نقد و بررسی
نقد سرقت (Heist) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرقتی که بیش از پول، بر سر اعتماد است «Heist» ساختهٔ دیوید ممت، در ظاهر فیلمی دربارهٔ گروهی دزد حرفهای و نقشهٔ سرقتی بزرگ است؛ اما نیروی اصلی آن از جایی فراتر از جواهرات، پول و ابزارهای فریب میآید: از روابطی که در آن هیچکس مطمئن نیست طرف مقابل تا چه اندازه صادق است. جو مور، دزدی کارکشته با بازی جین هکمن، پس از آنکه سرقتی به شکلی ناخواسته او را در معرض شناسایی قرار میدهد، میخواهد از این حرفه فاصله بگیرد.
با این حال، بدهی پرداختنشدهٔ برگمن و فشارهای او، جو و همکارانش را به سوی مأموریتی تازه میراند. فیلم این وضعیت را نه با توضیحهای مفصل، بلکه با گفتوگوهای کوتاه، تهدیدهای نیمهپنهان و سکوتهایی پیش میبرد که گاه از جملههای صریح گویاترند. داستان بهتدریج روشن میکند که در این جهان، مسئله فقط این نیست که چه کسی چه چیزی را میدزدد؛ مهمتر آن است که چه کسی از چه کسی بهرهکشی میکند و چه کسی نقشهٔ واقعی را در اختیار دارد.
«Heist» را دیوید ممت نوشته و کارگردانی کرده و جین هکمن، دنی دویتو، دلروی لیندو، ریکی جی، ربکا پیجن و سم راکول در آن بازی میکنند. گفتوگو؛ سلاح اصلی فیلم ممت به دیالوگهایی شهرت دارد که ضربآهنگی مخصوص خود دارند: جملهها گاهی کوتاه و بریدهاند، گاهی دور میزنند و تکرار میشوند، و اغلب معنای اصلیشان را نه در واژهها، بلکه در لحن و جایگاه گوینده پنهان میکنند.
در «Heist» همین شیوه به بخشی از طراحی سرقت تبدیل میشود. شخصیتها با حرفزدن، اطلاعات میدهند و همزمان از دادن اطلاعات میگریزند؛ شوخی میکنند، اما پشت شوخی تهدید میگذارند؛ وانمود میکنند چیزی را نمیدانند، در حالی که ممکن است از دیگران جلوتر باشند. این بازی زبانی، فیلم را صاحب صدایی متمایز میکند و لحظههای طنز آن را نیز از جنس لطیفههای عادی بیرون میآورد.
« با این حال، بدهی پرداختنشدهٔ برگمن و فشارهای او، جو و همکارانش را به سوی مأموریتی تازه میراند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخی معروف مربوط به گوسفندها نمونهای از همین خصلت است: جملهای کوتاه و مضحک که هم شخصیت گوینده را میسازد و هم حالوهوای خونسرد و بیقاعدهٔ فیلم را نشان میدهد. جذابیت دیالوگها البته ممکن است برای هر تماشاگری یکسان نباشد. کسانی که از مکالمههای واقعگرایانه و کمپیرایه انتظار دارند، شاید لحن نمایشی و حسابشدهٔ شخصیتها را تصنعی بیابند.
اما اگر گفتوگو را بخشی از اجرای نمایشیِ فریب بدانیم، اغراق آن قابل فهمتر میشود: این آدمها فقط با اسلحه و نقشه کار نمیکنند؛ با زبان نیز صحنه را به نفع خود تغییر میدهند. طراحی سرقت و لذتِ ندانستن فیلم در ساختن کشش، بر تفاوت میان آنچه تماشاگر میداند و آنچه گمان میکند میداند تکیه میکند.
نقشهٔ سرقت اصلی، مرحلهبهمرحله و با اطمینان کامل در اختیار مخاطب قرار نمیگیرد؛ اطلاعات در قطعههای کوچک میآیند و گاه پس از یک گفتوگو یا تصمیم تازه، معنای پیشین تغییر میکند. نتیجه، نوعی تماشای فعال است: مخاطب ناچار میشود نشانهها را کنار هم بگذارد و دربارهٔ انگیزهٔ هر شخصیت حدس بزند.
این روش در بهترین لحظههای فیلم، حس شعبدهبازی دارد. تماشاگر به نقطهای خیره میشود که فیلم نشانش میدهد، در حالی که اتفاق مهمتر شاید جای دیگری در جریان باشد. با این همه، همین ترفند گاهی به نقطهٔ ضعف بدل میشود. وقتی هر پاسخ، پرسش تازهای میسازد و هر چرخش، چرخش دیگری را وعده میدهد، تعلیق ممکن است جای خود را به خستگی بدهد.
« جذابیت دیالوگها البته ممکن است برای هر تماشاگری یکسان نباشد. »
شخصیتها و اجرا
سرقت همچنان جذاب است، اما انباشت فریبها گاه پیوند عاطفی مخاطب با رخدادها را سست میکند. فیلم میخواهد ما را غافلگیر کند، ولی در بعضی لحظهها بیش از آنکه به وضوح و انسجام اهمیت بدهد، به نمایش زیرکی خودش دل میبندد. جو مور؛ حرفهایگری و میل به کنارهگیری جو مور بهسادگی در قالب قهرمان نیکسرشت یا خلافکار شرور جا نمیگیرد.
او در کار خود مهارت دارد و از آن لذت میبرد، اما این حرفهگرایی به معنای شرافت اخلاقی نیست؛ بیشتر نوعی انضباط شخصی است. جو میخواهد بداند چه کاری باید انجام شود، چه زمانی باید حرف بزند و چه وقت باید ساکت بماند. در برابر آدمهایی که شتابزده یا پرحرفاند، آرامش او به نشانهٔ قدرت بدل میشود.
هکمن با بازی کمادعا و دقیقش، این خونسردی را باورپذیر میکند؛ بازی او به جای آنکه شخصیت را با نشانههای آشکار «باهوش» جلوه دهد، اجازه میدهد هوش از رفتار و واکنشهای کوچک دیده شود. در عین حال، میل جو به ترک زندگی خلافکارانه فیلم را از یک نمایش صرفاً فنی دربارهٔ سرقت فراتر میبرد.
مسئلهٔ او تنها فرار از قانون نیست؛ پرسش این است که آیا آدمی میتواند از شغلی که هویت و لذت زندگیاش را ساخته، کنار بکشد؟ قایق و رؤیای رفتن به جایی دور، تصویری از امکان گریزند، اما فیلم آن را راهحلی ساده و رمانتیک نشان نمیدهد. گذشتهٔ جو در تصمیمهای اکنونش حضور دارد و مهارتهایی که به او قدرت دادهاند، همزمان او را در همان چرخه نگه میدارند.
« سرقت همچنان جذاب است، اما انباشت فریبها گاه پیوند عاطفی مخاطب با رخدادها را سست میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران و مناسبات قدرت دنی دویتو در نقش برگمن، حضوری متفاوت و پرانرژی دارد. او شخصیت را نه به هیولایی تمامعیار تبدیل میکند و نه به دلالی کمیک و بیخطر. برگمن میتواند خندهدار باشد و چند لحظه بعد، با همان لحن معمولی، فشار و تهدید را وارد گفتوگو کند. همین جابهجایی میان شوخی و خطر، رابطهٔ او با جو را زنده نگه میدارد.
دلروی لیندو نیز در نقش بابی بلین، وزنهای محکم برای گروه است؛ همراهی دیرینهٔ او و جو بیش از آنکه با توضیح بیان شود، در مکثها و آشناییشان با شیوهٔ فکر یکدیگر احساس میشود. ریکی جی، با حضور کمحجم اما مؤثر، به فضای فیلم خصلتی زیرکانه و رازآلود میدهد. سم راکول در نقش جیمی سیلک، جوانی را بازی میکند که بیقراری و بیملاحظگیاش با خونسردی گروه تضاد دارد.
این تقابل گاه به طنز میانجامد و گاه یادآوری میکند که یک عضو نابجا میتواند نظم یک عملیات را برهم بزند. با این حال، بعضی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی با مسیر مستقل رشد کنند، ابزار تحریک سوءظن و حرکتدادن نقشهاند. این انتخاب با حالوهوای بازیمحور فیلم سازگار است، اما از عمق عاطفی برخی روابط میکاهد.
کارگردانی و ریتم کارگردانی ممت به جای نمایش پرزرقوبرق، بر میزانسنهای نسبتاً کنترلشده، گفتوگوهای دقیق و جزئیات اجرایی تکیه دارد. فیلم نمیکوشد هر لحظه از سرقت را به صحنهای پرهیاهو تبدیل کند؛ بخش مهمی از تنش در انتظار، در هماهنگی گروه و در تردید دربارهٔ نیت دیگران شکل میگیرد.
« بازیگران و مناسبات قدرت دنی دویتو در نقش برگمن، حضوری متفاوت و پرانرژی دارد. »
قوتها و کاستیها
این خویشتنداری با جهان شخصیتها تناسب دارد: آدمهایی که حرفهایاند، قرار نیست برای هر تصمیم مهمی نمایش بدهند. با این حال، ریتم فیلم همیشه یکدست نیست. در بخشهایی، گفتوگو و برنامهریزی چنان فشرده میشوند که حرکت داستان بیشتر در کلمات اتفاق میافتد تا در کنش. برای مخاطبی که از فیلم سرقت انتظار حرکت پیوسته و صحنههای عملیاتی فراوان دارد، این مکثها ممکن است کند به نظر برسند.
از سوی دیگر، همین مکثها فرصت میدهند تا مناسبات قدرت و شکافهای میان شخصیتها شکل بگیرد. فیلم در تعادل میان این دو وجه، گاهی موفق و گاهی گرفتار پیچیدگی بیش از اندازه است؛ نقطهٔ قوتش، همان چیزی است که میتواند تماشاگر دیگری را پس بزند. بازی با اعتماد و تصویرِ تماشاگر «Heist» فقط شخصیتهایش را فریب نمیدهد؛ تماشاگر را نیز وارد بازی میکند.
فیلم پیوسته میپرسد چه کسی روایت را کنترل میکند و آیا آنچه دیدهایم تمام ماجرا بوده است یا نه. این پرسش برای اثری دربارهٔ سرقت کاملاً طبیعی است، زیرا دزدی حرفهای از مهار توجه دیگران جداییناپذیر است. اما فیلم از این امکان چنان بهره میگیرد که گاهی تماشاگر احساس میکند هر معنایی موقتی است.
وقتی همهچیز میتواند نشانهای برای فریب بعدی باشد، خطر آن وجود دارد که هیچ لحظهای فرصت تثبیت پیدا نکند. با وجود این، بازی با اعتماد بهتنهایی هدف نهایی فیلم نیست. در دل نقشهها و بدگمانیها، روابط کاریِ قدیمی و وفاداریهای شکننده نیز حضور دارند. همراهی جو و بابی، برای نمونه، به فیلم نوعی مرکز ثقل میدهد؛ چیزی که در میان جابهجاییهای مداوم اطلاعات، حس پیوستگی ایجاد میکند.
« در بخشهایی، گفتوگو و برنامهریزی چنان فشرده میشوند که حرکت داستان بیشتر در کلمات اتفاق میافتد تا در کنش. »
جمعبندی
از این منظر، «Heist» دربارهٔ امکان اعتماد در جهانی نیست که اعتماد را ابزار میبیند، بلکه دربارهٔ هزینهٔ چنین اعتمادی است. جمعبندی «Heist» اثری است که بیش از اتکا به هیجانِ صرف، از هوش کلامی، بازی با اطلاعات و حضور بازیگرانش نیرو میگیرد. جین هکمن به جو مور وقار و خستگیِ حرفهای میبخشد، دنی دویتو با انرژی متغیرش برگمن را جذاب و خطرناک میکند و دیالوگهای ممت، با شوخیها و مکثهای حسابشده، امضای فیلم را میسازند.
نقشهٔ سرقت خلاقانه است و تماشاگر را به حدسزدن وادار میکند؛ اما انباشتهشدن پیچشها گاهی به بهای سادگی، وضوح و ریتم تمام میشود. حاصل، فیلمی است که ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از حد پرپیچوخم یا سرد باشد، اما برای دوستداران گفتوگوهای تیز و روایتهای فریبنده، جذابیتی ماندگار دارد.
نیروی اصلی آن نه در این است که هر حرکت سرقت را با جزئیات توضیح دهد، بلکه در این است که نشان میدهد چگونه یک جمله، یک سکوت یا یک نگاه میتواند بخشی از نقشه باشد.
ثبت دیدگاه