نقد و بررسی
نقد شیطان از راه رسید (Along Came the Devil) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هراسِ برخاسته از زخمهای گذشته «Along Came the Devil» فیلمی ترسناک به کارگردانی جیسن دِوان است که هستهٔ داستانش را بر تنهایی، سوگ و جستوجوی پیوندی ازدسترفته بنا میکند. اشلی، دختری که کودکیاش زیر سایهٔ خشونت و فقدان گذشته، در پی راهی برای نزدیکشدن دوباره به مادرش است. همین نیاز عاطفی، او را به سوی تجربهای ناشناخته میکشاند و دری را میگشاید که پیامدهایش از حد کنجکاوی فراتر میرود.
فیلم از همان ابتدا میکوشد وحشت فراطبیعی را به زخمی انسانی پیوند دهد: نیرویی اهریمنی تنها از بیرون به زندگی اشلی هجوم نمیآورد، بلکه در خلأهای عاطفی و ناامنیهای انباشتهٔ او جای پا پیدا میکند. این انتخاب، ظرفیت دراماتیکی خوبی دارد. ترس زمانی اثرگذارتر میشود که تهدیدی بیرونی با آسیبپذیری درونی شخصیت گره بخورد.
اشلی فقط قربانی موقعیتی هولناک نیست؛ او جوانی است که میخواهد دیده شود، به گذشتهاش معنا بدهد و رابطهای را که از دست داده، به شکلی دوباره لمس کند. بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این زمینهٔ روانی را با دقتی همسنگ ایدهٔ اولیهاش بپروراند. گاه گذشتهٔ شخصیت بیشتر همچون توضیحی برای آغاز ماجرا به کار میرود تا تجربهای زنده که در رفتار و تصمیمهای او رسوب کرده باشد.
میان سوگ و امر اهریمنی رابطهٔ اشلی با مادر در مرکز عاطفی فیلم قرار دارد؛ اما حضور مادر بیش از آنکه از راه گفتوگو یا خاطرهپردازی مستقیم شکل بگیرد، از مسیر غیاب و اشتیاق حس میشود. این غیاب میتواند سرچشمهٔ تعلیق باشد: تماشاگر، همراه اشلی، نمیداند آنچه تجربه میکند نشانهای از ارتباط با گذشته است یا خطری که از جایی دیگر سر برآورده.
« اشلی، دختری که کودکیاش زیر سایهٔ خشونت و فقدان گذشته، در پی راهی برای نزدیکشدن دوباره به مادرش است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این نقطه، فیلم بر ابهام تکیه میکند و کوششی قابلتوجه دارد تا دلتنگی را به بستری برای ترس بدل سازد. اما پیوند میان سوگ و تسخیر، هرجا که بهجای پرداخت تدریجی با نشانههای آشنا پیش میرود، از ظرافت خود فاصله میگیرد. برخی رخدادها بیشتر برای پیشبردن سازوکار ژانر به صحنه میآیند تا برای آشکارکردن لایهای تازه از شخصیتها.
نتیجه، گاهی دوپاره است: یک سوی فیلم دربارهٔ نیاز اشلی به محبت و تعلق سخن میگوید و سوی دیگر، بهسرعت در پی فراهمکردن موقعیتهای ترسناک است. اگر این دو مسیر با پیوندی محکمتر به هم میرسیدند، جنبهٔ عاطفی داستان میتوانست وزن بیشتری بر فضای وحشت بگذارد. فضاسازی و زبان تصویر بخش مؤثر فیلم در ساختن حالوهوایی ناآرام و وهمآلود نهفته است.
فضای خانهها، سکوتهای کشدار و رخدادهایی که ابتدا کوچک و گذرا به نظر میرسند، حس ناامنی را بهتدریج افزایش میدهند. فیلم در لحظاتی که بهجای نمایش مستقیم تهدید، به انتظار و ابهام مجال میدهد، موفقتر است؛ زیرا تماشاگر ناچار میشود فاصلهٔ میان آنچه دیده و آنچه ممکن است رخ دهد را با اضطراب خود پر کند.
همین مکثها، بیش از غافلگیریهای ناگهانی، زمینهٔ تعلیق را فراهم میآورند. بااینهمه، فیلم گاهی به ابزارهای آشنای وحشت تکیه میکند: سکوتی که ناگهان میشکند، تصویری گذرا در تاریکی یا برشی که برای شوکدادن طراحی شده است. این شگردها میتوانند در لحظه کارآمد باشند، اما اگر تکرارشان جای گسترش تدریجی فضای تهدید را بگیرد، اثرشان زود تحلیل میرود.
« در این نقطه، فیلم بر ابهام تکیه میکند و کوششی قابلتوجه دارد تا دلتنگی را به بستری برای ترس بدل سازد. »
شخصیتها و اجرا
«Along Came the Devil» در بهترین لحظاتش از امکانِ حضورِ نامرئی هراس میسازد؛ در لحظات کماثرتر، خودِ ترفند را پیش چشم میآورد و از نیروی تخیل تماشاگر میکاهد. بازیها و کانون عاطفی داستان سیدنی سوئینی در نقش اشلی، آسیبپذیری و آشفتگی شخصیت را با حضوری جدی منتقل میکند. بازی او در صحنههایی که اشلی میان میل به ارتباط و هراس از آنچه تجربه میکند گرفتار است، از مهمترین تکیهگاههای فیلم به شمار میآید.
او میکوشد شخصیت را صرفاً به چهرهای گرفتار در موقعیتهای ترسناک محدود نکند و در رفتار و واکنشهایش نشانی از تنهایی و نیاز به حمایت بگذارد. همین تلاش، به اشلی بُعدی انسانی میدهد که داستان در برخی لحظات از گسترش بیشتر آن بازمیماند. رابطهٔ اشلی با خالهاش تانیا نیز به فیلم گرمایی عاطفی میبخشد.
حضور تانیا یادآور آن است که هراس داستان تنها مسئلهای فردی نیست؛ سرنوشت اشلی برای کسانی که دوستش دارند نیز اهمیت دارد. این پیوند، امکان شکلگیری کشمکشی انسانی را فراهم میکند: خانواده در برابر نیرویی که نمیتواند بهآسانی آن را بفهمد یا مهار کند. با وجود این، شخصیتهای پیرامونی گاه بیش از اندازه در خدمت کارکرد روایی خود باقی میمانند و فرصت چندانی برای بروز پیچیدگیهای مستقل پیدا نمیکنند.
اگر واکنشها و انگیزههای آنان با جزئیات بیشتری پرداخت میشد، خطر و اندوه ماجرا ملموستر میشد. روایت ناپیوسته و کاستیهای ساختاری یکی از ضعفهای اصلی فیلم، انسجام روایی آن است. گذر میان بعضی صحنهها چنان شتابزده یا ناپیوسته احساس میشود که تماشاگر ممکن است نتواند رابطهٔ علت و معلولی رخدادها را بهروشنی دنبال کند.
« بازیها و کانون عاطفی داستان سیدنی سوئینی در نقش اشلی، آسیبپذیری و آشفتگی شخصیت را با حضوری جدی منتقل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی اتفاقها بهسرعت مطرح میشوند، اما پیش از آنکه اهمیتشان در داستان روشن شود، فیلم به مسیر دیگری میرود. این شیوه، بهجای آنکه ابهامی سنجیده بسازد، گاهی حس حذفشدن حلقههایی از روایت را ایجاد میکند. تدوین نیز در این آشفتگی سهم دارد. ضرباهنگ فیلم در بعضی بخشها میان مکثهای طولانی و پیشروی ناگهانی در نوسان است؛ مکثهایی که همیشه به تعلیق نمیانجامند و شتابهایی که گاه فرصت شکلگیری تأثر را از تماشاگر میگیرند.
در نتیجه، برخی رابطهها و تغییرهای رفتاری به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشوند. وحشت برای آنکه صرفاً مجموعهای از رخدادهای تکاندهنده نباشد، به پیوندی روشن میان شخصیت، خطر و پیامد نیاز دارد؛ فیلم در چند نقطه این پیوند را سست میکند. میراث فیلمهای جنگیری «Along Came the Devil» در قلمرو آشنای داستانهای تسخیر و جنگیری حرکت میکند و ردّ فیلمهای شاخص این سنت، بهویژه «جنگیر»، در آن بهآسانی دیده میشود.
تأثیرپذیری از آثار پیشین بهخودیخود ایراد نیست؛ ژانر وحشت همواره از بازآفرینی تصویرها، آیینها و الگوهای روایی نیرو گرفته است. مسئله زمانی پدیدار میشود که اثر نتواند عناصر بهارثرسیده را به تجربهای تازه پیوند بزند. در این فیلم، برخی لحظات چنان به الگوهای شناختهشده نزدیک میشوند که بهجای یادآوری هوشمندانه، حس آشناییِ بیش از حد ایجاد میکنند.
فیلم گاه میکوشد با تأکید بر گذشتهٔ آسیبزای اشلی و پیوندهای خانوادگی، مسیر شخصیتری برای این الگوی آشنا بیابد. این کوشش ارزشمند است، اما پیوستگی ناپایدار روایت مانع میشود که تمایزهای بالقوه بهطور کامل شکل بگیرند. هرگاه فیلم به تجربهٔ خاص اشلی بازمیگردد، از کلیشه فاصله میگیرد؛ هرگاه به نشانهها و موقعیتهای مرسوم تکیه میکند، در سایهٔ نمونههای پیشین قرار میگیرد.
« برخی اتفاقها بهسرعت مطرح میشوند، اما پیش از آنکه اهمیتشان در داستان روشن شود، فیلم به مسیر دیگری میرود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Along Came the Devil» اثری است با ایدهای قابلتوجه دربارهٔ پیوند میان فقدان عاطفی و هراس فراطبیعی، اما در تبدیل این ایده به روایتی یکدست کامیاب نیست. فضاسازی وهمآلود، شماری از لحظههای تعلیق و بازی متمرکز سیدنی سوئینی، به فیلم نیرویی بیش از یک بازتولید سادهٔ قواعد ژانر میدهند.
رابطهٔ اشلی و خالهاش نیز بُعدی انسانی به داستان میافزاید و یادآور میشود که نبرد اصلی، علاوه بر رویارویی با امر اهریمنی، حفظ پیوندهای شکنندهٔ میان آدمهاست. در برابر این امتیازها، روایت ناپیوسته، توضیحندادن برخی پیوندهای داستانی و وابستگی آشکار به الگوهای آشنای فیلمهای جنگیری، از اثرگذاری نهایی فیلم میکاهند.
حاصل، فیلمی است که لحظههایی از اضطراب و اندوه میآفریند، اما فرصت نمییابد همهٔ ظرفیت عاطفی و روایی خود را به شکلی منسجم به کار گیرد. برای دوستداران وحشت فراطبیعی، تماشای آن میتواند تجربهای آشنا با چند لحظهٔ مؤثر باشد؛ اما کسانی که در این ژانر بهدنبال روایتی تازه و پرداختی دقیقاند، احتمالاً با محدودیتهایش روبهرو خواهند شد.



ثبت دیدگاه