نقد و بررسی
نقد شب آمریکایی (American Night) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نیویورک زیر نور نئون «American Night» فیلمی است که از همان آغاز میخواهد جهان خود را همچون تابلویی پرزرقوبرق پیش چشم تماشاگر بگذارد: نیویورکی شبانه، گالریهای هنر معاصر، خیابانهای آکنده از خطر و آدمهایی که میان معامله، میل و خشونت مرزی روشن نمیشناسند. در این جهان، جان کاپلان، دلال آثار هنری با گذشتهای در جعل، میکوشد راهی برای تثبیت جایگاه حرفهای و عاطفی خود بیابد؛ اما پیوندش با مایکل روبینو، وارث خانوادهای مافیایی و هنرمندی خودخوانده، او را به میانهٔ نزاعی میکشاند که در آن پول و قدرت از هنر جداشدنی نیستند.
فیلم ساختهٔ آلسیو دلا واله، بیش از آنکه در پی واقعگرایی اجتماعی باشد، به ساختن حالوهوا دل میبندد. عنوان اثر نیز وعدهٔ شبی را میدهد که در آن ظاهر درخشان شهر، باطن تاریکش را پنهان میکند. این وعده از نظر بصری اغلب جذاب است؛ اما پرسش اصلی این است که آیا پشت این ظاهر چشمنواز، اندیشه و درامی به همان اندازه استوار قرار دارد؟
هنر، جعل و قدرت محور جذاب فیلم، برخورد دو جهان است: هنر معاصر، با زبان مبهم ارزشگذاری و شهرت، و مافیا، با منطق عریان مالکیت و تهدید. در این میان، تابلوهای نقاشی فقط اشیای زیبا یا گرانبها نیستند؛ آنها نشانههایی از اعتبار، میل و سلطهاند. آدمها دربارهٔ هنر سخن میگویند، اما اغلب آنچه واقعاً میخواهند، پول یا تأیید دیگران است.
فیلم از این تناقض ظرفیت دراماتیک خوبی میسازد: چه کسی حق دارد چیزی را هنر بنامد، و چه تفاوتی میان اثر اصیل و بدل وجود دارد، وقتی بازار میتواند هر دو را به کالایی بدل کند؟ جان و مایکل دو سوی متفاوت این کشمکش را نمایندگی میکنند. جان به جهان هنر نزدیک است، اما گذشتهاش در جعل یادآور میشود که اعتبار او نیز چندان پاک و بیابهام نیست.
« فیلم ساختهٔ آلسیو دلا واله، بیش از آنکه در پی واقعگرایی اجتماعی باشد، به ساختن حالوهوا دل میبندد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مایکل از سوی دیگر، میان خشونت خانوادگی و آرمانهای هنری خود گرفتار است. بااینحال، فیلم این تقابل را همیشه به پرسشی عمیق دربارهٔ خلاقیت و ارزش تبدیل نمیکند. گاهی ایدهها بیش از آنکه در رفتار و انتخابهای شخصیتها رشد کنند، در دیالوگها اعلام میشوند؛ گویی فیلم میخواهد اهمیت موضوعاتش را با تأکید کلامی تضمین کند.
نئونوآر در قابهای پرآرایه بزرگترین امتیاز «American Night» در طراحی بصری آن است. نورهای نئونی، تضادهای رنگی و قاببندیهای حسابشده، فضایی میآفرینند که با مضمون فیلم تناسب دارد: جهانی مصنوعی و زیبا که در زیر سطح صیقلیاش خشونت جریان دارد. دوربین بهجای آنکه نیویورک را صرفاً پسزمینهٔ وقایع قرار دهد، از آن تصویری نمایشی میسازد؛ شهری که گویی در هر گوشهاش صحنهای برای نمایش قدرت، هویت و فریب برپا شده است.
تأثیر فرهنگ عامه و تصویرسازیهای کمیکوار نیز در لحن بصری فیلم احساس میشود. معرفی شخصیتها و بازی با نشانهها به اثر نوعی خصلت گرافیکی میدهد. این انتخاب در بخشهایی به فیلم انرژی میبخشد و آن را از تریلری جنایی با ظاهر متعارف جدا میکند. بااینحال، سبک بصری همیشه در خدمت روایت نیست.
گاهی قابها چنان مشتاق نمایش خود هستند که توجه را از موقعیت دراماتیک میربایند. تصویر زیباست، اما زیبایی بهتنهایی جایگزین انسجام یا معنای عاطفی نمیشود. روایت تکهتکه و تعلیق ناپایدار فیلم روایتی غیرخطی و چندشاخه را برمیگزیند؛ شخصیتهای گوناگون و مسیرهای جداگانه بهتدریج در مدار یک اثر هنری و شبکهای از مناسبات جنایی قرار میگیرند.
« مایکل از سوی دیگر، میان خشونت خانوادگی و آرمانهای هنری خود گرفتار است. »
شخصیتها و اجرا
این ساختار با جهان آشفتهٔ داستان همخوانی دارد و میتواند حس توطئه و بیثباتی ایجاد کند. مخاطب ناچار است قطعات را کنار هم بگذارد و نسبت میان رویدادها را کشف کند؛ انتخابی که در اصل ظرفیت تعلیق و غافلگیری دارد. اما تدوین و چینش اطلاعات همیشه به اندازهٔ کافی روشن و سنجیده نیست. جابهجایی میان خطوط داستانی گاه بهجای افزودن لایه، پیگیری ماجرا را دشوار میکند.
مسئله صرفاً پیچیدگی نیست؛ پیچیدگی زمانی مؤثر است که تماشاگر احساس کند هر بخش، فهم او را غنیتر میکند. در اینجا، بعضی گسستها بیش از آنکه پرسشی پربار بسازند، تمرکز را از مسیر اصلی دور میکنند. نتیجه، تعلیقی نامنظم است: لحظههایی پرتحرک در کنار بخشهایی که کشش لازم برای پیوند دادن قطعات را ندارند.
بازیگران و شخصیتهای ناتمام امیل هرش در نقش مایکل، انرژی و بیقراری قابلتوجهی به فیلم میآورد. مایکل باید هم تهدیدآمیز باشد و هم خود را در مقام هنرمندی جدی ببیند؛ این دوگانگی در بازی هرش حضوری محسوس دارد، هرچند فیلمنامه گاهی شخصیت را به مجموعهای از نشانههای اغراقآمیز فرو میکاهد.
جاناتان ریس مایرز در نقش جان، با حضوری مهارشدهتر، نوعی خستگی و تردید را به شخصیت منتقل میکند. تقابل این دو بازیگر، یکی از پایههای جذابیت فیلم است؛ اختلاف انرژی آنها به رابطهٔ پرتنش دو مرد شکل میدهد. پاز وگا نیز در مقام سارا، به جهان سرد و پرمخاطرهٔ فیلم حضوری گیرا میبخشد. بااینحال، شخصیتهای زن و برخی چهرههای فرعی کمتر از آنچه ظرفیت دارند، فرصت رشد مییابند.
« این ساختار با جهان آشفتهٔ داستان همخوانی دارد و میتواند حس توطئه و بیثباتی ایجاد کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضورشان گاه بیشتر برای پیشبرد کشمکش یا افزودن رنگوبویی مرموز به فضاست تا برای شکلدادن به مسیری مستقل. شخصیتهای نامتعارف میتوانند به فیلم هویت بدهند، اما اگر ویژگیهایشان تنها به رفتارهای عجیب یا دیالوگهای پرطمطراق محدود شود، بهسرعت به طرحهایی سطحی بدل میشوند. دیالوگ، اغراق و طنز ناهمگون «American Night» از آن دسته فیلمهایی است که میخواهد همزمان جدی، خشن و بازیگوش باشد.
در بهترین لحظهها، این آمیزه به فضایی نامطمئن و پرکشش میانجامد؛ تماشاگر نمیداند با یک تریلر جنایی روبهروست یا نمایشی کنایهآمیز دربارهٔ آدمهایی که نقش هنرمند، گانگستر و عاشق را بازی میکنند. اما این نوسان همیشه کنترلشده نیست. دیالوگها گاه بهجای آنکه شخصیت را آشکار کنند، ایدهٔ موردنظر فیلم را توضیح میدهند؛ و برخی لحظههای اغراقشده، ناخواسته میان طنز و جدیت معلق میمانند.
این لحن ناپایدار بر شخصیتپردازی نیز اثر میگذارد. آدمهای داستان با عادتها و خصلتهای خاص به یاد میمانند، ولی گاهی پشت این خصلتها انگیزهای پیچیده یا تحول عاطفی روشنی شکل نمیگیرد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است از تماشای رفتارهای نامعمول لذت ببرد، اما کمتر با سرنوشت شخصیتها درگیر شود.
فیلم میخواهد جهانی سرشار از شخصیتهای بهیادماندنی بسازد، ولی همیشه از مرحلهٔ معرفیِ ظاهر آنها به شناخت درونیشان نمیرسد. ریتم و کشش درام مدتزمان بیش از دو ساعت برای داستانی پرشخصیت و چندشاخه، میتوانست فرصت کافی برای گسترش جهان و انگیزهها فراهم کند. در عمل، بعضی بخشها طولانیتر از نیاز به نظر میرسند.
« حضورشان گاه بیشتر برای پیشبرد کشمکش یا افزودن رنگوبویی مرموز به فضاست تا برای شکلدادن به مسیری مستقل. »
قوتها و کاستیها
فیلم بارها به تعویق انداختن برخوردها و اتصال مسیرها متکی میشود، اما همهٔ این مکثها به افزایش تنش نمیانجامند. وقتی ریتم افت میکند، قابهای زیبا و حضور بازیگران نیز همیشه نمیتوانند نیروی پیشبرندهٔ داستان را حفظ کنند. این نارسایی بهویژه از آنجا ناشی میشود که فیلم میان گسترش شبکهٔ شخصیتها و تمرکز بر رابطهٔ مرکزی جان و مایکل تعادل پایداری برقرار نمیکند.
هرچه شخصیتها و مسیرهای فرعی بیشتر میشوند، انتظار تماشاگر برای پیوندی معنادارتر بالا میرود؛ اما همهٔ این خطوط به یک اندازه در ساختن مضمون یا افزایش کشش سهم ندارند. فشردهتر شدن روایت میتوانست به فیلم کمک کند تا انرژی بصری خود را در خدمت درامی منسجمتر قرار دهد. جمعبندی «American Night» اثری با هویت تصویری روشن و ایدهای جذاب است: پیوند هنر، جعل، پول و خشونت در جهانی که ارزشها بهسادگی خریدوفروش میشوند.
نورپردازی نئونی و قابهای پرزرقوبرق، فضایی نئونوآر میسازند و بازی پرانرژی امیل هرش در کنار حضور کنترلشدهٔ جاناتان ریس مایرز، به فیلم نیرویی دیدنی میبخشد. بااینهمه، روایت تکهتکه، ریتم نابرابر و شخصیتپردازی کمعمق مانع میشوند که این عناصر به تجربهای کاملاً یکپارچه تبدیل شوند.
فیلم بیش از آنکه در همهٔ لحظهها به عمق ایدههایش دست یابد، شیفتهٔ ظاهر پرزرقوبرق و بازی با نشانههای ژانری خود است. همین شیفتگی، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم محدودیتش. برای تماشاگرانی که به نئونوآرهای پرسبک، جهان هنر معاصر و شخصیتهای اغراقشده علاقه دارند، اثر لحظههای سرگرمکننده و چشمنوازی فراهم میکند؛ اما کسانی که انسجام روایی و تحول عاطفی را در اولویت میگذارند، احتمالاً درخشش سطحی آن را پررنگتر از عمق دراماتیکش خواهند یافت.
« وقتی ریتم افت میکند، قابهای زیبا و حضور بازیگران نیز همیشه نمیتوانند نیروی پیشبرندهٔ داستان را حفظ کنند. »



ثبت دیدگاه