نقد و بررسی
نقد همچنان قدمزنان (Still Walking) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که گذشته در آن مانده است در «هنوز راه میروند»، هیروکازو کورئهادا خانواده را نه بهصورت پناهگاهی بینقص، بلکه همچون اقلیمی آشنا و پیچیده تصویر میکند؛ جایی که محبت و دلخوری در کنار هم سکونت دارند و گذشته، حتی وقتی نامی از آن برده نمیشود، در جزئیترین رفتارها حضور دارد. اعضای خانواده برای آیینی یادبود گرد هم میآیند و معنای این گردهمایی بهآرامی آشکار میشود.
اما اهمیت فیلم در خودِ مناسبت خلاصه نمیشود: آنچه تماشاگر را درگیر میکند، فضای میان آدمهاست؛ فاصلهای که با سکوت، کنایه، عادت و خاطره پر شده است. کورئهادا از حادثهای بزرگ و پرهیاهو آغاز نمیکند. فیلم در خانهای خانوادگی میگذرد و بیشترِ آن به دیدار، گفتوگو، آمادهکردن غذا و رفتوآمد میان اتاقها اختصاص دارد.
همین محدودیت ظاهری به اثر امکان میدهد تا به جای شرح مستقیم تاریخچهٔ روابط، آن را از دل لحظههای کوچک بسازد. گذشته به شکل توضیحی مفصل عرضه نمیشود؛ ردّش را در مکثها، واکنشها و موضوعاتی میتوان دید که اعضای خانواده با مهارت از کنارشان میگذرند. روابطی که از سکوت سخن میگویند خانوادهٔ یوکویاما در ظاهر به مناسبت یادبود کنار هم نشستهاند، اما هر یک با بار عاطفی متفاوتی به این خانه بازگشته است.
پدر و مادر، فرزندان و خانوادههای تازهشکلگرفتهشان، همه با برداشت خود از گذشته و جایگاه خویش در جمع روبهرو هستند. فیلم برای هیچکدام از آنان پروندهای اخلاقی نمیسازد و کسی را بهآسانی مقصر یا بیگناه نمیخواند. آدمها همدیگر را دوست دارند، اما همیشه بلد نیستند این دوستداشتن را به شکلی آرام و بیزخم بیان کنند.
« اعضای خانواده برای آیینی یادبود گرد هم میآیند و معنای این گردهمایی بهآرامی آشکار میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یکی از دقیقترین دستاوردهای فیلم، نشاندادن سازوکارهای ظریف رنجش خانوادگی است. یک پرسش ساده میتواند حملِ داوری داشته باشد؛ یک خاطرهٔ قدیمی ممکن است برای یکی شیرین و برای دیگری دردناک باشد. حتی مهربانی نیز گاهی با توقع یا مقایسه درهم میآمیزد. کورئهادا این پیچیدگی را بیآنکه به گفتوگوهای نمایشی و افشاگریهای ناگهانی پناه ببرد، در رفتارهای روزمره آشکار میکند.
شخصیتها بیش از آنکه احساسات خود را توضیح دهند، آنها را در لحن و نحوهٔ کنارآمدن با یکدیگر نشان میدهند. حافظه، سوگ و میراث عاطفی مرکز ثقل فیلم، غیابی است که بر فضای خانه سایه انداخته؛ غیابی که نه با یک صحنهٔ عاطفی پرشور، بلکه با تداوم حضورش در مناسک و خاطرات حس میشود. خانواده کوشیده است فقدان را در نظمی سالانه جای دهد، اما تکرار آیین به معنای پایانیافتن اندوه نیست.
بعضی زخمها در زندگی روزمره رسوب میکنند و به بخشی از شکل رابطهها بدل میشوند؛ حتی اگر اعضای خانواده دیگر دربارهشان حرف نزنند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که حافظه امری مشترک و یکدست نیست. هر کس گذشته را از منظر جایگاه خود بازسازی میکند و بعضی خاطرهها را نگه میدارد، بعضی را رنگ میزند و بعضی را به زبان نمیآورد.
خانه در این معنا فقط محل وقوع داستان نیست؛ مخزن خاطرههاست. اشیا، اتاقها و عادتهای تکرارشونده، گذشته را حاضر نگه میدارند، بیآنکه فیلم به آنها معنایی رازآلود یا نمادپردازی آشکار تحمیل کند. بازیها و شخصیتپردازی بازیهای فیلم بهسبب طبیعیبودن و پرهیز از اغراق، از نقاط قوت اساسی آناند.
« یکی از دقیقترین دستاوردهای فیلم، نشاندادن سازوکارهای ظریف رنجش خانوادگی است. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران بهجای آنکه برای تماشاگر «احساس» تولید کنند، آدمهایی را میآفرینند که گویی پیش از آغاز فیلم نیز زندگی مشترکی طولانی داشتهاند. رابطهها در جزئیات اجرا شکل میگیرند: نگاه کوتاه، لبخند کمرنگ، جواب دیرهنگام یا حرکتی که نشان میدهد گوینده بیش از آنچه بر زبان میآورد، در ذهن دارد.
یوشیو هارادا و کیرین کیکی در نقش پدر و مادر، تصویری چندلایه از دو نسل و دو شیوهٔ مواجهه با فقدان میسازند. هیروشی آبه نیز در نقش ریوُتا، تنش میان میل به تعلق و نیاز به فاصلهگرفتن را با بازیای مهارشده منتقل میکند. شخصیتهای دیگر نیز صرفاً برای تکمیل جمع خانوادگی حاضر نیستند؛ هر یک با خواستهها، حساسیتها و محدودیتهای خود، فضای خانه را تغییر میدهند.
نتیجه، جمعی است که نه به تیپهای ساده فروکاسته میشود و نه به مجموعهای از شخصیتهای پررنگ اما ساختگی بدل میگردد. ریتم، دوربین و زیبایی روزمرگی ریتم آرام فیلم بخشی از منطق روایی آن است. کورئهادا به تماشاگر فرصت میدهد در فضای خانه بماند و به لحظههایی توجه کند که در روایتهای شتابزده حذف میشوند.
نماهای نسبتاً ثابت، گفتوگوهای معمولی و زماندادن به کارهای خانه، حس حضور در کنار خانواده را تقویت میکنند. دوربین بهندرت برای تأکید بر یک احساس آشکار مداخله میکند؛ بیشتر شاهدی صبور است که میگذارد رابطهها خود را در فضا و حرکت بدنها آشکار کنند. در این فیلم، آمادهکردن غذا یا نشستن دور سفره صرفاً پرکنندهٔ فاصله میان رخدادهای مهم نیست.
« یوشیو هارادا و کیرین کیکی در نقش پدر و مادر، تصویری چندلایه از دو نسل و دو شیوهٔ مواجهه با فقدان میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کنشها بخشی از زبان خانوادگیاند: راهی برای مراقبتکردن، حفظ رسمها و کنارآمدن با لحظاتی که گفتوگو از توضیح آنها عاجز است. غذا، خانه و آیینها در کنار هم بافتی ملموس میسازند که عاطفه از دل آن بیرون میآید. فیلم زیبایی زندگی روزمره را نه با آرمانیکردن آن، بلکه با نشاندادن آمیزهٔ گرما، ملال و اصطکاکش پیدا میکند.
محدودیتهای شیوهٔ کمحادثه همین انتخاب سبکی ممکن است برای بخشی از تماشاگران دشوار باشد. فیلم از رخدادهای پرشمار و گرهگشاییهای پیاپی پرهیز میکند و بیشتر بر انباشت تدریجی جزئیات تکیه دارد. بنابراین، کسانی که انتظار دارند تنش خانوادگی به رویاروییهای صریح و تغییرهای چشمگیر منتهی شود، ممکن است ریتم آن را بیش از اندازه کند بیابند.
مکثهای طولانی و ترکیببندیهای کمتحرک نیز گاهی کیفیتی یکنواخت پدید میآورند. افزون بر این، پرداخت طولانی به امور روزمره در برخی لحظهها فاصلهای میان فیلم و تنش اصلی روابط ایجاد میکند. البته همین جزئیات در خدمت جهان اثرند، اما همیشه برای هر تماشاگری به یک اندازه زنده یا معنادار نخواهند بود.
«هنوز راه میروند» از مخاطب میخواهد بهجای انتظار برای نقطهٔ اوج، تغییرهای کوچک در حالوهوای جمع را دنبال کند؛ اگر این دعوت پذیرفته نشود، بخشهایی از فیلم ممکن است صرفاً تکراری یا کمتحرک به نظر برسند. جایگاه فیلم در سینمای کورئهادا «هنوز راه میروند» نمونهای روشن از توانایی کورئهادا در پیوندزدن امر شخصی با تجربهای فراگیر است.
« غذا، خانه و آیینها در کنار هم بافتی ملموس میسازند که عاطفه از دل آن بیرون میآید. »
قوتها و کاستیها
فیلم در زمینهای ژاپنی و در دل آیینی خانوادگی مشخص شکل میگیرد، اما پرسشهایش به یک فرهنگ محدود نمیماند: فرزندان چگونه با توقعهای والدین روبهرو میشوند؟ خانوادهها چگونه با فقدان ادامه میدهند؟ و آیا نزدیکی خونی الزاماً به شناخت متقابل میانجامد؟ اثر پاسخهای آماده عرضه نمیکند، اما با ظرافت نشان میدهد که عادتهای مشترک میتوانند هم پیوند بسازند و هم فاصلهها را پنهان کنند.
فیلم گاهی یادآور سنت درامهای خانوادگی ژاپنی است، اما نگاهش به خانواده امروز، با دشواریهای تازه و پیوندهای دگرگونشده، هویتی مستقل به آن میدهد. از سوی دیگر، نزدیکی اثر به تجربههای شخصی کارگردان در ساختن لحن صمیمیاش مؤثر است؛ بااینحال، فیلم به اعترافنامه یا خاطرهگویی صرف تبدیل نمیشود.
زندگی خصوصی در آن به مادهای برای مشاهدهٔ دقیقتر سازوکارهای عمومی محبت، وظیفه، حسرت و گذر زمان بدل میشود. جمعبندی «هنوز راه میروند» فیلمی آرام، دقیق و عمیقاً انسانی است؛ اثری که قدرتش را از حادثههای بزرگ نمیگیرد، بلکه در انباشتن لحظههای کوچک و در شنیدن آنچه شخصیتها نمیگویند شکل میدهد.
بازیهای طبیعی، توجه چشمنواز به فضای خانه و نگاه بیقضاوت به روابط خانوادگی، تجربهای گرم و درعینحال اندوهناک میسازند. کندی ریتم و تأکید فراوان بر جزئیات روزمره ممکن است برای برخی تماشاگران مانعی جدی باشد، اما برای مخاطبی که با سینمای تأملی و کمحادثه همراه میشود، همین صبر راه ورود به لایههای پنهان اثر است.
« خانوادهها چگونه با فقدان ادامه میدهند؟ »
جمعبندی
در نهایت، فیلم نه وعدهٔ آشتی کامل میدهد و نه ادعا میکند که زمان همهچیز را درمان میکند. آنچه پیش میگذارد، تصویری صادقانه از خانوادهای است که با همهٔ ناتوانیهایش به زندگی ادامه میدهد؛ گاه از سر محبت، گاه از روی عادت و گاه بیآنکه بداند چگونه باید با گذشته کنار بیاید.
« در نهایت، فیلم نه وعدهٔ آشتی کامل میدهد و نه ادعا میکند که زمان همهچیز را درمان میکند. »



ثبت دیدگاه