نقد و بررسی
نقد چیزی برای از دست دادن نیست (Nothing to Lose) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستان و جایگاه فیلم «Nothing to Lose» ساختهٔ استیو اودکرک، کمدی جناییِ جادهای است که از یک بحران شخصی آغاز میشود و به ماجرایی پرشتاب دربارهٔ دو مرد از دو جهان متفاوت میرسد. نیک بیم، مدیر تبلیغاتیای که تصور میکند زندگیاش سامانیافته است، ناگهان با فروپاشی اعتمادش به نزدیکترین آدمها روبهرو میشود.
در ادامه، برخورد اتفاقی او با تیپال، دزدی کمتجربه و پرحرف، مسیر هر دو را از زندگی روزمره جدا میکند و آنها را به سوی همکاریای نامتعارف میکشاند. فیلم بهتدریج از کمدیِ تلخِ بحران میانسالی به ماجرای سرقت، رفاقت و رویارویی با مجرمان دیگر تغییر لحن میدهد، بیآنکه چهرهٔ سرخوش و بازیگوش خود را کاملاً کنار بگذارد.
این تنوع، هم مهمترین منبع انرژی فیلم است و هم علت اصلی پراکندگی آن. «Nothing to Lose» میخواهد هم دربارهٔ ضربهٔ عاطفی حرف بزند، هم از تفاوت طبقاتی و نژادی بگوید و هم سرگرمیِ سبکِ یک کمدیِ تعقیبوگریز را فراهم کند. هر یک از این مسیرها بهتنهایی ظرفیت جذابی دارد، اما فیلم همیشه نمیتواند میان آنها پیوندی محکم بسازد.
زوج نامتجانس و نیروی کمدی هستهٔ اثر، تضاد میان نیک و تیپال است: یکی مردی مرتب و خویشتندار است که ناگهان رشتهٔ کنترل زندگی را از دست میدهد؛ دیگری با زبان تند، حرکات پرانرژی و اعتمادبهنفسی که گاهی از توانایی واقعیاش جلو میزند، وارد قاب میشود. ترکیب این دو شخصیت، ساختار آشنای «رفقای ناهمگون» را شکل میدهد، اما فیلم از اختلاف منش و موقعیت اجتماعیشان برای ساختن موقعیتهای کمیک بهره میبرد.
« این تنوع، هم مهمترین منبع انرژی فیلم است و هم علت اصلی پراکندگی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نیک در آغاز بیشتر واکنش نشان میدهد تا ابتکار عمل داشته باشد. ضربهای که خورده، او را از قواعد معمول زندگی جدا میکند؛ گویی برای مدتی دیگر چیزی برای حفظکردن ندارد. تیپال، برعکس، از ابتدا در حالت کنش است: حرف میزند، نقشه میچیند و در هر گرفتاری راهی فوری برای خروج پیشنهاد میکند؛ هرچند راهحلهایش همیشه قابل اتکا نیستند.
این جابهجایی میان خونسردیِ ظاهری نیک و آشوبِ نمایشی تیپال، منبع بخش مهمی از طنز فیلم است. بازیگری و شیمی میان دو بازیگر تیم رابینز نقش نیک را با نوعی فرسودگی مهارشده بازی میکند. او بهجای آنکه اندوه شخصیت را به فورانهای پرهیاهو تبدیل کند، آن را در نگاههای خیره، مکثها و واکنشهای خشک نگه میدارد.
این خویشتنداری، زمینهای مناسب برای ورود انرژی متضاد مارتین لارنس فراهم میکند. لارنس با بیان پرجنبوجوش و واکنشهای اغراقآمیزش، صحنه را بهسرعت از سکون بیرون میکشد؛ هرچند همین شیوه در بعضی بخشها تکراری میشود و گاهی بهجای ساختن شوخی تازه، صرفاً بر بلندیِ صدا و شدت واکنش تکیه میکند.
جذابیت زوج اصلی از همین نابرابری میآید: رابینز وزن عاطفی ماجرا را نگه میدارد و لارنس شتاب کمدی را. بااینحال، فیلم همیشه تعادل این دو کیفیت را حفظ نمیکند. برخی لحظهها که قرار است هم خندهدار باشند و هم درک ما را از شخصیتها گسترش دهند، زیر فشار شوخی یا پیشبرد داستان فرصت کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند.
« نیک در آغاز بیشتر واکنش نشان میدهد تا ابتکار عمل داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران مکمل نیز چهرههایی آشنا و توانمند به فیلم میآورند، اما چند شخصیت فرعی بیش از آنکه زندگی مستقل داشته باشند، برای ایجاد مانع یا رساندن قهرمانان به موقعیت بعدی به کار گرفته میشوند. ریتم، موقعیتها و زبان تصویری فیلم بهسرعت از نقطهٔ آغاز خود فاصله میگیرد و در زنجیرهای از ماجراهای کوتاه و متوالی پیش میرود.
همین ضرباهنگ، تماشای آن را آسان و کمدردسر میکند: هر بار که موقعیتی تثبیت میشود، حادثه یا برخورد تازهای مسیر را تغییر میدهد. جاده و حرکت نیز بهخوبی با وضع روانی نیک هماهنگاند؛ او نه فقط از خانه و محل کار، بلکه موقتاً از هویت مرتب و قابل پیشبینیاش دور میشود. فضای بیرون از شهر، بهویژه در بخشهایی از ماجرا، فرصت میدهد تا رابطهٔ دو مرد از خصومت اولیه به نوعی همپیمانی تغییر کند.
بااینهمه، این ریتم تند گاهی جای پرداخت را میگیرد. فیلم فرصت چندانی برای مکث بر پیامدهای عاطفی تصمیمها نمیدهد و برخی رخدادها چنان پشت سر هم میآیند که اتصالشان بیشتر به کارکرد روایی وابسته است تا به منطقِ رشد شخصیت. انرژی صحنهها مانع از کسالت میشود، اما سرعت بهتنهایی نمیتواند جای انسجام را بگیرد.
کمدی و لحن ناپایدار طنز «Nothing to Lose» از چند منبع میآید: برخورد دو شخصیت، دستوپاچلفتیبودن برخی نقشهها، وارونگیِ موقعیتهای قدرت و بازی با کلیشههای فیلمهای سرقت و تعقیب. بعضی شوخیها از دل رفتار شخصیتها بیرون میآیند و به همین دلیل طبیعیترند؛ برخی دیگر بیش از اندازه بر تصادف یا اغراق تکیه دارند.
« بااینهمه، این ریتم تند گاهی جای پرداخت را میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، خندهها یکدست نیستند: فیلم لحظههای واقعاً سرگرمکننده دارد، اما میان آنها شوخیهایی دیده میشود که بهوضوح برای گرفتن واکنشی فوری طراحی شدهاند. لحن اثر نیز میان کمدی سبک و مضمونهای جدیتر در نوسان است. مسئلهٔ اعتماد، فشارهای شغلی و نابرابری اجتماعی در پسزمینه حضور دارند، اما فیلم غالباً بهجای کاوش عمیق در آنها، از این موضوعات برای افزودن انگیزه یا رنگولعاب به ماجرا استفاده میکند.
این انتخاب برای یک سرگرمیِ تجاری قابل فهم است، ولی باعث میشود لحظههایی که فیلم به سوی تأمل اجتماعی میرود، گاه از بدنهٔ اصلی آن جدا به نظر برسند. فیلمنامه و منطق روایت فیلمنامهٔ اودکرک بر زنجیرهای از سوءتفاهمها و تصمیمهای عجولانه بنا شده است. این سازوکار در کمدی میتواند موتور موثری برای آشفتگی باشد، اما در اینجا بخشی از پیشروی ماجرا به سوءبرداشتی وابسته میشود که قانعکردن مخاطب دربارهٔ آن دشوار است.
فیلم به نشانههایی متکی است که باید در زمان مناسب دیده یا نادیده گرفته شوند؛ ازاینرو گاهی احساس میشود شخصیتها نه مطابق شناخت و منطق خود، بلکه برای آنکه داستان به ایستگاه بعدی برسد عمل میکنند. همین مسئله به شخصیتهای فرعی نیز سرایت میکند. بعضی از آنها با حضوری کوتاه، رنگ و مزهای به صحنه میدهند، اما پس از انجام وظیفهٔ رواییشان کنار میروند.
فیلم در لحظههای پراکنده از توانایی بازیگران مکمل بهره میگیرد، ولی در مجموع، مرکز توجه را به زوج اصلی محدود میکند و نمیکوشد جهان پیرامون آنان را بهطور کامل بپروراند. این محدودماندنِ جهان داستانی، از یکسو به حفظ سرعت کمک میکند و از سوی دیگر، حس ساختگیبودن بخشهایی از ماجرا را تقویت میکند.
« لحن اثر نیز میان کمدی سبک و مضمونهای جدیتر در نوسان است. »
قوتها و کاستیها
مضمونها و نگاه اجتماعی در زیر لایهٔ سرگرمکنندهٔ فیلم، تقابل دو نوع ناامنی دیده میشود. نیک در ساختاری حرفهای و ظاهراً موفق زندگی میکند، اما تجربهٔ شخصیاش نشان میدهد که رفاه و نظم بیرونی الزاماً به معنای آسودگی درونی نیست. تیپال از نقطهای اجتماعی و اقتصادی متفاوت میآید و با موانعی روبهروست که نیک کمتر ناچار بوده به آنها فکر کند.
رابطهٔ این دو، دستکم در سطح ایده، فرصتی برای آشکارکردن محدودیت نگاه هر کدام به جهان است. بااینحال، فیلم این امکان را بهطور کامل دنبال نمیکند. مضمونهای اجتماعی بیشتر به شکل نشانه و گفتوگو ظاهر میشوند تا نیرویی که ساختار داستان را از درون تغییر دهد. بنابراین، «Nothing to Lose» در این زمینه جسارتِ طرح موضوع دارد، اما به اندازهٔ کافی در پیامدهایش درنگ نمیکند.
آنچه باقی میماند، بیش از یک بیانیهٔ اجتماعی منسجم، تصویری گذرا از دو مرد است که در مسیر پرحادثهشان ناچار میشوند جهان دیگری را از نزدیک ببینند. جمعبندی «Nothing to Lose» فیلمی بینقص یا کاملاً منسجم نیست، اما برای مخاطبی که از کمدیهای رفاقتیِ پرتحرک لذت میبرد، سرگرمیِ قابلقبولی فراهم میکند.
بازی متضاد تیم رابینز و مارتین لارنس، ریتم سریع و موقعیتهای پیاپی، به آن نیرویی میدهند که ضعفهای فیلمنامه را تا حدی میپوشاند. در سوی دیگر، تغییر مداوم ژانر و لحن، سوءتفاهمهای تصنعی، شوخیهای کماثر و شخصیتهای فرعیِ کمپرداخت مانع از آن میشوند که فیلم از سرگرمیِ سبک فراتر برود.
« مضمونها و نگاه اجتماعی در زیر لایهٔ سرگرمکنندهٔ فیلم، تقابل دو نوع ناامنی دیده میشود. »
جمعبندی
ارزش اصلی اثر در شیمی زوج مرکزی و انرژیِ ماجراجویی آن است، نه در ظرافت روایی یا عمق مضمون. فیلم گاه میخواهد دربارهٔ بحران اعتماد، نابرابری و معنای رهایی حرف بزند، اما اغلب شتاب خود را به تأمل ترجیح میدهد. حاصل، اثری پرجنبوجوش و گاه نامتوازن است که بهترین لحظههایش از برخورد دو بازیگر اصلی زاده میشوند و لغزشهایش از ناتوانی در پیوند دادن همهٔ ایدههای پراکنده به یک مسیر واحد.,5"
« ارزش اصلی اثر در شیمی زوج مرکزی و انرژیِ ماجراجویی آن است، نه در ظرافت روایی یا عمق مضمون. »



ثبت دیدگاه