نقد و بررسی
نقد سنگ دل (Heartstone) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تابستان و بزرگسالی «Heartstone» یا «Hjartasteinn»، ساختهٔ Guðmundur Arnar Guðmundsson، در ظاهر روایتی آشنا از دوستی نوجوانانه و نخستین دلبستگیهاست؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در تازگیِ پیرنگ، بلکه در شیوهای است که این تجربهٔ آشنا را در اقلیم و مناسباتی خاص جای میدهد. داستان در روستایی ماهیگیرنشین و دورافتاده در ایسلند میگذرد؛ جایی که روزهای تابستان، با بیکاری، کنجکاویهای خام و میل به آزمودن مرزها سپری میشوند.
ثور میکوشد توجه دختری را جلب کند و کریستیان، در نزدیکیِ همان دوست، با احساسی روبهرو میشود که هنوز زبان و جایگاه روشنی برایش ندارد. فیلم این تابستان را نه بهصورت دورهای بیدغدغه، بلکه بهمنزلهٔ آستانهای میان کودکی و بزرگسالی میبیند. نوجوانان هنوز به بازیها و عادتهای کودکانه چسبیدهاند، اما جهان اطرافشان از آنها انتظار دارد زودتر از موعد با خشونت، میل، شرم و مسئولیت روبهرو شوند.
تغییر فصل نیز فقط گذر زمان نیست؛ یادآوریِ آن است که پناهگاه کوچک کودکی موقتی است و روزی باید از آن بیرون رفت. دوستیای که از گفتن فراتر میرود مرکز عاطفی فیلم رابطهٔ ثور و کریستیان است؛ رابطهای که بهسادگی در قالب دوستی یا عشق خلاصه نمیشود. آنها به یکدیگر نزدیکاند، اما نزدیکیشان همیشه آسوده و بیابهام نیست.
« فیلم این تابستان را نه بهصورت دورهای بیدغدغه، بلکه بهمنزلهٔ آستانهای میان کودکی و بزرگسالی میبیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یکی ممکن است در پی تجربهای باشد که برایش طبیعی و قابلفهم جلوه میکند، در حالی که دیگری همان رابطه را با نیازی عمیقتر و پیچیدهتر تجربه میکند. همین نابرابری در احساس، سرچشمهٔ بخش مهمی از تنش فیلم است. اثر هوشمندانه از تبدیل این رابطه به گفتوگوهای توضیحی پرهیز میکند. نوجوانانش اغلب نمیدانند چه میخواهند، چه احساسی دارند یا چگونه باید آن را بیان کنند.
نگاهها، سکوتها و واکنشهای ناگهانی، در بسیاری لحظات جای اعترافهای صریح را میگیرند. این کمگویی گاه تماشاگر را از شخصیتها دور نگه میدارد، اما در عین حال با تجربهٔ واقعیِ نوجوانی همخوان است: احساسی که پیش از آنکه به کلمه تبدیل شود، در بدن و رفتار آشکار میشود. بازیهای جوان و باورپذیری عاطفی بازی Baldur Einarsson و Blær Hinriksson از نقاط قوت تعیینکنندهٔ فیلم است.
اجرای آنها تصنعی یا بیش از اندازه حسابشده به نظر نمیرسد؛ حتی لحظههایی که رفتار شخصیتها آزارنده، خام یا ناپخته است، از جنس تجربهٔ زیسته جلوه میکند. این طبیعیبودن برای فیلمی که بخش بزرگی از بارش بر دوش جزئیات رفتاری است، اهمیتی اساسی دارد. بازیگران جوان به رابطهٔ دو شخصیت اصلی جان میدهند و اجازه نمیدهند عواطفشان به نشانههایی کلی و قراردادی فروکاسته شود.
« همین نابرابری در احساس، سرچشمهٔ بخش مهمی از تنش فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
حضور بازیگران بزرگسال نیز تصویری از دنیایی میسازد که برای نوجوانان امن یا راهگشا نیست. بزرگترها همیشه پناه و مرجع اخلاقیِ قابلاتکا به شمار نمیآیند؛ گاهی خود گرفتار خشونت، سرخوردگی یا ناتوانی در برقراری رابطهاند. بااینحال، فیلم چنان بر تجربهٔ دو پسر متمرکز میشود که برخی شخصیتهای پیرامونی فرصت کمتری برای گسترش مییابند.
این محدودیت در کنار شمار نسبتهای خانوادگی، ممکن است در بخشهایی فهم جایگاه بعضی شخصیتها را دشوار کند. جغرافیا بهمثابه نیرویی دراماتیک منظرههای ایسلند در «Heartstone» پسزمینهای زیبا برای داستان نیستند؛ آنها در شکلدادن به حس تنهایی و انزوا نقشی فعال دارند. ساحلها، کوهها و پهنههای باز، در قابهای سنجیده و گاه طولانی ظاهر میشوند.
وسعت طبیعت در برابر دنیای محدود روستا تضادی معنادار میآفریند: אופق بصری گسترده است، اما امکانهای عاطفی و اجتماعی شخصیتها محدود به نظر میرسد. طبیعت در این فیلم نه صرفاً آرامشبخش است و نه فقط تهدیدگر. زیباییاش میتواند چشمنواز باشد، اما همان فضاها بر سردی و بیپناهی نیز تأکید میکنند.
« حضور بازیگران بزرگسال نیز تصویری از دنیایی میسازد که برای نوجوانان امن یا راهگشا نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آب، صخره و باد به یاد میآورند که انسان در این اقلیم کوچک و آسیبپذیر است. تصویرپردازی، با اتکا به این تضاد، اندوه را از دل محیط بیرون میکشد و آن را به تجربهای حسی بدل میکند. تماشاگر فقط دربارهٔ تنهایی نمیشنود؛ در مکثهای طولانی و فضای خالی قابها آن را احساس میکند. بلوغ، شرم و فشار اجتماع فیلم بلوغ را سفری روشن و خطی بهسوی خودشناسی نشان نمیدهد.
اینجا شناخت خویشتن بیشتر با تردید، پنهانکاری و ترس از قضاوت دیگران همراه است. کریستیان با احساسی روبهرو میشود که در محیط پیرامونش بهسادگی پذیرفته یا فهمیده نمیشود. از سوی دیگر، ثور نیز درگیر شکلدادن به تصوری از مردانگی و جایگاه خود در میان همسالان و خانواده است. هر دو، به شیوهای متفاوت، زیر فشار انتظاراتی قرار دارند که بیش از توان عاطفیشان است.
«Heartstone» از این جهت بهجای آنکه موعظه کند، موقعیتی انسانی را پیش چشم میگذارد: نوجوانی که هنوز در حال فهمیدن خود است، در محیطی زندگی میکند که برای ابهام و آسیبپذیریاش مجال اندکی میگذارد. همین نگاه، مضمون عاشقانهٔ فیلم را از یک داستان دلباختگی ساده فراتر میبرد و آن را به روایتی دربارهٔ نیاز به دیدهشدن و دشواریِ پذیرفتهشدن تبدیل میکند.
« آب، صخره و باد به یاد میآورند که انسان در این اقلیم کوچک و آسیبپذیر است. »
قوتها و کاستیها
ریتم و سنگینی عاطفی آهستگیِ فیلم هم امتیاز آن است و هم محدودیتش. روایت بهجای حرکت پیوسته از رویدادی به رویداد دیگر، زمان میدهد تا روزمرگی، ملال و فاصلهٔ میان شخصیتها تهنشین شود. این انتخاب با فضای روستا و تجربهٔ نوجوانانی که راهی برای گریز از روزهای کشدار ندارند تناسب دارد. اما در بخشهایی، مکثها بیش از آنکه حس انتظار بسازند، ریتم را کند میکنند؛ بهخصوص برای تماشاگری که انتظار پیشروی سریعتر داستان را دارد.
تلخی فیلم نیز عامدانه و فراگیر است. اثر برای سبککردن فضا به شوخیهای مکرر یا لحظههای امیدبخشِ آسان متوسل نمیشود؛ در نتیجه، اندوهی که در رابطهها و محیط جریان دارد، گاه سنگین و فرساینده میشود. این شدت احساسی ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه باشد، اما در بهترین لحظات، همین پرهیز از تسکین فوری به فیلم صداقت میبخشد.
درد شخصیتها بهسادگی حل نمیشود و فیلم نیز وانمود نمیکند که یک گفتوگو یا یک تصمیم میتواند همهچیز را سامان دهد. جمعبندی «Heartstone» درامی آرام و تلخ دربارهٔ دوستی، نخستین دلبستگیها و دشواریِ عبور از کودکی است. بازیهای طبیعی دو نوجوان، رابطهٔ چندلایهٔ آنها و تصویرپردازی چشمگیر از طبیعت ایسلند، فیلم را به تجربهای ماندگار بدل میکنند.
« ریتم و سنگینی عاطفی آهستگیِ فیلم هم امتیاز آن است و هم محدودیتش. »
جمعبندی
در مقابل، کندیِ مقطعیِ روایت و دشواریِ دنبالکردن برخی پیوندهای خانوادگی، از روانیِ تماشا میکاهند. بااینهمه، ارزش اثر در پاسخهای قطعی یا گرهگشاییهای آسان نیست؛ در ثبتِ لحظهای است که احساسات پیش از آنکه فهمیده شوند، آدمی را از درون دگرگون میکنند. «Heartstone» فیلمی است که اندوهش آرامآرام جمع میشود و پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میماند.
« در مقابل، کندیِ مقطعیِ روایت و دشواریِ دنبالکردن برخی پیوندهای خانوادگی، از روانیِ تماشا میکاهند. »



ثبت دیدگاه