نقد و بررسی
نقد إسكندرية ليه؟ (Alexandria… Why?) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اسکندریه، شهری میان واقعیت و رؤیا «Alexandria… Why?» ساختهٔ یوسف شاهین، بیش از آنکه روایتی خطی از نوجوانی یک جوان در روزگار جنگ باشد، بازگشت هنرمند به سرچشمههای شکلگیری خویش است. فیلم، زندگی اسکندریه را در سالهای جنگ جهانی دوم از خلال تجربههای یحیای هجدهساله میبیند؛ جوانی که شیفتگیاش به سینمای هالیوود و آرزوی فیلمسازی در آمریکا، در برابر محدودیتهای خانوادگی، طبقاتی و تاریخی قرار میگیرد.
این اثر نخستین فیلم از مجموعهٔ خودزندگینامهای شاهین است و خاطرهٔ شخصی را به روایتی گستردهتر دربارهٔ جامعه، استعمار و هویت پیوند میزند. از همان آغاز، فیلم جهان خود را نه به صورت پسزمینهای خنثی، بلکه همچون نیرویی زنده و مداخلهگر میسازد. جنگ در دوردست نیست؛ به خانهها، خیابانها، مدرسه و خیال نوجوانان راه یافته است.
در برابر این فضای ناامن، یحیا به سینما پناه میبرد؛ نه برای آنکه واقعیت را بهکلی انکار کند، بلکه برای یافتن راهی جهت تصور آیندهای متفاوت. پرسشِ عنوان نیز در همین کشاکش معنا مییابد: پرسشی دربارهٔ شهر، سرنوشت و چراییِ ماندن یا رفتن، اما همچنین دربارهٔ امکان رؤیاپردازی در جهانی که هر روز حدود تازهای بر زندگی تحمیل میکند.
بلوغ در سایهٔ جنگ یکی از امتیازهای اصلی فیلم، پیوند دادن روایت بلوغ با آشوب سیاسی است. یحیا نه در خلأ، بلکه در جامعهای رشد میکند که تحت فشار جنگ و حضور استعمارگرانهٔ نیروهای بریتانیایی قرار دارد. تجربههای شخصی او ــ میل به عشق، استقلال و هنر ــ از تحولات عمومی جدا نیستند. به همین سبب، بلوغ در اینجا صرفاً گذار از نوجوانی به بزرگسالی نیست؛ شناخت تدریجیِ فاصلهٔ میان خواستههای فردی و نیروهایی است که فرد را احاطه کردهاند.
« اسکندریه، شهری میان واقعیت و رؤیا «Alexandria… »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شاهین از این تضاد، ملودرامی پرتحرک میسازد، اما اهمیت فیلم در آن است که آرزوی یحیا را به انگیزهای ساده برای گریز تقلیل نمیدهد. هالیوود برای او هم افق هنری است و هم تصویری از جهانی دیگر؛ جهانی که از محدودیتهای اطرافش فاصله دارد. بااینحال، رؤیا وقتی به زندگی واقعی برخورد میکند، ناگزیر پیچیدهتر میشود.
فیلم این برخورد را با لحنی سرزنده دنبال میکند و از تبدیل رنج به یأس مطلق پرهیز دارد. اسکندریه بهمثابه شخصیت اسکندریه در فیلم فقط نام یک مکان نیست؛ شخصیت اصلیِ دیگری است که با صداها، زبانها، مناسبات اجتماعی و تفاوتهای فرهنگیاش حضور دارد. شهر، هم زیبا و پرجنبوجوش است و هم زخمخورده از جنگ و نابرابری.
فضای چندفرهنگی آن در ترکیب آدمها و تجربههای متفاوت آشکار میشود و به فیلم حسی از گشودگی میبخشد؛ گشودگیای که در تضاد با محدودیتهای سیاسی و اجتماعی قرار دارد. اسکندریه نه یک تصویر یکدست و نوستالژیک، بلکه محل برخورد جهانبینیها و تعلقهای گوناگون است. پژوهشهای مربوط به فیلم نیز بر همین تصویر متکثر از جامعه و هویتی تأکید میکنند که زیر فشار استعمار، بحران و آمیزش فرهنگی شکل میگیرد.
موسیقی و ملودرام به این شهر ضرباهنگ میدهند. فیلم میان اندوه جنگ و لحظات سرشار از نشاط حرکت میکند و از همین تغییر لحن، نیروی عاطفی میگیرد. در برخی لحظات، شور نمایشی و رنگوبوی موزیکال، زندگی را همچون نیرویی مقاوم در برابر خشونت پیرامون بازمینمایاند. این سرزندگی به معنای نادیده گرفتن مصیبتها نیست؛ برعکس، تضاد میان شادی و رنج باعث میشود هرکدام برجستهتر احساس شوند.
« هالیوود برای او هم افق هنری است و هم تصویری از جهانی دیگر؛ جهانی که از محدودیتهای اطرافش فاصله دارد. »
شخصیتها و اجرا
سینما، خیال و زبان هنری سینما در «Alexandria… Why?» موضوعی در کنار موضوعات دیگر نیست؛ نیرویی است که شیوهٔ نگاه فیلم را تعیین میکند. یحیا جهان را از پشت پردهٔ خیال میبیند، اما شاهین این خیال را صرفاً خیالپردازی کودکانه نمیداند. علاقهٔ نوجوان به فیلمهای آمریکایی و شکسپیر، در حکم جستوجوی زبانی برای بیان خویشتن است؛ زبانی که هم میتواند پناهگاه باشد و هم وسیلهای برای رویارویی با واقعیت.
تعبیرهای مربوط به نمایش و بازیگری نیز مرز میان زندگی و صحنه را متزلزل میکنند: شخصیتها نقشهایی دارند که جامعه، خانواده و تاریخ بر آنان تحمیل کردهاند، اما در عین حال میکوشند سهمی در نوشتن نقش خود داشته باشند. این خودآگاهی سینمایی از ویژگیهای مهم اثر است. شاهین زندگی را تنها بازسازی نمیکند؛ نشان میدهد که خاطره چگونه به تصویر تبدیل میشود و تصویر چگونه بر درک ما از خاطره اثر میگذارد.
درهمآمیزی صحنههای نمایشی، یادآوریهای شخصی و نماهای مستند از تاریخ، به فیلم کیفیتی چندلایه میبخشد. گاه این آمیزش بسیار ثمربخش است: تاریخ از قاب روایت بیرون میزند و نشان میدهد که تجربهٔ خصوصی از شرایط عمومی جدا نیست. گاه نیز اتصال میان این مواد کاملاً نرم و یکدست نیست و فیلم آشکارا میان چند شیوهٔ روایت جابهجا میشود.
بازیها و شخصیتپردازی بازیها به فیلم نیروی انسانی میبخشند. Mohsen Mohieddin در نقش یحیا، میان شور نوجوانانه و اضطرابِ مواجهه با جهان بزرگسالان تعادل برقرار میکند. شخصیت او نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً قربانی شرایط؛ زندهبودنش از همان تناقضهایی میآید که درون او جریان دارند: اعتمادبهنفس و تردید، خیالپردازی و برخورد با واقعیت، میل به استقلال و وابستگی به محیط پیرامون.
« سینما، خیال و زبان هنری سینما در «Alexandria… »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور بازیگرانی چون Naglaa Fathi و Ahmed Zaki نیز به گستردگی عاطفی جهان فیلم کمک میکند. شخصیتهای فرعی، با تفاوتهای نسلی و اجتماعیشان، تصویری از جامعهای میسازند که هرکس در آن با محدودیتها و آرزوهای خود روبهرو است. بازیها عموماً پرانرژیاند و گاه همین انرژی، حتی در میان انبوه رخدادها، توجه را از روایت کلی به رابطهها و لحظههای فردی میکشاند.
بااینهمه، تعدد شخصیتها و خطوط فرعی همیشه به سود تمرکز نیست؛ برخی حضورها بیش از آنکه به تحول شخصیت اصلی عمق دهند، بر تراکم داستان میافزایند. سیاست، هویت و محدودیتهای روایت فیلم سیاست را از زندگی روزمره جدا نمیکند. روابط خصوصی، آرزوهای هنری و مناسبات اجتماعی در جهانی شکل میگیرند که جنگ و استعمار بر آن سایه انداختهاند.
از این منظر، «Alexandria… Why?» دربارهٔ یافتن هویت در شرایطی است که تعلق ملی، فرهنگی و فردی ساده و قطعی نیست. اسکندریه با تنوع جمعیتش، امکان تعریف یک جامعهٔ یکپارچه و بیتناقض را زیر سؤال میبرد؛ شهر از صداهای متعدد ساخته شده و همین چندصدایی، هم سرچشمهٔ غناست و هم زمینهٔ تنش. اما در برخی بخشها، صورتبندی سیاسی مستقیمتر از پرداخت شخصیتهاست.
هنگامی که فیلم میکوشد موضع خود را دربارهٔ قدرت، استعمار یا نابرابری روشن کند، گاهی پیچیدگی درونی آدمها به حاشیه میرود و مضمون، پیش از آنکه از دل تجربهٔ شخصیتها بجوشد، به شکلی آشکار بیان میشود. این مسئله بهویژه در فیلمی که چنین ظرفیت غنی برای پیوند سیاست با امر خصوصی دارد، محسوس است.
« حضور بازیگرانی چون Naglaa Fathi و Ahmed Zaki نیز به گستردگی عاطفی جهان فیلم کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
با اینحال، اثر از تبدیل شدن به بیانیهای صرف میگریزد؛ زیرا انرژی عاطفی آن همچنان از نگاه نوجوانی میآید که میخواهد امکان دیگری برای زندگیاش تصور کند. جمعبندی «Alexandria… Why?» اثری پرشور و شخصی است که از خاطرهٔ نوجوانی، تصویری گسترده از اسکندریه و جامعهٔ مصر در روزگار جنگ میسازد.
قوت آن در پیوند میان رؤیای هنری، تجربهٔ بلوغ و تاریخ سیاسی نهفته است؛ در شهری که هم صحنهٔ رنج است و هم میدان زندگی، و در سینمایی که هم پناهگاه خیال است و هم راهی برای دیدن واقعیت. تعدد شخصیتها، صراحت برخی مواضع سیاسی و ناهمواری میان مواد مستند و دراماتیک، گاه تمرکز اثر را کاهش میدهند؛ بااینحال، این نابرابریها بخشی از خصلت جستوجوگر و ناآرام فیلماند.
حاصل، اثری است که بیش از پاسخهای قطعی، پرسشهایی دربارهٔ رؤیا، تعلق و امکان انتخاب در جهانی پرآشوب پیش میکشد.



ثبت دیدگاه