نقد و بررسی
نقد خشم مردانه (Wrath of Man) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای خاموش در دلِ خطر «Wrath of Man» فیلمی است که قهرمانش را نه با شرححال و گفتار، بلکه با سکوت، نگاه و واکنشهای سنجیده معرفی میکند. اچ، نگهبانی تازهوارد در شرکتی که خودروهای زرهیِ حمل پول را در لسآنجلس به حرکت درمیآورد، از همان ابتدا حضوری نامتعارف دارد: کمحرف، سرد و ظاهراً بیاعتنا به مناسبات دوستانهٔ همکارانش.
اما این ظاهر خشک، در نخستین رویارویی جدی با خشونت ترک برمیدارد و تماشاگر درمییابد که پشت آن خویشتنداری، تواناییهایی نهفته است که با شغل تازهٔ او تناسبی آشکار ندارند. فیلم کنجکاوی را از همین شکاف میان ظاهر و واقعیت میسازد. پرسش فقط این نیست که اچ چهقدر در کارش مهارت دارد؛ مهمتر آن است که چرا چنین مردی این شغل را برگزیده و چه چیزی او را به این محیط پرخطر کشانده است.
روایت با پرهیز از توضیح فوری، تماشاگر را در موقعیتی مشابه همکاران شخصیت اصلی قرار میدهد: مشاهدهگری که باید از رفتارها، مکثها و جزئیات پراکنده معنایی بیرون بکشد. این انتخاب، موتور تعلیق فیلم است و در بخشهای زیادی از زمان، بهتر از هر گفتوگوی توضیحی عمل میکند. روایت تدریجی و بازی با اطلاعات Guy Ritchie داستان را بهصورت خطی و بیوقفه پیش نمیبرد.
اطلاعات در لایههایی عرضه میشوند و نگاه فیلم به رویدادها گاه تغییر میکند؛ هر بخش ممکن است جزئیاتی را روشن کند که برداشت پیشین را دگرگون سازد. این شیوه، بهویژه برای قصهای دربارهٔ سرقت و انتقام، کارکرد مناسبی دارد: تماشاگر نهتنها منتظر حادثهٔ بعدی است، بلکه میکوشد بفهمد هر قطعه از روایت در کجای تصویر بزرگتر قرار میگیرد.
« فیلم کنجکاوی را از همین شکاف میان ظاهر و واقعیت میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ساختار چندپاره گاهی ضرباهنگی حسابشده به فیلم میدهد. صحنهای که در نگاه نخست ساده یا حتی گذرا به نظر میرسد، ممکن است بعدتر وزن دیگری پیدا کند. بااینحال، همین روش همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. فیلم گاه بیش از آنکه از تغییر زاویهٔ روایت برای ژرفتر کردن شخصیتها بهره بگیرد، آن را وسیلهای برای عقب انداختن پاسخها میکند.
در نتیجه، بعضی جابهجاییها بیشتر نقش چیدمان اطلاعات را دارند تا گسترش عاطفی ماجرا. این کاستی، تعلیق را از میان نمیبرد، اما نشان میدهد که ظرافت روایی فیلم در همهٔ بخشها یکسان نیست. خشونتِ زمینی و طراحی اکشن اکشن «Wrath of Man» بر اغراقهای نمایشی و حرکات آکروباتیک استوار نیست.
درگیریها سنگین، سریع و بیرحماند؛ خشونت در قاب، نتیجهای ملموس دارد و اغلب از دل موقعیتهای محدود و پرتنش سر برمیآورد. خودروهای زرهی، مسیرهای رفتوآمد و محیطهای کاری به بخشی از طراحی صحنههای درگیری تبدیل میشوند، نه صرفاً پسزمینهای برای تیراندازی. همین پیوند میان مکان و کنش، به سکانسها انسجام میبخشد و باعث میشود خطر، واقعیتر از یک نمایش صرفِ مهارت به نظر برسد.
فیلم در این زمینه از خویشتنداری نسبی سود میبرد. شخصیتها بیدلیل به قهرمانان شکستناپذیر بدل نمیشوند و لحظههای خشونت غالباً کوتاه و قاطعاند. هنگامی که اچ وارد عمل میشود، مهارت او بیش از آنکه با حرکات پرزرقوبرق نشان داده شود، از دقت و سرعت تصمیمگیریاش فهمیده میشود. این انتخاب با شخصیت سرد او همخوانی دارد و به اکشن کیفیتی حسابشده میدهد.
« ساختار چندپاره گاهی ضرباهنگی حسابشده به فیلم میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، برخی صحنهها چنان بر حرکتهای آشنا و قاببندیهای قهرمانمحور تکیه میکنند که ممکن است حس تماشای میانپردهای از یک بازی رایانهای را زنده کنند. آن لحظهها هیجان دارند، اما تازگی و پیچیدگی بصریِ صحنههای موفقتر را کمتر میتوان در آنها یافت. جیسون استاتهام و نیروی سکوت Jason Statham در نقش اچ به همان ابزارهایی تکیه میکند که در بسیاری از نقشهای اکشنش به آنها شناخته شده است: چهرهای کمتحرک، نگاهی نافذ و حضوری فیزیکی که پیش از هر توضیحی، احتمال خطر را به ذهن میآورد.
اما اینجا کمگویی صرفاً نشانهٔ خونسردی نیست؛ بخشی از معماری شخصیت است. اچ چیزی را پنهان میکند و فیلم از تماشاگر میخواهد این پنهانکاری را نه با رمزگشایی از جملههای پرطمطراق، بلکه از خلال سکوتهای طولانی و تغییرات کوچک در رفتار او دنبال کند. استاتهام در این محدودهٔ بازیگری مؤثر است.
او به شخصیت وقاری سخت و گاه تهدیدآمیز میبخشد، بیآنکه آن را به قهرمانی پرحرف یا شوخطبع تبدیل کند. همین انتخاب، فاصلهٔ میان اچ و گروه همکارانش را حفظ میکند و باعث میشود ورود او به جمع، پیوسته نوعی بیقراری ایجاد کند. در سوی دیگر، بازیگران نقشهای مکمل وظیفه دارند محیط کاری را زنده و پرجمعیت سازند؛ شوخیها، رقابتها و بدگمانیهای میان آنان، به داستان بافتی اجتماعی میدهد.
بااینحال، بعضی شخصیتها بیش از آنکه فردیتی کامل داشته باشند، در خدمت پیشبرد ماجرا یا ساختن فضای مردانه و خشن فیلماند. فیلمنامه؛ میان تعلیق و اغراق قصهٔ انتقام، در پایهٔ خود، جذابیتی روشن دارد: مردی با گذشتهای پنهان وارد محیطی خطرناک میشود و انگیزهاش آرامآرام شکل مشخصتری پیدا میکند.
« آن لحظهها هیجان دارند، اما تازگی و پیچیدگی بصریِ صحنههای موفقتر را کمتر میتوان در آنها یافت. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این هسته برای پیوند دادن سرقت، خشونت و کنجکاوی استفاده میکند و در بهترین لحظات، تماشاگر را وادار میسازد که میان آنچه میبیند و آنچه هنوز نمیداند، فاصلهای پرتنش احساس کند. اما این جذابیت همیشه با استواری فیلمنامه همراه نیست. برخی چرخشها و تصمیمها بیش از آنکه از شخصیتها برآیند، برای آن طراحی شدهاند که مسیر حادثه را به نقطهٔ موردنظر برسانند.
بهویژه روایت انتقام گاهی به سمت اغراق میرود و باورپذیری خود را در برابر شدتِ موقعیت قربانی میکند. فیلم میخواهد جهانش بیرحم و اخلاقاً تیره باشد، اما بعضی رخدادها چنان فشرده و سرنوشتساز میشوند که فرصت کافی برای رسوب عاطفی ندارند. در چنین لحظههایی، خشونت بیشتر نیروی محرک داستان است تا نتیجهٔ طبیعی تحول شخصیتها.
این فاصله برای مخاطبی که در جستوجوی تریلری پرشتاب است احتمالاً چندان بازدارنده نیست، اما کسی که انتظار دارد منطق درونی هر رخداد بینقص باشد، ممکن است از سستی برخی پیوندها دلزده شود. آغاز کند و ضرباهنگ نابرابر بخش آغازین فیلم برای معرفی محیط و آدمهایش زمان میگذارد، اما دیالوگهای این قسمت همیشه طبیعی یا خوشنشست نیستند.
شوخیها و کلکلهای همکاران گاه بیش از اندازه تصنعیاند و در بعضی لحظهها به جای آنکه شخصیتها را از هم متمایز کنند، صرفاً فضای آشنای یک گروه کاری را بازسازی میکنند. این مسئله بهخصوص زمانی به چشم میآید که فیلم میکوشد از همان ابتدا لحن سرد و سنگین خود را با شوخطبعی روزمره متعادل سازد؛ تعادلی که در آغاز بهطور کامل به دست نمیآید.
« اما این جذابیت همیشه با استواری فیلمنامه همراه نیست. »
قوتها و کاستیها
با پیشروی قصه، کنجکاوی دربارهٔ اچ و تغییرات تدریجی در مقیاس تهدید، فیلم را از رخوت اولیه بیرون میکشند. بااینحال، ریتم در سراسر اثر یکنواخت نیست. برخی بخشها برای استقرار شخصیتها و زمینهسازی بیش از اندازه مکث میکنند و برخی دیگر چنان شتاب میگیرند که پیامدهای عاطفیشان مجال کافی برای شکلگیری نمییابد.
فیلم در لحظههای اکشن و در نقاطی که اطلاعات تازهای عرضه میکند، جان میگیرد؛ اما میان این قلهها، گاه احساس میشود داستان اندکی بیش از نیاز خود امتداد یافته است. جمعبندی «Wrath of Man» تریلری جنایی و انتقاممحور است که بیش از هر چیز بر تعلیق تدریجی، حضور سرد جیسون استاتهام و اکشنهای زمینی خود تکیه میکند.
روایت غیرخطی، راز شخصیت اصلی را زنده نگه میدارد و بخشهایی از ماجرا را با اثری تازه پیش چشم میآورد، هرچند همیشه به عمق بیشتر نمیانجامد. فیلم در فیلمنامه گاه اغراقآمیز و در آغاز کمی نچسب است، و ریتمش نیز از افتوخیز مصون نمیماند؛ اما طراحی درگیریها و شیوهٔ آهستهٔ آشکار شدن انگیزهها، کشش لازم را حفظ میکنند.
تماشای آن برای مخاطبی که از قصههای تیره، قهرمانان کمحرف و اکشنهای بیپیرایه لذت میبرد، تجربهای سرگرمکننده و در بخشهایی تأثیرگذار خواهد بود. فیلم ادعای بازآفرینی ژانر ندارد، اما میداند چگونه پرسشهایش را بهتدریج پیش بکشد و تماشاگر را تا واپسین بخش روایت درگیر نگه دارد، بیآنکه برای این کار به توضیحگویی پیوسته متوسل شود.
« با پیشروی قصه، کنجکاوی دربارهٔ اچ و تغییرات تدریجی در مقیاس تهدید، فیلم را از رخوت اولیه بیرون میکشند. »
ثبت دیدگاه