نقد و بررسی
نقد آلیس: موزیکال (Alice The Musical) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی سرزمین عجایب در عصر صفحهنمایش «آلیس موزیکال» از ایدهای آشنا آغاز میکند: قهرمانی که از زندگی روزمرهاش دلزده و در پی شناخت خویش است، با دنبالکردن خرگوش سفید قدم به جهانی نامتعارف میگذارد. اما این اجرا، بهجای تکرار سادهٔ خواب و خیال کلاسیک، راه ورود آلیس را از مسیر یک برنامۀ موبایلی میگشاید؛ تغییری که سرزمین عجایب را به تجربهای مجازی و معاصر پیوند میزند.
این تصمیم، در نگاه نخست، هم جذاب است و هم پرمخاطره: قصه باید هم جادوی بیقاعدۀ جهان لوئیس کارول را حفظ کند و هم برای حضور فناوری در مرکز ماجرا دلیلی دراماتیک بسازد. جذابیت اصلی این بازآفرینی در آن است که «ورود به جهان دیگر» را صرفاً گریز از واقعیت نشان نمیدهد. آلیس در آن جهان با پرسشی مواجه میشود که در زندگی عادی نیز رهایش نکرده است: «من کیستم؟» بنابراین فضای مجازی فقط ترفندی برای آغاز ماجرا نیست؛ دستکم در سطح ایده، میتواند بازتابی از سردرگمی شخصیتی باشد که میان نقشهای تحمیلشده، ترسهای درونی و تصویری که از خود میسازد، گرفتار است.
بااینحال، اجرای این پیوند همیشه به روشنی ایدۀ اولیه نیست. گاه گذار میان واقعیت و جهان مجازی بیش از آنکه معنایی تازه بیافریند، سازوکاری روایی برای جابهجایی آلیس به صحنههای رنگارنگ بعدی به نظر میرسد. قصهٔ خودشناسی و منطق رؤیا سفر آلیس در این اجرا، در اساس، سفر کشف خویشتن است؛ اما جهان عجایب قرار نیست مانند مسیری منظم، پاسخها را یکییکی به او عرضه کند.
شخصیتهای عجیب، موقعیتهای نامنتظر و قواعد متغیر این سرزمین، او را وامیدارند تا به برداشتهای پیشینش از خود و جهان شک کند. این ویژگی با روح قصهٔ کارول تناسب دارد: در سرزمینی که منطق روزمره پیوسته بر هم میخورد، پرسشگری خود به شیوۀ بقا تبدیل میشود. تأکید بر خیالپردازی و شجاعت آلیس نیز به روایت جهت عاطفی میدهد.
« جذابیت اصلی این بازآفرینی در آن است که «ورود به جهان دیگر» را صرفاً گریز از واقعیت نشان نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او قرار نیست تنها تماشاگر عجایب باشد؛ باید در برابر ترسهایش واکنش نشان دهد و انتخاب کند. بااینهمه، فشردگی روایت گاهی مجال کافی برای شکلگرفتن این دگرگونی نمیگذارد. آلیس از موقعیتی به موقعیت دیگر میرود و ما میتوانیم مسیر کلی رشد او را تشخیص دهیم، اما برخی گامهای درونیاش بیشتر اعلام میشوند تا آنکه در صحنهها بهتدریج و با عمق کافی ساخته شوند.
در نتیجه، مضمون خودشناسی روشن است، ولی گاه تجربهٔ احساسی آن از شتاب ماجرا عقب میماند. شخصیتها و نیروی اجرا شخصیتهای سرزمین عجایب، بهسبب تفاوتهای ظاهری و رفتاریشان، فرصتی مناسب برای نمایشی پرتحرک فراهم میآورند. اجرای بازیگران نیز از نقاط قوت اثر است: انرژی و بازیگوشی آنان به این چهرههای رنگارنگ جان میدهد و مانع میشود جهان خیال صرفاً به مجموعهای از لباسها و تصاویر چشمنواز فروکاسته شود.
حضور شخصیتهایی چون خرگوش سفید، کلاهدوز و ملکه، یادآور آن است که جهان آلیس همواره میان طنز، تهدید و بیمنطقی در نوسان است. در این میان، آلیس باید مرکز ثقل نمایش باقی بماند؛ هرچند اطرافیان پرشور و صحنههای پررنگ گاهی توجه را از او میربایند. دشواری اصلی آن است که قهرمان در دل این ازدحام، شخصیتی با خواستهها و تردیدهای قابلدرک داشته باشد.
هنگامی که صحنه فرصت مکث میدهد، پرسش او دربارهٔ هویت میتواند مخاطب را با خود همراه کند؛ اما در لحظات شتابزده، آلیس بیشتر به راهنمایی برای عبور از بخشهای دیدنی داستان بدل میشود تا شخصیتی که تحولش را از نزدیک دنبال میکنیم. این فاصله، بیش از آنکه از کمبود توان بازیگران ناشی شود، به محدودیتهای پرداخت و ریتم روایت مربوط است.
« او قرار نیست تنها تماشاگر عجایب باشد؛ باید در برابر ترسهایش واکنش نشان دهد و انتخاب کند. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی و زبان صحنه موسیقی در یک نمایش موزیکال فقط میانپردهای خوشآهنگ نیست؛ باید احساس شخصیتها را پیش ببرد، به موقعیتها شکل دهد و جهان داستان را شنیدنی کند. در «آلیس موزیکال»، موسیقی همراه با صحنهآرایی خیالپردازانه، فضایی پرجنبوجوش میسازد و به نمایش امکان میدهد از واقعیت روزمره فاصله بگیرد.
رنگها، حرکت و حضور مجموعهٔ بازیگران، حس ورود به محیطی را تقویت میکنند که در آن هر لحظه ممکن است قاعدهای تازه پدیدار شود. بااینحال، شور بصری و موسیقایی همیشه با عمق دراماتیک هموزن نیست. برخی لحظات ممکن است بهواسطۀ آرایش پرزرقوبرقشان اثرگذار به نظر برسند، اما پس از پایان تصویر، معنای چندانی از آنها باقی نماند.
مسئله در اینجا مخالفت با شکوه نمایشی نیست؛ برعکس، چنین شکوهی از ظرفیتهای مهم اثر است. پرسش این است که آیا هر جلوۀ چشمگیر به شخصیت، مضمون یا تنش داستانی خدمت میکند، یا گاهی تنها برای حفظ هیجان لحظهای به کار میرود. هرجا موسیقی و طراحی صحنه با تجربهٔ درونی آلیس گره میخورند، نمایش غنیتر میشود؛ هرجا از آن تجربه جدا میمانند، زینت بر روایت غلبه میکند.
جهان مجازی؛ امتیاز و مسئله قرار دادن داستان در پیوند با یک برنامۀ موبایلی، دریچهای برای خوانشی امروزی از سرزمین عجایب میگشاید. در جهانی که بخش مهمی از تجربهٔ روزمره از راه صفحهها و فضاهای دیجیتال شکل میگیرد، این انتخاب میتواند پرسشی دربارهٔ مرز میان خود واقعی و خودی که در فضای مجازی عرضه میکنیم مطرح کند.
« بااینحال، شور بصری و موسیقایی همیشه با عمق دراماتیک هموزن نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آلیس با جهانی روبهرو میشود که خیال و فناوری را درهم میآمیزد؛ جهانی که شاید بتوان آن را امتداد ذهن مضطرب و جستوجوگر او دانست. اما همین ظرفیت، بار توضیحی بیشتری بر دوش نمایش میگذارد. مخاطب باید بفهمد برنامۀ موبایلی چه جایگاهی در ساختار داستان دارد، قوانین جهان مجازی چیست و چرا اتفاقهای آن بر سفر آلیس اثر میگذارند.
وقتی این قواعد روشن نباشند، پیوند دو جهان گنگ میشود و تماشاگر ناچار است بهجای همراهی با احساسات شخصیت، سازوکار ورود و خروج از آن فضا را حدس بزند. این ابهام میتواند با حالوهوای رؤیاگون قصه سازگار باشد، اما رؤیا نیز به نوعی انسجام نیاز دارد؛ حتی اگر منطقش با منطق واقعیت تفاوت داشته باشد.
ریتم، پرداخت و محدودیتها مهمترین کاستی اثر، شتاب روایت در بخشهایی از مسیر است. رویدادها و جلوههای نمایشی پیاپی از راه میرسند، اما شخصیتها همیشه زمانی کافی برای نشاندادن واکنش، تغییر و پیامد انتخابهایشان ندارند. ازاینرو، برخی برخوردها بهجای آنکه نقطهٔ عطفی معنادار باشند، به حلقهای دیگر از زنجیرۀ ماجرا تبدیل میشوند.
این شتاب همچنین بر پیوند میان دنیای واقعی و مجازی اثر میگذارد؛ زیرا هرچه مکث و توضیح کمتر باشد، دشواری درک قواعد آن دو جهان بیشتر میشود. افزون بر این، جلوههای بصری پررنگ ممکن است برای بعضی مخاطبان بیش از اندازه تزئینی به نظر برسند. این نکته بهخودیخود ضعف قطعی نیست؛ در اثری برآمده از قصهای خیالانگیز، اغراق بخشی از زبان طبیعی نمایش است.
« اما همین ظرفیت، بار توضیحی بیشتری بر دوش نمایش میگذارد. »
قوتها و کاستیها
مشکل زمانی پدید میآید که تصویرِ پرتحرک جای پرداخت عاطفی را بگیرد. اثر در لحظات موفقش این دو را به هم پیوند میدهد، اما در لحظاتی دیگر، شکوه صحنه از معنایی که باید حمل کند پیشی میگیرد. این موزیکال، محصولی ترکیهای به زبان ترکی است و در سال ۲۰۲۳ عرضه شد؛ مشخصاتی که آن را از اقتباسهای دیگر همین داستان متمایز میکند، هرچند هویت هنریاش را بیش از همه باید در انتخابها و محدودیتهای همین اجرا جستوجو کرد.
جمعبندی «آلیس موزیکال» اثری است که نیروی خود را از برخورد دو قلمرو میگیرد: سرزمین عجایبِ آشنا و جهان مجازیِ معاصر. بازیهای پرانرژی، موسیقی و صحنهآرایی خیالپردازانه، تجربهای زنده و سرگرمکننده میآفرینند؛ ایدۀ خودشناسی نیز به ماجرا وجهی فراتر از نمایش صرفِ شگفتیها میدهد. در برابر، گنگی پیوند واقعیت و فضای مجازی، شتاب برخی بخشها و نابرابری میان جلوههای بصری و عمق شخصیتپردازی، مانع از آن میشوند که تمام ظرفیت ایده به نتیجهای یکدست برسد.
حاصل، اجرایی است پرشور و دیدنی که گاه بیش از آنکه در احساسات آلیس مکث کند، به حرکت و رنگ تکیه میزند. بااینهمه، جستوجوی او برای پاسخدادن به پرسش «من کیستم؟» همچنان محور معناداری برای قصه فراهم میکند. بهترین لحظات اثر زمانی پدید میآیند که خیال، موسیقی و حرکت نه برای پوشاندن خلأ روایت، بلکه برای بیان آشفتگی و شهامت آلیس به کار گرفته میشوند؛ لحظاتی که نشان میدهند سرزمین عجایب میتواند هم محل شگفتی باشد و هم آینهای برای شناخت خویشتن.
« مشکل زمانی پدید میآید که تصویرِ پرتحرک جای پرداخت عاطفی را بگیرد. »


ثبت دیدگاه