نقد و بررسی
نقد پیچ اشتباه (Wrong Turn) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ مسیر آشنا فیلم «Wrong Turn» محصول ۲۰۲۱، بهجای آنکه صرفاً بار دیگر همان کابوس آشنای نسخههای پیشین را بازسازی کند، مسیرش را بهسوی گونهای دیگر از وحشت کج میکند. گروهی از دوستان برای پیمودن مسیر آپالاچی راهی طبیعت میشوند، اما انحراف از راه اصلی آنان را با جامعهای پنهان و خشن روبهرو میسازد.
همین جابهجاییِ مرکز تهدید، مهمترین تصمیم فیلم است: خطر اینبار نه فقط در هیئت مهاجمانِ بیقانون، بلکه در قالب جماعتی با نظم، باورها و تصویری خاص از حق و عدالت ظاهر میشود. فیلم بازآفرینی تازهای از مجموعه است؛ نویسندگی آن را آلن بی. مکالروی بر عهده دارد و مایک پی. نلسون آن را کارگردانی کرده است.
این تغییر، هم امتیاز اصلی اثر است و هم منشأ بخشی از نارضایتیها. تماشاگرانی که انتظار بازگشت مستقیم به فضای آدمخوارها و خشونت بیپرده فیلم نخست را دارند، ممکن است احساس کنند با اثری روبهرو شدهاند که نام مجموعه را به ارث برده، اما بخش مهمی از هویت قدیمیاش را کنار گذاشته است. بااینحال، فیلم در پی بازتولید گذشته نیست؛ میخواهد از عنوان آشنا برای ساختن وحشتی متفاوت استفاده کند.
پرسش این است که آیا ایده تازه بهاندازهای پرورده میشود که این گسست را توجیه کند؟ پاسخ، بسته به میزان پذیرش این تغییر، میان «تا حدی» و «نه کاملاً» نوسان دارد. طبیعت؛ از چشمانداز به دام فضای جنگلی فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای تعقیبوگریز نیست. انبوه درختان، مسیرهای ناآشنا و فاصله از شهر، بهتدریج حس محدودشدن میدان دید و اختیار را در تماشاگر پدید میآورند.
« فیلم بازآفرینی تازهای از مجموعه است؛ نویسندگی آن را آلن بی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طبیعت در ابتدا وعده آرامش و رهایی میدهد؛ اما با جداشدن گروه از مسیر، همین چشمانداز به فضایی بدل میشود که هر نشانهاش ممکن است گمراهکننده باشد. ترس، پیش از آنکه به برخورد مستقیم با خشونت برسد، از ندانستن سرچشمه میگیرد: شخصیتها نمیدانند تا چه اندازه از راه دور شدهاند، چه کسی آنها را زیر نظر دارد و قواعد محیطی که واردش شدهاند چیست.
فیلم در چند لحظه از ظرفیت دیداری این فضا برای ساختن خطر بهره میگیرد. درختان، شیبها و موانع طبیعی فقط عناصر تزئینی نیستند؛ گاه به ابزارهایی برای انتقال ناگهانی و جسمانیِ تهدید تبدیل میشوند. یکی از صحنههای شاخص فیلم نیز از همین منطق بهره میبرد و نشان میدهد که محیط، بدون نیاز به حضور مداوم مهاجمان، میتواند نیرویی مرگبار داشته باشد.
بااینهمه، این دستاورد همیشگی نیست. گاهی رفتوآمد در جنگل و تکرار وضعیتِ گمگشتگی، بهجای افزودن اضطراب، ریتم را کند میکند و بخشی از میانه فیلم را کمرمقتر از آغاز آن میسازد. بنیاد و منطقِ وحشت «بنیاد» صرفاً گروهی از تعقیبکنندگان نیست؛ جامعهای بسته است که برای خود تاریخ، قواعد و توجیه اخلاقی دارد.
حضور آن، فیلم را از الگوی ساده «غریبههای گرفتار در برابر مهاجمان» دور میکند و به پرسشی پیچیدهتر میرساند: یک اجتماع تا کجا میتواند به نام حفاظت از شیوه زندگیاش خشونت را مجاز بداند؟ این ایده ظرفیت زیادی دارد، زیرا دشمن را از هیولایی بیمنطق به نیرویی بدل میکند که رفتار خود را برآمده از نظمی قابلفهم میداند، هرچند پیامدهای آن نظم هولناک باشد.
« فیلم در چند لحظه از ظرفیت دیداری این فضا برای ساختن خطر بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم همچنین روی تضاد میان زندگی جمعی و فردیت دست میگذارد. بنیاد وعده تعلق، امنیت و همبستگی میدهد، اما بهای این پیوند، پذیرش اقتدار و محدودشدن انتخاب فردی است. از این منظر، ماجرا فقط درباره فرار از خطر نیست؛ درباره این است که آدمها در وضعیت بحرانی چگونه برای آزادی، تعلق و بقا چانه میزنند.
بااینحال، فیلم گاهی بیش از آنکه این تنش را دقیق بکاود، آن را به نشانههایی از جامعهای رازآلود و مناسکمحور محدود میکند. ایده مرکزی از آنچه روایت واقعاً فرصت بسطدادنش را میدهد، بزرگتر به نظر میرسد. روایت و تعلیق یکی از جذابیتهای روایت، بیثبات نگهداشتن پیشبینیهای تماشاگر است.
فیلم مسیرش را بارها تغییر میدهد و از آنچه در ابتدا یک فیلم بقای نسبتاً آشنا به نظر میرسد، به موقعیتهایی میرسد که برداشت ما از خطر و رابطه میان شخصیتها را دگرگون میکند. این جابهجاییها سبب میشوند کنجکاوی تا بخشهای پایانی حفظ شود؛ مخاطب نمیتواند مطمئن باشد داستان دقیقاً به همان الگویی وفادار خواهد ماند که از عنوان فیلم انتظار دارد.
در عین حال، غافلگیری وقتی مؤثر است که پس از وقوع، نشانههای پیشین خود را آشکار کند و در منطق کلی اثر جا بگیرد. «Wrong Turn» در برخی لحظات از این توانایی برخوردار است و با جابهجایی مسیر داستان، ضرباهنگ تازهای به روایت میدهد؛ اما گاهی نیز گذار میان بخشها چندان نرم و قانعکننده نیست.
« فیلم همچنین روی تضاد میان زندگی جمعی و فردیت دست میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی رخدادها بیشتر برای ایجاد شوک یا حفظ ابهام به نظر میرسند تا نتیجه طبیعی انتخابهای شخصیتها. از همین رو، تعلیق فیلم اغلب کارآمد است، ولی انسجام قصه به همان اندازه استوار نمیماند. شخصیتها و بازیها جن مرکز عاطفی فیلم است؛ شخصیتی که باید در دل موقعیتی نامطمئن، میان ترس، تصمیمگیری و حفظ پیوندهایش تعادل برقرار کند.
شارلوت وگا نقش او را با جدیتی قابلباور ایفا میکند و اجازه نمیدهد شخصیتش تنها به قربانیِ گرفتار در جنگل فروکاسته شود. بازی او در لحظات آرامتر نیز اهمیت دارد، زیرا فیلم برای اثرگذاری به واکنشهای پیوسته و قابلفهم نیازمند است؛ تماشاگر باید فشار روانی و تغییر وضعیت جن را در چهره و رفتار او دنبال کند.
آداین بردلی، بیل سیج، اما دومونت و متیو موداین نیز هر یک به ساختن فضای متشنج اثر کمک میکنند. سیج بهویژه در نقش چهرهای وابسته به بنیاد، با خویشتنداری و وقاری ناآرام حضور دارد؛ تهدید او صرفاً در خشونت آشکار خلاصه نمیشود. بااینحال، همه شخصیتها به یک اندازه پرداخت نمیشوند و برخی از اعضای گروه بیش از آنکه فردیت مستقلی پیدا کنند، کارکردی روایی دارند.
همین امر گاهی تصمیمهایشان را کماعتبار میکند: آنها برای حرکتدادن داستان کاری میکنند که نه همیشه با شناختی که از شخصیتشان داریم جور درمیآید و نه از نظر عملی بهترین واکنش به بحران است. خشونت، تصویر و کارگردانی خشونت در فیلم بیاثر یا صرفاً تزئینی نیست؛ بسیاری از برخوردها با تأکید بر بدن، زخم و پیامدهای جسمانی خطر طراحی شدهاند.
« بعضی رخدادها بیشتر برای ایجاد شوک یا حفظ ابهام به نظر میرسند تا نتیجه طبیعی انتخابهای شخصیتها. »
قوتها و کاستیها
در کنار آن، تلهها و موقعیتهای فیزیکی، بخشی از هیجان بصری اثر را فراهم میکنند. این لحظهها، بهخصوص وقتی از فضای واقعی جنگل و سازوکارهای ملموس استفاده میکنند، نیروی غافلگیرکننده دارند. بااینحال، فیلم وحشت را تنها بر نمایش خشونت بنا نمیکند. بخش مهمتری از اضطرابش از ناآگاهی و انتظار میآید: از اینکه شخصیتها نمیدانند آن سوی مسیر چه چیزی منتظرشان است.
کارگردانی نلسون در ساختن این انتظار، گاه موفقتر از پرداختن به همه اجزای داستان است. او میداند چگونه فاصله، سکوت و موانع محیطی را به منبع تهدید تبدیل کند و چگونه پیش از بعضی ضربههای ناگهانی، حس ناامنی ایجاد کند. اما نوسان ریتم و تصمیمهای نامعقول شخصیتها از تمرکز فیلم میکاهند.
اثر در لحظات پرتنش میتواند بسیار سرگرمکننده و مؤثر باشد، ولی در فاصله میان آن لحظهها گاهی به شرح وضعیتهایی بازمیگردد که پیشتر نیز دیدهایم. میراث مجموعه و انتظار تماشاگر نام «Wrong Turn» برای بسیاری از مخاطبان یادآور نوع مشخصی از وحشت است: جوانانی که در منطقهای دورافتاده گرفتار میشوند و با آدمخوارهایی روبهرو میشوند که خشونتشان بیواسطه و جسمانی است.
نسخه ۲۰۲۱ این قرارداد را دگرگون میکند و بهجای تکرار همان دشمنان، جامعهای سازمانیافتهتر را در مرکز تهدید میگذارد. از نظر خلاقیت، این انتخاب قابلدفاع است؛ مجموعهای که فقط الگوی گذشته را تکرار کند، دیر یا زود نیروی غافلگیریاش را از دست میدهد. اما تغییر مسیر، هزینه دارد. فیلم گاهی چنان از لحن و تصور رایج مجموعه فاصله میگیرد که انگار عنوان آشنایش انتظاری را برمیانگیزد که خود اثر قصد پاسخدادن به آن را ندارد.
« در کنار آن، تلهها و موقعیتهای فیزیکی، بخشی از هیجان بصری اثر را فراهم میکنند. »
جمعبندی
اگر فیلم با نامی مستقل عرضه میشد، شاید مخاطب با ذهنی آمادهتر برای مواجهه با وحشت عامیانه و اجتماع بسته به سراغش میرفت. در شکل کنونی، همین تضاد میتواند هم جذاب باشد و هم مایه دلزدگی: جذاب، چون قواعد تازهای میآورد؛ مایه دلزدگی، چون بخشی از مخاطبان بازگشت به ریشههای پیشین را میخواهند.
جمعبندی «Wrong Turn» فیلمی است که بیش از آنکه به بازسازی گذشته وفادار بماند، میکوشد مسیر تازهای برای مجموعه ترسیم کند. داستان کنجکاویبرانگیز، بازیهای باورپذیر، فضای جنگلی تهدیدآمیز و چند لحظه خلاقانه، آن را به اثری سرگرمکننده تبدیل میکنند؛ تعلیق نیز در بخشهایی آنقدر مؤثر است که تماشاگر را تا پایان درگیر نگه دارد.
در مقابل، تغییر بنیادین فضای مجموعه، پرداخت نابرابر برخی شخصیتها، تصمیمهای نهچندان قانعکننده و افتوخیز ریتم مانع میشوند فیلم به همه ظرفیتهایش دست یابد. نتیجه، نه بازگشتی کامل به فرمول محبوب نسخههای پیشین است و نه بازآفرینی بینقصی که بتواند همه مخاطبان را با خود همراه کند.
این فیلم در بهترین لحظاتش با تغییر انتظار، نمایش خطرهای ملموس و طرح پرسشهایی درباره تعلق و خشونت موفق میشود؛ در لحظات ضعیفتر، ایدههایش را نیمهتمام میگذارد و به سازوکارهای آشنای ژانر تکیه میکند. اثری نامتوازن، اما دارای هویت مستقل و بهاندازه کافی پرتعلیق که تماشاگر را وادار میکند مسیرش را تا انتها دنبال کند.



ثبت دیدگاه