نقد و بررسی
نقد قایقی که راک پخش میکرد (The Boat That Rocked) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کشتیای که به موجهای زمانه میزند «The Boat That Rocked» ساختهٔ ریچارد کرتیس، کمدیدرامی دربارهٔ رادیوی دزدان دریایی در بریتانیای دههٔ شصت است؛ روزگاری که گروهی از دیجیها از دل دریا موسیقی را به گوش مردمی میرساندند که رادیوی رسمی چندان میلی به پخش آن نداشت. فیلم ما را به کشتی «رادیو راک» میبرد؛ جایی که موسیقی، رقابت، رفاقت و آشوب روزمره در هم میآمیزند.
جوانی به نام کارل نیز به این جمع میپیوندد و نگاه تازهوارد او راهی برای ورود تماشاگر به دنیای پرسروصدا و نامتعارف کشتی فراهم میکند. ایدهٔ مرکزی فیلم، ظرفیت یک ماجراجویی سرخوش و در عین حال اندکی نوستالژیک را دارد: گروهی بیرون از مرزهای نظم رسمی، برنامههایی پخش میکنند که میلیونها نفر مشتاق شنیدنشان هستند.
اما کرتیس بیشتر از آنکه به بازسازی دقیق یک جنبش رسانهای یا پرداختی تاریخی علاقهمند باشد، شیفتهٔ حالوهوای جمعی این گروه است. نتیجه، فیلمی است که گاهی بیش از آنکه داستانی منسجم روایت کند، میخواهد تماشاگر را برای مدتی مهمان کشتی کند. موسیقی؛ نیروی محرک و زبان مشترک فیلم موسیقی در «The Boat That Rocked» پسزمینهای تزئینی نیست؛ نیرویی است که صحنهها را به حرکت درمیآورد و به جهان فیلم هویت میبخشد.
قطعات راک و پاپ، هم شور و سرکشی شخصیتها را تقویت میکنند و هم فاصلهٔ نسلها را به شکلی ملموس نشان میدهند. در این جهان، انتخاب یک ترانه میتواند بیانیهای فرهنگی باشد: صدایی که در برابر سلیقهٔ تحمیلشده میایستد و برای مخاطبانش معنایی فراتر از سرگرمی پیدا میکند. موسیقی فیلم نیز از هنرمندان و گروههای گوناگونی بهره میگیرد و نقش پررنگی در ساختن فضای دوره دارد.
« فیلم ما را به کشتی «رادیو راک» میبرد؛ جایی که موسیقی، رقابت، رفاقت و آشوب روزمره در هم میآمیزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین نیروی موسیقایی گاه ضعفهای روایت را میپوشاند. هرگاه قصه به بنبست میرسد یا یکی از خطهای فرعی جان نمیگیرد، ترانهای آشنا از راه میرسد و انرژی صحنه را بالا میبرد. این تدبیر اغلب لذتبخش است، اما همیشه جای پیشرفت دراماتیک را نمیگیرد. فیلم در بهترین لحظههایش موسیقی را به کنش بدل میکند؛ در لحظههای کمجانتر، از آن همچون محرکی برای پنهانکردن کمبود پیوند میان صحنهها استفاده میکند.
گروه بازیگران و لذت همنشینی یکی از بزرگترین امتیازهای فیلم، گروه بازیگرانی است که هرکدام با رنگی متفاوت به فضای کشتی جان میدهند. بیل نای در نقش کوئنتین وقاری بازیگوش و خوشپوش دارد؛ حضوری که حتی در میان شلوغی جمع، بهسرعت به چشم میآید. فیلیپ سیمور هافمن در نقش «کنت» انرژی پرقدرتتری میآورد و شخصیتی میسازد که اعتمادبهنفس، خودنمایی و شور موسیقاییاش همزمان بر صحنه مسلط میشوند.
نیک فراست، ریس ایفانز و ریس داربی نیز هر یک به شیوهٔ خود به مجموعهٔ شوخیها و رقابتهای کشتی شکل میدهند. ترکیب بازیگران در فیلمی به کار گرفته شده که رویکردش بیش از قهرمانمحوری، بر گروه و تعامل اعضا تکیه دارد. مهمتر از درخشش منفرد بازیگران، حس خوشگذرانی مشترک آنهاست. بسیاری از صحنهها از این تصور نیرو میگیرند که شخصیتها از بودن کنار یکدیگر لذت میبرند.
همین شیمی جمعی سبب میشود مخاطب، حتی وقتی خط داستانی روشنی در پیش نیست، همچنان از تماشای گفتوگوها و بازیگوشیهای آنان استقبال کند. بااینهمه، پرشماربودن چهرهها هزینهای هم دارد: برخی شخصیتها بیشتر به تیپهایی بامزه و بهیادماندنی محدود میمانند تا آدمهایی با مسیر دراماتیک کامل.
« بااینحال، همین نیروی موسیقایی گاه ضعفهای روایت را میپوشاند. »
شخصیتها و اجرا
روایت پراکنده و مسئلهٔ تمرکز فیلم ایدهٔ مرکزی جذابی دارد، اما در تبدیل آن به روایتی محکم و منظم چندان موفق نیست. داستان میان تازهواردی که در کشتی جا میافتد، اختلافها و رقابتهای دیجیها، ماجراهای عاطفی و تلاش مقامهای دولتی برای محدودکردن رادیو رفتوآمد میکند. هرکدام از این خطها میتوانست محور یک فیلم مستقل باشد، ولی کنار هم همیشه به وحدت نمیرسند.
بعضی موقعیتها بهاندازهای که معرفی میشوند، بسط پیدا نمیکنند و برخی دیگر پس از مدتی از حافظهٔ روایت محو میشوند. این پراکندگی با ماهیت گروهمحور فیلم هم پیوند دارد. «The Boat That Rocked» میخواهد حس گذراندن وقت در یک جمع پرجنبوجوش را منتقل کند؛ روزهایی که در آنها شخصیتها بیشتر با شوخی، موسیقی و رقابتهای کوچک تعریف میشوند تا با هدفی داستانی و روشن.
چنین رویکردی میتواند دلنشین باشد، اما وقتی فیلم از تماشاگر میخواهد همزمان چند رابطه و چند کشمکش را دنبال کند، ضعف ساختار آشکارتر میشود. صحنهها اغلب سرگرمکنندهاند، ولی همیشه در خدمت حرکتی مشخص قرار نمیگیرند. طنز، جنسیت و کهنگی نگاه لحن کمدی فیلم از روحیهٔ سرکش و بیقید شخصیتها نیرو میگیرد، اما همان بیقیدی گاهی بهانهای برای شوخیهایی میشود که امروز بیش از آنکه طنازانه باشند، فرسوده به نظر میرسند.
نگاه فیلم به زنان، در بخشهایی از روایت، آنها را به موضوع میل مردانه یا محرک ماجراهای مردان تقلیل میدهد. حضور زنان نیز در قیاس با پرجمعیتبودن کشتی و محوریت مردان، فرصت چندانی برای شکلگیری شخصیتهای مستقل و چندوجهی پیدا نمیکند. مشکل تنها این نیست که اثر در دورهای متفاوت ساخته شده یا داستانش به گذشته تعلق دارد؛ مسئله آن است که فیلم همیشه میان نمایش یک فرهنگ مردسالار و همراهشدن با همان فرهنگ فاصلهٔ روشنی نمیگذارد.
« هرکدام از این خطها میتوانست محور یک فیلم مستقل باشد، ولی کنار هم همیشه به وحدت نمیرسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، برخی شوخیها بیش از آنکه رفتار شخصیتها را نقد کنند، از همان رفتارها برای خندهگرفتن بهره میبرند. این لحظهها با گذشت زمان نهتنها کهنه شدهاند، بلکه میتوانند تجربهٔ تماشا را برای مخاطبی که انتظار رویکردی سنجیدهتر دارد، مختل کنند. ریتم و طول؛ سرخوشیای که کش میآید فیلم از پرتحرکی ظاهری برخوردار است: موسیقی پیوسته شنیده میشود، شخصیتها مدام در رفتوآمدند و کشتی هرگز واقعاً ساکت نمیماند.
اما این شلوغی با ریتم روایی تند و پیوسته یکی نیست. نسخهٔ بریتانیایی فیلم نزدیک به دو ساعت و پانزده دقیقه زمان دارد، و همین امتداد به بعضی بخشها مجال میدهد بیش از اندازه طول بکشند. نسخهٔ آمریکای شمالی با عنوان «Pirate Radio» کوتاهتر عرضه شد؛ تفاوت نسخهها نیز نشان میدهد که طول فیلم برای تجربهٔ آن مسئلهای مهم بوده است.
در بخشهایی، فیلم از تکرار الگوی آشنای خود آسیب میبیند: معرفی موقعیتی تازه، چند شوخی، ترانهای پرانرژی و سپس انتقال به ماجرایی دیگر. این چرخه برای مدتی خوشایند است، اما چون همیشه به انباشت معنایی یا پیشرفت داستان نمیانجامد، تأثیرش کاهش مییابد. تدوینی فشردهتر میتوانست بسیاری از لحظههای بامزه را حفظ کند و در عین حال به کشمکش اصلی و رابطههای مهمتر مجال بیشتری بدهد.
کشتی بهمثابه رؤیای آزادی در سطحی فراتر از شوخی و نوستالژی، کشتی نمادی از زیستن در حاشیهٔ نظم رسمی است. شخصیتها در آبهای آزاد جای گرفتهاند و صدایشان از مرزی میگذرد که نهادهای قدرت میکوشند آن را حفظ کنند. این تصویر، فیلم را به حکایتی دربارهٔ آزادی فرهنگی بدل میکند: مردمی که میخواهند موسیقی خود را بشنوند و کسانی که با انتخابهایشان برای این خواسته صدا فراهم میکنند.
« در نتیجه، برخی شوخیها بیش از آنکه رفتار شخصیتها را نقد کنند، از همان رفتارها برای خندهگرفتن بهره میبرند. »
قوتها و کاستیها
تقابل میان رادیوی کشتی و دستگاه دولتی، هرچند گاه سادهسازیشده و کمعمق میماند، به اثر جهتی روشن میدهد. بااینحال، فیلم بیشتر مجذوب جذابیت خیالانگیز این آزادی است تا پیچیدگی پیامدهای آن. رادیوی غیرقانونی در اینجا بیشتر بهانهای برای ساختن پناهگاهی پرشور و خاطرهانگیز است تا موضوعی برای واکاوی دقیق قدرت رسانه، قانون یا فرهنگ عامه.
این انتخاب با لحن سبک و سرگرمکنندهٔ اثر سازگار است، اما درامی را که میتوانست از دل چنین زمینهای بیرون بیاید، محدود میکند. جمعبندی «The Boat That Rocked» فیلمی پرشور، موسیقایی و متکی بر جاذبهٔ یک گروه بازیگر خوشذوق است؛ اثری که در بهترین لحظههایش تماشاگر را به حالوهوای کشتی، صدای رادیو و لذت بیواسطهٔ شنیدن موسیقی میبرد.
بازیگران، بهویژه در صحنههای گروهی، گرمایی به فیلم میبخشند که کمبودهای رواییاش را تا اندازهای جبران میکند. موسیقی نیز نهفقط یادآور دورهای خاص، بلکه بخشی از زبان عاطفی فیلم است. در سوی دیگر، پراکندگی فیلمنامه، ریتم نابرابر و شوخیهای جنسیتزده اجازه نمیدهند این شور به اثری کاملاً منسجم و ماندگار بدل شود.
فیلم گاهی چنان سرگرم حضور در جمع خود است که فراموش میکند به شخصیتها و کشمکشهایش شکل کاملتری بدهد. بااینهمه، اگر تماشاگر از روایت یکپارچه فاصله بگیرد و به فضای رفاقت، موسیقی و شیطنتهای دریایی دل بسپارد، میتواند در این کشتی لحظههای دلپذیری پیدا کند؛ لحظههایی که حتی زیر سایهٔ کاستیهایش، شور و سرزندگی خود را حفظ میکنند.
« تقابل میان رادیوی کشتی و دستگاه دولتی، هرچند گاه سادهسازیشده و کمعمق میماند، به اثر جهتی روشن میدهد. »
ثبت دیدگاه