهم «Jason X» آن است که میداند ایدهاش تا چه اندازه نامتعارف و حتی مضحک به نظر میرسد. فیلم در بسیاری از لحظات بهجای پنهانکردن این جنبه، آن را به منبع شوخی تبدیل میکند. شوخیها همیشه ظریف یا یکدست نیستند، اما معمولاً با شناختی روشن از کلیشههای فیلمهای ترسناک و علمیتخیلی ساخته شدهاند: شخصیتهایی که در شرایط خطرناک تصمیمهای نامعقول میگیرند، لحن رسمی دانشمندان در برابر فاجعه، و فاصلهٔ خندهدار میان ادعای پیشرفت تمدن و ناتوانی آن در مهار یک تهدید قدیمی.
این خودآگاهی به اثر کمک میکند از دام جدیگرفتن بیش از اندازهٔ فرض مرکزیاش دور بماند. فیلم نه میخواهد تماشاگر را متقاعد کند که با اثری واقعگرا روبهروست و نه میکوشد جیسون را به نمادی پیچیده و فلسفی بدل کند. هدف، ترکیب خشونت اسلشر با شوخیهای آشکار و موقعیتهای غلوشده است. هرگاه طنز از دل همین تضاد بیرون میآید، فیلم سرزنده و سرگرمکننده میشود؛ هرگاه فقط به تکرار یک شوخی یا اغراق بیوقفه بسنده میکند، اثرگذاریاش کاهش مییابد.
« امکان پناهگرفتن محدود است و فاصلهٔ میان شخصیتها و جیسون اغلب چند پیچ راهرو بیشتر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، واکنش مخاطب تا حد زیادی به پذیرش لحن فیلم بستگی دارد. کسی که انتظار وحشتی جدی، شخصیتپردازی مفصل یا تعلیقی پیوسته داشته باشد، احتمالاً با فاصلهٔ میان خواسته و نتیجه روبهرو میشود. اما تماشاگر آمادهٔ همراهی با یک اسلشر فضاییِ شوخطبع، از همین بیپروایی لذت بیشتری میبرد.
بازیها و شخصیتهای فرعی شخصیتهای فرعی بیش از هر چیز کارکرد ژانری دارند. در میان آنها، روانِ لافونتن، با بازی لکسا دویگ، جایگاه مهمی دارد: او نسبت به خطر شناخت و تجربه دارد و تلاش میکند دیگران را از خوشبینی یا طمع نابجا برحذر دارد. حضورش نیرویی متعادلکننده در برابر فضای آشفتهٔ سفینه است، هرچند فیلم فرصت کافی برای تبدیل این ویژگیها به قوس شخصیتی عمیق فراهم نمیکند.
گروه جوانان، دانشمندان و کارکنان سفینه نیز با تفاوتهایی در لحن و رفتار از یکدیگر متمایز میشوند، اما بازیها گاهی به همان اندازه که با لحن کمیک اثر جور درمیآیند، خام و تصنعی به نظر میرسند. این ناهمواری در بعضی صحنهها به جذابیت ناخواستهٔ فیلم کمک میکند؛ در صحنههای دیگر، مانع جدیشدن خطر میشود.
وقتی بازیگران به اغراق عامدانهٔ اثر تن میدهند، تضاد میان شخصیتها و جیسون سرگرمکننده است؛ اما وقتی فیلم انتظار دارد تماشاگر از سرنوشت آنها بهطور جدی نگران شود، کمبود جزئیات عاطفی محسوس میشود. نتیجه آن است که فیلم بیشتر به یاد شخصیتهایی میماند که در لحظههای ویژهٔ خود برجسته میشوند، نه به روابطی که در طول روایت پرورش یافتهاند.
« به همین دلیل، واکنش مخاطب تا حد زیادی به پذیرش لحن فیلم بستگی دارد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب، با ریتم تند و لحن هزلآمیز اثر سازگار است، اما مانع از آن میشود که ترس و اندوهی پایدار در تماشاگر شکل بگیرد. فضا، جلوهها و میراث علمیتخیلی طراحی سفینه یکی از عناصر مؤثر فیلم است. راهروهای صنعتی، اتاقهای کنترل و فضاهای کاری، جهانی آیندهنگر اما نه چندان باشکوه میسازند؛ جهانی که فناوریاش بیشتر کاربردی و فرسوده به نظر میرسد تا جادویی.
این انتخاب با روح مجموعه تناسب دارد: حتی در آیندهای دور، محیط باید به اندازهای ملموس باشد که تعقیبوگریز و خشونت در آن قابل درک بماند. درعینحال، فیلم آشکارا از الگوهای آشنای علمیتخیلی و وحشت فضایی بهره میگیرد و گاه این تأثیرپذیری چنان مستقیم است که مرز میان ادای احترام و کپیبرداری کمرنگ میشود.
جلوههای ویژه نیز کیفیتی ناهمگون دارند. برخی لحظات از نظر بصری مؤثرند، اما بخشهایی دیگر بهسبب محدودیتهای تولید، ظاهری مصنوعی یا ناپخته پیدا میکنند. این لغزشها در فیلمی که در پی ساختن جهانی عظیم و پیشرفته است بیشتر به چشم میآیند. گاه کیفیت نامتوازن جلوهها با لحن شوخ و اغراقآمیز اثر جور درمیآید و به آن نوعی جذابیت خام میبخشد؛ گاه هم آشکارا از تداوم باورپذیری صحنه میکاهد.
فیلم از نظر بصری شاهکار علمیتخیلی نیست و جهان آیندهاش بهندرت حسی از عظمت یا رازناکی پیدا میکند. بااینحال، هدف اصلیاش نیز ساختن تصویری ماندگار از تمدنی آینده نیست. فضا بیشتر بستری برای محصورکردن شخصیتها و قرار دادن جیسون در موقعیتهایی تازه است؛ بستری که با وجود نواقص، کارکرد سرگرمکنندهٔ خود را انجام میدهد.
« فضا، جلوهها و میراث علمیتخیلی طراحی سفینه یکی از عناصر مؤثر فیلم است. »
جمعبندی
ریتم، خشونت و ارزش سرگرمی ریتم فیلم در بخشهایی پرشتاب است و در بخشهایی دیگر کش میآید. زنجیرهٔ برخوردها و حملهها حرکت داستان را حفظ میکند، اما چون شخصیتها فرصت چندانی برای رشد ندارند و الگوی تعقیب و تهدید تکرار میشود، تماشاگر ممکن است پیش از پایان احساس کند فیلم در حال بازگشت به همان ضرباهنگ آشناست.
شوخیهای موفق و موقعیتهای غیرمنتظره این یکنواختی را میشکنند، ولی همهٔ صحنهها از نظر انرژی در یک سطح قرار ندارند. خشونت نیز در خدمت همان منطق اسلشر است: بدنها در معرض خطرند و فیلم از نمایش آسیبها پرهیز نمیکند. بااینحال، لحن طنزآلود اجازه نمیدهد این خشونت همیشه به وحشتی جدی و عاطفی تبدیل شود.
گاهی اثر میخواهد هم مخاطب را بترساند و هم او را به خنده بیندازد؛ این دوگانه در لحظات موفق، امضای فیلم است و در لحظات ناموفق، به نوسان لحن میانجامد. در نهایت، ارزش سرگرمی «Jason X» بیش از آنکه از تازگی داستان یا پرداخت عمیق شخصیتها بیاید، از تضاد ایدهٔ مرکزی با فضای اجراییاش سرچشمه میگیرد.
دیدن جیسون در محیطی که با جنگلهای همیشگی تفاوت دارد، بر
« ریتم، خشونت و ارزش سرگرمی ریتم فیلم در بخشهایی پرشتاب است و در بخشهایی دیگر کش میآید. »



ثبت دیدگاه