نقد و بررسی
نقد پریدخت (The Nymph) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی در سایهٔ جنگ فیلم ایتالیایی «The Nymph» که با عنوان اصلی «Ninfa plebea» شناخته میشود، در روستایی فقیر در جنوب ایتالیا و روزگار جنگ جهانی دوم میگذرد. لینا ورتمولر داستان میلوتسا، دختری پانزدهساله را به مرکز روایتی میآورد که هم دربارهٔ بلوغ و تمنای دوستداشتهشدن است و هم دربارهٔ جامعهای که زندگی دختران را زیر نگاه داورانه و مالکانهٔ خود تعریف میکند.
پس از مرگ مادرش، میلوتسا با سربازی زخمی آشنا میشود و در مسیر بازگشت او به خانه نقشی تعیینکننده پیدا میکند؛ اما امید به عشقی آرام خیلی زود با قضاوتهای خانوادگی و قواعد سختگیرانهٔ آبرو و پاکدامنی روبهرو میشود. جنگ در این فیلم فقط پسزمینهای تاریخی نیست. آشفتگی بیرون، ناامنی و فقدان، با آشفتگی خانه و جامعه درهم میآمیزد.
بااینحال، کانون اصلی اثر نه میدان نبرد، بلکه تجربهٔ روزمرهٔ دختری است که در محدودهای کوچک گرفتار شده و اختیار چندانی بر تصویری ندارد که دیگران از او ساختهاند. همین جابهجاییِ مرکز توجه، به فیلم امکان میدهد خشونت را نه فقط در قالب حادثههای بزرگ، بلکه در نگاهها، شایعات و مناسبات عادی زندگی نشان دهد.
« جنگ در این فیلم فقط پسزمینهای تاریخی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
میلوتسا؛ میان معصومیت و برچسب یکی از مهمترین تنشهای فیلم در فاصلهٔ میان خودِ میلوتسا و تصویری شکل میگیرد که اطرافیان به او نسبت میدهند. او دختری سادهدل و کمتجربه است، اما مردان و زنان روستا بارها او را از دریچهٔ تمایلات و سوءظنهای خود میبینند. در چنین فضایی، بدن و رفتار دختر به موضوعی عمومی بدل میشود؛ گویی دیگران حق دارند دربارهٔ شخصیت و آیندهاش حکم صادر کنند، بیآنکه صدای خود او را جدی بگیرند.
این تضاد، بذر اصلی تراژدی اجتماعی فیلم را میکارد. میلوتسا برای آنکه از سوءبرداشتها بگریزد، باید در جهانی زندگی کند که پیشاپیش دربارهاش تصمیم گرفته است. اثر بهدرستی نشان میدهد که شهرت، در چنین جامعهای، الزاماً از حقیقت سرچشمه نمیگیرد؛ گاه تکرار یک داوری کافی است تا سرنوشت فرد را شکل دهد.
بااینهمه، فیلم همیشه به همان اندازه که مسئله را میبیند، در پرداخت درونی قهرمانش موفق نیست. گاهی میلوتسا بیش از آنکه شخصیتی با خواستهها و تناقضهای روشن باشد، به محوری برای نمایش رفتار خشن دیگران تبدیل میشود. نگاه جنسیتی و خشونت اجتماعی روایت با صراحت به آزار جنسی و زنستیزی میپردازد و نشان میدهد چگونه این خشونت میتواند بهجای آنکه قربانی را در پناه جامعه قرار دهد، بهانهای برای سرزنش او شود.
« این تضاد، بذر اصلی تراژدی اجتماعی فیلم را میکارد. »
شخصیتها و اجرا
مردان پیرامون میلوتسا از قدرت و موقعیت خود بهره میگیرند، اما پیامدهای اخلاقی و اجتماعی ماجرا غالباً بر دوش دختر میافتد. در این معنا، فیلم صرفاً داستانی دربارهٔ رنج فردی نیست؛ تصویری از سازوکاری است که مسئولیت را از آزارگر دور میکند و به قربانی بازمیگرداند. این وجه از اثر مهم و تکاندهنده است، اما تکرار موقعیتهای آزارگرانه تماشای فیلم را فرساینده میکند.
گاهی تأکید بر تعرض و تحقیر چنان مستقیم است که فرصت تأمل دربارهٔ تجربهٔ درونی میلوتسا محدود میشود. فیلم در طرح انتقاد اجتماعی جسور است، اما همیشه در تبدیل این انتقاد به شناختی عمیق از آثار روانی خشونت کامیاب نیست. از همین رو ممکن است مخاطب، همزمان با درک نیت اعتراضی فیلم، از شیوهٔ انباشتن مصیبتها بر شخصیت اصلی فاصله بگیرد.
عشق، مراقبت و مسئلهٔ اختیار آشنایی میلوتسا با سرباز زخمی، مسیری متفاوت به روایت میگشاید. رابطهٔ آن دو در دل جنگ و بیثباتی شکل میگیرد و امکان تجربهٔ نوعی مراقبت متقابل را پیش میکشد. میلوتسا در کمک به سرباز فقط موضوع نگاه دیگران نیست؛ او دست به عمل میزند و در لحظهای مهم، توانایی و همدلی خود را نشان میدهد.
« این وجه از اثر مهم و تکاندهنده است، اما تکرار موقعیتهای آزارگرانه تماشای فیلم را فرساینده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تغییر، برای شخصیتی که پیشتر بارها در موقعیت انفعال قرار گرفته، معنای ویژهای دارد. بااینحال، عشق در این فیلم بهسادگی پناهگاهی امن نمیشود. خواست ازدواج با مخالفت و شرطگذاری مادر سرباز روبهرو است؛ زنی که پاکدامنی عروس آینده را معیاری برای پذیرفتن او میداند. این کشمکش نشان میدهد که کنترل زنان فقط از سوی مردان اعمال نمیشود و گاه زنان نیز، درون همان نظم اجتماعی، به نگهبان معیارهایش بدل میشوند.
فیلم در این بخش، عشق را در برابر داوری جمعی قرار میدهد، اما رابطهٔ عاطفی میلوتسا و سرباز گاه سریعتر از آنچه برای شکلگیری پیوندی باورپذیر لازم است پیش میرود. در نتیجه، ایدهٔ رهایی عاشقانه از خودِ رابطه پررنگتر میشود. لحن؛ میان گروتسک و ملودرام امضای ورتمولر در کنار هم نشاندن تلخی، طنز، افراط و شور نمایشی دیده میشود.
«The Nymph» نیز میکوشد از واقعگرایی یکدست فاصله بگیرد و برخی موقعیتها را با رنگوبویی گروتسک یا هجوآمیز تصویر کند. این انتخاب میتواند تناقضهای جامعهٔ روستا را برجسته کند: مناسباتی که در ظاهر اخلاقمدارند، اما در عمل آکنده از ریا، خشونت و میل به کنترلاند. مشکل آنجاست که طنز و درام تلخ همیشه در یک مسیر حرکت نمیکنند.
« این تغییر، برای شخصیتی که پیشتر بارها در موقعیت انفعال قرار گرفته، معنای ویژهای دارد. »
قوتها و کاستیها
لحظههایی که به نیت هجو یا اغراق ساخته شدهاند، گاه از شدت عاطفی موقعیت میکاهند؛ و در سوی مقابل، صحنههای رنجآور چنان جدیاند که بازگشت ناگهانی به کمدی، ناهماهنگ به نظر میرسد. این دوگانگی شاید بخشی از جهانبینی آشفته و خشن فیلم باشد، اما در بعضی بخشها بیشتر از آنکه پیچیدگی بسازد، انسجام احساسی روایت را مختل میکند.
بازیها و فضای روستایی بازیهای نقشهای اصلی از نقاط اتکای فیلماند. لوسیا کارا در نقش میلوتسا میکوشد سادگی و آسیبپذیری دختر را با نشانههایی از سرسختی و میل به زندگی همراه کند. بازی او در صحنههایی که شخصیتش زیر نگاه دیگران قرار میگیرد، به روایت امکان میدهد فاصلهٔ میان آن نگاه بیرونی و تجربهٔ درونی دختر را حفظ کند.
رائول بووا نیز در نقش سرباز، حضوری عاطفی و قابلفهم به خط عاشقانه میبخشد، هرچند شخصیت او به اندازهٔ میلوتسا درگیر کشمکشهای اجتماعی و روانی نمیشود. استفانیا ساندریلی در نقش مادر میلوتسا نیز به فضای خانوادگی فیلم عمق میدهد؛ شخصیتی که حضورش، حتی پس از غیبت، بر مسیر دختر سایه میاندازد.
« بازیها و فضای روستایی بازیهای نقشهای اصلی از نقاط اتکای فیلماند. »
جمعبندی
روستای جنوب ایتالیا نیز بیش از یک مکانِ داستانی است. فقر، تنگنای زندگی و نزدیکی روابط اجتماعی، فضایی میسازد که در آن خبرها و شایعهها بهسرعت میچرخند و حریم خصوصی تقریباً وجود ندارد. رنگوبوی محلی و شور صحنهها به فیلم هویت میدهد و آن را از یک ملودرام عمومی متمایز میکند. این فضا در عین زندهبودن، گاهی به سوی تصویرپردازی اغراقآمیز از روستا و ساکنانش میرود؛ اما همین اغراق با جهان نمایشی فیلم همخوان است.
جمعبندی «The Nymph» اثری نابرابر اما قابلتأمل است: فیلمی که در بهتصویرکشیدن سازوکارهای شرم، شایعه و کنترل اجتماعی جسارت دارد و با قرار دادن بلوغ یک دختر در بستر جنگ، روایتی پرتنش میسازد. بازیهای اصلی و فضای متمایز جنوب ایتالیا به آن جان میبخشند، و شخصیت میلوتسا امکان طرح پرسشی مهم را فراهم میکند: وقتی جامعه پیشاپیش برای زنی سرنوشت و هویت تعیین کرده است، عشق تا چه اندازه میتواند راهی به سوی اختیار باشد؟
در برابر این دستاوردها، تکرار آزارها، نوسان لحن و کمعمقیِ بخشی از شخصیتپردازی مانع میشود که اثر در تمام لحظات به اندازهٔ ایدههایش اثرگذار باشد. فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که به روایتهای تلخ و مواجههٔ مستقیم با خشونت جنسیتی علاقه دارند، تجربهای بحثبرانگیز و ماندگار باشد؛ اما برای کسانی که به پرداختی ظریفتر و لحن یکپارچهتر نیاز دارند، تماشایش دشوار و گاه ناهموار خواهد بود.
« روستای جنوب ایتالیا نیز بیش از یک مکانِ داستانی است. »
ثبت دیدگاه