نقد و بررسی
نقد رفقای من ۲: پرده دوم (My Friends Act II) | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جمعی که از غم میگریزد «دوستان من: پردهٔ دوم» ساختهٔ ماریو مونیچلی، دنبالهای است که از همان ابتدا سایهٔ فقدان را با خود حمل میکند. چهار دوست قدیمی بر مزار پروتسی گرد میآیند؛ یار پنجمشان که در پایان فیلم پیشین از میان رفته است. اما سوگواری در این جمع به آیینی آرام و متعارف تبدیل نمیشود.
خاطرهها زود بهانهای برای شوخی میشوند و گورستان، بهجای آنکه فقط محل یادآوری مرگ باشد، صحنهٔ آغاز بازیها و شیطنتهای تازه است. این جابهجایی میان اندوه و خنده، هستهٔ عاطفی فیلم را میسازد: آدمهایی که میکوشند با خندیدن، هم مرگ را به عقب برانند و هم پیوندشان را با دوستی که دیگر حضور ندارد حفظ کنند.
مونیچلی، کارگردان فیلم، بار دیگر جهان جمعی این رفقا را در مرکز روایت قرار میدهد؛ جهانی که در آن، ماجراجوییهای کوچک و شوخیهای بیرحمانه راهی برای فرار از روزمرگیاند. با این حال، فیلم صرفاً تکرار ماجراهای قسمت نخست نیست. گذر زمان در چهرهها و روابط نشانه گذاشته و یاد پروتسی، هرچند غایب است، به حضوری مداوم بدل میشود.
همین تضاد میان سرزندگی ظاهری و فقدانِ پشت آن، به دنباله گرمایی میبخشد که از جنس نوستالژیِ ساده نیست؛ خاطره در اینجا هم تسلیبخش است و هم یادآور این حقیقت که جمع دوستان، حتی در اوج شوخی، از آسیبپذیری مصون نیست. فیلم در سال ۱۹۸۲ ساخته شده و بازیگران محوری قسمت نخست، از جمله اوگو توناتسی، گاستونه موشین، آدولفو چلی و فیلیپ نوآره، در آن حضور دارند.
« چهار دوست قدیمی بر مزار پروتسی گرد میآیند؛ یار پنجمشان که در پایان فیلم پیشین از میان رفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایتِ خاطرهمحور و ریتم گسسته ساختار فیلم بر رفتوآمد میان زمان حال و خاطرهها استوار است. گردهمایی کنار مزار، چارچوبی برای یادآوری و بازگشت به ماجراهای گذشته فراهم میکند؛ گذشتهای که پیوسته با شوخیها و بازیهای تازه در زمان حال تداخل مییابد. این روش از یک سو به فیلم امکان میدهد پروتسی را، بیآنکه در صحنه حضور داشته باشد، دوباره وارد جمع کند.
او در خاطرهها زنده است و اثرش بر رفتار دیگران همچنان محسوس میماند. از سوی دیگر، همین فراوانی بازگشتها گاه انسجام روایی را سست میکند. فیلم هر بار که به خاطرهای تازه میپرد، بخشی از نیروی حرکت داستان را کنار میگذارد و ممکن است برای تماشاگر، مجموعهای از قطعههای کمابیش مستقل به نظر برسد.
این پراکندگی البته کاملاً بیحاصل نیست. روایتِ منظم و علتومعلولی، با روحیهٔ شخصیتهایی که از برنامهریزی برای یک ماجرای حسابشده بیشتر به استقبال اتفاق میروند، چندان سازگار نمیبود. فیلم میخواهد به جای حرکت در مسیری مستقیم، حسِ دورهمی و تداعیهای ناگهانی را بازآفرینی کند؛ گویی دوستان هر خاطره را از دل خاطرهٔ دیگری بیرون میکشند.
بااینهمه، میان پراکندگیِ آگاهانه و آشفتگیِ روایی مرزی وجود دارد و فیلم در همهٔ لحظهها آن را بهخوبی حفظ نمیکند. برخی بخشها با انرژی فراوان آغاز میشوند، اما پیش از آنکه به لحظهای بهیادماندنی برسند، جای خود را به ماجرایی دیگر میدهند. کمدیِ شیطنتآمیز؛ میان خلاقیت و آزار نیروی اصلی فیلم در اختراع موقعیتهای کمیک و بازی با قواعد رفتار اجتماعی است.
« روایتِ خاطرهمحور و ریتم گسسته ساختار فیلم بر رفتوآمد میان زمان حال و خاطرهها استوار است. »
شخصیتها و اجرا
دوستان با جدیگرفتنِ بیجا، اغراق در مناسبات روزمره و بههمریختنِ آرامش آدمهای اطراف، از موقعیتهای عادی میدانِ بازی میسازند. بسیاری از شوخیها بر فاصلهٔ میان ظاهر آبرومندانهٔ جمع و رفتار بیملاحظهٔ آنها بنا شدهاند. این شکاف، سرچشمهٔ بخشی از طنز فیلم است: آدمهایی که در گفتار از دوستی و جوانمردی دم میزنند، اما در عمل ممکن است اطرافیان را به ابزار سرگرمی خود تبدیل کنند.
فیلم از این شیوه فاصلهٔ انتقادی کاملی نمیگیرد. گاه شوخیهایش به تحقیر، بینزاکتی یا موقعیتهای زننده نزدیک میشوند و تماشاگر را با پرسشی دشوار روبهرو میکنند: آیا بیرحمیِ این شخصیتها را باید بخشی از آزادیِ سرکشانهشان دانست، یا نشانهٔ خودخواهی و بیاعتنایی به دیگران؟ پاسخ فیلم معمولاً در دل خنده پنهان میماند.
همین ابهام به کمدی آن رنگی تلخ میدهد، اما ممکن است برای تماشاگر امروز، بعضی موقعیتها نه جسورانه و رهاییبخش، بلکه صرفاً آزاردهنده جلوه کنند. در عین حال، تکرار برخی الگوهای شوخی باعث میشود تازگیِ قسمت نخست کمتر احساس شود؛ فیلم گاهی به جای دگرگونکردنِ زبان کمدی خود، بر آشنایی مخاطب با شگردهای قبلی تکیه میکند.
دوستی، فقدان و هنرِ عقبانداختنِ بزرگسالی در زیرِ هیاهوی شوخیها، فیلم دربارهٔ شیوهای از زیستن است: تلاشی برای بهتعویقانداختنِ جدیت و مسئولیتهای بزرگسالی. این دوستان با ماجراجوییهای کودکانه، خود را از فشار زمان و نظم اجتماعی جدا میکنند. بازیها و شوخیها برایشان تفریحی گذرا نیست؛ به زبان مشترک و نشانهٔ تعلقشان تبدیل شده است.
« بسیاری از شوخیها بر فاصلهٔ میان ظاهر آبرومندانهٔ جمع و رفتار بیملاحظهٔ آنها بنا شدهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنها با تکرار خاطرهها به یکدیگر میگویند که هنوز همان جمعاند، حتی اگر سنشان بالاتر رفته باشد و یکی از صندلیهای این حلقه خالی مانده باشد. اما فیلم این پافشاری بر جوانماندن را بیهزینه نشان نمیدهد. خاطرهٔ پروتسی یادآور محدودیتِ این خیال است: هیچ شوخیای نمیتواند فقدان را واقعاً از میان ببرد.
خنده در اینجا گاه واکنشی به اندوه است و گاه پوششی بر آن. ارزش احساسی فیلم از آنجا میآید که این دو را از هم جدا نمیکند. دوستان میخندند، اما حضورشان کنار مزار نشان میدهد خنده جای سوگواری را نگرفته است؛ فقط راهی یافته تا سوگواری را قابلتحملتر کند. فیلم در بهترین لحظات خود، از این همنشینیِ ناسازگار طنزی انسانی میآفریند: شادمانیِ جمعی در برابر حقیقتی که جمع از تغییر آن ناتوان است.
بازیگری و هماهنگی گروهی بازیها از مهمترین عوامل حفظ انرژی فیلماند. گروه بازیگران باید بتواند میان گفتوگوهای پرتحرک، شوخیهای اجرایی و لحظات کوتاهِ درنگ عاطفی تعادل برقرار کند. اوگو توناتسی در نقش ماسکتی حضوری بهیادماندنی دارد؛ بازی او با آمیزهای از وقار نمایشی، خودفریبی و آسیبپذیری، شخصیتی میسازد که هم سرچشمهٔ خنده است و هم گاه ترحم برمیانگیزد.
ماسکتی خود را در قالبِ نجیبزادهای شکستناپذیر تصور میکند، اما شکاف میان این تصویر و واقعیت، به بازی توناتسی کیفیتی دوگانه میبخشد. در کنار او، بازیگران دیگر نیز بیشتر از آنکه در پی ربودن صحنه باشند، به ریتم جمعی خدمت میکنند. هماهنگی آنها موجب میشود شوخیها همچون رفتوبرگشتهای یک گروه آشنا پیش بروند؛ هر شخصیت جایگاه و زمانبندی خود را در این موسیقی جمعی پیدا میکند.
« اما فیلم این پافشاری بر جوانماندن را بیهزینه نشان نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
حضور آدولفو چلی و گاستونه موشین به این ترکیب وقار و خونسردی میافزاید، حالآنکه رنزو مونتانانی با رنگوبویی متفاوت وارد گروه میشود. اجرای فیلم بر همین حسِ آشنایی متکی است: تماشاگر باید باور کند این آدمها پیش از آغاز صحنه نیز سالها با هم زیستهاند، و بازیها معمولاً این سابقهٔ مشترک را منتقل میکنند.
جایگاه فیلم در نسبت با قسمت نخست دنبالهها معمولاً میان وفاداری به محبوبیتِ اثر پیشین و ضرورتِ یافتنِ چیزی تازه گرفتار میشوند. «دوستان من: پردهٔ دوم» نیز از این دشواری برکنار نیست. بازگشت شخصیتها و تکیه بر شوخیهای آشنا، برای دوستداران قسمت نخست نوعی آسودگی و پیوستگی ایجاد میکند؛ اما همین وابستگی میتواند دامنهٔ کشف را محدود سازد.
فیلم هنوز از توانایی خلق موقعیتهای پرجنبوجوش برخوردار است، ولی برخی ایدهها و لحن کلیاش بیش از آنکه راهی تازه باز کنند، یادآور موفقیتهای قبلیاند. بااینحال، تکرار در اینجا فقط نشانهٔ کمبود ابتکار نیست. خودِ شخصیتها نیز در تکرار زندگی میکنند: خاطرهای را دوباره تعریف میکنند، شوخیای را از نو میسازند و میکوشند با اجرای دوبارهٔ نقشهای آشنای خود، از گذشت زمان فاصله بگیرند.
از این منظر، شباهت فیلم به قسمت نخست میتواند بازتابِ عادتهای جمع باشد. مسئله آن است که این انتخاب، در بعضی لحظات بیش از اندازه به بازآفرینیِ تجربهٔ قبلی بسنده میکند. فیلم وقتی موفقتر است که آشنایی را با اندوهِ غیبت پروتسی و تغییرات زمان پیوند میزند؛ یعنی وقتی تکرار، معنای تازهای پیدا میکند.
« دوستان من: پردهٔ دوم» نیز از این دشواری برکنار نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «دوستان من: پردهٔ دوم» کمدیای سرزنده و گاه تلخ است که دوستی را نه در قالبِ گفتارهای پرشور، بلکه در شوخیهای مشترک، خاطرهگویی و ادامهدادنِ بازیها نشان میدهد. فیلم به لطف هماهنگی بازیگران، حضور برجستهٔ اوگو توناتسی و آمیزشِ شیطنت با نوستالژی، گرما و جذابیت خود را حفظ میکند.
در مقابل، اتکای فراوان به فلشبکها، لغزشهای روایی و شوخیهایی که از مرزِ بیپروایی به آزار نزدیک میشوند، از یکدستی اثر میکاهند. ارزش ماندگار فیلم در این نیست که همهٔ شوخیهایش همچنان تازه یا پذیرفتنی باشند؛ اهمیتش بیشتر در تصویری است که از دوستیِ سرسخت و ناقص به دست میدهد. این رفاقت نه پاکیزه و بیخطاست و نه از اندوه مصون؛ بااینهمه، دوستان در برابر فقدان، یکدیگر را رها نمیکنند.
آنها میخندند، خاطره میسازند و بازی را ادامه میدهند؛ نه چون مرگ را شکست دادهاند، بلکه چون هنوز میتوانند در کنار هم، لحظهای از سنگینیِ آن بکاهند.
« این رفاقت نه پاکیزه و بیخطاست و نه از اندوه مصون؛ بااینهمه، دوستان در برابر فقدان، یکدیگر را رها نمیکنند. »



ثبت دیدگاه