نقد و بررسی
نقد روزهای پایانی در مریخ (The Last Days on Mars) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مریخ؛ چشماندازی سرد برای وحشتی آشنا «The Last Days on Mars» ساختهٔ Ruairi Robinson، علمیتخیلیای است که از همان آغاز میکوشد دو وعده را همزمان پیش ببرد: تصویری نسبتاً ملموس از زندگی در مأموریتی فضایی، و وحشتی جسمانی دربارهٔ چیزی ناشناخته که میتواند بدن انسان را به تهدیدی علیه دیگران بدل کند.
داستان در واپسین ساعات مأموریت گروهی از پژوهشگران در مریخ آغاز میشود؛ زمانی که یافتهای علمی، وسوسهٔ شهرت و اضطرابِ پایان سفر، آرامش شکنندهٔ پایگاه را از میان میبرد. فیلم بر پایهٔ داستان کوتاه «The Animators» نوشتهٔ Sydney J. Bounds ساخته شده و فیلمنامهاش را Clive Dawson نوشته است.
نقطهٔ قوت اولیهٔ اثر، انتخاب مریخ بهعنوان فضای وحشت است. سیاره در اینجا نه سرزمینی باشکوه و پر از شگفتی، بلکه بیابانی سرخ، خاموش و بیاعتناست؛ مکانی که هر حرکت بیرون از پایگاه هزینه دارد و هر خطا میتواند راه بازگشت را ببندد. خطر از دل همین محیط میجوشد: گروه نه فقط با نیرویی ناشناخته روبهروست، بلکه در جهانی گرفتار شده که کمک فوری در آن ممکن نیست.
با این همه، فیلم بیشتر از آنکه تصویری یگانه از هراس مریخی بسازد، از الگوهای آشنای سینمای وحشت بهره میگیرد. جذابیت فضا از همان ابتدا پیداست، اما تازگیِ ایده بهتنهایی برای متمایزکردن فیلم کافی نیست. تعلیق در مرز علم و هراس آغاز ماجرا بر پرسشی مؤثر استوار است: اگر نشانهای از حیات در مریخ پیدا شود، آیا کشف آن صرفاً پیروزی علم خواهد بود؟
« فیلم بر پایهٔ داستان کوتاه «The Animators» نوشتهٔ Sydney J. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهدرستی سویهٔ انسانی این پرسش را برجسته میکند. میل به ثبت نام در تاریخ، رقابت حرفهای و نگرانی از آنکه دیگری افتخار کشف را بهدست آورد، به پژوهش علمی انگیزهای شخصی و گاه خودخواهانه میبخشند. تصمیمی که گروه را وارد بحران میکند، از همین کشمکش میان وظیفه و جاهطلبی زاده میشود؛ بنابراین تهدید بیرونی، ریشهای در رفتار انسانی نیز پیدا میکند.
از این نقطه به بعد، فیلم آرامآرام از درام اکتشاف به وحشت بقا تغییر مسیر میدهد. این تغییر بالقوه میتوانست فرصتی برای بررسی مسئولیت علمی باشد: آیا هر کشفی باید بیدرنگ پیگیری شود؟ چه کسی حق دارد خطر را برای دیگران بپذیرد؟ اثر پرسشها را مطرح میکند، اما کمتر میکوشد آنها را بهطور جدی بپروراند.
در نتیجه، ایدهٔ اصلی بیشتر نقش سکوی پرتاب را دارد تا بنیانی برای درامی چندلایه. تنشِ «مجهول» همچنان موتور روایت است، اما معنای علمی و اخلاقیِ آن بهتدریج زیر سایهٔ خطرهای فوریتر قرار میگیرد. فضاسازی، تصویر و تاریکی فیلم در ساختن حس انزوا موفقتر از ساختن جهانی پرجزئیات است. وسعت دشتها و خلأ پیرامون پایگاه، کوچکی انسان را یادآوری میکند؛ تجهیزات و لباسهای فضایی نیز محدودیت حرکت و شکنندگی بدن را به رخ میکشند.
حتی سکوتِ محیط، که میتوانست نشانهٔ آرامش باشد، حالتی تهدیدآمیز پیدا میکند. در چنین فضایی، رفتوآمد میان محوطهٔ بستهٔ پایگاه و سطح بیپناه مریخ ظرفیت خوبی برای تشدید اضطراب دارد. اما همین زبان بصری همیشه به سود فیلم کار نمیکند. تاریکی و گردوغبار در بخشهایی چنان بر تصویر غلبه میکنند که بهجای افزایش تعلیق، فهم کنش را دشوار میسازند.
« فیلم بهدرستی سویهٔ انسانی این پرسش را برجسته میکند. »
شخصیتها و اجرا
روشن است که ابهام دیداری میتواند ابزار هراس باشد؛ ولی وقتی تماشاگر نتواند موقعیت، فاصله یا حرکت شخصیتها را بهروشنی دنبال کند، ابهام از حالت حسابشده خارج میشود. قابهای مکثدار نیز گاهی فرصت تنفس و تأمل میآفرینند، اما در بعضی لحظهها ریتم را بیدلیل کند میکنند. فیلم میان سکونِ وهمآلود و کشآمدن صحنهها همیشه تعادل پیدا نمیکند.
شخصیتها و بازیها گروه بازیگران، از جمله Liev Schreiber، Elias Koteas، Romola Garai و Olivia Williams، به فیلم اعتباری میبخشد که فیلمنامه بهتنهایی همیشه توان حفظش را ندارد. بازیها عموماً کنترلشدهاند و شخصیتها را در حد تیپهای کاملاً بیجان رها نمیکنند. Schreiber بهویژه با حضوری خویشتندار، حس فرسودگی و احتیاط را منتقل میکند؛ او قهرمانی پرهیاهو نیست، بلکه انسانی است که بحران را با نگرانی و سنجیدن پیامدها از سر میگذراند.
دیگر بازیگران نیز به فضای گروهی و فشار مأموریت وزن میدهند. با این حال، شخصیتپردازی به اندازهٔ بازیها قانعکننده نیست. اعضای گروه بیش از آنکه مسیر تحول روشنی داشته باشند، اغلب برای پیشبردن موقعیتهای بحرانی به کار گرفته میشوند. رابطهها و اختلافنظرها نشانههایی از تاریخچه و عاطفه دارند، اما فرصت چندانی برای تبدیلشدن به کشمکشهای پیچیده پیدا نمیکنند.
از همین رو، تماشاگر ممکن است نگران سرنوشت گروه باشد، بیآنکه با هر فرد پیوندی عمیق برقرار کند. این تفاوت مهم است: فیلم میتواند کنجکاوی دربارهٔ اینکه چه کسی زنده میماند حفظ کند، ولی کنجکاوی روایی الزاماً همان همدلی عاطفی نیست. فیلمنامه و تصمیمهای انسانی ضعف اصلی فیلم در منطقِ تصمیمگیری شخصیتها آشکار میشود.
« قابهای مکثدار نیز گاهی فرصت تنفس و تأمل میآفرینند، اما در بعضی لحظهها ریتم را بیدلیل کند میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
داستان به انتخابهایی نیاز دارد که خطر را تشدید کنند، اما برخی رفتارها چنان به نظر میرسند که گویی برای ایجاد بحران نوشته شدهاند، نه آنکه از شخصیت یا شرایط مأموریت بهطور طبیعی برخاسته باشند. در یک محیط علمی و پرخطر، انتظار میرود پروتکلها، احتیاط و همکاری گروهی نقشی جدی داشته باشند؛ بااینحال، فیلمنامه گاه این عناصر را کنار میزند تا مسیرِ حادثه سریعتر پیش برود.
حاصل، لحظههایی است که بهجای نگرانی از تهدید، ذهن تماشاگر را درگیر این پرسش میکند که چرا شخصیتها چنین انتخابی کردند. همین مسئله به ریتم نیز سرایت میکند. فیلم میان مکثهای طولانی و رخدادهای ناگهانی حرکت میکند، اما پیوند این دو همیشه روان نیست. تعلیق زمانی مؤثر است که انتظار، اطلاعات تازه یا تغییر محسوس در روابط را به همراه آورد؛ در برخی صحنهها، انتظار بیشتر امتداد پیدا میکند تا آنکه معنای تازهای بسازد.
از سوی دیگر، وقتی بحران شدت میگیرد، روایت گاهی از پرداخت پیامدهای روانی و اخلاقیِ رخدادها میگذرد تا به مرحلهٔ بعدیِ بقا برسد. این شتاب و درنگِ نامتوازن، انسجام تجربه را کاهش میدهد. وحشت جسمانی و فرصتهای ازدسترفته ترکیب اکتشاف فضایی با وحشتِ آلودگی، ایدهای ذاتاً نیرومند است.
حیات بیگانه میتواند هم موضوع کنجکاوی علمی باشد و هم خطری که مرز میان بدن سالم و بدنِ تهدیدگر را از میان میبرد. این دوگانگی ظرفیت زیادی برای پرسش دربارهٔ طبیعت حیات، اخلاق نمونهبرداری و شکنندگی انسان دارد. فیلم از این ظرفیت استفاده میکند، اما بیشتر در سطحِ موقعیت و هیجان باقی میماند.
« فیلم میان مکثهای طولانی و رخدادهای ناگهانی حرکت میکند، اما پیوند این دو همیشه روان نیست. »
قوتها و کاستیها
تهدیدْ ملموس است، ولی معنای آن بهندرت فراتر از ضرورت فرار و بقا گسترش مییابد. به همین دلیل، اثر در نیمههای بعدی بیشتر به یک روایت آشنای محاصره و تعقیب نزدیک میشود تا فیلمی که قواعد تازهای برای وحشت فضایی پیشنهاد کند. این لزوماً تجربه را بیارزش نمیکند: علاقهمندان ژانر همچنان میتوانند از فضای محدود، خطرِ ناشناخته و فشار ناشی از جداافتادگی لذت ببرند.
اما فیلم نمیتواند وعدهٔ آغازینِ خود را به کشفی بهیادماندنی بدل کند. ایدهٔ مرکزی از آن نوع ایدههاست که پس از پایان، آدم را به تصور نسخهای جسورانهتر و منسجمتر از همان داستان وامیدارد. جمعبندی «The Last Days on Mars» اثری نابرابر است: فضایی سرد و وهمآلود میسازد، از بازیگرانی توانمند بهره میگیرد و پرسشی جذاب را با خود همراه دارد؛ اما فیلمنامه در پرورش ایده و باورپذیرکردن برخی تصمیمها کم میآورد.
تصویرهای تاریک و ریتم نامتوازن نیز گاه از قدرت تعلیق میکاهند. فیلم برای تماشاگرِ علاقهمند به علمیتخیلیِ ترسناک، تجربهای گذرا اما قابلپیگیری فراهم میکند، بهخصوص اگر انتظار اثری نوآورانه و شخصیتمحور نداشته باشد. آنچه باقی میماند، نه خاطرهٔ یک کشف سینمایی بزرگ، بلکه یادِ فضایی سرد، چند بازی خوب و ایدهای است که میتوانست بسیار بیش از این به بار بنشیند.
« تهدیدْ ملموس است، ولی معنای آن بهندرت فراتر از ضرورت فرار و بقا گسترش مییابد. »
ثبت دیدگاه